جنگ 1812: نبرد نیواورلئان و پیمان صلح گنت - نگاهی به پایان درگیری

نبرد نیواورلئان، 1815
Photograph Courtesy of the National Archives & Records Administration

در بحبوحه جنگ 1812، رئیس جمهور جیمز مدیسون تلاش‌های گسترده‌ای را برای پایان دادن مسالمت‌آمیز به درگیری‌ها آغاز کرد. مدیسون که از ابتدا در مورد ورود به جنگ مردد بود، به جاناتان راسل، کاردار خود در لندن، دستور داد تا یک هفته پس از اعلام جنگ در سال 1812، به دنبال آشتی با بریتانیا باشد. هدف اصلی، لغو "فرمان‌های در شورا" و توقف رویه "به خدمت گرفتن اجباری" ملوانان آمریکایی توسط بریتانیا بود.

با این حال، لرد کاستلری، وزیر امور خارجه بریتانیا، این پیشنهاد را رد کرد، زیرا تمایلی به عقب‌نشینی از موضوع به خدمت گرفتن اجباری نداشتند. تا اوایل سال 1813، پیشرفت چندانی در جبهه صلح حاصل نشد، تا اینکه تزار الکساندر اول روسیه پیشنهاد میانجی‌گری برای پایان دادن به خصومت‌ها را داد. الکساندر که ناپلئون را شکست داده بود، مشتاق بود از تجارت با بریتانیا و ایالات متحده سود ببرد. علاوه بر این، او به دنبال ایجاد روابط دوستانه با ایالات متحده به عنوان اهرمی در برابر قدرت بریتانیا بود.

مدیسون با استقبال از پیشنهاد تزار، هیئتی صلح متشکل از جان کوینسی آدامز، جیمز بایارد و آلبرت گالاتین را اعزام کرد. بریتانیا این پیشنهاد روسیه را رد کرد و ادعا کرد که مسائل مورد بحث، داخلی و مربوط به طرف‌های درگیر هستند و جنبه بین‌المللی ندارند.

سرانجام، پس از پیروزی متفقین در نبرد لایپزیگ، پیشرفت حاصل شد. با شکست ناپلئون، کاستلری پیشنهاد مذاکرات مستقیم با ایالات متحده را داد. مدیسون این پیشنهاد را در 5 ژانویه 1814 پذیرفت و هنری کلی و جاناتان راسل را به هیئت نمایندگی اضافه کرد. آنها ابتدا به گوتنبورگ سوئد رفتند و سپس به سمت جنوب، به گنت بلژیک، جایی که قرار بود مذاکرات در آنجا برگزار شود، حرکت کردند. بریتانیایی‌ها به کندی عمل کردند و تا ماه مه کمیسیونی را منصوب نکردند و نمایندگان آنها تا 2 اوت به سمت گنت حرکت نکردند.

ناآرامی در جبهه داخلی

با ادامه جنگ 1812، نارضایتی در مناطق مختلف ایالات متحده، به ویژه در نیوانگلند و جنوب، رو به افزایش گذاشت. سواحل نیوانگلند، که هرگز حامی پروپاقرص جنگ نبود، به راحتی مورد تاخت و تاز نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا قرار می‌گرفت و اقتصاد آن در آستانه فروپاشی قرار داشت، زیرا کشتی‌های آمریکایی از دریاها جارو می‌شدند.

در جنوب چساپیک، قیمت کالاها به شدت کاهش یافت، زیرا کشاورزان و صاحبان مزارع قادر به صادرات پنبه، گندم و تنباکو نبودند. تنها در پنسیلوانیا، نیویورک و غرب، تا حدودی رونق اقتصادی وجود داشت که عمدتاً به هزینه‌های فدرال مربوط به تلاش‌های جنگی مرتبط بود. این هزینه‌ها منجر به نارضایتی در نیوانگلند و جنوب و همچنین تسریع در ایجاد یک بحران مالی در واشنگتن شد.

الکساندر دالاس، وزیر خزانه‌داری، که در اواخر سال 1814 روی کار آمد، کسری درآمد 12 میلیون دلاری را برای آن سال پیش‌بینی کرد و کسری 40 میلیون دلاری را برای سال 1815 پیش‌بینی کرد. تلاش‌هایی برای جبران این تفاوت از طریق وام و صدور اوراق قرضه خزانه‌داری صورت گرفت. برای کسانی که خواهان ادامه جنگ بودند، نگرانی واقعی وجود داشت که بودجه‌ای برای انجام این کار وجود نداشته باشد. در طول جنگ، بدهی ملی از 45 میلیون دلار در سال 1812 به 127 میلیون دلار در سال 1815 افزایش یافته بود. این امر نه تنها فدرالیست‌هایی را که ابتدا با جنگ مخالف بودند عصبانی کرد، بلکه حمایت از مدیسون را در میان جمهوری‌خواهان خود تضعیف کرد.

کنوانسیون هارتفورد

ناآرامی‌های گسترده در سراسر کشور، در اواخر سال 1814 در نیوانگلند به اوج خود رسید. مجلس قانون‌گذاری ماساچوست، خشمگین از ناتوانی دولت فدرال در محافظت از سواحل خود و عدم تمایل آن به بازپرداخت هزینه‌های ایالت‌ها برای انجام این کار، خواستار برگزاری یک کنوانسیون منطقه‌ای برای بحث در مورد این مسائل و سنجش این موضوع شد که آیا راه‌حل می‌تواند چیزی رادیکال مانند جدایی از ایالات متحده باشد یا خیر. این پیشنهاد توسط کنتیکت پذیرفته شد که پیشنهاد میزبانی این نشست را در هارتفورد داد. در حالی که رود آیلند موافقت کرد هیئتی را اعزام کند، نیوهمپشایر و ورمونت از تصویب رسمی این نشست خودداری کردند و نمایندگانی را به صورت غیررسمی اعزام کردند.

این گروه عمدتاً میانه‌رو، در 15 دسامبر در هارتفورد گرد هم آمدند. اگرچه بحث‌های آنها عمدتاً محدود به حق یک ایالت برای لغو قوانینی بود که به طور نامطلوبی بر شهروندانش تأثیر می‌گذاشت و مسائلی مربوط به تقدم ایالت‌ها بر جمع‌آوری مالیات فدرال، این گروه با برگزاری جلسات خود به صورت مخفیانه، اشتباه بزرگی مرتکب شد. این امر منجر به گمانه‌زنی‌های وحشیانه‌ای در مورد روند کار آن شد. هنگامی که این گروه گزارش خود را در 6 ژانویه 1815 منتشر کرد، هم جمهوری‌خواهان و هم فدرالیست‌ها از دیدن اینکه این گزارش عمدتاً فهرستی از اصلاحات پیشنهادی قانون اساسی بود که برای جلوگیری از درگیری‌های خارجی در آینده طراحی شده بودند، آسوده خاطر شدند.

این آسودگی خاطر به سرعت از بین رفت، زیرا مردم شروع به بررسی پیامدهای احتمالی این کنوانسیون کردند. در نتیجه، افراد درگیر به سرعت با عباراتی مانند خیانت و تجزیه‌طلبی مرتبط شدند. از آنجا که بسیاری از آنها فدرالیست بودند، این حزب نیز به همین ترتیب لکه‌دار شد و عملاً به عنوان یک نیروی ملی به پایان رسید. نمایندگان اعزامی از این کنوانسیون تا بالتیمور پیش رفتند، پیش از آنکه از پایان جنگ مطلع شوند.

پیمان گنت

در حالی که هیئت آمریکایی شامل چندین چهره نوظهور بود، گروه بریتانیایی از درخشش کمتری برخوردار بود و از ویلیام آدامز، وکیل دادگستری، دریاسالار لرد گامبیر، و هنری گولبرن، معاون وزیر جنگ و مستعمرات، تشکیل شده بود. به دلیل نزدیکی گنت به لندن، کاستلری و مافوق گولبرن، لرد باتورست، هر سه نفر را تحت نظر داشتند. با پیشرفت مذاکرات، آمریکایی‌ها بر لغو "به خدمت گرفتن اجباری" ملوانان آمریکایی توسط بریتانیا پافشاری می‌کردند، در حالی که بریتانیایی‌ها خواستار ایجاد یک "ایالت حائل" بومیان آمریکایی بین دریاچه‌های بزرگ و رودخانه اوهایو بودند. در حالی که بریتانیایی‌ها حتی از بحث در مورد به خدمت گرفتن اجباری خودداری می‌کردند، آمریکایی‌ها قاطعانه از واگذاری مجدد قلمرو به بومیان آمریکایی امتناع ورزیدند.

در حالی که دو طرف با یکدیگر مجادله می‌کردند، آتش زدن واشنگتن توسط بریتانیا، موقعیت آمریکا را تضعیف کرد. با وخیم‌تر شدن اوضاع مالی، خستگی از جنگ در داخل کشور و نگرانی‌ها در مورد موفقیت‌های نظامی آینده بریتانیا، آمریکایی‌ها تمایل بیشتری به معامله نشان دادند. به طور مشابه، با بن بست در جنگ و مذاکرات، کاستلری با دوک ولینگتون، که فرماندهی در کانادا را رد کرده بود، مشورت کرد. از آنجایی که بریتانیا هیچ قلمرو مهم آمریکایی در اختیار نداشت، او بازگشت به وضعیت قبل از جنگ و پایان فوری جنگ را توصیه کرد.

با از هم پاشیدن مذاکرات در کنگره وین و ایجاد اختلاف بین بریتانیا و روسیه، کاستلری مشتاق شد تا به درگیری در آمریکای شمالی پایان دهد تا بر مسائل اروپا تمرکز کند. با از سرگیری مذاکرات، هر دو طرف در نهایت با بازگشت به وضعیت قبل از جنگ موافقت کردند. چندین مسئله جزئی ارضی و مرزی برای حل و فصل در آینده کنار گذاشته شد و دو طرف در 24 دسامبر 1814 پیمان گنت را امضا کردند. این پیمان شامل هیچ اشاره‌ای به به خدمت گرفتن اجباری یا یک ایالت بومیان آمریکایی نبود. نسخه‌هایی از این پیمان تهیه و برای تصویب به لندن و واشنگتن ارسال شد.

نبرد نیواورلئان

برنامه بریتانیا برای سال 1814 شامل سه حمله بزرگ بود: یکی از کانادا، دیگری به واشنگتن و سومی به نیواورلئان. در حالی که حمله از کانادا در نبرد پلاتزبورگ شکست خورد، حمله در منطقه چساپیک قبل از متوقف شدن در فورت مک هنری، شاهد موفقیت‌هایی بود. دریاسالار سر الکساندر كوكران، از جانبازان لشكركشی اخیر، در پاییز همان سال برای حمله به نیواورلئان به سمت جنوب حرکت كرد.

ناوگان كوكران با حمل 8000 تا 9000 سرباز، تحت فرماندهی سرلشكر ادوارد پاكنهام، در 12 دسامبر به دریاچه بورگن رسید. در نیواورلئان، دفاع از شهر به سرلشكر اندرو جکسون، فرمانده منطقه هفتم نظامی و دریابان دانیل پترسون، ناظر نیروهای دریایی ایالات متحده در منطقه، سپرده شد. جکسون با تلاش فراوان حدود 4000 سرباز را گرد هم آورد كه شامل پیاده نظام هفتم آمریكا، انواع شبه نظامیان، دزدان دریایی باراتاری ژان لافیت و همچنین سربازان سیاه پوست آزاد و بومی آمریكا بودند.

جکسون با اتخاذ موضع دفاعی قوی در امتداد رودخانه، برای دریافت حمله پاكنهام آماده شد. در حالی که هر دو طرف از انعقاد صلح بی‌اطلاع بودند، ژنرال بریتانیایی در 8 ژانویه 1815 علیه آمریکایی‌ها اقدام کرد. در یک سری حملات، بریتانیایی‌ها دفع شدند و پاكنهام کشته شد. نبرد نیواورلئان، پیروزی زمینی برجسته آمریكا در جنگ 1812، بریتانیایی‌ها را مجبور به عقب نشینی و سوار شدن مجدد کرد. آنها با حرکت به سمت شرق، به حمله به موبایل فکر کردند اما قبل از اینکه بتوانند پیشروی کنند، از پایان جنگ مطلع شدند.

جنگ دوم استقلال

در حالی که دولت بریتانیا پیمان گنت را به سرعت در 28 دسامبر 1814 تصویب کرد، رسیدن خبر آن به آن سوی اقیانوس اطلس زمان بیشتری برد. اخبار این پیمان در 11 فوریه به نیویورک رسید، یک هفته پس از آنکه این شهر از پیروزی جکسون مطلع شد. خبر پایان جنگ به سرعت در سراسر کشور پخش شد و به روحیه جشن افزود. سنای ایالات متحده با دریافت نسخه‌ای از این پیمان، آن را با 35 رای موافق در برابر 0 رای مخالف در 16 فوریه تصویب کرد تا رسماً به جنگ پایان دهد.

پس از فروکش کردن احساس آرامش ناشی از صلح، جنگ در ایالات متحده به عنوان یک پیروزی تلقی شد. این باور با پیروزی‌هایی مانند نیواورلئان، پلاتزبورگ و دریاچه ایری و همچنین این واقعیت که ملت با موفقیت در برابر قدرت امپراتوری بریتانیا مقاومت کرده بود، تقویت شد. موفقیت در این "جنگ دوم استقلال" به شکل‌گیری آگاهی ملی جدید و آغاز "دوران احساسات خوب" در سیاست آمریکا کمک کرد. ایالات متحده که برای حقوق ملی خود وارد جنگ شده بود، دیگر هرگز با رفتاری ناشایست به عنوان یک ملت مستقل مواجه نشد.

برعکس، جنگ در کانادا نیز به عنوان یک پیروزی تلقی شد، جایی که ساکنان به دلیل دفاع موفقیت‌آمیز از سرزمین خود در برابر تلاش‌های تهاجمی آمریکا، احساس غرور می‌کردند. در بریتانیا، توجه چندانی به این درگیری نشد، به ویژه اینکه شبح ناپلئون در مارس 1815 دوباره زنده شد. در حالی که این جنگ اکنون به طور کلی به عنوان یک بن بست بین طرف‌های اصلی درگیر تلقی می‌شود، بومیان آمریکایی به عنوان بازنده از این درگیری خارج شدند. آنها که عملاً از قلمرو شمال غربی و بخش‌های بزرگی از جنوب شرقی بیرون رانده شدند، امید خود برای داشتن ایالتی مستقل با پایان جنگ از بین رفت.

رویدادهای تاریخی

بیشتر