جنگ داخلی روسیه: از انقلاب اکتبر تا پیروزی ارتش سرخ

زنده باد ارتش سرخ سه میلیون مرد!، 1919. هنرمند: ناشناس
Heritage Images/Getty Images / Getty Images

انقلاب اکتبر 1917 در روسیه، آتش یک جنگ داخلی ویرانگر را برافروخت. در این جنگ، دولت بلشویکی در برابر ارتش‌های شورشی متعددی قرار گرفت. اگرچه اغلب تصور می‌شود که این جنگ داخلی از سال 1918 آغاز شد، اما نبردهای خونین و سرنوشت‌ساز در واقع از سال 1917 کلید خوردند.

با وجود اینکه بخش اعظم جنگ تا سال 1920 به پایان رسیده بود، اما تا سال 1922 طول کشید تا بلشویک‌ها، که از ابتدا کنترل قلب صنعتی روسیه را در دست داشتند، تمام مخالفان را سرکوب کنند و قدرت خود را تثبیت نمایند. جنگ داخلی روسیه، نقطه عطفی در تاریخ این کشور بود که پیامدهای عمیقی بر ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن بر جای گذاشت.

ریشه‌های جنگ داخلی: شکل‌گیری ارتش‌های سرخ و سفید

در سال 1917، پس از دومین انقلاب در طول یک سال، بلشویک‌های سوسیالیست کنترل قلب سیاسی روسیه را به دست گرفتند. آن‌ها مجلس مؤسسان منتخب را با تهدید اسلحه منحل کردند و فعالیت‌های سیاسی مخالفان را ممنوع ساختند؛ این اقدامات نشان می‌داد که آن‌ها خواهان استقرار یک دیکتاتوری هستند. با این حال، مخالفت‌های جدی با بلشویک‌ها وجود داشت، به‌ویژه از جانب جناح راست‌گرا در ارتش. این جناح شروع به تشکیل یک واحد داوطلبانه از مخالفان سرسخت بلشویک در استپ‌های کوبان کرد.

تا ژوئن 1918، این نیرو با تحمل سختی‌های فراوان زمستان طاقت‌فرسای روسیه، در "نخستین لشکرکشی کوبان" یا "راهپیمایی یخی" شرکت کرد. این نبرد و حرکت تقریباً مداوم علیه ارتش سرخ بیش از پنجاه روز به طول انجامید و فرمانده آن‌ها، کورنیلوف (که ممکن بود در سال 1917 اقدام به کودتا کرده باشد)، کشته شد. پس از مرگ او، ژنرال دنیکین فرماندهی را بر عهده گرفت. این نیروها در تقابل با "ارتش سرخ" بلشویک‌ها، به "سفیدها" معروف شدند.

لنین پس از شنیدن خبر مرگ کورنیلوف اعلام کرد: "به‌طور قطع می‌توان گفت که جنگ داخلی اساساً به پایان رسیده است." اما اشتباه او در این پیش‌بینی، آشکارتر از همیشه بود.

مناطق حاشیه‌ای امپراتوری روسیه از این آشفتگی استفاده کرده و اعلام استقلال کردند. در سال 1918، تقریباً تمام مناطق پیرامونی روسیه در اثر شورش‌های نظامی محلی از دست بلشویک‌ها خارج شد. امضای پیمان برست-لیتوفسک با آلمان، مخالفت‌ها را تشدید کرد. اگرچه بلشویک‌ها با وعده پایان دادن به جنگ توانسته بودند بخشی از حمایت‌ها را به دست آورند، اما شرایط این پیمان صلح باعث شد تا جناح چپ غیربلشویک از آن‌ها جدا شود. بلشویک‌ها با اخراج آن‌ها از شوراها و سپس هدف قرار دادن آن‌ها با یک نیروی پلیس مخفی، به این اقدام پاسخ دادند. علاوه بر این، لنین خواهان یک جنگ داخلی وحشیانه بود تا بتواند با یک خونریزی گسترده، مخالفان جدی خود را از میان بردارد.

مخالفت‌های نظامی بیشتر با بلشویک‌ها از سوی نیروهای خارجی نیز پدید آمد. قدرت‌های غربی در جنگ جهانی اول همچنان درگیر این درگیری بودند و امیدوار بودند که با بازگشایی جبهه شرقی، نیروهای آلمانی را از غرب دور کنند یا حداقل از آزادی عمل آلمان‌ها در سرزمین‌های تازه فتح شده روسیه توسط دولت ضعیف شوروی جلوگیری کنند. بعدها، متحدین برای تضمین بازگشت سرمایه‌گذاری‌های خارجی ملی‌شده و دفاع از متحدان جدید خود وارد عمل شدند. وینستون چرچیل از جمله کسانی بود که برای تلاش‌های جنگی تبلیغ می‌کرد. به این منظور، نیروهای اعزامی کوچک بریتانیایی، فرانسوی و آمریکایی در مورمانسک و آرخانگلسک مستقر شدند.

علاوه بر این جناح‌ها، به لژیون چکسلواکی با 40000 نیرو که برای استقلال علیه آلمان و اتریش-مجارستان می‌جنگید، اجازه داده شد تا از طریق حاشیه شرقی امپراتوری سابق روسیه این کشور را ترک کند. با این حال، هنگامی که ارتش سرخ به آن‌ها دستور داد پس از یک درگیری خلع سلاح شوند، لژیون مقاومت کرد و کنترل تأسیسات محلی، از جمله راه‌آهن حیاتی سراسری سیبری را به دست گرفت. تاریخ این حملات (25 مه 1918) اغلب به اشتباه به عنوان آغاز جنگ داخلی نامیده می‌شود، اما لژیون چک به سرعت قلمرو وسیعی را به تصرف خود درآورد، به ویژه در مقایسه با ارتش‌ها در جنگ جهانی اول. آن‌ها این موفقیت را مدیون تصرف تقریباً کل راه‌آهن و دسترسی به مناطق وسیعی از روسیه بودند. چک‌ها تصمیم گرفتند با نیروهای ضدبلشویک متحد شوند تا دوباره علیه آلمان بجنگند. نیروهای ضدبلشویک از این هرج و مرج برای ادغام در اینجا استفاده کردند و ارتش‌های سفید جدیدی ظهور کردند.

ماهیت ارتش‌های سرخ و سفید در جنگ داخلی روسیه

"سرخ‌ها" که حول محور پایتخت متمرکز بودند، تحت رهبری لنین و تروتسکی، یک دستور کار واحد داشتند، اگرچه این دستور کار با ادامه جنگ تغییر می‌کرد. آن‌ها برای حفظ کنترل و یکپارچگی روسیه می‌جنگیدند. تروتسکی و بونچ-بروویچ (فرمانده سابق مهم تزار) به‌طور عمل‌گرایانه آن‌ها را بر اساس خطوط نظامی سنتی سازماندهی کردند و علی‌رغم اعتراضات سوسیالیستی، از افسران تزار استفاده کردند. نخبگان سابق تزار به‌طور دسته‌جمعی به آن‌ها پیوستند، زیرا با لغو حقوق بازنشستگی خود، چاره دیگری نداشتند. به‌طور حیاتی، سرخ‌ها به مرکز شبکه ریلی دسترسی داشتند و می‌توانستند به‌سرعت نیروها را جابه‌جا کنند و مناطق کلیدی تأمین تدارکات برای نفرات و تجهیزات را کنترل می‌کردند. با داشتن شصت میلیون نفر جمعیت، سرخ‌ها می‌توانستند تعداد بیشتری از رقبای خود را بسیج کنند. بلشویک‌ها در صورت نیاز با سایر گروه‌های سوسیالیستی مانند منشویک‌ها و اس‌آر‌ها همکاری می‌کردند و هر زمان که فرصتی پیش می‌آمد علیه آن‌ها اقدام می‌کردند. در نتیجه، تا پایان جنگ داخلی، سرخ‌ها تقریباً به‌طور کامل بلشویک بودند.

در مقابل، "سفیدها" نیرویی متحد نبودند. در عمل، آن‌ها از گروه‌های موقت تشکیل شده بودند که هم با بلشویک‌ها و هم گاهی با یکدیگر مخالف بودند. آن‌ها به دلیل کنترل جمعیت کمتری در منطقه‌ای وسیع، هم از نظر تعداد نفرات و هم از نظر منابع با کمبود مواجه بودند. در نتیجه، آن‌ها نتوانستند یک جبهه متحد تشکیل دهند و مجبور شدند به‌طور مستقل عمل کنند. بلشویک‌ها جنگ را مبارزه بین کارگران خود و طبقات بالای روسیه و همچنین جنگ سوسیالیسم علیه سرمایه‌داری بین‌المللی می‌دانستند. سفیدها تمایلی به به رسمیت شناختن اصلاحات ارضی نداشتند، بنابراین نتوانستند دهقانان را به آرمان خود جذب کنند و تمایلی به به رسمیت شناختن جنبش‌های ملی‌گرایانه نداشتند، بنابراین تا حد زیادی حمایت آن‌ها را از دست دادند. سفیدها ریشه در رژیم تزاری و سلطنتی داشتند، در حالی که توده‌های مردم روسیه از آن عبور کرده بودند.

علاوه بر این‌ها، "سبزها" نیز وجود داشتند. این‌ها نیروهایی بودند که نه برای سرخ‌ها و نه برای سفیدها، بلکه برای اهداف خود مانند استقلال ملی می‌جنگیدند. نه سرخ‌ها و نه سفیدها مناطق جدا شده را به رسمیت نمی‌شناختند. برخی نیز برای غذا و غنیمت می‌جنگیدند. همچنین "سیاه‌ها" نیز وجود داشتند که آنارشیست بودند.

جنگ داخلی روسیه: نبرد در جبهه‌های متعدد

تا اواسط ژوئن 1918، جنگ داخلی روسیه به‌طور کامل در جبهه‌های متعدد آغاز شده بود. اس‌آرها جمهوری خود را در ولگا ایجاد کردند، اما ارتش سوسیالیستی آن‌ها شکست خورد. تلاشی از سوی کوموچ (Komuch)، دولت موقت سیبری و دیگران در شرق برای تشکیل یک دولت متحد، منجر به ایجاد یک اداره پنج نفره شد. با این حال، کودتایی به رهبری دریاسالار کولچاک (Kolchak) آن را تصرف کرد و او به عنوان حاکم عالی روسیه اعلام شد. کولچاک و افسران راست‌گرای او به هر سوسیالیست ضدبلشویکی به‌شدت مشکوک بودند و دومی‌ها اخراج شدند. کولچاک سپس یک دیکتاتوری نظامی ایجاد کرد. برخلاف ادعای بعدی بلشویک‌ها، کولچاک توسط متحدان خارجی به قدرت نرسیده بود؛ آن‌ها در واقع با این کودتا مخالف بودند. نیروهای ژاپنی نیز در خاور دور پیاده شده بودند، در حالی که در اواخر سال 1918، فرانسوی‌ها از طریق جنوب در کریمه و بریتانیایی‌ها در قفقاز وارد عمل شدند.

قزاق‌های دُن (Don Cossacks) پس از مشکلات اولیه، قیام کردند و کنترل منطقه خود را به دست گرفتند و شروع به پیشروی کردند. محاصره تساریتسین (Tsaritsyn) (که بعداً به استالینگراد معروف شد) توسط آن‌ها، منجر به بروز اختلافاتی بین استالین و تروتسکی شد، خصومتی که تأثیر زیادی بر تاریخ روسیه خواهد گذاشت. دنیکین، با "ارتش داوطلب" خود و قزاق‌های کوبان، با تعداد محدود در برابر نیروهای بزرگ‌تر، اما ضعیف‌تر شوروی در قفقاز و کوبان، موفقیت‌های بزرگی به دست آورد و یک ارتش کامل شوروی را نابود کرد. این موفقیت بدون کمک متحدان به دست آمد. او سپس خارکوف و تساریتسین را تصرف کرد، وارد اوکراین شد و از مناطق وسیعی از جنوب، حرکت عمومی به سمت شمال به سوی مسکو را آغاز کرد و بزرگترین تهدید را برای پایتخت شوروی در طول جنگ ایجاد کرد.

در آغاز سال 1919، سرخ‌ها به اوکراین حمله کردند، جایی که سوسیالیست‌های شورشی و ملی‌گرایان اوکراینی که خواهان استقلال منطقه بودند، به مقابله پرداختند. وضعیت به سرعت به این صورت درآمد که نیروهای شورشی بر برخی مناطق تسلط یافتند و سرخ‌ها، تحت رهبری یک رهبر دست‌نشانده اوکراینی، مناطق دیگر را در دست داشتند. مناطق مرزی مانند لتونی و لیتوانی به بن‌بست رسیدند، زیرا روسیه ترجیح می‌داد در جای دیگری بجنگد. کولچاک و ارتش‌های متعدد از اورال به سمت غرب حمله کردند، دستاوردهایی داشتند، در برف‌های آب‌شده گرفتار شدند و به خوبی فراتر از کوه‌ها عقب رانده شدند. در اوکراین و مناطق اطراف آن، نبردهایی بین کشورهای دیگر بر سر قلمرو درگرفت. ارتش شمال غربی، تحت رهبری یودنیچ (Yudenich)، از بالتیک پیشروی کرد و سن پترزبورگ را تهدید کرد، اما عناصر "متحد" او راه خود را در پیش گرفتند و این حمله را مختل کردند، حمله‌ای که به عقب رانده شد و فروپاشید.

در این میان، جنگ جهانی اول به پایان رسیده بود و دولت‌های اروپایی درگیر مداخله خارجی، ناگهان متوجه شدند که انگیزه اصلی آن‌ها از بین رفته است. فرانسه و ایتالیا خواستار یک مداخله نظامی بزرگ شدند، اما بریتانیا و ایالات متحده تمایل کمتری نشان دادند. سفیدها از آن‌ها خواستند که بمانند و ادعا کردند که سرخ‌ها تهدیدی جدی برای اروپا هستند، اما پس از شکست یک سری ابتکارات صلح، مداخله اروپا کاهش یافت. با این حال، تسلیحات و تجهیزات همچنان به سفیدها وارد می‌شد. پیامد احتمالی هرگونه مأموریت نظامی جدی از سوی متحدان همچنان مورد بحث است و تدارکات متحدان مدتی طول کشید تا برسد و معمولاً فقط در اواخر جنگ نقش ایفا کرد.

1920: پیروزی ارتش سرخ در جنگ داخلی روسیه

بیشترین تهدید از سوی ارتش سفید در اکتبر 1919 بود، اما میزان واقعی این تهدید مورد بحث است. ارتش سرخ در سال 1919 جان سالم به در برده و فرصت یافته بود تا استحکام یافته و مؤثرتر شود. کولچاک، که توسط سرخ‌ها از اومسک و مناطق حیاتی تدارکاتی بیرون رانده شده بود، تلاش کرد تا خود را در ایرکوتسک مستقر کند، اما نیروهایش از هم پاشیدند و پس از استعفا، توسط شورشیان چپ‌گرایی که در طول حکومتش موفق به بیگانه کردن کاملشان شده بود، دستگیر شد، به سرخ‌ها تحویل داده شد و اعدام گردید.

با استفاده از خطوط تدارکاتی طولانی ارتش سفید، دستاوردهای دیگر آن‌ها نیز توسط ارتش سرخ به عقب رانده شد. ده‌ها هزار نفر از سفیدها از طریق کریمه فرار کردند، زیرا دنیکین و ارتشش به عقب رانده شدند و روحیه آن‌ها متلاشی شد. خود فرمانده نیز به خارج از کشور گریخت. "دولت جنوب روسیه" تحت رهبری ورانگل در منطقه تشکیل شد، در حالی که باقیمانده نیروها به جنگ ادامه دادند و پیشروی‌هایی داشتند، اما دوباره به عقب رانده شدند. تخلیه‌های بیشتری صورت گرفت: نزدیک به 150,000 نفر از طریق دریا فرار کردند و بلشویک‌ها ده‌ها هزار نفر از کسانی را که باقی مانده بودند، تیرباران کردند. جنبش‌های مسلحانه استقلال‌طلبانه در جمهوری‌های تازه اعلام شده ارمنستان، گرجستان و آذربایجان سرکوب شدند و بخش‌های بزرگی به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (USSR) اضافه شدند. به لژیون چک اجازه داده شد تا به سمت شرق سفر کند و از طریق دریا تخلیه شود. شکست اصلی سال 1920، حمله به لهستان بود که پس از حملات لهستان به مناطق مورد مناقشه در طول سال 1919 و اوایل 1920 رخ داد. شورش کارگری که سرخ‌ها انتظارش را داشتند، رخ نداد و ارتش شوروی بیرون رانده شد.

جنگ داخلی روسیه عملاً تا نوامبر 1920 به پایان رسیده بود، اگرچه کانون‌های مقاومت برای چند سال دیگر به مبارزه ادامه دادند. ارتش سرخ پیروز شد. اکنون ارتش سرخ و چکا (Cheka) می‌توانستند بر شکار و نابودی بقایای حمایت از سفیدها تمرکز کنند. تا سال 1922 طول کشید تا ژاپن نیروهای خود را از خاور دور خارج کند. بین هفت تا ده میلیون نفر بر اثر جنگ، بیماری و قحطی جان خود را از دست دادند. همه طرف‌ها جنایات بزرگی مرتکب شدند.

پیامدهای جنگ داخلی روسیه: استقرار قدرت بلشویک‌ها و ظهور اتحاد جماهیر شوروی

شکست ارتش سفید در جنگ داخلی روسیه تا حد زیادی ناشی از ناتوانی آن‌ها در متحد شدن بود، اگرچه به دلیل وسعت جغرافیایی روسیه، دشوار است تصور شود که آن‌ها چگونه می‌توانستند یک جبهه متحد ایجاد کنند. آن‌ها همچنین از نظر تعداد نفرات و تدارکات از ارتش سرخ که دارای ارتباطات بهتری بود، عقب‌تر بودند. همچنین اعتقاد بر این است که عدم اتخاذ برنامه‌ای از سیاست‌ها که مورد پسند دهقانان یا ملی‌گرایان باشد، مانع از کسب حمایت مردمی توسط سفیدها شد.

این شکست به بلشویک‌ها اجازه داد تا خود را به عنوان حاکمان اتحاد جماهیر شوروی (USSR) جدید و کمونیستی تثبیت کنند، که برای دهه‌ها تأثیر مستقیم و اساسی بر تاریخ اروپا خواهد گذاشت. ارتش سرخ به هیچ وجه محبوب نبود، اما به لطف اصلاحات ارضی، از سفیدهای محافظه‌کار محبوب‌تر بود؛ به هیچ وجه یک دولت کارآمد نبود، اما از سفیدها کارآمدتر بود. ترور سرخ توسط چکا مؤثرتر از ترور سفید بود و به آن‌ها اجازه می‌داد کنترل بیشتری بر جمعیت تحت سلطه‌شان داشته باشند و از نوع شورش داخلی که می‌توانست به طور مرگباری ارتش سرخ را تضعیف کند، جلوگیری کنند. آن‌ها به لطف در اختیار داشتن هسته اصلی روسیه، از نظر تعداد و تولید از حریفان خود پیشی گرفتند و توانستند دشمنان خود را به‌صورت مرحله‌ای شکست دهند. اقتصاد روسیه به شدت آسیب دید و منجر به عقب نشینی عملگرایانه لنین به سمت نیروهای بازار در قالب سیاست اقتصادی نوین (New Economic Policy) شد. فنلاند، استونی، لتونی و لیتوانی به عنوان کشورهایی مستقل به رسمیت شناخته شدند.

بلشویک‌ها با گسترش حزب، سرکوب مخالفان و شکل‌گیری نهادها، قدرت خود را تحکیم کردند. تأثیر جنگ بر بلشویک‌ها، که با کنترل ضعیفی بر روسیه و با تاسیسات اندکی شروع کردند و با قدرت قاطع به پایان رساندند، مورد بحث است. از نظر بسیاری، جنگ در اوایل عمر حکومت بلشویک‌ها رخ داد و تأثیر بسزایی داشت و منجر به تمایل حزب به اجبار با خشونت، استفاده از سیاست‌های متمرکز، دیکتاتوری و "عدالت فوری" شد. یک سوم از اعضای حزب کمونیست (حزب قدیمی بلشویک) که در سال 1917 به آن پیوستند؛ 20 نفر در جنگ شرکت کرده بودند و به حزب حس کلی فرماندهی نظامی و اطاعت بی‌چون و چرا از دستورات را القا کردند. ارتش سرخ همچنین توانست برای سلطه، از طرز فکر تزاری بهره ببرد.

رویدادهای تاریخی

بیشتر