تاریخچه و خلاصه‌ای از مانیفست کمونیست: نگاهی به اصول و تأثیرات آن

تاریخچه و خلاصه‌ای از مانیفست کمونیست

"مانیفست کمونیستی"، نوشته کارل مارکس و فردریش انگلس در سال 1848، یکی از متون پر تدریس در جامعه شناسی است. این اثر به سفارش لیگ کمونیست در لندن نوشته شد و در ابتدا به زبان آلمانی منتشر گردید. در آن زمان، این متن به عنوان فریاد سیاسی برای جنبش کمونیستی در اروپا عمل می کرد. امروز، این اثر نقدی هوشمندانه و زودهنگام از سرمایه داری و پیامدهای اجتماعی و فرهنگی آن را ارائه می دهد.

برای دانشجویان جامعه شناسی، این متن منبع مفیدی برای آشنایی با نقد مارکس از سرمایه داری است، اما ممکن است برای افرادی که این حوزه را نمی شناسند، خواندن آن چالش برانگیز باشد. خلاصه ای از مانیفست کمونیستی که نکات اصلی آن را تحلیل می کند، می تواند مطالعه این سند را برای خوانندگانی که تازه با جامعه شناسی آشنا می شوند، آسان تر کند.

تاریخچه مانیفست کمونیستی

مانیفست کمونیستی از توسعه مشترک ایده ها بین مارکس و انگلس سرچشمه می گیرد، اما تنها مارکس نسخه نهایی آن را نوشت. این متن تأثیر سیاسی زیادی بر جامعه آلمان داشت و منجر به اخراج مارکس از کشور شد. این موضوع او را به انتقال دائمی به لندن ترغیب کرد و در نهایت در سال 1850 برای اولین بار به زبان انگلیسی منتشر شد.

با وجود واکنش های جنجالی در آلمان و نقش محوری این متن در زندگی مارکس، تنها در دهه 1870 توجه قابل توجهی به آن شد. در آن زمان، مارکس نقش مهمی در انجمن بین المللی کارگران ایفا کرد و از کمون پارس در سال 1871 و جنبش سوسیالیستی حمایت کرد. همچنین این متن به دلیل نقش آن در یک محاکمه خیانت که علیه رهبران حزب دموکراتیک اجتماعی آلمان برگزار شد، بیشتر مورد توجه قرار گرفت.

بعد از شناخته شدن بیشتر این متن، مارکس و انگلس نسخه ای از آن را مورد بازبینی و تجدیدنظر قرار دادند که اکنون برای خوانندگان آشناست. مانیفست کمونیستی از اواخر قرن نوزدهم به طور گسترده در سراسر جهان خوانده شده و همچنان پایه ای برای نقدهای سرمایه داری باقی مانده است. این متن الهام بخش خواسته هایی برای سیستم های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است که بر اساس برابری و دموکراسی و نه استثمار سازماندهی شده اند.

خلاصه مانیفست کمونیستی: مقدمه

"یک روحی اروپا را زجر می دهد - روح کمونیسم."

مارکس و انگلس با اشاره به اینکه قدرت های اروپایی کمونیسم را تهدیدی برای خود می دانند، مانیفست را آغاز می کنند. این رهبران معتقدند که کمونیسم می تواند ساختار قدرت و سیستم اقتصادی معروف به سرمایه داری را تغییر دهد. با توجه به پتانسیل آن، به گفته مارکس و انگلس، جنبش کمونیستی نیاز به مانیفستی دارد و این همان چیزی است که متن حاضر قصد دارد باشد.

قسمت اول: بورژوازی و پرولتاریا

"تاریخ تمامی جوامع تاکنون موجود، تاریخ مبارزات طبقاتی است."

در قسمت اول مانیفست کمونیستی، مارکس و انگلس به توضیح تحول سرمایه داری و ساختار کلاس استثماری ناشی از آن می پردازند. در حالی که انقلاب های سیاسی سلسله مراتب نابرابر فئودالیسم را از بین بردند، در عوض، یک سیستم طبقاتی جدید با تشکیل بورژوازی (مالکان وسایل تولید) و پرولتاریا (کارگران دستمزدی) شکل گرفت. مارکس و انگلس توضیح می دهند:

"جامعه ی بورژوایی مدرن که از ویرانه های جامعه ی فئودالی سر برآورده است، تضادهای طبقه ای را از بین نبرده است. بلکه طبقه های جدیدی، شرایط تازه ای از سرکوب و اشکال جدیدی از مبارزه به جای اشکال قدیمی آن برقرار کرده است."

بورژوازی با ایجاد و کنترل نظام سیاسی پس از فئودالیته به قدرت دولتی دست یافت. بر این اساس، مارکس و انگلس توضیح می دهند که دولت نمایانگر دیدگاه ها و منافع اقلیت ثروتمند و قدرتمند است و نه منافع پرولتاریا که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند.

در ادامه، مارکس و انگلس واقعیت های ستمگرانه و استثمارگرایانه ای را مطرح می کنند که زمانی رخ می دهد که کارگران مجبور به رقابت با یکدیگر شده و نیروی کار خود را به صاحبان سرمایه بفروشند. وقتی این اتفاق می افتد، پیوندهای اجتماعی که می توانستند مردم را به هم متصل کنند، از بین می روند. کارگران به افراد قابل تعویض تبدیل می شوند، که این مفهوم "نظام پولی" نامیده می شود.

با رشد، گسترش و تکامل نظام سرمایه داری، روش ها و روابط تولید و مالکیت به طور فزاینده ای در آن متمرکز می شوند. مقیاس جهانی اقتصاد سرمایه داری امروز و تمرکز شدید ثروت در میان نخبگان جهانی نشان می دهد که مشاهدات مارکس و انگلس در قرن نوزدهم دقیق بودند.

اگرچه سرمایه داری یک سیستم اقتصادی گسترده است، مارکس و انگلس بر این باورند که این سیستم برای شکست طراحی شده است. زیرا با تمرکز مالکیت و ثروت، شرایط استثمارگرایانه کارگران مزد بگیر در طول زمان بدتر می شود و بذرهای شورش را می کارد. نویسندگان تأکید می کنند که در واقع این شورش در حال حاضر در حال شکل گیری است و ظهور حزب کمونیست این را نشان می دهد. مارکس و انگلس این بخش را با این نتیجه گیری به پایان می رسانند:

"بنابراین، آنچه بورژوازی تولید می کند، بالاتر از همه، گورکنان خود هستند. سقوط آن و پیروزی پرولتاریا به یک اندازه حتمی است."

این بخش از متن که اغلب نقل قول می شود، بخش اصلی مانیفست کمونیست در نظر گرفته می شود و به عنوان نسخه ای مختصر به دانش آموزان آموزش داده می شود. سایر بخش های متن کمتر شناخته شده اند.

بخش ۲: پرولتاریا و کمونیست ها

"به جای جامعه ی قدیم بورژوایی با طبقات و تضادهای طبقاتی اش، ما یک انجمن خواهیم داشت که در آن توسعه ی آزاد هر فرد، شرط توسعه ی آزاد همه است."

در این بخش، مارکس و انگلس توضیح می دهند که حزب کمونیست چه چیزی برای جامعه می خواهد. آنها با اشاره به این موضوع شروع می کنند که این سازمان به دلیل اینکه نماینده ی یک فاکسیون خاص از کارگران نیست، متمایز است. بلکه منافع کارگران (پرولتاریا) به طور کلی را نمایندگی می کند. تضادهای طبقاتی که سرمایه داری ایجاد می کند و سلطه ی بورژوازی، این منافع را شکل می دهد و این منافع فراتر از مرزهای ملی است.

حزب کمونیست به دنبال تبدیل پرولتاریا به یک طبقه همگن با منافع طبقاتی واضح و یکپارچه، به منظور سرنگونی سلطه بورژوازی و تصاحب و توزیع مجدد قدرت سیاسی است. کلید این کار، به اعتقاد مارکس و انگلس، حذف مالکیت خصوصی است. مارکس و انگلس تصدیق می کنند که بورژوازی به این پیشنهاد با تحقیر و تمسخر واکنش نشان می دهد. به این موضوع، نویسندگان پاسخ می دهند:

شما از قصد ما برای حذف مالکیت خصوصی وحشت زده اید. اما در جامعه ی موجود شما، مالکیت خصوصی برای نه دهم جمعیت حذف شده است؛ وجود آن برای تعداد معدودی تنها به دلیل عدم وجود آن در دست آن نه دهم است. بنابراین، شما به ما سرزنش می کنید که قصد داریم شکلی از مالکیت را حذف کنیم که شرط ضروری وجود آن، عدم وجود هرگونه مالکیت برای اکثریت عظیم جامعه است.

چسبیدن به اهمیت و ضرورت مالکیت خصوصی تنها به نفع بورژوازی در یک جامعه ی سرمایه داری است. بقیه مردم به سختی به آن دسترسی دارند و تحت سلطه ی آن رنج می کشند. (در یک زمینه ی معاصر، در نظر بگیرید که توزیع ثروت در ایالات متحده به طرز چشم گیری نابرابر است و داغی از بدهی های مصرفی، مسکن و تحصیل بر دوش بیشتر جمعیت سنگینی می کند.)

مارکس و انگلس همچنین ۱۰ هدف حزب کمونیست را بیان می کنند:

  1. لغو مالکیت در زمین و اختصاص تمام اجاره های زمین به اهداف عمومی.
  2. مالیات بر درآمد سنگین و تدریجی.
  3. لغو تمام حقوق وراثت.
  4. مصادره ی اموال تمام مهاجران و شورشیان.
  5. متمرکز کردن اعتبار در دست دولت از طریق یک بانک ملی با سرمایه دولتی و انحصار انحصاری.
  6. متمرکز کردن وسایل ارتباطی و حمل و نقل در دست دولت.
  7. گسترش کارخانه ها و ابزار تولید متعلق به دولت؛ کاشت زمین های بایر و بهبود خاک به طور کلی طبق یک طرح مشترک.
  8. مسئولیت برابر همه به کار. ایجاد ارتش های صنعتی، به ویژه برای کشاورزی.
  9. ترکیب کشاورزی با صنایع تولیدی؛ حذف تدریجی تمام تمایزات بین شهر و روستا به وسیله ی توزیع متعادل تر جمعیت در کشور.
  10. آموزش رایگان برای تمام کودکان در مدارس عمومی. لغو کار کودکان در کارخانه ها به شکل کنونی. ترکیب آموزش با تولید صنعتی و غیره.

بخش ۳: ادبیات سوسیالیستی و کمونیستی

در قسمت سوم مانیفست کمونیستی، مارکس و انگلس مرور کلی بر سه نوع نقد علیه بورژوازی ارائه می دهند. این نقدها شامل سوسیالیسم واکنشی، سوسیالیسم محافظه کار یا بورژوازی و سوسیالیسم یا کمونیسم انتقادی-یوتوپیک است. آن ها توضیح می دهند که نوع اول یا به دنبال بازگشت به یک ساختار فئودالی است یا شرایط موجود را حفظ می کند. این نوع در واقع مخالف اهداف حزب کمونیست است.

سوسیالیسم محافظه کار یا بورژوازی از اعضای بورژوازی برمی خیزد که به اندازه ای هوشمند هستند که بدانند باید به برخی از شکایات پرولتاریا رسیدگی کنند تا سیستم به همان شکل باقی بماند. مارکس و انگلس اشاره می کنند که اقتصاددانان، نیکوکاران، انسان دوستان، کسانی که خیریه ها را اداره می کنند و بسیاری از "خیرخواهان" دیگر این ایدئولوژی خاص را ترویج می دهند که به جای تغییر، خواستار اصلاحات جزئی در سیستم است.

در نهایت، سوسیالیسم یا کمونیسم انتقادی-یوتوپیک انتقادات واقعی از ساختارهای طبقاتی و اجتماعی ارائه می دهد. این نوع کمونیسم، چشم اندازی از آنچه که می تواند باشد، پیشنهاد می دهد که هدف باید ایجاد جوامع جدید و جداگانه باشد به جای تلاش برای اصلاح آنچه که موجود است. این نوع، مبارزه ی جمعی پرولتاریا را رد می کند.

بخش ۴: نتیجه گیری خلاصه مانیفست کمونیستی

در بخش پایانی مانیفست کمونیستی، مارکس و انگلس اشاره می کنند که حزب کمونیست از تمام حرکات انقلابی که نظم اجتماعی و سیاسی موجود را به چالش می کشد، حمایت می کند. مانیفست با دعوتی به پرولتاریا یا طبقه کارگر برای اتحاد به پایان می رسد. با یادآوری شعار معروف خود، مارکس و انگلس می گویند: "کارگران همه کشورها، اتحاد کنید!"

  • جامعه

جامعه