سقوط کمونیسم: از قدرت تا فروپاشی ایدئولوژی

در نیمه اول قرن بیستم، کمونیسم نفوذ چشمگیری در جهان پیدا کرد و تا دهه 1970، حدود یک سوم جمعیت جهان تحت نوعی حکومت کمونیستی زندگی میکردند. اما تنها یک دهه بعد، شاهد فروپاشی بسیاری از دولتهای کمونیستی بزرگ در سراسر جهان بودیم. اما چه عواملی این فروپاشی را رقم زد؟ در ادامه، به بررسی دلایل و عوامل مؤثر در اضمحلال کمونیسم خواهیم پرداخت. عواملی که در نهایت، منجر به تغییرات عمیق در نقشه سیاسی جهان شدند.
اولین ترکها بر دیوار کمونیسم
با مرگ ژوزف استالین در مارس 1953، اتحاد جماهیر شوروی به یک قدرت صنعتی بزرگ تبدیل شده بود. علیرغم دوران وحشتی که حکومت استالین را تعریف میکرد، مرگ او با اندوه هزاران روس مواجه شد و حس عدم اطمینان نسبت به آینده دولت کمونیستی را برانگیخت. بلافاصله پس از مرگ استالین، یک کشمکش قدرت برای رهبری اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد. این دوران گذار، زمینه را برای بروز نارضایتیها و جنبشهای اعتراضی فراهم کرد.
در نهایت، نیکیتا خروشچف به پیروزی رسید، اما بیثباتی پیش از به قدرت رسیدن او، برخی از ضد کمونیستها را در کشورهای اقماری اروپای شرقی جسورتر کرد. قیامها در بلغارستان و چکسلواکی به سرعت سرکوب شدند، اما یکی از مهمترین قیامها در آلمان شرقی رخ داد.
در ژوئن 1953، کارگران در برلین شرقی به دلیل شرایط نامناسب در کشور دست به اعتصاب زدند که به سرعت به بقیه کشور گسترش یافت. این اعتصاب به سرعت توسط نیروهای نظامی آلمان شرقی و شوروی سرکوب شد و پیام قاطعی مبنی بر برخورد شدید با هرگونه مخالفت با حکومت کمونیستی ارسال کرد. با این حال، این سرکوبها نتوانستند جلوی نارضایتیها را بگیرند و بذرهای اعتراضات بعدی پاشیده شدند.
با این وجود، ناآرامیها در سراسر اروپای شرقی گسترش یافت و در سال 1956 به اوج خود رسید، زمانی که مجارستان و لهستان شاهد تظاهرات گسترده علیه حکومت کمونیستی و نفوذ شوروی بودند. نیروهای شوروی در نوامبر 1956 به مجارستان حمله کردند تا آنچه را که اکنون انقلاب مجارستان نامیده میشد، سرکوب کنند. در نتیجه این حمله، تعداد زیادی از مجارها کشته شدند و موجی از نگرانی در سراسر جهان غرب ایجاد شد. این وقایع، نقاب از چهره کمونیسم برداشت و ماهیت سرکوبگر آن را برای جهانیان آشکار کرد.
در آن زمان، به نظر میرسید اقدامات نظامی فعالیتهای ضد کمونیستی را متوقف کرده است. اما این آرامش، تنها یک سکوت قبل از طوفان بود. چند دهه بعد، این فعالیتها دوباره آغاز شد و نهایتاً منجر به فروپاشی کمونیسم شد.
جنبش همبستگی: آغازی بر پایان
دهه 1980 شاهد ظهور پدیده دیگری بود که در نهایت به تضعیف قدرت و نفوذ اتحاد جماهیر شوروی کمک کرد: جنبش همبستگی. این جنبش، به رهبری لخ والسا، فعال لهستانی، در واکنش به سیاستهای حزب کمونیست لهستان در سال 1980 شکل گرفت. جنبش همبستگی، نمادی از مقاومت و امید در برابر سرکوب کمونیستی بود.
در آوریل 1980، دولت لهستان تصمیم گرفت یارانههای مواد غذایی را کاهش دهد، که برای بسیاری از لهستانیهایی که از مشکلات اقتصادی رنج میبردند، حیاتی بود. کارگران کارخانههای کشتیسازی لهستان در شهر گدانسک تصمیم گرفتند وقتی درخواستهای افزایش دستمزد رد شد، اعتصاب کنند. این اعتصاب به سرعت در سراسر کشور گسترش یافت و کارگران کارخانهها در سرتاسر لهستان رای دادند تا با کارگران گدانسک اعلام همبستگی کنند.
اعتصابات به مدت 15 ماه ادامه داشت و مذاکرات بین رهبران همبستگی و رژیم کمونیستی لهستان ادامه داشت. سرانجام، در اکتبر 1982، دولت لهستان تصمیم گرفت حکومت نظامی کامل را اعلام کند، که به جنبش همبستگی پایان داد. با وجود شکست ظاهری، این جنبش پیشدرآمدی بر پایان کمونیسم در اروپای شرقی بود و نشان داد که اراده مردم، قویتر از هر ایدئولوژی است. جنبش همبستگی، نقشی کلیدی در تضعیف پایههای کمونیسم در لهستان و سایر کشورهای بلوک شرق ایفا کرد.
گورباچف: معمار ناخواسته فروپاشی
در مارس 1985، اتحاد جماهیر شوروی رهبر جدیدی به نام میخائیل گورباچف پیدا کرد. گورباچف جوان، آیندهنگر و اصلاحطلب بود. او میدانست که اتحاد جماهیر شوروی با مشکلات داخلی زیادی روبروست، که کمترین آن رکود اقتصادی و احساس نارضایتی عمومی از کمونیسم بود. او میخواست یک سیاست گسترده بازسازی اقتصادی را معرفی کند، که آن را پروسترویکا نامید. گورباچف به دنبال اصلاحات ساختاری در نظام اقتصادی شوروی بود.
با این حال، گورباچف میدانست که بوروکراتهای قدرتمند رژیم اغلب در گذشته مانع اصلاحات اقتصادی شدهاند. او نیاز داشت تا مردم را با خود همراه کند تا به بوروکراتها فشار وارد کنند و بنابراین دو سیاست جدید را معرفی کرد: گلاسنوست (به معنای "شفافیت") و دموکراتیزاتسیا (دموکراتیزاسیون). هدف این سیاستها تشویق شهروندان عادی روسیه به ابراز آشکار نگرانی و نارضایتی خود از رژیم بود. گورباچف امیدوار بود با ایجاد فضای باز سیاسی، مردم را برای مشارکت در اصلاحات اقتصادی تشویق کند.
گورباچف امیدوار بود که این سیاستها مردم را تشویق کند تا علیه دولت مرکزی صحبت کنند و بنابراین به بوروکراتها فشار وارد کنند تا اصلاحات اقتصادی مورد نظر او را تصویب کنند. این سیاستها اثر مورد نظر خود را داشتند، اما به زودی از کنترل خارج شدند. نتایج این سیاستها، فراتر از انتظار گورباچف پیش رفت.
هنگامی که روسها متوجه شدند که گورباچف آزادی بیان تازه به دست آمده آنها را سرکوب نخواهد کرد، شکایات آنها فراتر از نارضایتی صرف از رژیم و بوروکراسی رفت. کل مفهوم کمونیسم - تاریخ، ایدئولوژی و اثربخشی آن به عنوان یک سیستم حکومتی - مورد بحث قرار گرفت. این سیاستهای دموکراتیزاسیون گورباچف را هم در روسیه و هم در خارج از کشور بسیار محبوب کرد. اما این محبوبیت، به قیمت تضعیف پایههای نظام کمونیستی تمام شد.
سقوط همچون دومینو: پایان کمونیسم در اروپا
وقتی مردم در سراسر اروپای شرقی کمونیستی متوجه شدند که روسها برای سرکوب مخالفان کار چندانی انجام نخواهند داد، شروع به به چالش کشیدن رژیمهای خود و تلاش برای توسعه سیستمهای پلورالیستی در کشورهایشان کردند. یکی یکی، مانند دومینو، رژیمهای کمونیستی اروپای شرقی شروع به سقوط کردند. این سقوط، نه تنها یک تغییر سیاسی، بلکه یک پیروزی برای ارزشهای آزادی و دموکراسی بود.
این موج با مجارستان و لهستان در سال 1989 آغاز شد و به زودی به چکسلواکی، بلغارستان و رومانی گسترش یافت. آلمان شرقی نیز با تظاهرات سراسری مواجه شد که در نهایت منجر به این شد که رژیم به شهروندان خود اجازه دهد بار دیگر به غرب سفر کنند. تعداد زیادی از مردم از مرز عبور کردند و برلینیهای شرقی و غربی (که تقریباً 30 سال بود با هم تماسی نداشتند) در اطراف دیوار برلین جمع شدند و آن را کم کم با کلنگ و سایر ابزارها از هم جدا کردند. تخریب دیوار برلین، نمادی از پایان دوران جدایی و آغاز فصل جدیدی در تاریخ آلمان بود.
دولت آلمان شرقی نتوانست قدرت را حفظ کند و اتحاد مجدد آلمان بلافاصله پس از آن، در سال 1990 رخ داد. یک سال بعد، در دسامبر 1991، اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید و دیگر وجود نداشت. این آخرین ناقوس مرگ جنگ سرد بود و پایان کمونیسم در اروپا را رقم زد، جایی که برای اولین بار 74 سال قبل تأسیس شده بود. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، یک نقطه عطف در تاریخ جهان بود و به دوران جنگ سرد پایان داد.
اگرچه کمونیسم تقریباً از بین رفته است، اما هنوز پنج کشور وجود دارند که کمونیست باقی ماندهاند: چین، کوبا، لائوس، کره شمالی و ویتنام. آینده این کشورها و سرنوشت ایدئولوژی کمونیستی، همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.