داخائو: نخستین اردوگاه کار اجباری نازیها و نماد هولوکاست

در حالی که نام اردوگاه آشویتس به عنوان نمادی از وحشت نازیها در ذهنها نقش بسته، باید دانست که این اردوگاه اولین نمونه از این سیستم مخوف نبود. اردوگاه داخائو، واقع در جنوب آلمان و در نزدیکی مونیخ، در تاریخ ۲۰ مارس ۱۹۳۳ تاسیس شد و به عنوان نخستین اردوگاه کار اجباری نازیها، نقطه آغازی بر این تراژدی انسانی بود.
اگرچه در ابتدا هدف از ایجاد داخائو، نگهداری از زندانیان سیاسی رایش سوم بود (که تنها بخش کوچکی از آنها یهودی بودند)، اما به سرعت به مکانی برای اسکان جمعیت متنوعی از قربانیان نازیها تبدیل شد. تحت نظارت تئودور آیکه، از مقامات نازی، داخائو به یک "اردوگاه نمونه" تبدیل شد؛ مکانی که نگهبانان اساس و دیگر مسئولان اردوگاه برای آموزش و تربیت به آنجا فرستاده میشدند. داخائو، نخستین گام در ایجاد شبکهای گسترده از اردوگاههای مرگ و کار اجباری بود که در سراسر اروپا گسترش یافت و میلیونها انسان بیگناه را به کام مرگ کشاند.
ساخت و توسعه اردوگاه داخائو: از کارخانه مهمات تا جهنم روی زمین
نخستین بناهای مجموعه اردوگاه کار اجباری داخائو، بقایای یک کارخانه قدیمی مهمات جنگ جهانی اول بود که در شمال شرقی شهر قرار داشت. این ساختمانها، با ظرفیت تقریبی ۵۰۰۰ زندانی، تا سال ۱۹۳۷ به عنوان سازههای اصلی اردوگاه مورد استفاده قرار میگرفتند. در این سال، زندانیان به اجبار به توسعه اردوگاه و تخریب ساختمانهای اصلی وادار شدند.
اردوگاه "جدید"، که در اواسط سال ۱۹۳۸ تکمیل شد، شامل ۳۲ آسایشگاه بود و برای نگهداری ۶۰۰۰ زندانی طراحی شده بود. با این حال، جمعیت اردوگاه معمولاً به طور چشمگیری از این تعداد فراتر میرفت. شرایط طاقتفرسا و ازدحام بیش از حد، زندگی را برای زندانیان به جهنمی واقعی تبدیل کرده بود.
به منظور جلوگیری از فرار و اعمال کنترل بیشتر، حصارهای الکتریکی در اطراف اردوگاه نصب شد و هفت برج دیدهبانی در اطراف آن قرار گرفت. در ورودی داخائو، دروازهای قرار داشت که بر فراز آن عبارت شوم "Arbeit Macht Frei" ("کار شما را آزاد میکند") نقش بسته بود؛ عبارتی که تناقضی آشکار با واقعیت تلخ اردوگاه داشت.
از آنجایی که داخائو یک اردوگاه کار اجباری بود و نه یک اردوگاه مرگ، تا سال ۱۹۴۲ هیچ اتاق گازی در آن نصب نشده بود. در این سال یک اتاق گاز ساخته شد، اما هرگز مورد استفاده قرار نگرفت. با این حال، شرایط غیرانسانی، کار اجباری طاقتفرسا، و خشونت بیحد و حصر نگهبانان، مرگ را به امری روزمره در داخائو تبدیل کرده بود.
نخستین قربانیان داخائو: دموکراتهای سوسیال، کمونیستها و مخالفان نازی
نخستین گروه از زندانیان داخائو در ۲۲ مارس ۱۹۳۳، دو روز پس از اعلام رسمی تاسیس اردوگاه توسط هاینریش هیملر، رئیس پلیس مونیخ و رایشسفورر اساس، به این مکان منتقل شدند. بسیاری از این افراد، دموکراتهای سوسیال و کمونیستهای آلمانی بودند؛ گروهی که متهم به دست داشتن در آتشسوزی ۲۷ فوریه در ساختمان پارلمان آلمان (رایشتاگ) شده بودند.
در بسیاری از موارد، زندانی شدن این افراد نتیجه فرمان اضطراری بود که آدولف هیتلر پیشنهاد کرد و رئیس جمهور پاول فون هیندنبورگ در ۲۸ فوریه ۱۹۳۳ آن را تصویب کرد. "فرمان حفاظت از مردم و دولت" (که معمولاً به عنوان "فرمان آتشسوزی رایشتاگ" شناخته میشود) حقوق مدنی شهروندان آلمانی را به حالت تعلیق درآورد و مطبوعات را از انتشار مطالب ضد دولتی منع کرد. نقض این فرمان، بهانهای برای زندانی کردن مخالفان در داخائو بود.
در ماهها و سالهای پس از اجرای "فرمان آتشسوزی رایشتاگ"، متخلفان به طور مکرر در داخائو زندانی میشدند. تا پایان سال اول، ۴۸۰۰ زندانی در داخائو ثبت شده بودند. علاوه بر دموکراتهای سوسیال و کمونیستها، این اردوگاه میزبان فعالان اتحادیههای کارگری و سایر افرادی بود که با ظهور نازیها به قدرت مخالفت کرده بودند. اگرچه زندانهای طولانیمدت و مرگ ناشی از آن در این اردوگاه شایع بود، بسیاری از زندانیان اولیه (قبل از سال ۱۹۳۸) پس از گذراندن دوران محکومیت آزاد شده و "اصلاح شده" اعلام میشدند.
فرماندهان داخائو: از هیلار وِکرله تا الکساندر راینر، زنجیرهای از خشونت و بیرحمی
نخستین فرمانده داخائو، یکی از مقامات اساس به نام هیلار وِکرله بود. او در ژوئن ۱۹۳۳ به دلیل اتهام قتل یک زندانی از مقام خود برکنار شد. اگرچه محکومیت وِکرله توسط هیتلر لغو شد (هیتلر اردوگاههای کار اجباری را خارج از حوزه قانون اعلام کرد)، هیملر خواهان رهبری جدید برای اردوگاه بود.
دومین فرمانده داخائو، تئودور آیکه، به سرعت مجموعهای از مقررات برای عملیات روزانه در داخائو ایجاد کرد که به زودی به الگویی برای سایر اردوگاههای کار اجباری تبدیل شد. زندانیان در اردوگاه ملزم به رعایت یک برنامه روزانه بودند و هرگونه انحراف از آن منجر به ضرب و شتم شدید و گاهی مرگ میشد.
بحث در مورد دیدگاههای سیاسی اکیداً ممنوع بود و نقض این قانون منجر به اعدام میشد. کسانی که اقدام به فرار میکردند نیز به مرگ محکوم میشدند. سختگیری و خشونت در داخائو به حدی بود که زندانیان در شرایطی غیرقابل تصور زندگی میکردند.
تلاشهای آیکه در ایجاد این مقررات، و همچنین تأثیر او بر ساختار فیزیکی اردوگاه، منجر به ارتقاء او در سال ۱۹۳۴ به رتبه اساس-گروپنفورر و بازرس ارشد سیستم اردوگاههای کار اجباری شد. او به نظارت بر توسعه سیستم گسترده اردوگاههای کار اجباری در آلمان ادامه داد و سایر اردوگاهها را بر اساس کار خود در داخائو الگوبرداری کرد.
آیکه توسط الکساندر راینر به عنوان فرمانده جایگزین شد. قبل از آزادسازی اردوگاه، فرماندهی داخائو نه بار دیگر تغییر کرد. هر یک از این فرماندهان، به نوبه خود، در گسترش خشونت و بیرحمی در اردوگاه نقش داشتند.
داخائو: آموزشگاه مرگ برای نگهبانان اساس
با استقرار و اجرای یک سیستم جامع مقررات توسط آیکه برای اداره داخائو، مقامات ارشد نازی شروع به برچسب زدن داخائو به عنوان "اردوگاه کار اجباری نمونه" کردند. اندکی بعد، مقامات، نیروهای اساس را برای آموزش تحت نظر آیکه فرستادند.
افسران اساس متعددی با آیکه آموزش دیدند، که مهمترین آنها رودولف هوس، فرمانده آینده سیستم اردوگاه آشویتس، بود. داخائو همچنین به عنوان یک محل آموزش برای سایر کارکنان اردوگاه خدمت میکرد. به این ترتیب، داخائو به کانون تربیت جنایتکارانی تبدیل شد که بعدها در اردوگاههای دیگر، فجایع هولناکی را رقم زدند.
شب دشنههای بلند: تثبیت قدرت هیتلر و نقش اردوگاه داخائو
در ۳۰ ژوئن ۱۹۳۴، هیتلر تصمیم گرفت حزب نازی را از شر کسانی که قدرتگیری او را تهدید میکردند، خلاص کند. در رویدادی که به "شب دشنههای بلند" معروف شد، هیتلر از نیروهای اساس (SS) برای از بین بردن اعضای کلیدی اس آ (SA) (معروف به "نیروهای ضربت") و دیگرانی که به نظرش برای نفوذ فزایندهاش مشکلساز بودند، استفاده کرد.
در این شب، صدها نفر زندانی یا کشته شدند که سرنوشت دوم رایجتر بود. حذف مخالفان، گامی اساسی در تثبیت قدرت هیتلر و حزب نازی بود.
با حذف رسمی اس آ به عنوان یک تهدید، اساس به طور تصاعدی شروع به رشد کرد. آیکه از این موضوع سود فراوانی برد، زیرا اساس اکنون رسماً مسئول کل سیستم اردوگاههای کار اجباری بود. این رویداد، نفوذ و اهمیت داخائو را در سیستم سرکوب نازیها افزایش داد.
قوانین نژادی نورنبرگ: آغازی بر تبعیض سیستماتیک و افزایش شمار زندانیان یهودی و کولی در داخائو
در سپتامبر ۱۹۳۵، قوانین نژادی نورنبرگ توسط مقامات در گردهمایی سالانه حزب نازی به تصویب رسید. در نتیجه، با محکوم شدن "متخلفان" به جرم نقض این قوانین به حبس در اردوگاههای کار اجباری، افزایش اندکی در تعداد زندانیان یهودی در داخائو رخ داد. این قوانین، مبنای قانونی برای تبعیض و آزار و اذیت یهودیان و سایر اقلیتها فراهم کردند.
به مرور زمان، قوانین نژادی نورنبرگ به کولیها (روما و سینتی) نیز اعمال شد و منجر به بازداشت آنها در اردوگاههای کار اجباری، از جمله داخائو، گردید. این قوانین، زمینه را برای نسلکشی (هولوکاست) فراهم کردند و نقش مهمی در گسترش جنایات نازیها داشتند.
شب بلورین (Kristallnacht): نقطه عطفی در افزایش حبس یهودیان در داخائو
در شب ۹ تا ۱۰ نوامبر ۱۹۳۸، نازیها یک پوگروم سازمانیافته را علیه جمعیت یهودی در آلمان و اتریش ضمیمهشده، تحریم کردند. خانهها، مشاغل و کنیسههای یهودیان تخریب و به آتش کشیده شدند. این حمله وحشیانه، نشاندهنده تشدید خشونت و آزار و اذیت یهودیان توسط رژیم نازی بود.
بیش از ۳۰۰۰۰ مرد یهودی دستگیر شدند و تقریباً ۱۰۰۰۰ نفر از این مردان متعاقباً در داخائو بازداشت شدند. این واقعه، که شب بلورین (شب شیشه شکسته) نامیده میشود، نقطه عطفی در افزایش زندانی شدن یهودیان در داخائو بود. پس از این واقعه، تعداد یهودیان در اردوگاه به طور چشمگیری افزایش یافت و شرایط برای آنها وخیمتر شد.
کار اجباری در داخائو: از توسعه اردوگاه تا خدمت به ماشین جنگی نازیها
در سالهای اولیه فعالیت داخائو، بیشتر زندانیان مجبور به انجام کارهایی مربوط به توسعه اردوگاه و منطقه اطراف آن بودند. همچنین، وظایف صنعتی کوچکی برای تولید محصولاتی که در منطقه استفاده میشد، به آنها محول میشد. کار اجباری، ابزاری برای استثمار و تحقیر زندانیان بود.
اما پس از شروع جنگ جهانی دوم، بیشتر تلاشهای کارگری به تولید محصولاتی برای پیشبرد اهداف جنگی آلمان تغییر یافت. زندانیان مجبور به کار در شرایط سخت و طاقتفرسا برای تولید مهمات، تجهیزات نظامی و سایر ملزومات جنگی بودند.
در اواسط سال ۱۹۴۴، اردوگاههای فرعی در اطراف داخائو برای افزایش تولیدات جنگی شروع به شکلگیری کردند. در مجموع، بیش از ۳۰ اردوگاه فرعی، که در آنها بیش از ۳۰۰۰۰ زندانی کار میکردند، به عنوان اقماری برای اردوگاه اصلی داخائو ایجاد شدند. این اردوگاهها، شبکه گستردهای از استثمار و بردگی را تشکیل میدادند که به ماشین جنگی نازیها خدمت میکرد.
آزمایشهای پزشکی هولناک در داخائو: شکنجه و مرگ به نام علم
در طول هولوکاست، چندین اردوگاه کار اجباری و مرگ اقدام به انجام آزمایشهای پزشکی اجباری بر روی زندانیان خود کردند. داخائو نیز از این قاعده مستثنی نبود. آزمایشهای پزشکی انجام شده در داخائو ظاهراً با هدف بهبود نرخ بقای نظامی و بهبود فناوری پزشکی برای غیرنظامیان آلمانی انجام میشدند. اما در واقع، این آزمایشها چیزی جز شکنجه و قتلعام بیرحمانه زندانیان بیگناه نبود.
این آزمایشها معمولاً فوقالعاده دردناک و غیرضروری بودند. به عنوان مثال، دکتر نازی، زیگمونت راشر، برخی از زندانیان را با استفاده از اتاقکهای فشار تحت آزمایشهای ارتفاع زیاد قرار داد، در حالی که او دیگران را مجبور کرد تا تحت آزمایشهای انجماد قرار گیرند تا واکنشهای آنها به هیپوترمی مشاهده شود. همچنین، زندانیان دیگری مجبور به نوشیدن آب شور شدند تا قابلیت آشامیدنی آن تعیین شود. این آزمایشها، نه تنها غیرعلمی و غیراخلاقی بودند، بلکه رنج و درد فراوانی را برای قربانیان به همراه داشتند.
بسیاری از این زندانیان در اثر این آزمایشها جان خود را از دست دادند. این آزمایشها، نقض آشکار حقوق انسانی و جنایتی علیه بشریت محسوب میشوند.
دکتر نازی، کلاوس شیلینگ، امیدوار بود واکسنی برای مالاریا ایجاد کند و بیش از هزار زندانی را به این بیماری آلوده کرد. زندانیان دیگر در داخائو با بیماری سل مورد آزمایش قرار گرفتند. هدف از این آزمایشها، صرفاً ارضای عطش قدرت و خشونت نازیها بود و هیچ توجیه علمی و اخلاقی نداشت.
راهپیمایی مرگ و آزادی داخائو: پایان یک کابوس
داخائو به مدت ۱۲ سال - تقریباً تمام طول رایش سوم - فعال باقی ماند. علاوه بر زندانیان اولیه، این اردوگاه گسترش یافت تا یهودیان، روما و سینتی، همجنسگرایان، شاهدان یهوه و اسیران جنگی (از جمله چندین آمریکایی) را نیز در خود جای دهد. داخائو، به نمادی از سرکوب و جنایت نازیها علیه گروههای مختلف تبدیل شد.
سه روز قبل از آزادی، ۷۰۰۰ زندانی، که بیشتر آنها یهودی بودند، مجبور شدند داخائو را در یک راهپیمایی مرگ اجباری ترک کنند که منجر به مرگ بسیاری از زندانیان شد. این راهپیمایی، تلاشی مذبوحانه از سوی نازیها برای پنهان کردن جنایات خود و از بین بردن شواهد بود.
در ۲۹ آوریل ۱۹۴۵، داخائو توسط واحد پیادهنظام ارتش هفتم ایالات متحده آزاد شد. در زمان آزادی، تقریباً ۲۷۴۰۰ زندانی در اردوگاه اصلی زنده مانده بودند. آزادی داخائو، پایان یک کابوس طولانی برای بازماندگان بود.
در مجموع، بیش از ۱۸۸۰۰۰ زندانی از داخائو و اردوگاههای فرعی آن عبور کرده بودند. تخمین زده میشود که ۵۰۰۰۰ نفر از این زندانیان در دوران حبس در داخائو جان خود را از دست دادهاند. داخائو، یادآور دردناک جنایات نازیها و اهمیت مبارزه با تبعیض و نژادپرستی است.