کری گرانت: زندگینامه اسطوره جذابیت و ستاره هالیوود

کری گرانت (با نام اصلی آرچیبالد الکساندر لیچ؛ زاده ۱۸ ژانویه ۱۹۰۴ - درگذشته ۲۹ نوامبر ۱۹۸۶) یکی از موفقترین بازیگران تاریخ سینمای آمریکا در قرن بیستم بود. او با پشت سر گذاشتن دوران کودکی ناخوشایند در بریستول انگلستان، به گروهی از کمدینهای انگلیسی پیوست و سپس با سفر به آن سوی اقیانوس اطلس، بخت خود را در وودویل (Vaudeville) آزمود. او به تدریج به یک چهرهی جذاب و دوستداشتنی روی پردهی سینما تبدیل شد و به یکی از محبوبترین بازیگران نقش اول مرد در هالیوود بدل گشت.
نکات کلیدی درباره کری گرانت:
- شهرت: بازیگر نقش اول مرد، نماد جذابیت
- نام اصلی: آرچیبالد الکساندر لیچ
- تاریخ تولد: ۱۸ ژانویه ۱۹۰۴، بریستول، انگلستان
- نام پدر و مادر: الیاس جیمز لیچ، السی ماریا کینگدون
- تاریخ فوت: ۲۹ نوامبر ۱۹۸۶، داونپورت، آیووا
- فیلمهای برجسته: تاپر (Topper)، گرفتن یک دزد (To Catch a Thief)، شمال از شمال غربی (North by Northwest)، معما (Charade)
- همسران: ویرجینیا چریل، باربارا وولورث هاتون، بتسی دریک، دایان کانن، باربارا هریس
- فرزندان: جنیفر گرانت
- جمله مشهور: "من هم همینطور"، در پاسخ به مصاحبهگری که گفت: "همه دوست دارند کری گرانت باشند."
دوران کودکی
کری گرانت، فرزند السی ماریا کینگدون و الیاس جیمز لیچ، در یک خانواده کارگری متعلق به مذهب اسقفی در بریستول انگلستان به دنیا آمد. پدرش در یک کارخانه پوشاک، اتوکار بود. خانهی آنها یک خانهی ردیفی سنگی بود که با شومینههای زغالی گرم میشد. در دوران کودکی، کری شاهد مشاجرات مکرر بین والدینش بود.
کری کودکی باهوش بود، به مدرسه پسرانه بیشاپ رود میرفت، برای مادرش کارهای کوچک انجام میداد و از تماشای فیلم با پدرش لذت میبرد. اما در سن ۹ سالگی، زندگیاش با ناپدید شدن مادرش به طور غمانگیزی تغییر کرد. به او گفته شد که مادرش برای استراحت به یک استراحتگاه ساحلی رفته است، اما او تا بیش از ۲۰ سال بعد مادرش را ندید.
کری که اکنون توسط پدرش و پدربزرگ و مادربزرگ دورش بزرگ میشد، با بازی هندبال در مدرسه و عضویت در پیشاهنگی، ذهن خود را از زندگی خانوادگی ناآرامش دور میکرد. در مدرسه، او در آزمایشگاه علوم پرسه میزد و شیفته الکتریسیته بود. دستیار استاد علوم، کریِ ۱۳ ساله را به هیپودروم بریستول برد تا سیستم نورپردازیای را که نصب کرده بود به او نشان دهد. کری مجذوب شد—نه نورپردازی، بلکه تئاتر.
تئاتر در انگلستان
در سال 1918، گرانت 14 ساله در تئاتر امپایر به عنوان دستیارِ مسئولان نورهای قوس الکتریکی مشغول به کار شد. او اغلب برای تماشای نمایشهای ماتینه (اجراهای بعد از ظهر) از مدرسه فرار میکرد. وقتی شنید گروه کمدی باب پندر (Bob Pender Troupe) استخدام میکند، نامهای به پندر نوشت و امضای پدرش را جعل کرد. بدون اطلاع پدرش، گرانت استخدام شد و راه رفتن روی چوبهای بلند، پانتومیم و حرکات آکروباتیک را آموخت و با گروه به شهرهای مختلف انگلستان سفر کرد.
اشتیاق گرانت با پیدا شدن او توسط پدرش و کشیده شدنش به خانه، متوقف شد. گرانت با نگاه کردن به دختران در دستشویی، خود را از مدرسه اخراج کرد. با این حال، با رضایت پدرش، دوباره به گروه پندر پیوست. در سال 1920، هشت پسر، از جمله گرانت، از این گروه برای حضور در هیپودروم نیویورک انتخاب شدند. این نوجوان برای شروع زندگی جدید، راهی آمریکا شد.
برادوی
در سال 1921، در حالی که گرانت در نیویورک مشغول کار بود، نامهای از پدرش دریافت کرد مبنی بر اینکه از زن دیگری پسری به نام اریک لسلی لیچ دارد. گرانت توجه چندانی به برادر ناتنی خود نکرد و از تماشای بیسبال، معاشرت با افراد مشهور برادوی و زندگی فراتر از توان مالی خود لذت میبرد.
وقتی تور پندر در سال 1922 به پایان رسید، گرانت در نیویورک ماند و در حالی که منتظر فرصتی دیگر برای اجرا در وودویل بود، در خیابان کراوات میفروخت و روی چوبهای بلند در کانی آیلند برنامه اجرا میکرد. به زودی او با استفاده از مهارتهای آکروباتیک، شعبدهبازی و پانتومیم خود به هیپودروم بازگشت.
در سال 1927، گرانت در اولین کمدی موزیکال خود در برادوی، "طلوع طلایی" (Golden Dawn)، در تئاتر همرشتاین (Hammerstein Theater) ظاهر شد. به دلیل ظاهر خوب و رفتار جنتلمنمآبانهاش، گرانت نقش اصلی مرد را در نمایشنامه "رُزالی" (Rosalie) در سال 1928 به دست آورد. استعدادیابهای فاکس فیلم (Fox Film Corp.) او را دیدند و از او خواستند که در آزمون بازیگری شرکت کند، که در آن مردود شد: آنها گفتند که پاهای پرانتزی دارد و گردنش خیلی کلفت است.
با سقوط بازار سهام در سال 1929، نیمی از تئاترهای برادوی تعطیل شدند. گرانت کاهش حقوق را پذیرفت اما در کمدیهای موزیکال ظاهر شد. در تابستان 1931، گرانت که تشنه کار بود، در اپرای مونی (Muny Opera) در فضای باز در سنت لوئیس، میسوری، برنامه اجرا کرد.
فیلمها
در نوامبر 1931، گرانت 27 ساله به سمت هالیوود رانندگی کرد. پس از چند معرفی و شام، یک تست بازیگری دیگر داد و یک قرارداد پنج ساله با پارامونت دریافت کرد، اما استودیو نام او را رد کرد. گرانت در برادوی نقشی به نام "کری" (Cary) بازی کرده بود. نویسنده نمایشنامه پیشنهاد داد که گرانت این نام را انتخاب کند. او "گرانت" (Grant) را از لیست نامهای خانوادگی استودیو انتخاب کرد.
اولین فیلم بلند گرانت، "این شب است" (This Is the Night) (1932)، با هفت فیلم دیگر در همان سال دنبال شد. او نقشهایی را پذیرفت که توسط بازیگران باتجربه رد شده بودند. اگرچه گرانت بیتجربه بود، اما ظاهر و سبک کار آسانش او را در فیلمها نگه داشت، از جمله فیلمهای محبوب می وست (Mae West) "او بهش نارو زد" (She Done Him Wrong) (1933) و "من فرشته نیستم" (I’m No Angel) (1933).
ازدواج و استقلال
در سال 1933، گرانت با ویرجینیا چریل (Virginia Cherrill)، بازیگر 26 ساله و ستاره چندین فیلم چارلی چاپلین، در خانه ساحلی ویلیام راندولف هرست (William Randolph Hearst) ملاقات کرد و در ماه نوامبر همان سال برای اولین بار به انگلستان سفر کرد. آنها در 2 فوریه 1934 در دفتر ثبت Caxton Hall لندن ازدواج کردند. پس از هفت ماه، چریل گرانت را ترک کرد و ادعا کرد که او بیش از حد کنترلگر است. آنها در سال 1935 طلاق گرفتند.
در سال 1936، گرانت به جای تمدید قرارداد با پارامونت، یک مدیر برنامهی مستقل استخدام کرد تا نماینده او باشد. گرانت اکنون میتوانست نقشهای خود را انتخاب کند و کنترل هنری حرفه خود را به دست گرفت، که در آن زمان به او استقلالی بیسابقه میداد.
بین سالهای 1937 و 1940، گرانت شخصیت سینمایی خود را به عنوان یک بازیگر نقش اول مردِ جذاب و غیرقابل مقاومت، تقویت کرد. او در دو فیلم نسبتاً موفق ظاهر شد، "وقتی عاشق هستی" (When You're in Love) (1937) از کلمبیا و "نخبگان نیویورک" (The Toast of New York) (1937) از RKO. سپس موفقیتهای بزرگی در گیشه با فیلمهای "تاپر" (Topper) (1937) و "حقیقت تلخ" (The Awful Truth) (1937) به دست آمد، که شش جایزه اسکار دریافت کردند—گرانت، بازیگر نقش اول مرد، هیچیک از این جوایز را دریافت نکرد.
ظهور دوباره مادر گرانت
در اکتبر 1937، گرانت نامهای از مادرش دریافت کرد که در آن گفته بود میخواهد او را ببیند. گرانت که فکر میکرد سالها پیش مادرش فوت کرده، پس از اتمام فیلمبرداری "گونگا دین" (Gunga Din) (1939)، بلیط سفر به انگلستان را رزرو کرد. در 33 سالگی، گرانت سرانجام فهمید که مادرش دچار فروپاشی عصبی شده و پدرش او را در یک آسایشگاه بستری کرده است. او به دلیل احساس گناه از دست دادن پسر بزرگترش، جان ویلیام الیاس لیچ (John William Elias Leach)، که قبل از یک سالگی به دلیل خراش ناخن دچار قانقاریا شده بود، از نظر روانی ناپایدار شده بود. بعد از چند شب مراقبت شبانه روزی از او، السی چرت زد و کودک فوت کرد.
گرانت مادرش را آزاد کرد و برای او خانهای در بریستول خرید. او با مادرش نامه نگاری میکرد، اغلب به دیدارش میرفت و تا زمان مرگش در سن 95 سالگی در سال 1973 از او حمایت مالی میکرد.
ازدواج دوباره
در سال 1940، گرانت در فیلم "تصنیف پنی" (Penny Serenade) (1941) بازی کرد و نامزد دریافت جایزه اسکار شد. او برنده نشد، اما به یک ستاره گیشه تبدیل شد و در 26 ژوئن 1942، شهروند آمریکایی شد.
در 8 ژوئیه 1942، گرانت با باربارا وولورث هاتون (Barbara Woolworth Hutton)، نوه بنیانگذار Woolworth's و یکی از ثروتمندترین زنان جهان، ازدواج کرد. بعداً، گرانت دومین نامزدی اسکار خود را برای بهترین بازیگر مرد برای فیلم "هیچکس جز قلب تنها" (None but the Lonely Heart) (1944) دریافت کرد.
پس از چندین جدایی و آشتی، این ازدواج در 11 ژوئیه 1945 به طلاق انجامید. هاتون مشکلات روانی مادامالعمر داشت. او 6 ساله بود که جسد مادرش را پس از خودکشی پیدا کرد.
در سال 1947، گرانت مدال پادشاه برای خدمات در راه آزادی را به دلیل خدمات شایسته در طول جنگ جهانی دوم دریافت کرد. او حقوق خود را از دو فیلم به تلاشهای جنگی بریتانیا اهدا کرده بود.
در 25 دسامبر 1949، گرانت برای سومین بار با بتسی دریک (Betsy Drake)، 26 ساله—همبازیاش در فیلم "هر دختری باید ازدواج کند" (Every Girl Should Be Married) (1948)—ازدواج کرد.
بازنشستگی کوتاه
گرانت در سال 1952 از بازیگری بازنشسته شد، زیرا حس میکرد بازیگران جدیدتر و جدیتری مانند جیمز دین و مارلون براندو، بیشتر از بازیگران کمدی سبکدل مورد توجه قرار میگیرند. دریک، گرانت را با LSD تراپی آشنا کرد که در آن زمان قانونی بود. گرانت ادعا کرد که در مورد تربیت آشفتهاش به آرامش درونی رسیده است.
آلفرد هیچکاک، کارگردان، گرانت را از بازنشستگی بیرون کشید تا در "گرفتن یک دزد" (To Catch a Thief) (1955) بازی کند. موفقیت این فیلم به دنبال دو موفقیت قبلی گرانت-هیچکاک رخ داد: "سوءظن" (Suspicion) (1941) و "بدنام" (Notorious) (1946). گرانت در فیلمهای بیشتری بازی کرد، از جمله "خانهقایقی" (Houseboat) (1958)، جایی که عاشق همبازی خود، سوفیا لورن شد. اگرچه لورن با کارلو پونتی، تهیهکننده، ازدواج کرد، ازدواج گرانت با دریک تیره شد. آنها در سال 1958 از هم جدا شدند، اما تا اوت 1962 طلاق نگرفتند.
گرانت در فیلم دیگری از هیچکاک، "شمال از شمال غربی" (North by Northwest) (1959) بازی کرد. اجرای روان و مسلط او، او را به الگوی اولیه جاسوس خیالی ایان فلمینگ، جیمز باند، تبدیل کرد. آلبرت بروکلی، تهیهکننده، این نقش را به گرانت پیشنهاد کرد، اما گرانت فکر میکرد خیلی پیر است و فقط در یک فیلم از این مجموعه بالقوه شرکت میکند. این نقش در نهایت در سال 1962 به شان کانری 32 ساله رسید. فیلمهای موفق گرانت با "معما" (Charade) (1963) و "پدر غاز" (Father Goose) (1964) ادامه یافت.
پدر شدن
در 22 ژوئیه 1965، گرانت 61 ساله با همسر چهارم خود، دایان کانن (Dyan Cannon)، بازیگر 28 ساله ازدواج کرد. در سال 1966، کانن دختری به نام جنیفر (Jennifer) به دنیا آورد که اولین فرزند گرانت بود. گرانت در همان سال بازنشستگی خود را از بازیگری اعلام کرد. کانن با اکراه به LSD تراپی گرانت پیوست، اما تجربیات ترسناک او رابطه آنها را تیره کرد. آنها در 20 مارس 1968 طلاق گرفتند، اما گرانت پدری مهربان باقی ماند.
در سفری به انگلستان، گرانت با باربارا هریس (Barbara Harris)، مسئول روابط عمومی هتل، که 46 سال از او کوچکتر بود، ملاقات کرد و در 15 آوریل 1981 با او ازدواج کرد. آنها تا زمان مرگ گرانت پنج سال بعد با هم ازدواج کردند.
مرگ
در سال 1982، گرانت تور سخنرانیهای بینالمللی خود را با یک نمایش تک نفره به نام "گفتگو با کری گرانت" آغاز کرد که در آن در مورد فیلمهایش صحبت میکرد، کلیپهایی از آنها را نشان میداد و به سوالات تماشاگران پاسخ میداد. گرانت در داونپورت، آیووا بود که در حین آماده شدن برای نمایش دچار خونریزی مغزی شد. او همان شب، 29 نوامبر 1986، در سن 82 سالگی درگذشت.
میراث
در سال 1970، گرانت جایزه اسکار ویژه ای را از آکادمی علوم و هنرهای سینمایی به خاطر دستاوردهای بازیگری خود دریافت کرد. در کنار دو نامزدی قبلی اسکار بهترین بازیگر مرد، پنج نامزدی گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد، افتخارات مرکز کندی در سال 1981 و نزدیک به دو دوجین نامزدی و جایزه مهم دیگر، جایگاه گرانت در تاریخ سینما و همچنین تصویر او از ظرافت و متانت، تثبیت شده است.
در سال 2004، مجله Premiere او را بزرگترین ستاره سینمای تمام دوران نامید.
- بیوگرافی
- تاریخ قرن بیستم
- تاریخ