تاریخچه مختصر حزب نازی: از ظهور تا سقوط هیتلر

آدولف هیتلر در مونیخ در بهار 1932.
Heinrich Hoffmann / Getty Images

حزب نازی، یک حزب سیاسی در آلمان به رهبری آدولف هیتلر از سال 1921 تا 1945 بود. بنیان اصلی این حزب بر پایه برتری نژاد آریایی و مقصر دانستن یهودیان و سایر گروه‌ها در مشکلات آلمان استوار بود. این باورهای افراطی در نهایت به جنگ جهانی دوم و هولوکاست انجامید.

با پایان جنگ جهانی دوم، حزب نازی توسط نیروهای متفقین اشغالگر غیرقانونی اعلام شد و در ماه مه 1945 رسماً منحل گردید.

("نازی" در واقع مخفف نام کامل حزب، "حزب کارگران سوسیالیست ملی آلمان" (Nationalsozialistische Deutsche Arbeiterpartei یا NSDAP) است.)

آغاز به کار حزب نازی

پس از جنگ جهانی اول، آلمان صحنه درگیری‌های سیاسی گسترده بین گروه‌های چپ و راست افراطی بود. جمهوری وایمار، دولت آلمان از پایان جنگ جهانی اول تا سال 1933، به دلیل شرایط پس از پیمان ورسای و تلاش گروه‌های حاشیه‌ای برای بهره‌برداری از این ناآرامی‌های سیاسی، با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کرد.

در چنین فضایی بود که آنتون درکسلر، یک قفل‌ساز، به همراه دوست روزنامه‌نگارش، کارل هارر، و دو فرد دیگر (روزنامه‌نگار، دیتریش اکهارت و اقتصاددان آلمانی، گوتفرید فدر) گرد هم آمدند تا یک حزب سیاسی راست‌گرا، به نام حزب کارگران آلمان را در 5 ژانویه 1919 ایجاد کنند. بنیان‌گذاران حزب دارای عقاید یهودستیزانه و ملی‌گرایانه قوی بودند و به دنبال ترویج یک فرهنگ شبه‌نظامی برای مقابله با کمونیسم بودند. این گروه با هدف مقابله با گسترش کمونیسم و تقویت ملی‌گرایی، به دنبال جذب نیرو و گسترش فعالیت‌های خود بود.

ورود آدولف هیتلر به حزب

آدولف هیتلر پس از خدمت در ارتش آلمان (Reichswehr) در طول جنگ جهانی اول، در ادغام مجدد در جامعه غیرنظامی با مشکل مواجه شد. او با اشتیاق شغلی را به عنوان جاسوس غیرنظامی و خبرچین برای ارتش پذیرفت، وظیفه‌ای که مستلزم شرکت او در جلسات احزاب سیاسی آلمانی بود که توسط دولت تازه تأسیس وایمار به عنوان خرابکارانه شناسایی شده بودند.

این شغل برای هیتلر جذاب بود، به ویژه به این دلیل که به او این احساس را می‌داد که هنوز هدف و ارزشی برای ارتش دارد، ارتشی که با کمال میل جانش را برای آن فدا می‌کرد. در 12 سپتامبر 1919، این مسئولیت او را به جلسه حزب کارگران آلمان (DAP) کشاند.

مافوق‌های هیتلر قبلاً به او دستور داده بودند که ساکت بماند و به سادگی به عنوان یک ناظر غیرقابل توجه در این جلسات شرکت کند، نقشی که او تا این جلسه با موفقیت انجام داد. پس از بحث در مورد دیدگاه‌های فدر در مورد مخالفت با سرمایه‌داری، یکی از حضار از فدر سؤال کرد و هیتلر به سرعت به دفاع از او برخاست.

پس از این ماجرا، درکسلر پس از جلسه به هیتلر نزدیک شد و از او خواست که به حزب بپیوندد. هیتلر پذیرفت، از سمت خود در رایشسور استعفا داد و عضو شماره 555 حزب کارگران آلمان شد. (در واقع، هیتلر عضو 55ام بود، درکسلر پیشوند "5" را به کارت‌های عضویت اولیه اضافه کرد تا حزب را بزرگتر از آنچه در آن سال‌ها بود نشان دهد.)

هیتلر رهبر حزب می‌شود

هیتلر به سرعت به نیرویی قابل توجه در حزب تبدیل شد. او به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب منصوب شد و در ژانویه 1920، درکسلر او را به عنوان رئیس تبلیغات حزب منصوب کرد.

یک ماه بعد، هیتلر یک گردهمایی حزبی در مونیخ سازماندهی کرد که بیش از 2000 نفر در آن شرکت کردند. هیتلر در این رویداد سخنرانی مشهوری انجام داد که در آن برنامه 25 ماده‌ای تازه ایجاد شده حزب را تشریح کرد. این پلتفرم توسط درکسلر، هیتلر و فدر تدوین شده بود. (هارر که احساس می‌کرد به طور فزاینده‌ای نادیده گرفته می‌شود، در فوریه 1920 از حزب استعفا داد.)

پلتفرم جدید بر ماهیت فولکیستی حزب در ترویج یک جامعه ملی متحد از آلمانی‌های اصیل آریایی تأکید داشت. این پلتفرم، مهاجران (به طور عمده یهودیان و اروپایی‌های شرقی) را مقصر مشکلات کشور می‌دانست و بر محروم کردن این گروه‌ها از مزایای یک جامعه متحد که تحت شرکت‌های ملی‌شده و سهیم در سود به جای سرمایه‌داری رونق می‌گیرد، تأکید داشت. این پلتفرم همچنین خواستار لغو مفاد پیمان ورسای و احیای قدرت ارتش آلمان بود که ورسای آن را به شدت محدود کرده بود.

با خروج هارر و مشخص شدن پلتفرم، این گروه تصمیم گرفتند کلمه "سوسیالیست" را به نام خود اضافه کنند و در سال 1920 به حزب کارگران سوسیالیست ملی آلمان (Nationalsozialistische Deutsche Arbeiterpartei یا NSDAP) تبدیل شوند.

عضویت در حزب به سرعت افزایش یافت و تا پایان سال 1920 به بیش از 2000 عضو ثبت‌نام شده رسید. سخنرانی‌های قدرتمند هیتلر عامل جذب بسیاری از این اعضای جدید بود. به دلیل تأثیر او بود که اعضای حزب عمیقاً از استعفای او از حزب در ژوئیه 1921 پس از جنبشی در درون گروه برای ادغام با حزب سوسیالیست آلمان (یک حزب رقیب که برخی از آرمان‌های همپوشانی با DAP داشت) ناراحت شدند.

هنگامی که این اختلاف حل شد، هیتلر در پایان ژوئیه دوباره به حزب پیوست و دو روز بعد در 28 ژوئیه 1921 به عنوان رهبر حزب انتخاب شد.

کودتای تالار آبجو (Beer Hall Putsch)

نفوذ هیتلر بر حزب نازی همچنان به جذب اعضا ادامه می‌داد. با رشد حزب، هیتلر همچنین شروع به تغییر تمرکز خود به سمت دیدگاه‌های یهودستیزانه و توسعه‌طلبی آلمان کرد.

اقتصاد آلمان همچنان رو به وخامت می‌رفت و این امر به افزایش عضویت حزب کمک کرد. تا پاییز 1923، بیش از 20000 نفر عضو حزب نازی بودند. علی‌رغم موفقیت هیتلر، سایر سیاستمداران در آلمان به او احترام نمی‌گذاشتند. به زودی، هیتلر اقدامی انجام خواهد داد که نتوانند آن را نادیده بگیرند.

در پاییز سال 1923، هیتلر تصمیم گرفت از طریق یک کودتا دولت را به زور تصرف کند. این طرح ابتدا شامل تصرف دولت باواریا و سپس دولت فدرال آلمان بود.

در 8 نوامبر 1923، هیتلر و افرادش به یک تالار آبجو که رهبران دولت باواریا در آن جلسه داشتند، حمله کردند. علی‌رغم عنصر غافلگیری و مسلسل‌ها، این طرح به زودی خنثی شد. هیتلر و افرادش سپس تصمیم گرفتند در خیابان‌ها راهپیمایی کنند، اما به زودی توسط ارتش آلمان مورد اصابت گلوله قرار گرفتند.

این گروه به سرعت متفرق شدند و تعدادی کشته و زخمی برجای گذاشتند. هیتلر بعداً دستگیر، محاکمه و به پنج سال زندان در زندان لاندسبرگ محکوم شد. با این حال، هیتلر تنها هشت ماه را در زندان گذراند و در این مدت کتاب "نبرد من" (Mein Kampf) را نوشت.

در نتیجه کودتای تالار آبجو، حزب نازی نیز در آلمان ممنوع اعلام شد.

آغاز دوباره حزب

اگرچه حزب ممنوع شده بود، اما اعضا بین سال‌های 1924 و 1925 تحت عنوان "حزب آلمان" به فعالیت خود ادامه دادند، تا اینکه ممنوعیت رسماً در 27 فوریه 1925 پایان یافت. در آن روز، هیتلر که در دسامبر 1924 از زندان آزاد شده بود، حزب نازی را دوباره تأسیس کرد.

هیتلر با این شروع تازه، تأکید حزب را از مسیر شبه‌نظامی به سمت تقویت قدرت خود از طریق عرصه سیاسی تغییر داد. حزب همچنین اکنون دارای یک سلسله مراتب ساختار یافته با بخشی برای اعضای "عمومی" و یک گروه نخبه‌تر به نام "سپاه رهبری" بود. پذیرش در گروه دوم از طریق دعوت ویژه از هیتلر انجام می‌شد.

سازماندهی مجدد حزب همچنین پست جدیدی به نام گاولایتر (Gauleiter) ایجاد کرد که رهبران منطقه‌ای بودند و وظیفه داشتند حمایت از حزب را در مناطق مشخص شده خود در آلمان ایجاد کنند. یک گروه شبه‌نظامی دوم نیز ایجاد شد، شوتزستافل (Schutzstaffel) یا اس‌اس (SS)، که به عنوان واحد حفاظت ویژه برای هیتلر و حلقه داخلی او خدمت می‌کرد.

در مجموع، حزب از طریق انتخابات پارلمانی ایالتی و فدرال به دنبال موفقیت بود، اما این موفقیت به کندی به دست می‌آمد.

رکود بزرگ ملی، سوخت صعود نازی‌ها

بحران بزرگ اقتصادی که در ایالات متحده آغاز شده بود، به سرعت در سراسر جهان گسترش یافت. آلمان یکی از کشورهایی بود که بیشترین آسیب را از این اثر دومینو اقتصادی دید و نازی‌ها از افزایش تورم و بیکاری در جمهوری وایمار سود بردند.

این مشکلات هیتلر و پیروانش را بر آن داشت تا یک کارزار گسترده‌تر برای جلب حمایت عمومی از استراتژی‌های اقتصادی و سیاسی خود آغاز کنند و هم یهودیان و هم کمونیست‌ها را مقصر عقب‌ماندگی کشورشان بدانند.

تا سال 1930، با فعالیت یوزف گوبلز به عنوان رئیس تبلیغات حزب، مردم آلمان واقعاً شروع به گوش دادن به هیتلر و نازی‌ها کردند.

در سپتامبر 1930، حزب نازی 18.3 درصد از آرا را برای رایشستاگ (پارلمان آلمان) به دست آورد. این امر حزب را به دومین حزب سیاسی تأثیرگذار در آلمان تبدیل کرد، به طوری که تنها حزب سوسیال دموکرات کرسی‌های بیشتری در رایشستاگ داشت.

در طول یک سال و نیم بعد، نفوذ حزب نازی به رشد خود ادامه داد و در مارس 1932، هیتلر یک مبارزات انتخاباتی ریاست‌جمهوری به طرز شگفت‌انگیزی موفقیت‌آمیز را علیه پل فون هیندنبورگ، قهرمان مسن جنگ جهانی اول، به راه انداخت. اگرچه هیتلر در انتخابات شکست خورد، اما 30 درصد چشمگیری از آرا را در دور اول انتخابات به دست آورد و مجبور به برگزاری دور دوم انتخابات شد که در آن 36.8 درصد از آرا را به دست آورد.

هیتلر صدراعظم می‌شود

قدرت حزب نازی در داخل رایشستاگ پس از انتخابات ریاست جمهوری هیتلر به رشد خود ادامه داد. در ژوئیه 1932، پس از کودتا در دولت ایالتی پروس، انتخاباتی برگزار شد. نازی‌ها بالاترین تعداد آرا را تاکنون به دست آوردند و 37.4 درصد از کرسی‌های رایشستاگ را به دست آوردند.

حزب اکنون اکثریت کرسی‌ها را در پارلمان در اختیار داشت. دومین حزب بزرگ، حزب کمونیست آلمان (KPD)، تنها 14 درصد از کرسی‌ها را در اختیار داشت. این امر فعالیت دولت را بدون حمایت یک ائتلاف اکثریت دشوار می‌کرد. از این نقطه به بعد، جمهوری وایمار شروع به افول سریع کرد.

در تلاش برای اصلاح وضعیت دشوار سیاسی، صدراعظم فریتز فون پاپن در نوامبر 1932 رایشستاگ را منحل کرد و خواستار انتخابات جدید شد. او امیدوار بود که حمایت از هر دوی این احزاب به زیر 50 درصد کاهش یابد و دولت بتواند یک ائتلاف اکثریت برای تقویت خود تشکیل دهد.

اگرچه حمایت از نازی‌ها به 33.1 درصد کاهش یافت، NSDAP و KDP همچنان بیش از 50 درصد از کرسی‌های رایشستاگ را حفظ کردند، که این امر باعث ناامیدی پاپن شد. این رویداد همچنین به تمایل نازی‌ها برای به دست گرفتن قدرت برای همیشه دامن زد و رویدادهایی را به راه انداخت که منجر به انتصاب هیتلر به عنوان صدراعظم شد.

پاپن تضعیف شده و ناامید تصمیم گرفت بهترین استراتژی او این است که رهبر نازی‌ها را به مقام صدراعظمی ارتقا دهد تا خودش بتواند نقشی در دولت متلاشی شده حفظ کند. پاپن با حمایت آلفرد هوگنبرگ، غول رسانه‌ای، و کورت فون شلایشر، صدراعظم جدید، رئیس جمهور هیندنبورگ را متقاعد کرد که قرار دادن هیتلر در نقش صدراعظم بهترین راه برای مهار او خواهد بود.

این گروه معتقد بودند که اگر به هیتلر این مقام داده شود، آنها به عنوان اعضای کابینه او، می‌توانند سیاست‌های راست‌گرایانه او را مهار کنند. هیندنبورگ با اکراه با این مانور سیاسی موافقت کرد و در 30 ژانویه 1933، رسماً آدولف هیتلر را به عنوان صدراعظم آلمان منصوب کرد.

آغاز دیکتاتوری

در 27 فوریه 1933، کمتر از یک ماه پس از انتصاب هیتلر به عنوان صدراعظم، آتش‌سوزی مرموزی ساختمان رایشستاگ را ویران کرد. دولت، تحت تأثیر هیتلر، به سرعت آتش‌سوزی را عمدی اعلام کرد و کمونیست‌ها را مقصر دانست.

در نهایت، پنج عضو حزب کمونیست به اتهام آتش‌سوزی محاکمه شدند و یکی از آن‌ها، مارینوس فان در لوبه، در ژانویه 1934 به جرم این جنایت اعدام شد. امروزه بسیاری از مورخان معتقدند که نازی‌ها خود آتش را برافروختند تا هیتلر بهانه‌ای برای رویدادهای پس از آتش‌سوزی داشته باشد.

در 28 فوریه، به اصرار هیتلر، رئیس جمهور هیندنبورگ فرمان حفاظت از مردم و دولت را تصویب کرد. این قانون اضطراری، فرمان حفاظت از مردم آلمان را که در 4 فوریه تصویب شده بود، تمدید کرد. این قانون تا حد زیادی آزادی‌های مدنی مردم آلمان را به حالت تعلیق درآورد و ادعا کرد که این فداکاری برای ایمنی شخصی و دولتی ضروری است.

هنگامی که این "فرمان آتش‌سوزی رایشستاگ" به تصویب رسید، هیتلر از آن به عنوان بهانه‌ای برای حمله به دفاتر KPD و دستگیری مقامات آن‌ها استفاده کرد و آن‌ها را علیرغم نتایج انتخابات بعدی تقریباً بی‌فایده کرد.

آخرین انتخابات "آزاد" در آلمان در 5 مارس 1933 برگزار شد. در آن انتخابات، اعضای SA در ورودی حوزه‌های رای‌گیری مستقر شدند و فضایی از ارعاب ایجاد کردند که منجر به این شد که حزب نازی بالاترین تعداد آرای خود را تا به امروز، 43.9 درصد از آرا، به دست آورد.

نازی‌ها در نظرسنجی‌ها توسط حزب سوسیال دموکرات با 18.25 درصد آرا و KPD با 12.32 درصد آرا دنبال شدند. جای تعجب نبود که انتخاباتی که در نتیجه اصرار هیتلر برای انحلال و سازماندهی مجدد رایشستاگ برگزار شد، این نتایج را به دست آورد.

این انتخابات همچنین به این دلیل اهمیت داشت که حزب مرکز کاتولیک 11.9 درصد و حزب ملی مردم آلمان (DNVP) به رهبری آلفرد هوگنبرگ 8.3 درصد آرا را به دست آوردند. این احزاب به هیتلر و حزب مردم باواریا، که 2.7 درصد از کرسی‌های رایشستاگ را در اختیار داشتند، پیوستند تا اکثریت دو سوم را ایجاد کنند که هیتلر برای تصویب قانون تفویض اختیارات به آن نیاز داشت.

قانون تفویض اختیارات که در 23 مارس 1933 به تصویب رسید، یکی از آخرین گام‌ها در مسیر هیتلر برای تبدیل شدن به یک دیکتاتور بود. این قانون قانون اساسی وایمار را اصلاح کرد تا به هیتلر و کابینه او اجازه دهد بدون تأیید رایشستاگ قوانینی را تصویب کنند.

از این به بعد، دولت آلمان بدون مشارکت احزاب دیگر و رایشستاگ، که اکنون در خانه اپرای کرول تشکیل جلسه می‌داد، عملکرد خود را انجام داد و بی‌فایده شد. هیتلر اکنون به طور کامل کنترل آلمان را در دست داشت.

جنگ جهانی دوم و هولوکاست

شرایط برای گروه‌های سیاسی و قومی اقلیت در آلمان همچنان رو به وخامت می‌رفت. وضعیت پس از مرگ رئیس جمهور هیندنبورگ در اوت 1934 بدتر شد، که به هیتلر اجازه داد تا مقام‌های رئیس جمهور و صدراعظم را در مقام عالی‌تری به نام پیشوا (Führer) ادغام کند.

با ایجاد رسمی رایش سوم، آلمان اکنون در مسیر جنگ و تلاش برای سلطه نژادی قرار داشت. در 1 سپتامبر 1939، آلمان به لهستان حمله کرد و جنگ جهانی دوم آغاز شد.

با گسترش جنگ در سراسر اروپا، هیتلر و پیروانش نیز کارزار خود را علیه یهودیان اروپایی و دیگرانی که آن‌ها را نامطلوب می‌دانستند، افزایش دادند. اشغال نظامی، تعداد زیادی از یهودیان را تحت کنترل آلمان قرار داد و در نتیجه، راه حل نهایی ایجاد و اجرا شد؛ که منجر به مرگ بیش از شش میلیون یهودی و پنج میلیون نفر دیگر در رویدادی معروف به هولوکاست شد.

اگرچه رویدادهای جنگ در ابتدا با استفاده از استراتژی قدرتمند بلیتزکریگ (Blitzkrieg) به نفع آلمان پیش رفت، اما در زمستان اوایل سال 1943، زمانی که روس‌ها پیشروی شرقی آن‌ها را در نبرد استالینگراد متوقف کردند، ورق برگشت.

بیش از 14 ماه بعد، مهارت آلمان در اروپای غربی با حمله متفقین در نرماندی در طول روز دی (D-Day) به پایان رسید. در مه 1945، تنها یازده ماه پس از روز دی، جنگ در اروپا رسماً با شکست آلمان نازی و مرگ رهبر آن، آدولف هیتلر، به پایان رسید.

نتیجه‌گیری

در پایان جنگ جهانی دوم، نیروهای متفقین به طور رسمی حزب نازی را در ماه مه 1945 ممنوع اعلام کردند. اگرچه بسیاری از مقامات عالی رتبه نازی در طی یک سری محاکمات پس از جنگ در سال‌های پس از درگیری محاکمه شدند، اما اکثریت قریب به اتفاق اعضای عادی حزب هرگز به دلیل اعتقادات خود تحت پیگرد قانونی قرار نگرفتند.

امروزه، حزب نازی در آلمان و چندین کشور اروپایی دیگر غیرقانونی باقی مانده است، اما واحدهای نئونازی زیرزمینی افزایش یافته‌اند. در آمریکا، جنبش نئونازی ناپسند تلقی می‌شود اما غیرقانونی نیست و همچنان به جذب اعضا ادامه می‌دهد.

تاریخ قرن بیستم

بیشتر

تاریخچه بیسکویت اورئو

تاریخچه بیسکویت اورئو، از مبدأ شکل گیری آن تا محبوبیت جهانی و تغییرات متنوع طعم و ظاهر در طول سال ها را کشف کنید....