۱۰ حقیقت درباره آدولف هیتلر

مقدمه
آدولف هیتلر یکی از جنجالی ترین شخصیت های تاریخ معاصر به شمار می رود. او به عنوان بنیان گذار حزب نازی و رهبر آلمان در جریان جنگ جهانی دوم شناخته می شود و مسئول بسیاری از وقایع تراژیک و وحشتناک تاریخ بشری، از جمله نسل کشی هولوکاست است. هیتلر با وجود اینکه در روزهای پایانی جنگ خودکشی کرد، تاثیرات سیاست های او همچنان در دنیای امروز حس می شود. این مقاله به بررسی ۱۰ حقیقت کلیدی در مورد زندگی و فعالیت های هیتلر می پردازد که به درک بهتر این شخصیت پیچیده و اثراتش بر جهان کمک می کند.
خواب هنری شگفت انگیز
آدولف هیتلر در جوانی آرزوی تبدیل شدن به یک هنرمند مشهور را داشت. در سال ۱۹۰۷ و دوباره در سال بعد، او برای ورود به آکادمی هنر وین درخواست داد، اما هر بار با رد درخواست مواجه شد. عدم پذیرش در دانشگاه وین، ضربه ای بزرگ به او وارد کرد و به نوعی شروعی برنشیندهای دیگر در زندگی او شد.
در پایان سال ۱۹۰۸، مادر هیتلر، کلارا، به دلیل سرطان پستان درگذشت که این واقعه به شدت بر روحیه او تأثیر گذاشت. پس از این رخداد، هیتلر به زندگی در خیابان های وین روی آورد و برای زنده ماندن، کارت پستال هایی از آثار خود می فروخت. این دوره از زندگی او نه تنها به شکل دهی به تصوراتش در مورد هنر کمک کرد، بلکه بازتابی از وضعیت عمیق عاطفی و اجتماعی او در آن زمان بود.
با وجود اینکه هیتلر در نهایت نتوانست به آرزوی خود برای成为 یک هنرمند برسد، تجربیات و چالش هایی که در این سال های ابتدایی زندگی اش با آن ها مواجه شد، به شکل گیری شخصیت و آرمان های سیاسی او در آینده کمک کرد. این واقعیت که هیتلر پیشینه هنری داشت، نشان می دهد که شخصیت های تاریخ اغلب پیچیده و چند بعدی هستند.
والدین و خواهر و برادرها

Bettmann / Getty Images
آدولف هیتلر در تاریخ ۲۰ آوریل ۱۸۸۹ در بروناو آم این، اتریش به دنیا آمد. او فرزند آلوئیس و کلارا هیتلر بود و در یک خانواده با کمی ثروت بزرگ شد. پدرش، آلوئیس، یک مقام گمرکی بود و مادرش، کلارا، وظیفه تربیت او و خواهر و برادرهایش را بر عهده داشت.
آلوئیس هیتلر، پدر آدولف، در این زندگی برای بار سوم ازدواج کرده بود و در طول زندگی مشترکش با کلارا، آنها پنج فرزند دیگر داشتند، اما تنها دخترشان، پاولا، موفق به رسیدن به بلوغ شد. این واقعیت که هیتلر در یک خانواده با تاریخچه خانوادگی به پیچیدگی و دشواری بزرگ شده، به شکل گیری شخصیت و تمایلات آینده اش تأثیرگذار بود.
مادر هیتلر، کلارا، به او وابستگی عاطفی زیادی داشت و او را در سال های ابتدایی زندگی اش بسیار مورد محبت قرار می داد. مرگ او در سال ۱۹۰۸ به شدت بر روحیه هیتلر تأثیر گذاشت و در واقع او را به یک بحران عاطفی عمیق دچار کرد. این تجربیات تلخ کودکی و نوجوانی، در کنار مشکلات اقتصادی و اجتماعی آن زمان، در نهایت به شکل گیری ایده ها و باورهای سیاسی هیتلر در آینده منجر شد.
سرباز در جنگ جهانی اول

Hulton Archive / Getty Images
به عنوان یک جوان ملی گرا، آدولف هیتلر در آغاز جنگ جهانی اول به آلمان ملحق شد و تصمیم گرفت برای خدمت در ارتش داوطلب شود. او در ماه مه ۱۹۱۳ به مونیخ رفت تا از ورود به خدمت اجباری اتریش جلوگیری کند، اما با شروع جنگ، به سرعت به ارتش آلمان پیوست. این تصمیم به او این امکان را داد که در جنگی که باعث تغییرات عمیق سیاسی و اجتماعی در اروپا شد، شرکت کند.
در طول چهار سال خدمت خود در جبهه، هیتلر به مقام گروهبانی رسید و در این مدت دو بار به خاطر شجاعتش مورد تقدیر قرار گرفت. او در نبردهای خونین بسیاری شرکت کرد و تجربه نظامی اش تأثیر زیادی بر چشم انداز سیاسی اش در آینده داشت. هیتلر در اکتبر ۱۹۱۶، در نبرد سوم سم، از ناحیه شانه و چشم آسیب دید و پس از مدتی در بیمارستان بستری شد.
حادثه ای دیگر که تأثیر عمیقی بر هیتلر گذاشت، حمله گازهای شیمیایی بریتانیا در تاریخ ۱۳ اکتبر ۱۹۱۸ بود که باعث شد او به طور موقت بینایی خود را از دست بدهد. این تجارب جنگی، نه تنها زندگی شخصی او را تحت تأثیر قرار داد بلکه به ساختار سیاسی و اجتماعی جامعه آلمان در پس از جنگ نیز شکل داد. پس از جنگ، هیتلر به شدت نسبت به شرایط بد اقتصادی و اجتماعی آلمان احساس نارضایتی کرد و این نارضایتی ها به ظهور عقاید ناسیونالیستی و آنتی سمیتیسم او کمک کرد.
ریشه های سیاسی
پس از پایان جنگ جهانی اول و شکست آلمان، آدولف هیتلر به شدت از شرایط ناشی از پیمان ورسای و تحمیل خسارت های سنگین بر کشورش ناامید و عصبانی بود. این پیمان به خاطر شرایط سخت و تحریم هایی که علیه آلمان وضع کرده بود، باعث شد که بسیاری از آلمانی ها احساس تحقیر و خشم کنند. هیتلر، مانند بسیاری دیگر، نسبت به این شرایط واکنش نشان داد و بر این باور بود که تنها راه برای آلمان، بازگشت به عظمت گذشته اش است.
در بازگشت به مونیخ، هیتلر با حزب کارگران آلمان آشنا شد، که یک سازمان سیاسی کوچک با تمایلات راست گرایانه و ضدیهودی بود. او به سرعت جذب سیاست های این حزب شد و به رهبری آن انتخاب گردید. هیتلر با ایجاد یک برنامه ۲۵ ماده ای برای حزب، به ترویج ایده های ناسیونالیستی و عوام فریبانه پرداخت و سوآستیکا را به عنوان نماد حزب نازی انتخاب کرد.
در سال ۱۹۲۰، نام حزب به «حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان» تغییر یافت که معمولاً به عنوان «حزب نازی» شناخته می شود. هیتلر به عنوان سخنران عمومی محارت داشت و به سرعت اعتبار و دنش سیاسی اش را بالا برد. او با برگزاری سخنرانی هایی در محافل عمومی، توجه و طرفداران زیادی را جلب کرد و به آرامی قدرت را در دستان خود جمع کرد. این روند نهایتاً به تشکیل یک رژیم دیکتاتوری انجامید که بر مبنای نژادپرستی و افکار افراطی شکل گرفته بود.
یک تلاش برای کودتا

historyhunter.com
تحقیقات نشان می دهد که آدولف هیتلر به شدت تحت تأثیر موفقیت بنیتو موسولینی در ایتالیا برای به دست گرفتن قدرت قرار گرفت. او به همراه دیگر رهبران نازی شروع به برنامه ریزی برای یک کودتا در مونیخ کرد. در شب های ۸ و ۹ نوامبر ۱۹۲۳، هیتلر و حدود ۲,۰۰۰ نفر از اعضای حزب نازی به یک سالن آبجو در مونیخ حمله کردند و سعی کردند تا به شیوه ای مشابه با موسولینی، قدرت را در دست بگیرند.
این اقدام، که به «کودتای سالن آبجو» شناخته می شود، به سرعت با واکنش پلیس مواجه شد. افسران پلیس به تظاهرکنندگان حمله کردند و در نتیجه ۱۶ نفر از نازی ها کشته شدند. این کودتا به شکست انجامید و هیتلر به سرعت پنهان شد. او دو روز بعد دستگیر شد و به اتهام خیانت به کشور محاکمه گردید.
در طول محاکمه اش، هیتلر توانست با استفاده از این فرصت صدایش را به جامعه آلمان برساند و نظر همگان را به خود جلب کند. پس از آن، او به پنج سال زندان محکوم شد، اما به طور غیرمنتظره ای تنها نه ماه در زندان باقی ماند. در طول این مدت، هیتلر کتاب خود به نام «نبرد من» (Mein Kampf) را نوشت که در آن افکار و ایده های ناسیونالیستی و آنتی سمیتیستی خود را بیان کرد. با این وجود، این تلاش برای کودتا به هیتلر فرصتی داد تا هرچه بیشتر در عرصه سیاست آلمان شناخته شود و بر عزم او برای بازسازی حزب نازی در مسیر قانونی بیفزاید.
حزب نازی قدرت را به دست می آورد

Culture Club / Getty Images
پس از آزادی هیتلر از زندان، حزب نازی به فعالیت های سیاسی خود ادامه داد و تلاش کرد تا در انتخابات محلی و ملی شرکت کند. در سال های ۱۹۲۰، این حزب به تدریج در میان مردم آلمان شناخته تر شد و با گسترش ایده های ناسیونالیستی و عوام فریبی، به جلب حمایت بیشتری از جانب طبقات مختلف جامعه پرداخت. این روند به ویژه در دوران بحران اقتصادی در اوایل دهه ۱۹۳۰ تسریع شد، زمانی که آلمان با پیامدهای وخیم رکود بزرگ مواجه بود.
در انتخابات ملی سال ۱۹۳۲، حزب نازی به دستاورد چشمگیری دست یافت و حدود ۳۷.۳ درصد از آرا را کسب کرد، که این آمار به حزب اجازه ورود به پارلمان رایشتاگ را داد و به آن ها نفوذ قابل توجهی بخشید. این موفقیت ها، هیتلر را به یک گزینه جدی برای رهبری حکومت آلمان تبدیل کرد. در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳، هیتلر به عنوان صدراعظم آلمان منصوب شد، که نقطه عطفی در تاریخ سیاسی آلمان بود و آغازگر دیکتاتوری نازی بود.
پس از تصدی سمت صدارت، هیتلر اقداماتی را برای تقویت قدرت خود آغاز کرد. او با استفاده از بحران ها و ناامنی های سیاسی، قوانین را برای تعلیق حقوق اساسی و آزادی های فردی وضع کرد و به تدریج همه مراکز قدرت را زیر کنترل خود درآورد. حزب نازی به سرعت نهادهای دولتی، نظامی و اجتماعی را اشغال کرد و جامعه را به شدت قربانی ایدئولوژی های افراطی نازی کرد. این روند، نه تنها منجر به سرکوب منتقدان شد، بلکه شرایط را برای اقدامات جنگی و نسل کشی های بعدی فراهم آورد.
هیتلر، دیکتاتور

Wikimedia Commons / Public Domain
پس از رسیدن به مقام صدراعظمی، آدولف هیتلر به سرعت دست به اقداماتی زد که به او این امکان را می داد تا قدرت خود را گسترش دهد و قانون را به نفع خود تغییر دهد. یکی از مهم ترین این اقدامات، سوءاستفاده از آتش سوزی پارلمان در فوریه ۱۹۳۳ بود. او این حادثه را به عنوان توجیهی برای تعلیق حقوق مدنی و سیاسی بنیادین در نظر گرفت و به نوعی به سرکوب همزمان مخالفان و احزاب دیگر پرداخت.
با مرگ پل فون هیدنبرگ، رئیس جمهور آلمان، در دوم اوت ۱۹۳۴، هیتلر عنوان های «فورر» (رهبر) و «رایشزکانسلر» (صدراعظم رایش) را به طور همزمان به دست آورد و به این ترتیب به دیکتاتوری مطلق تبدیل شد. او به راحتی قوانین را دور می زد و با اتخاذ سیاست های سرکوبگرانه، هر گونه مخالف سیاسی را به شدت ساکت می کرد. این دوره، آغاز یک حکومت تمامیت خواه بود که تحت آن، جنایات و فسادهای زیادی در تاریخ ثبت شد.
هیتلر برای به دست آوردن کنترل بر جامعه، از ترفندهای تبلیغاتی مؤثر و تبلیغات وسیع استفاده کرد. او نه تنها سیستم های دولتی را تحت کنترل خود درآورد، بلکه با بهره برداری از احساسات ملی گرایانه و نژادپرستانه، توانست از حمایت بسیاری از مردم برخوردار شود. این خودکامگی و کنترل بر تمام ابعاد زندگی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آلمان، سرنوشتی هولناک برای میلیون ها نفر رقم زد و زمینه ساز جنگ جهانی دوم شد.
آغاز جنگ جهانی دوم

Keystone / Getty Images
جنگ جهانی دوم با پیشرفت های نظامی آلمان نازی و اقدامات هیتلر برای گسترش خاک آلمان آغاز شد. پس از کسب قدرت و تثبیت موقعیت خود در آلمان، هیتلر به طور تدریجی به دنبال تحقق آرزوهای امپراتوری خود بود. او تحت aegis ناسیونالیسم افراطی و تمایلات نژادپرستانه، حملات خود را به کشورهای همسایه آغاز کرد.
در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹، آلمان به لهستان حمله کرد. این اقدام به سرعت منجر به واکنش بریتانیا و فرانسه شد که در تاریخ ۳ سپتامبر ۱۹۳۹ به آلمان اعلان جنگ دادند. با حمله به لهستان، هیتلر که مطمئن بود این اقدام می تواند سرآغاز تشکیل یک امپراتوری بزرگ آلمانی باشد، در واقع اولین جرقه جنگی را که تا سال های طولانی در سراسر اروپا و سپس جهان گسترش می یابد، به وجود آورد.
هیتلر با استفاده از تاکتیک های نوین جنگی مانند «بلیتزکریگ» (جنگ برق آسا) توانست به سرعت ارتش های دشمن را شکننده کرده و مناطقی وسیع را تحت کنترل خود درآورد. کشورهای دیگری همچون دانمارک، نروژ، هلند و بلژیک به سرعت به تسلط آلمان درآمدند. این جنگ به تدریج به سرتاسر اروپا و سپس به دیگر نقاط جهان گسترش یافت و مدت ها به یکی از بزرگ ترین و مهم ترین درگیری های نظامی تاریخ بشری تبدیل شد.
هیتلر با اهداف توجیه ناپذیری همچون نژادبرستی و تسلط بر اروپا، منجر به بروز آشفتگی های فراوان، کشتارها و جنایات جنگی شد. از جمله این جنایات می توان به نسل کشی یهودیان و دیگر اقلیت ها اشاره کرد که عملاً تاریخ بشر را تحت تأثیر قرار داد.
چرخش جنگ

Bundesarchiv / Wikimedia Commons / CC BY 3.0
جنگ جهانی دوم در سال های اولیه به نفع آلمان پیش می رفت. با این حال، از سال ۱۹۴۱ به بعد، تحولات مهمی در روند جنگ اتفاق افتاد که منجر به تغییر شرایط به شدت مطلوب برای متفقین شد. یکی از نقاط عطف مهم، حمله آلمان به شوروی در تاریخ ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ بود. این حمله که به عملیات بارباروسا معروف است، به هدف نابودی سریع شوروی طراحی شده بود، اما انجام آن عواقب بسیاری را به دنبال داشت.
تلاش های آلمان برای تسخیر شوروی به تدریج با مشکلات جدی مواجه شد. شرایط نامساعد جوی، زیرساخت های نداشته، و همچنین مقاومت سخت افزار اتحاد جماهیر شوروی، هیتلر را در دستیابی به اهدافش ناکام گذاشت. با شکست در نبردهای کلیدی مانند نبرد استالینگراد در سال ۱۹۴۲-۱۹۴۳، متفقین متوجه تغییراتی در موازنه ی قدرت جنگ شدند.
در ادامه، مجموعه ای از وضعیت های قهری و بروز اختلافات درون جبهه نازی، منجر به انسجام بیشتر نیروهای متفقین و همکاری های نزدیک تر میان آنان شد. به عنوان مثال، پس از حملات موفقیت آمیز در شمال آفریقا و نبرد در اقیانوس آرام، متفقین کم کم توانستند ابتکار عمل را به دست بگیرند و به سمت پیروزی پیش بروند.
عملیات های موفقی مانند حمله د-دی در تاریخ ۶ ژوئن ۱۹۴۴ (روز ناتو) به نقاط ضعف آلمان پی بُرد و به این ترتیب متفقین توانستند عملیات آزادسازی اروپا را آغاز کنند. این تحولات برای آلمانها در خط مقدم جنگ به معنی شکست بود و آنها به طور فزاینده ای از کنترل وضعیت خارج شدند. غلبه متفقین نه تنها به پایان جنگ کمک کرد بلکه به احیای نقشه های سیاسی و جغرافیایی اروپا منجر شد.
روزهای پایانی

Keystone Features / Getty Images
در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم، آلمان به شدت در حال سقوط بود. با نزدیک شدن ارتش های شوروی به برلین، آدولف هیتلر و تیمش به یک پناهگاه زیرزمینی در پایتخت پناه بردند. در این زمان، او به شدت درگیر بحران ها و شکست های فزاینده نظامی بود و احساس می کرد که تمام امیدها به پیروزی از بین رفته است. این دوره، مرزهای وحشتناک جنگ را به وضوح نمایان می کرد و گویی همه چیز به صورت ناامیدی و هرج و مرج در حال وقوع بود.
در تاریخ ۲۹ آوریل ۱۹۴۵، هیتلر با محبوبۀ خود، اوا براون، در پناهگاه ازدواج کرد. این ازدواج به عنوان یک اقدام نمادین در میان یک دنیای در حال نابودی رخ داد. به دنبال این مراسم، او تصمیم به پایان دادن به زندگی خود گرفت. روز بعد، در ۳۰ آوریل، هیتلر و براون در پناهگاه خود خودکشی کردند. این تراژدی، نماد ناامیدی و شکست کامل نازی ها و یک دوره تاریخی تاریک بود.
پس از خودکشی هیتلر، اجساد آنها در محوطه بیرونی پناهگاه سوزانده شد. در روزهای پس از این واقعه، سایر اعضای اصلی رژیم نازی نیز هر کدام به طریقی کشته شدند یا خود را تسلیم کردند. تا دو روز بعد، در ۲ مه ۱۹۴۵، برلین به طور رسمی تسلیم شد و آلمان به آخرین نفس های خود در جنگ پایان داد.
روزهای پایانی هیتلر نه تنها به سقوط رژیم نازی منجر شد، بلکه آغازگر یک فصل جدید برای آلمان و اروپا بود؛ فصلی که این بار بر اساس بازسازی و تلاش برای درس گرفتن از اشتباهات گذشته شکل گرفت. هیتلر و ایده های او دیگر قابل قبول نبودند و این دلیلی بود که بر آینده سیاسی و اجتماعی اروپا تأثیر گذاشت.