آزمایش های وحشتناک دکتر منگله بر روی دوقلوها در آشویتس

از مه 1943 تا ژانویه 1945، پزشک نازی یوزف منgele در آشویتس فعالیت داشت و آزمایش های پزشکی غیرعلمی را انجام داد. بسیاری از آزمایش های ظالمانه او بر روی دوقلوهای جوان صورت گرفت. تنها کلمات "دوقلوهای منگله" لرزه آور هستند.
پزشک بدنام آشویتس
منگله، پزشک بدنام آشویتس، به معمای قرن بیستم تبدیل شده است. ظاهر خوش تیپ، لباس های مرتب و خنثی او با میلش به قتل و آزمایش های وحشتناک تناقض داشت.
حضور مداوم منگله در منصه بارگیری قطار که "رمپ" نامیده می شد و همچنین جذابیت او نسبت به دوقلوها، تصاویری از یک هیولای دیوانه و شرور ایجاد می کرد. توانایی او در فرار از مقامات بعد از جنگ جهانی دوم—او هرگز دستگیر نشد—شهرت و شخصیتی عرفانی و مکار به او بخشید. بدون شک: او یک جنایتکار جنگی بود.
در مه 1943، منگله به عنوان یک محقق پزشکی تحصیلات دیده و با تجربه وارد آشویتس شد. با تامین مالی برای آزمایش هایش، او در کنار برخی از بهترین محققان پزشکی آن زمان کار کرد. به دنبال ایجاد نامی برای خود، منگله به دنبال رازهای وراثت بود. ایده نازی ها برای آینده نیازمند کمک های ژنتیکی بود. اگر زنان به اصطلاح آریایی می توانستند دوقلوهایی به دنیا بیاورند که مطمئناً بلوند و با چشمان آبی باشند، آینده می توانست نجات یابد.
منگله که برای پروفسور اتما ر فریهر فون ورشوئر، یک زیست شناس که در روش شناسی دوقلوها در مطالعه ژنتیک پیشرو بود، کار می کرد، اعتقاد داشت که دوقلوها این رازها را در خود دارند. آشویتس به بهترین مکان برای چنین تحقیقاتی تبدیل شده بود به خاطر تعداد بالای دوقلوهای در دسترس برای استفاده به عنوان نمونه.
رمپ
منگله نوبت خود را به عنوان انتخاب کننده در رمپ دریافت کرد، اما بر خلاف بیشتر انتخاب کنندگان دیگر، او با روحیه سرحال به آنجا می آمد. با یک حرکت کوچک انگشت یا شلاق سواری، یک فرد به سمت چپ فرستاده می شد یا به سمت راست، به اتاق گاز یا کار سخت.
منگله زمانی که دوقلوها را می یافت، بسیار هیجان زده می شد. سایر افسران اس اس که در تخلیه حمل و نقل کمک می کردند، دستورالعمل های ویژه ای برای پیدا کردن دوقلوها، کوتوله ها، غول ها یا هر فرد دیگری با ویژگی ارثی منحصر به فرد مانند پای کلاپ یا هتروکرومیا (هر چشم با رنگ متفاوت) دریافت کرده بودند. منگله نه تنها در زمان وظیفه انتخاب گری خود در رمپ، بلکه زمانی که نوبت انتخاب گری او نبود نیز در آنجا حضور داشت تا مطمئن شود که دوقلوها فراموش نشوند.
وقتی افراد بی خبر از قطار پیاده می شدند و به صف های جداگانه دستور داده می شدند، افسران اس اس در حال فریاد زدن "Zwillinge!" (دوقلوها!) به زبان آلمانی بودند. والدین مجبور بودند تصمیمی سریع بگیرند. در حال شکفتن در میان ناامیدی و وحشت از جدا شدن از اعضای خانواده، آنان با دیدن سیم های خاردار و بو کردن یک بوی نامشخص—آیا خوب است یا بد که دوقلو باشید؟
گاهی اوقات، والدین اعلام می کردند که دوقلو دارند و در موارد دیگر، اقوام، دوستان یا همسایه ها این موضوع را بیان می کردند. برخی مادران سعی می کردند دوقلوهای خود را پنهان کنند، اما افسران اس اس و منگله در تلاش بودند تا در میان جمعیت به دنبال دوقلوها و افرادی با ویژگی های غیرعادی بگردند. در حالی که بسیاری از دوقلوها یا اعلام می شدند یا کشف می شدند، برخی از مجموعه های دوقلو به طور موفقیت آمیز پنهان شدند و با مادرانشان به اتاق گاز رفتند.
حدود 3000 دوقلو از جمعیت در رمپ جدا شدند که بیشتر آن ها کودک بودند. تنها حدود 200 نفر از این دوقلوها زنده ماندند. زمانی که دوقلوها پیدا می شدند، از والدینشان جدا می شدند. در حالی که دوقلوها به سوی پردازش هدایت می شدند، والدین و خانواده آنان در رمپ باقی می ماندند و از مراحل انتخاب عبور می کردند. گاهی اوقات، اگر دوقلوها خیلی کوچک بودند، منگله اجازه می داد که مادر کنار فرزندانش باشد تا از سلامت آن ها اطمینان حاصل کند.
پردازش
پس از جدا شدن دوقلوها از والدینشان، آن ها به دوش ها برده می شدند. از آنجا که آن ها "فرزندان منگله" بودند، به طور متفاوتی نسبت به دیگر زندانیان رفتار می شد. با وجود اینکه آن ها تحت آزمایش های پزشکی قرار می گرفتند، دوقلوها اغلب اجازه داشتند موهایشان و لباس های خود را نگه دارند.
سپس دوقلوها خالکوبی شده و شماره ای از یک توالی خاص به آن ها داده می شد. آن ها به باراک دوقلوها منتقل می شدند که در آنجا ملزم به پر کردن یک فرم بودند. این فرم از آن ها تاریخچه کوتاهی و اندازه های اولیه مانند سن و قد می خواست. بسیاری از دوقلوها خیلی کوچک بودند که فرم را به تنهایی پر کنند، بنابراین "زویلینگزفادر" (پدر دوقلوها) به آن ها کمک می کرد. این شخص در واقع یک زندانی بود که به مراقبت از دوقلوهای مرد منصوب شده بود. پس از پر کردن فرم، دوقلوها به نزد منگله برده می شدند. او از آن ها سؤالات بیشتری می پرسید و به دنبال هر ویژگی غیرعادی می گشت.
زندگی برای دوقلوها
زندگی روزمره دوقلوها از صبح ساعت 6 شروع می شد. آن ها ملزم بودند که تحت هر شرایط جوی برای گزارش عدم غیبت در مقابل باراک های خود حضور داشته باشند. پس از گزارش، آن ها صبحانه ای کوچک می خوردند. سپس هر صبح، منگله برای بازرسی حاضر می شد.
حضور منگله لزوماً ترس را در کودکان به وجود نمی آورد. او غالباً با جیب های پر از آب نبات و شکلات حاضر می شد، سر آن ها را نوازش می کرد، با آن ها صحبت می کرد و گاهی حتی با آن ها بازی می کرد. بسیاری از کودکان، به ویژه جوان ترها، او را "عمو منگله" می نامیدند.
به دوقلوها در "کلاس های" ساختگی آموزش های مختصری داده می شد و گاهی حتی اجازه داشتند فوتبال بازی کنند. کودکان مجبور به انجام کار سخت یا مشقت نبودند. آن ها همچنین از تنبیه ها و انتخاب های مکرر در درون اردوگاه معاف بودند. دوقلوها از بهترین شرایط زندگی نسبت به دیگر افراد در آشویتس برخوردار بودند تا زمانی که کامیون ها برای انتقال آن ها به آزمایش ها بیایند.
آزمایش های منگله بر روی دوقلوها
به طور کلی، هر دوقلو ملزم بود روزانه آزمایش خون بدهد. آن ها همچنین تحت آزمایش های پزشکی مختلفی قرار می گرفتند. منگله دقیقاً دلیل آزمایش هایش را پنهان می کرد. بسیاری از دوقلوهایی که او روی آن ها آزمایش انجام می دادند، نمی دانستند هدف آزمایش ها چیست یا دقیقاً چه چیزی به آن ها تزریق می شود یا چه کار دیگری با آن ها انجام می شود. آزمایش ها شامل موارد زیر بود:
اندازه گیری ها: دوقلوها مجبور به برهنه شدن و در کنار یکدیگر دراز کشیدن بودند. هر جزئی از آناتومی آن ها با دقت بررسی، مطالعه و اندازه گیری می شد. ویژگی هایی که مشابه هم بودند به عنوان ارثی و ویژگی های متفاوت به عنوان محیطی تلقی می شدند. این آزمایش ها چندین ساعت طول می کشید.
خون: آزمایش های مکرر خون و آزمایش ها شامل انتقال های جمعی خون از یک دوقلو به دیگری بود.
چشم ها: در تلاش برای ساخت رنگ چشم آبی، قطره ها یا تزریق های شیمیایی در چشم های آن ها قرار داده می شد. این اغلب باعث درد شدید، عفونت ها و کوری موقت یا دائمی می شد.
تزریق ها و بیماری ها: تزریق های مرموز باعث درد شدید می شد. تزریق ها به داخل ستون فقرات و نوار نخاعی بدون بی حسی انجام می شد. بیماری هایی از جمله تیفوئید و سل به طور عمدی به یک دوقلو داده می شد و به دیگری داده نمی شد. وقتی یکی از آن ها می مرد، اغلب دیگری نیز کشته می شد تا اثرات بیماری ها مقایسه و بررسی شود.
جراحی ها: جراحی های مختلفی بدون بی حسی انجام می شد، از جمله برداشتن اندام، عقیم سازی و قطع عضو.
مرگ: دکتر میکلوش نیسزلی، پاتولوژیست زندانی منگله بود. کالبدشکافی ها به آزمایش نهایی تبدیل شدند. نیسزلی کالبدشکافی بر روی دوقلوهایی که به دلیل آزمایش ها مرده بودند یا به طور عمدی کشته شده بودند تنها برای انجام اندازه گیری ها و بررسی های پس از مرگ انجام می داد. برخی از دوقلوها با سوزنی که قلب آن ها را سوراخ کرده بود، به شدت دچار عذاب می شدند و با کلروفرم یا فنول تزریق می شدند که باعث لخته شدن سریع خون و مرگ می شد. برخی از اندام ها، چشم ها، نمونه های خون و بافت ها برای مطالعه بیشتر به ورشور، استاد سابق منگله، ارسال می شد.
- تاریخ قرن بیستم
- تاریخ اروپا
- تاریخ