توافقنامه مونیخ: چگونه صلحطلبی به جنگ جهانی دوم دامن زد؟
توافقنامه مونیخ، امضای موفقیتی چشمگیر برای آدولف هیتلر، رهبر حزب نازی، در ماه های منتهی به جنگ جهانی دوم بود. این توافقنامه که در 30 سپتامبر 1938 امضا شد، به قدرتهای اروپایی اجازه داد تا با خواستههای آلمان نازی در مورد منطقه سودتنلند در چکسلواکی موافقت کنند، به امید آنکه "صلح را در دوران خود" حفظ کنند. این توافق اما در نهایت نه تنها صلح را به ارمغان نیاورد، بلکه هیتلر را برای تجاوزهای بعدی جسورتر کرد و جهان را به سوی جنگی خانمانسوز سوق داد. در واقع، توافق مونیخ، گامی بزرگ در جهت تحقق جاهطلبیهای توسعهطلبانه آلمان نازی و نقطهعطفی در تاریخ اروپا و جهان به شمار میرود.
سودتنلند: منطقهای مورد طمع
پس از اشغال اتریش در مارس 1938، آدولف هیتلر توجه خود را به منطقه سودتنلند در چکسلواکی معطوف کرد؛ منطقهای که ساکنان آن عمدتاً آلمانیتبار بودند. چکسلواکی، از زمان شکلگیری خود در پایان جنگ جهانی اول، نسبت به پیشرویهای احتمالی آلمان بدبین بود. این بدبینی تا حد زیادی ناشی از ناآرامیها در سودتنلند بود که توسط حزب آلمانی سودتن (SdP) دامن زده میشد.
حزب آلمانی سودتن، به رهبری کنراد هنلاین، در سال 1931 تشکیل شد و وارث معنوی چندین حزب بود که در دهه 1920 و اوایل دهه 1930 برای تضعیف مشروعیت دولت چکسلواکی تلاش میکردند. این حزب پس از تاسیس، برای قرار دادن منطقه تحت کنترل آلمان تلاش کرد و در مقطعی به دومین حزب سیاسی بزرگ در این کشور تبدیل شد. این موفقیت به این دلیل حاصل شد که آرای آلمانیهای سودتن در این حزب متمرکز بود، در حالی که آرای چکها و اسلواکها در میان مجموعهای از احزاب سیاسی پراکنده شده بود.
دولت چکسلواکی به شدت با از دست دادن سودتنلند مخالف بود، زیرا این منطقه حاوی طیف گستردهای از منابع طبیعی و همچنین بخش قابل توجهی از صنایع سنگین و بانکهای کشور بود. علاوه بر این، از آنجا که چکسلواکی کشوری چند زبانه بود، نگرانیهایی در مورد سایر اقلیتهایی که به دنبال استقلال بودند وجود داشت. چکسلواکیها که مدتها نگران اهداف آلمان بودند، از سال 1935 شروع به ساخت مجموعه بزرگی از استحکامات در این منطقه کردند. سال بعد، پس از کنفرانسی با فرانسویها، دامنه دفاعها افزایش یافت و طراحی آن شروع به تقلید از خط ماژینو در امتداد مرز فرانسه و آلمان کرد. برای تضمین بیشتر موقعیت خود، چکها همچنین توانستند وارد اتحادهای نظامی با فرانسه و اتحاد جماهیر شوروی شوند.
افزایش تنشها
هیتلر که در اواخر سال 1937 به سمت یک سیاست توسعهطلبانه حرکت کرده بود، شروع به ارزیابی وضعیت جنوب کرد و به ژنرالهای خود دستور داد تا شروع به تهیه طرحهایی برای حمله به سودتنلند کنند. علاوه بر این، او به کنراد هنلاین دستور داد تا ایجاد دردسر کند. هیتلر امیدوار بود که طرفداران هنلاین آنقدر ناآرامی ایجاد کنند که نشان دهد چکسلواکیها قادر به کنترل منطقه نیستند و بهانهای برای ارتش آلمان برای عبور از مرز فراهم شود.
از نظر سیاسی، پیروان هنلاین خواستار به رسمیت شناخته شدن آلمانیهای سودتن به عنوان یک گروه قومی خودمختار، اعطای خودمختاری به آنها و اجازه پیوستن به آلمان نازی در صورت تمایل شدند. در واکنش به اقدامات حزب هنلاین، دولت چکسلواکی مجبور به اعلام حکومت نظامی در این منطقه شد. به دنبال این تصمیم، هیتلر شروع به مطالبه فوری واگذاری سودتنلند به آلمان کرد.
تلاشهای دیپلماتیک
با تشدید بحران سودتنلند، ترس از جنگ در سراسر اروپا گسترش یافت و بریتانیا و فرانسه را بر آن داشت تا به طور فعال به این وضعیت علاقه نشان دهند، زیرا هر دو کشور مشتاق بودند از جنگی که برای آن آماده نبودند اجتناب کنند. به این ترتیب، دولت فرانسه مسیری را دنبال کرد که توسط نخست وزیر بریتانیا، نویل چمبرلین تعیین شده بود. چمبرلین معتقد بود که شکایات آلمانیهای سودتن معتبر است و همچنین فکر میکرد که اهداف گستردهتر هیتلر محدود است و میتوان آن را مهار کرد.
در ماه مه، فرانسه و بریتانیا به ادوارد بنش، رئیس جمهور چکسلواکی توصیه کردند که تسلیم خواستههای آلمان شود. بنش با مقاومت در برابر این توصیه، دستور بسیج جزئی ارتش را صادر کرد. با افزایش تنشها در طول تابستان، بنش در اوایل ماه اوت، میانجیگری بریتانیایی، والتر رانسیمان را پذیرفت. رانسیمان و تیمش با دیدار با هر دو طرف، توانستند بنش را متقاعد کنند که به آلمانیهای سودتن خودمختاری اعطا کند. علیرغم این پیشرفت، حزب آلمانی سودتن (SdP) دستور اکید داشت که هیچ توافق مصالحهای را نپذیرد.
ورود چمبرلین به صحنه
چمبرلین در تلاش برای آرام کردن اوضاع، تلگرامی به هیتلر فرستاد و خواستار ملاقات با او با هدف یافتن یک راه حل مسالمت آمیز شد. چمبرلین در 15 سپتامبر به برشتسگادن سفر کرد و با رهبر آلمان دیدار کرد. هیتلر با کنترل مکالمه، از آزار و اذیت آلمانیهای سودتن توسط چکسلواکی ابراز تاسف کرد و جسورانه درخواست کرد که این منطقه واگذار شود. چمبرلین که قادر به دادن چنین امتیازی نبود، با بیان اینکه باید با کابینه در لندن مشورت کند، محل را ترک کرد و از هیتلر خواست که در این بین از اقدام نظامی خودداری کند. اگرچه هیتلر موافقت کرد، اما به برنامه ریزی نظامی ادامه داد. به عنوان بخشی از این برنامه، به دولتهای لهستان و مجارستان بخشی از چکسلواکی در ازای اجازه دادن به آلمانیها برای تصرف سودتنلند پیشنهاد شد.
چمبرلین با دیدار با کابینه، مجوز واگذاری سودتنلند را دریافت کرد و از حمایت فرانسه برای چنین اقدامی برخوردار شد. در 19 سپتامبر 1938، سفیران انگلیس و فرانسه با دولت چکسلواکی دیدار کردند و توصیه کردند مناطقی از سودتنلند که آلمانیها بیش از 50 درصد جمعیت آن را تشکیل میدهند، واگذار شود. چکسلواکیاییها که تا حد زیادی توسط متحدان خود رها شده بودند، مجبور به موافقت شدند. چمبرلین پس از کسب این امتیاز، در 22 سپتامبر به آلمان بازگشت و در باد گودسبرگ با هیتلر دیدار کرد. چمبرلین که خوشبین بود به راه حلی دست یافته است، وقتی هیتلر خواستههای جدیدی مطرح کرد، شوکه شد.
هیتلر که از راه حل انگلیسی-فرانسوی راضی نبود، خواستار شد که به نیروهای آلمانی اجازه داده شود تمام سودتنلند را اشغال کنند، غیر آلمانیها اخراج شوند و به لهستان و مجارستان امتیازات ارضی داده شود. چمبرلین پس از بیان اینکه چنین خواستههایی غیرقابل قبول است، به او گفته شد که این شرایط باید برآورده شود در غیر این صورت اقدام نظامی صورت خواهد گرفت. چمبرلین که اعتبار خود و حیثیت بریتانیا را برای این معامله به خطر انداخته بود، هنگام بازگشت به خانه خرد شد. در واکنش به اولتیماتوم آلمان، هم بریتانیا و هم فرانسه شروع به بسیج نیروهای خود کردند.
کنفرانس مونیخ
اگرچه هیتلر مایل بود خطر جنگ را بپذیرد، اما به زودی دریافت که مردم آلمان چنین تمایلی ندارند. در نتیجه، او از لبه پرتگاه عقب نشینی کرد و نامه ای به چمبرلین فرستاد و در آن امنیت چکسلواکی را در صورت واگذاری سودتنلند به آلمان تضمین کرد. چمبرلین که مشتاق جلوگیری از جنگ بود، پاسخ داد که مایل است به مذاکرات ادامه دهد و از بنیتو موسولینی، رهبر ایتالیا خواست که در متقاعد کردن هیتلر کمک کند. در پاسخ، موسولینی پیشنهاد برگزاری اجلاس چهارجانبه بین آلمان، بریتانیا، فرانسه و ایتالیا برای بحث در مورد این وضعیت را داد. چکسلواکیایی ها برای شرکت دعوت نشده بودند.
در 29 سپتامبر، چمبرلین، هیتلر و موسولینی در مونیخ گرد هم آمدند و ادوارد دالادیه، نخست وزیر فرانسه نیز به آنها پیوست. مذاکرات در طول روز و تا شب ادامه داشت و هیئتی از چکسلواکی مجبور شد در بیرون منتظر بماند. در این مذاکرات، موسولینی طرحی را ارائه کرد که خواستار واگذاری سودتنلند به آلمان در ازای تضمینهایی مبنی بر اینکه پایان توسعهطلبی ارضی آلمان خواهد بود. اگرچه این طرح توسط رهبر ایتالیا ارائه شد، اما توسط دولت آلمان تهیه شده بود و شرایط آن مشابه آخرین اولتیماتوم هیتلر بود.
چمبرلین و دالادیه که تمایل داشتند از جنگ جلوگیری کنند، مایل به موافقت با این "طرح ایتالیایی" بودند. در نتیجه، توافقنامه مونیخ کمی پس از ساعت 1 بامداد در 30 سپتامبر امضا شد. این توافق خواستار ورود نیروهای آلمانی به سودتنلند در 1 اکتبر و تکمیل این حرکت تا 10 اکتبر بود. حدود ساعت 1:30 بامداد، هیئت چکسلواکی از شرایط توسط چمبرلین و دالادیه مطلع شد. اگرچه در ابتدا تمایلی به موافقت نداشتند، اما چکسلواکیایی ها مجبور به تسلیم شدند، زیرا به آنها اطلاع داده شد که در صورت وقوع جنگ، مسئول شناخته خواهند شد.
پیامدها
در نتیجه توافقنامه مونیخ، نیروهای آلمانی در 1 اکتبر از مرز عبور کردند و مورد استقبال گرم آلمانیهای سودتن قرار گرفتند، در حالی که بسیاری از چکسلواکیاییها از این منطقه فرار کردند. چمبرلین با بازگشت به لندن اعلام کرد که "صلح را برای زمان خود" تضمین کرده است. در حالی که بسیاری در دولت بریتانیا از این نتیجه راضی بودند، دیگران اینطور نبودند. وینستون چرچیل در اظهار نظر در مورد این جلسه، توافقنامه مونیخ را "شکستی کامل و مطلق" خواند. هیتلر که معتقد بود برای تصرف سودتنلند باید بجنگد، از اینکه متحدان سابق چکسلواکی به راحتی این کشور را برای جلب رضایت او رها کردند، شگفت زده شد.
هیتلر به سرعت به ترس بریتانیا و فرانسه از جنگ بی اعتنا شد و لهستان و مجارستان را تشویق کرد تا بخشهایی از چکسلواکی را تصرف کنند. هیتلر بدون نگرانی از انتقام کشورهای غربی، در مارس 1939 برای تصرف بقیه چکسلواکی اقدام کرد. این اقدام با واکنش قابل توجهی از سوی بریتانیا یا فرانسه مواجه نشد. با نگرانی از اینکه لهستان هدف بعدی آلمان برای توسعهطلبی خواهد بود، هر دو کشور حمایت خود را در تضمین استقلال لهستان اعلام کردند. بریتانیا پا را فراتر گذاشت و در 25 اوت یک اتحاد نظامی انگلیسی-لهستانی منعقد کرد. این اتحاد به سرعت در 1 سپتامبر با حمله آلمان به لهستان و آغاز جنگ جهانی دوم فعال شد.