20 رهبر تأثیرگذار در تاریخ اروپا
برای بهتر یا بدتر، معمولاً رهبران و حکام—چه نخست وزیران منتخب دموکراتیک و چه پادشاهان استبدادی—هستند که تاریخ منطقه یا ناحیه خود را هدایت می کنند. به همین منظور، بسیاری از رهبران معروف اروپایی اثر خود را بر جای گذاشته اند، هر یک با ویژگی ها و سطح موفقیت خاص خود. در ادامه، برخی از influentialترین شخصیت ها به ترتیب زمانی معرفی می شوند.
اسکندر کبیر ۳۵۶ – ۳۲۳ پیش از میلاد
اسکندر که پیش از به چنگ آوردن سلطنت مقدونیه در سال ۳۳۶ پیش از میلاد یک جنگجوی محترم بود، امپراطوری وسیعی از یونان تا هند ایجاد کرد و به عنوان یکی از بهترین فرماندهان تاریخ شناخته می شود. او شهرهای بسیاری را تأسیس کرد و زبان، فرهنگ و تفکر یونانی را در سراسر امپراتوری منتشر کرد و دوره هلنستیک را آغاز کرد. او به علم نیز علاقه داشت و سفرهایش منجر به کشفیات جدیدی شد. او تمامی این کارها را در طی دوازده سال سلطنت خود انجام داد و در سن ۳۳ سالگی درگذشت.
ژولیوس سزار حدود ۱۰۰ – ۴۴ پیش از میلاد
به عنوان یک سردار و سیاستمدار بزرگ، سزار به احتمال زیاد حتی اگر تاریخ های فتح های بزرگ خود را نمی نوشت، هنوز هم مورد احترام زیادی قرار می گرفت. او گال را فتح کرد، در جنگ داخلی علیه رقبای رومی پیروز شد و به عنوان دیکتاتور دائمی جمهوری روم منصوب شد. این رهبر معروف اروپایی اغلب به اشتباه به عنوان اولین امپراتور روم شناخته می شود، اما او روندی را به راه انداخت که به یک امپراطوری منجر شد. اما او تمام دشمنان خود را مغلوب نکرد، زیرا در سال ۴۴ پیش از میلاد توسط گروهی از سناتورها که او را بیش از حد قدرتمند تشخیص داده بودند، ترور شد.
آگوستوس (اوکتیویان سزار) ۶۳ پیش از میلاد – ۱۴ میلادی
پسردایی ژولیوس سزار و وارث اصلی او، اوکتیویان از سنین پایین خود را به عنوان یک سیاستمدار و استراتژیست برجسته معرفی کرد و از طریق جنگ ها و رقابت ها خود را به عنوان مرد اول و اولین امپراتور امپراطوری جدید روم تثبیت کرد. او همچنین یک مدیر با نبوغ بود و تقریباً در تمامی جنبه های امپراتوری تحول و تحریک ایجاد کرد. او از افراط گری های امپراتوران بعدی پرهیز کرد و گزارش ها نشان می دهد که از لذت های شخصی دوری گزید.
کنستانتین کبیر (کنستانتین اول) حدود ۲۷۲ – ۳۳۷ میلادی
فرزند یک افسر ارتش که به مقام سزار رسید، کنستانتین موفق شد امپراطوری روم را تحت حکمرانی یک نفر، خود، دوباره متحد کند. او پایتخت جدیدی در شرق، قسطنطنیه (مقر امپراطوری بیزانس) تأسیس کرد و از پیروزی های نظامی لذت برد. با این حال، تصمیم کلیدی او او را به یکی از مشهورترین رهبران اروپایی تمام دوران تبدیل کرد: او اولین امپراتور روم بود که مسیحیت را پذیرفته و به گسترش آن در سراسر اروپا کمک زیادی کرد.
کلاویس حدود ۴۶۶ – ۵۱۱ میلادی
کلویس، پادشاه فرانک های سالی، با فتح دیگر گروه های فرانکی، پادشاهی واحدی را ایجاد کرد که عمدتاً در سرزمین های امروزی فرانسه قرار داشت. او همچنین دودمان مروینیان را تأسیس کرد که تا قرن هفتم حکمرانی کردند. کلویس به خاطر تغییر دین به کاتولیسیسم نیز شناخته می شود و در فرانسه بسیاری او را بنیان گذار ملت می دانند. برخی در آلمان نیز او را شخصیتی کلیدی می دانند.
چارلز بزرگ 747 - 814
چارلز بزرگ، در سال 768، بخشی از پادشاهی فرانک را به ارث برد و به زودی بر کل آن حکمرانی کرد. او به گسترش قلمرو خود پرداخت و بخش هایی از اروپا را تحت سلطه درآورد. او در روز کریسمس سال 800 توسط پاپ به عنوان امپراتور رومی تاج گذاری شد و نمونه ای از رهبری خوب به شمار می رود که تحولات مذهبی، فرهنگی و سیاسی را تشویق کرد.
فرناندو و ایزابلای اسپانیا 1452 – 1516 / 1451 - 1504
ازدواج فرناندو دوم آراگون و ایزابلای اول کاستیل دو پادشاهی مهم اسپانیا را متحد کرد و آن ها تا زمان مرگشان در سال 1516 بر بخش های زیادی از شبه جزیره حکمرانی کردند و پادشاهی اسپانیا را تأسیس کردند. این دو رهبر مشهور اروپایی تأثیری جهانی داشتند و از سفرهای کریستوفر کلمب پشتیبانی کردند و پایه گذار امپراطوری اسپانیا شدند.
هنری هشتم انگلستان 1491 - 1547
هنری هشتم به احتمال زیاد معروف ترین پادشاه در جهان انگلیسی زبان است، به ویژه به دلیل علاقه مداوم به شش همسرش که دو نفر از آن ها به خاطر زنا اعدام شدند. او همچنین موجب و ناظر اصلاحات انگلیسی شد و ترکیبی از مذاهب پروتستان و کاتولیک را به وجود آورد. او در جنگ ها شرکت کرد، نیروی دریایی را تقویت کرد و مقام پادشاه را به عنوان رئیس ملت ارتقا داد.
چارلز پنجم امپراتوری مقدس روم 1500 – 1558
چارلز پنجم نه تنها بر امپراتوری مقدس روم بلکه بر پادشاهی اسپانیا و به عنوان آرشیدوک اتریش نیز حکومت می کرد و بزرگ ترین تمرکز زمین های اروپایی از زمان چارلز بزرگ را در اختیار داشت. او در تلاش بود تا این سرزمین ها را حفظ کند و آن ها را کاتولیک نگه دارد و در برابر فشار از سوی پروتستان ها و همچنین فشارهای سیاسی و نظامی از فرانسه و ترک ها مقاومت کند. در نهایت، او مجبور به abdication شد و به یک صومعه رفت.
الیزابت اول انگلستان 1533 - 1603
الیزابت، سومین فرزند هنری هشتم بود که به سلطنت رسید و طولانی ترین دوره حکمرانی را داشت. او نظارت بر دوره ای را بر عهده داشت که به عنوان عصر طلایی انگلستان شناخته می شود، و در این دوره، اعتبار کشور در فرهنگ و قدرت افزایش یافت. الیزابت مجبور بود تصوری جدید از سلطنت را جعل کند تا به نگرانی ها درباره زن بودنش پاسخ دهد و به قدری درکنترل تصویر خود موفق بود که تصویری ایجاد کرد که به طرز قابل توجهی تا به امروز باقی مانده است.
لوئی چهاردهم فرانسه 1638 - 1715
لوئی چهاردهم که به عنوان "پادشاه خورشید" یا "بزرگ" شناخته می شود، به عنوان اوج سلطنت مطلقه یاد می شود، سبکی از حکومت که در آن پادشاه (یا ملکه) دارای قدرت کامل است. او فرانسه را در دوره ای از دستاوردهای فرهنگی بزرگ رهبری کرد و به عنوان حامی اصلی هنرها شناخته می شود. همچنین، پیروزی های نظامی کسب کرد، مرزهای فرانسه را گسترش داد و جانشینی اسپانیا را برای نوه اش در جنگی به همین نام تضمین کرد. آریستوکراسی اروپا نیز به تقلید از فرانسه پرداخت. با این حال، این رهبر معروف اروپایی به خاطر ایجاد ضعف در برابر حکومتی کمتر توانمند در فرانسه مورد انتقاد قرار گرفت.
پتر بزرگ روسیه (پتر اول) 1672 – 1725
پتر در دوران جوانی به حاشیه رانده شده بود، اما به یکی از امپراتورهای بزرگ روسیه تبدیل شد. او مصمم به مدرن سازی کشورش بود و به صورت ناشناس به غرب سفر کرد، جایی که به عنوان نجار در یک کارگاه کشتی سازی کار کرد. بعداً به روسیه بازگشت و مرزهای کشور را از طریق فتح به دریای بالتیک و دریای خزر گسترش داد و اصلاحاتی در داخل کشور انجام داد. او شهر سن پترزبورگ (که در طول جنگ جهانی دوم به «لنینگراد» معروف بود) را تأسیس کرد، شهری که از صفر ساخته شد و ارتشی جدید به سبک مدرن ایجاد کرد. او در حالی درگذشت که روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ شناخته می شد.
فردریک بزرگ پروس (فردریک دوم) 1712 - 1786
در دوران رهبری او، پروس سرزمین خود را گسترش داد و به یکی از قدرت های نظامی و سیاسی پیشرو در اروپا تبدیل شد. این امکان به خاطر استعدادهای نظامی او بود که ارتش را به شیوه ای اصلاح کرد که بعدها توسط بسیاری از قدرت های دیگر اروپایی تقلید شد. او به ایده های روشنگری علاقه مند بود و مثلاً استفاده از شکنجه در فرآیند قضایی را ممنوع کرد.
ناپلئون بناپارت 1769 - 1821
با بهره برداری کامل از فرصت های ناشی از انقلاب فرانسه و توانایی نظامی خود، ناپلئون پس از یک کودتا به عنوان نخست وزیر فرانسه انتخاب شد و خود را امپراتور crowing کرد. او در جنگ هایی در سراسر اروپا شرکت کرد و به عنوان یکی از بزرگ ترین ژنرال ها شهرت پیدا کرد و سیستم حقوقی فرانسه را اصلاح کرد. با این حال، ناپلئون بدون اشتباه نبود و در سال 1812 به یک لشکرکشی ویرانگر به روسیه رفت. پس از شکست در سال 1814 و در تبعید، دوباره در سال 1815 در واترلو به دست ائتلافی از ملت های اروپایی شکست خورد و این بار به سنت هلنا تبعید شد که آنجا درگذشت.
اوتو فون بیسمارک 1815 - 1898
به عنوان نخست وزیر پروس، بیسمارک شخصیت کلیدی در ایجاد یک امپراتوری متحد آلمان بود، که به عنوان صدراعظم خدمت کرد. او پروس را از طریق یک سری جنگ های موفق برای ایجاد امپراتوری رهبری کرد و سخت تلاش کرد تا وضعیت موجود اروپایی را حفظ کند و از درگیری های بزرگ جلوگیری کند تا امپراتوری آلمان رشد کند و به طور عمومی مورد قبول باشد. او در سال 1890 به عنوان کسی که در جلوگیری از توسعه دموکراسی اجتماعی در آلمان شکست خورده احساس کرد، استعفا داد.
ولادیمیر ایلیچ لنین 1870 - 1924
لنین، بنیان گذار حزب بلشویک و یکی از سران انقلاب روسیه، ممکن است تأثیر چندانی نداشت اگر آلمان او را به وسیله یک قطار ویژه به روسیه نمی آورد. اما این کار انجام شد و او به موقع رسید تا الهام بخش انقلاب بلشویک در اکتبر 1917 باشد. او به ریاست دولت کمونیستی درآمد و نظارت بر تغییر امپراتوری روسیه به شوروی را بر عهده گرفت. او به عنوان بزرگ ترین انقلاب گر تاریخ شناخته شده است.
وینستون چرچیل 1874 – 1965
شهرت سیاسی مختلطی که قبل از سال 1939 به دست آمده بود، با اقدامات چرچیل در طول جنگ جهانی دوم کاملاً دگرگون شد، زمانی که بریتانیا به رهبری او روی آورد. او به خوبی اعتماد را پاسخ داد و توانایی هایش به عنوان نخست وزیر، کشور را به سوی پیروزی نهایی در برابر آلمان پیش برد. چرچیل به همراه هیتلر و استالین، یکی از سه رهبر کلیدی و معروف اروپایی در این جنگ بود. با این حال، او در انتخابات 1945 شکست خورد و باید تا سال 1951 صبر می کرد تا به عنوان رهبر دوران صلح به قدرت برسد. چرچیل همچنین از افسردگی رنج می برد و تاریخ نویسی کرد.
استالین 1879 – 1953
استالین از طریق صفوف انقلابیون بلشویک بالا رفت تا اینکه کنترل تمام اتحاد جماهیر شوروی را به دست گرفت، موقعیتی که با پاکسازی های بی رحمانه و زندانی کردن میلیون ها نفر در اردوگاه های کار به نام گولاگ محافظت کرد. او برنامه ای از صنعتی سازی اجباری را تحت نظر داشت و نیروهای روسی را به پیروزی در جنگ جهانی دوم راهنمایی کرد، سپس امپراتوری تحت سلطه کمونیستی در شرق اروپا را تأسیس نمود. اقدامات او در طول و بعد از جنگ جهانی دوم به شکل گیری جنگ سرد کمک کرد و او را به عنوان شاید مهم ترین رهبر قرن بیستم معرفی کرد.
آدولف هیتلر 1889 – 1945
دیکتاتوری که در سال 1933 به قدرت رسید، رهبر آلمانی هیتلر به خاطر دو چیز به یاد خواهد ماند: برنامه ای از فتوحات که جنگ جهانی دوم را آغاز کرد و سیاست های نژادپرستانه و ضد یهودی که او را به تلاش برای نابودی چندین قوم اروپا، همچنین بیماران روانی و در حال مرگ هدایت کرد. وقتی جنگ به ضرر او چرخید، او به شدت منزوی و پارانوئید شد و در نهایت با ورود نیروهای روسی به برلین خودکشی کرد.
میخائیل گورباچف 1931 –
به عنوان "دبیر کل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی" و به این ترتیب، رهبر اتحاد جماهیر شوروی در اواسط دهه 1980، گورباچف به این نتیجه رسید که کشورش از نظر اقتصادی از دیگر کشورهای جهان عقب مانده و دیگر نمی تواند در جنگ سرد رقابت کند. او سیاست هایی را برای غیرمتمرکز کردن اقتصاد روسیه و باز کردن دولت معرفی کرد که به پرسترویکا و گلاسنوست معروف هستند و جنگ سرد را به پایان رساند. اصلاحات او به سقوط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 منجر شد؛ این موضوعی نبود که او قصد آن را داشته باشد.