اکتشاف آفریقا توسط اروپاییان: از افسانه تا استعمار

علاقه اروپاییان به جغرافیا و اکتشاف آفریقا به دوران امپراتوریهای یونان و روم بازمیگردد. در حدود سال 150 پس از میلاد، بطلمیوس نقشهای از جهان ترسیم کرد که در آن رود نیل و دریاچههای بزرگ شرق آفریقا نیز به تصویر کشیده شده بودند.
در قرون وسطی، امپراتوری بزرگ عثمانی دسترسی اروپاییان به آفریقا و کالاهای تجاری آن را محدود کرد. با این حال، اروپاییان از طریق نقشههای اسلامی و سیاحانی مانند ابن بطوطه، اطلاعاتی در مورد آفریقا کسب میکردند. اطلس کاتالان که در سال 1375 ایجاد شد، حاوی اطلاعات ارزشمندی درباره شهرهای ساحلی آفریقا، رود نیل و سایر ویژگیهای سیاسی و جغرافیایی شمال و غرب آفریقا است و نشان میدهد که اروپاییان تا چه اندازه با این مناطق آشنایی داشتند. این دانش اولیه، زمینه را برای اکتشافات آفریقا در دوران بعد فراهم کرد.
اکتشافات پرتغالی در سواحل آفریقا
در دهه 1400 میلادی، دریانوردان پرتغالی با حمایت شاهزاده هنری دریانورد، شروع به اکتشاف سواحل غربی آفریقا کردند. هدف آنها یافتن پادشاه افسانهای مسیحی به نام پرستر جان و همچنین یافتن مسیری به سمت ثروتهای آسیا بود که از امپراتوری عثمانی و سایر امپراتوریهای قدرتمند جنوب غربی آسیا دور باشد.
تا سال 1488، پرتغالیها توانستند مسیری را در اطراف دماغه جنوبی آفریقا ترسیم کنند و در سال 1498، واسکو دا گاما به مومباسا در کنیا امروزی رسید، جایی که با بازرگانان چینی و هندی مواجه شد. با این حال، تا دهه 1800، اروپاییها به دلیل مقاومت دولتهای قدرتمند آفریقایی، بیماریهای گرمسیری و کمبود نسبی علاقه، پیشرفت چندانی در داخل آفریقا نداشتند. در عوض، اروپاییها با تجارت طلا، صمغ، عاج و برده با بازرگانان ساحلی به ثروت زیادی دست یافتند. این تجارت نقش مهمی در تاریخ اکتشاف آفریقا ایفا کرد.
علم، امپریالیسم و جستجو برای سرچشمه نیل
در اواخر دهه 1700، گروهی از مردان بریتانیایی با الهام از آرمانهای عصر روشنگری تصمیم گرفتند اروپا باید شناخت بیشتری از آفریقا داشته باشد. آنها در سال 1788 انجمن آفریقا را برای حمایت از اعزام هیئتهای اکتشافی به آفریقا تشکیل دادند. با لغو تجارت برده فراآتلانتیک در سال 1808، علاقه اروپاییان به مناطق داخلی آفریقا به سرعت افزایش یافت. جوامع جغرافیایی تشکیل شدند و از هیئتهای اکتشافی حمایت کردند. جامعه جغرافیایی پاریس جایزه 10000 فرانکی را برای اولین کاوشگری که بتواند به شهر تیمبوکتو (در مالی امروزی) برسد و زنده بازگردد، تعیین کرد. با این حال، این علاقه علمی جدید به آفریقا هرگز کاملاً بشردوستانه نبود. حمایت مالی و سیاسی از اکتشافات ناشی از میل به ثروت و قدرت ملی بود. برای مثال، اعتقاد بر این بود که تیمبوکتو سرشار از طلا است.
تا دهه 1850، علاقه به اکتشاف آفریقا به یک مسابقه بینالمللی تبدیل شده بود، درست مانند مسابقه فضایی بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در قرن بیستم. کاوشگرانی مانند دیوید لیوینگستون، هنری م. استنلی و هاینریش بارت به قهرمانان ملی تبدیل شدند و خطرات زیادی در پی داشت. مناظره علنی بین ریچارد برتون و جان اچ. اسپک بر سر سرچشمه رود نیل منجر به خودکشی مشکوک اسپک شد، که بعدها ثابت شد درست میگفته است. سفرهای کاوشگران همچنین راه را برای استعمار اروپایی هموار کرد، اما خود کاوشگران در بیشتر قرن نوزدهم قدرت چندانی در آفریقا نداشتند. آنها عمیقاً به مردان آفریقایی که استخدام میکردند و کمک پادشاهان و حاکمان آفریقایی که اغلب علاقهمند به دستیابی به متحدان و بازارهای جدید بودند، وابسته بودند. این دوره، مرحلهای مهم در اکتشافات آفریقا و شکلگیری دوران استعمار بود.
جنون اروپایی و دانش آفریقایی
روایتهای کاوشگران از سفرهایشان، کمکهایی را که از راهنمایان، رهبران و حتی تاجران برده آفریقایی دریافت میکردند، کماهمیت جلوه میداد. آنها خود را به عنوان رهبرانی آرام، خونسرد و با تدبیر معرفی میکردند که بهطور ماهرانه باربران خود را در سرزمینهای ناشناخته هدایت میکردند.
واقعیت این بود که آنها اغلب از مسیرهای موجود پیروی میکردند و همانطور که یوهان فابیان نشان داد، به دلیل تب، مواد مخدر و مواجهههای فرهنگی که برخلاف همه انتظاراتشان از آفریقای به اصطلاح وحشی بود، دچار سردرگمی میشدند. با این حال، خوانندگان و مورخان روایتهای کاوشگران را باور میکردند و تا سالهای اخیر بود که مردم شروع به تشخیص نقش حیاتی آفریقاییها و دانش آفریقایی در اکتشاف آفریقا کردند. این دانش بومی، کلید بسیاری از موفقیتهای اکتشافات بود که نادیده گرفته شد.