پیمان ورسای و صعود هیتلر: چگونه یک صلح تحمیلی، آتش جنگ جهانی دوم را شعله‌ور ساخت؟

هیتلر در جمع
Hulton Archive / Getty Images

در سال 1919، آلمانِ شکست‌خورده در جنگ جهانی اول، با شرایط صلحی که توسط قدرت‌های پیروز تحمیل می‌شد، مواجه گردید. آلمان به مذاکرات دعوت نشده بود و تنها دو راه پیش رو داشت: امضای پیمان یا تحمل اشغال. با توجه به سال‌ها خونریزی وسیعی که رهبران آلمان مسبب آن بودند، نتیجه آن، پیمان ورسای بود. اما از همان ابتدا، مفاد این پیمان باعث خشم، نفرت و انزجار در سراسر جامعه آلمان شد. ورسای به عنوان یک "دیکتاتوری" یا صلح تحمیلی شناخته می‌شد. امپراتوری آلمانِ سال 1914 تجزیه شد، ارتش به شدت محدود گشت و غرامت‌های سنگینی مطالبه گردید. این پیمان باعث آشفتگی در جمهوری نوپای وایمار شد. اگرچه جمهوری وایمار تا دهه 1930 دوام آورد، اما می‌توان استدلال کرد که مفاد کلیدی پیمان، به ظهور آدولف هیتلر کمک شایانی کرد.

پیمان ورسای در زمان خود با انتقاداتی از سوی برخی از افراد در میان پیروزمندان، از جمله اقتصاددانانی مانند جان مینارد کینز مواجه شد. برخی ادعا کردند که این پیمان صرفاً شروع مجدد جنگ را برای چند دهه به تاخیر می‌اندازد. هنگامی که هیتلر در دهه 1930 به قدرت رسید و جنگ جهانی دوم را آغاز کرد، این پیش‌بینی‌ها به نظر درست می‌رسیدند. پس از جنگ جهانی دوم، بسیاری از مفسران به این پیمان به عنوان یک عامل کلیدی در تسهیل ظهور هیتلر اشاره کردند. با این حال، دیگران از پیمان ورسای تمجید کردند و گفتند که ارتباط بین این پیمان و نازی‌ها ناچیز است. با این حال، گوستاو اشترزه‌مان، سیاستمدار برجسته دوران وایمار، دائماً در تلاش بود تا با مفاد پیمان مقابله کند و قدرت آلمان را احیا نماید. تلاش های او تا حدودی در راستای کاهش اثرات منفی پیمان ورسای بود اما نتوانست از ظهور دوباره تفکرات ملی گرایانه افراطی جلوگیری کند. بررسی دقیق تر مفاد پیمان ورسای و اثرات آن بر آلمان، کلید فهم زمینه های ظهور هیتلر است.

اسطوره "خنجر از پشت"

در پایان جنگ جهانی اول، آلمانی‌ها پیشنهاد آتش‌بس به دشمنان خود دادند، به این امید که مذاکرات بر اساس "چهارده ماده" وودرو ویلسون انجام شود. با این حال، زمانی که پیمان به هیئت آلمانی ارائه شد، بدون هیچ فرصتی برای مذاکره، آن‌ها مجبور شدند صلحی را بپذیرند که بسیاری در آلمان آن را خودسرانه و ناعادلانه می‌دانستند. امضاکنندگان و دولت وایمار که آن‌ها را فرستاده بود، توسط بسیاری به عنوان "جنایتکاران نوامبر" تلقی می‌شدند. این دیدگاه در بین ملی گرایان آلمانی بسیار رواج داشت و آنها معتقد بودند که ارتش آلمان در جنگ شکست نخورده بلکه توسط سیاستمداران خائن مورد خیانت قرار گرفته است. این دیدگاه، به نوعی، زمینه ساز پذیرش و همراهی مردم با شعارهای هیتلر در سال های بعد شد.

برخی از آلمانی‌ها بر این باور بودند که این نتیجه از قبل برنامه‌ریزی شده بود. در سال‌های پایانی جنگ، پاول فون هیندنبورگ و اریش لودندورف فرماندهی آلمان را بر عهده داشتند. لودندورف خواستار توافق صلح شد، اما برای فرار از مسئولیت شکست، قدرت را به دولت جدید واگذار کرد تا پیمان را امضا کند، در حالی که ارتش عقب‌نشینی کرد و ادعا کرد که شکست نخورده، بلکه توسط رهبران جدید مورد خیانت قرار گرفته است. در سال‌های پس از جنگ، هیندنبورگ ادعا کرد که ارتش "از پشت خنجر خورده" است. به این ترتیب، ارتش از سرزنش‌ها فرار کرد.

هنگامی که هیتلر در دهه 1930 به قدرت رسید، ادعای "خنجر از پشت" و تحمیل شرایط تسلیم را تکرار کرد. آیا می‌توان پیمان ورسای را مسئول ظهور هیتلر دانست؟ شرایط پیمان، مانند پذیرش مسئولیت جنگ توسط آلمان، به اسطوره‌ها اجازه داد تا شکوفا شوند. هیتلر وسواس شدیدی داشت مبنی بر اینکه مارکسیست‌ها و یهودیان عامل شکست در جنگ جهانی اول بودند و باید حذف شوند تا از شکست در جنگ جهانی دوم جلوگیری شود. این تفکرات نژادپرستانه و تئوری توطئه، بستری مناسب برای رشد و گسترش ایدئولوژی نازی فراهم آورد و در نهایت به فاجعه جنگ جهانی دوم منجر شد.

فروپاشی اقتصاد آلمان

می‌توان استدلال کرد که اگر رکود اقتصادی عظیمی که در اواخر دهه 1920 جهان، از جمله آلمان را فرا گرفت، رخ نمی‌داد، هیتلر نمی‌توانست به قدرت برسد. هیتلر وعده خروج از این بحران را داد و مردم ناراضی به او روی آوردند. همچنین می‌توان استدلال کرد که مشکلات اقتصادی آلمان در این زمان، حداقل تا حدی، ناشی از پیمان ورسای بود. این وضعیت ناگوار اقتصادی، زمینه مناسبی برای پذیرش ایده های هیتلر در بین مردم آلمان ایجاد کرد.

پیروزمندان جنگ جهانی اول مبالغ هنگفتی را صرف کرده بودند که باید بازپرداخت می‌شد. مناظر و اقتصاد ویران شده قاره باید بازسازی می‌شد. فرانسه و بریتانیا با صورت‌حساب‌های سنگینی مواجه بودند و پاسخ بسیاری این بود که آلمان باید هزینه آن را بپردازد. میزان غرامتی که باید پرداخت می‌شد بسیار زیاد بود و در سال 1921 مبلغ 31.5 میلیارد دلار تعیین شد و زمانی که آلمان نتوانست پرداخت کند، در سال 1928 به 29 میلیارد دلار کاهش یافت.

اما همان‌طور که تلاش بریتانیا برای وادار کردن مستعمرات آمریکایی به پرداخت هزینه جنگ فرانسه و سرخپوستان نتیجه معکوس داد، غرامت‌ها نیز چنین کردند. مشکل، خودِ هزینه نبود، زیرا غرامت‌ها پس از کنفرانس لوزان در سال 1932 تقریباً خنثی شده بودند، بلکه روشی بود که اقتصاد آلمان به شدت به سرمایه‌گذاری و وام‌های آمریکایی وابسته شد. این وضعیت در زمانی که اقتصاد آمریکا رونق داشت خوب بود، اما زمانی که در جریان رکود بزرگ فرو ریخت، اقتصاد آلمان نیز ویران شد. به زودی شش میلیون نفر بیکار شدند و مردم به سمت ملی‌گرایان راست‌گرا گرایش پیدا کردند. استدلال شده است که اقتصاد آلمان حتی اگر اقتصاد آمریکا قوی می‌ماند، به دلیل مشکلات آلمان در امور مالی خارجی، در معرض فروپاشی قرار داشت.

همچنین استدلال شده است که باقی گذاشتن بخش‌هایی از آلمانی‌ها در کشورهای دیگر از طریق توافقات ارضی در پیمان ورسای، همواره منجر به درگیری می‌شد، زمانی که آلمان تلاش می‌کرد همه را دوباره متحد کند. در حالی که هیتلر از این موضوع به عنوان بهانه‌ای برای حمله و تهاجم استفاده می‌کرد، اهداف او برای فتح در اروپای شرقی بسیار فراتر از هر چیزی بود که بتوان آن را به پیمان ورسای نسبت داد. هیتلر از مشکلات اقتصادی و اختلافات ارضی به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف شوم خود استفاده کرد.

صعود هیتلر به قدرت

پیمان ورسای ارتشی کوچک ایجاد کرد که مملو از افسران طرفدار سلطنت بود، یک دولت در داخل دولت که خصومت خود را با جمهوری دموکراتیک وایمار حفظ کرد و دولت‌های آلمانی بعدی با آن تعامل نکردند. این امر به ایجاد یک خلاء قدرت کمک کرد، که ارتش قبل از حمایت از هیتلر، سعی کرد آن را با کورت فون شلایشر پر کند. ارتش کوچک بسیاری از سربازان سابق را بیکار گذاشت و آن‌ها آماده پیوستن به جنگ و درگیری در خیابان‌ها بودند.

پیمان ورسای تا حد زیادی به بیگانگی بسیاری از آلمانی‌ها نسبت به دولت غیرنظامی و دموکراتیک خود کمک کرد. این امر همراه با اقدامات ارتش، ماده غنی‌ای را فراهم کرد که هیتلر از آن برای جلب حمایت راست‌گرایان استفاده کرد. این پیمان همچنین فرآیندی را آغاز کرد که به موجب آن اقتصاد آلمان بر اساس وام‌های ایالات متحده برای برآورده کردن یکی از نکات کلیدی ورسای بازسازی شد و کشور را در هنگام وقوع رکود بزرگ به ویژه آسیب‌پذیر کرد. هیتلر نیز از این موضوع سوء استفاده کرد، اما این‌ها تنها دو عنصر در صعود هیتلر بودند. الزام به پرداخت غرامت، آشفتگی سیاسی ناشی از برخورد با آن‌ها و ظهور و سقوط دولت‌ها در نتیجه آن، به باز ماندن زخم‌ها کمک کرد و زمینه‌ای حاصلخیز برای رشد ملی‌گرایان راست‌گرا فراهم آورد. در واقع، پیمان ورسای و پیامدهای آن، نقش کاتالیزور را در به قدرت رسیدن هیتلر ایفا کرد.

تاریخ اروپا