رولد دال: زندگینامه نویسنده افسانهای چارلی و کارخانه شکلاتسازی

رولد دال (زاده ۱۳ سپتامبر ۱۹۱۶ - درگذشته ۲۳ نوامبر ۱۹۹۰) یک نویسنده بریتانیایی بود که با آثارش دنیای ادبیات کودک را متحول کرد. او پس از خدمت در نیروی هوایی سلطنتی در طول جنگ جهانی دوم، به نویسندهای مشهور در سطح جهانی تبدیل شد، بهویژه به خاطر کتابهای پرفروشش برای کودکان. دال نه تنها برای کودکان مینوشت، بلکه داستانهای کوتاه او برای بزرگسالان نیز جذاب و خواندنی بودند. اما نام او بیشتر با داستانهای خلاقانه و پرماجرایش برای نسل جوان گره خورده است.
نکات کلیدی درباره رولد دال:- شهرت: نویسنده انگلیسی رمانهای کودک و داستانهای کوتاه بزرگسالان.
- تاریخ تولد: ۱۳ سپتامبر ۱۹۱۶ در کاردیف، ولز.
- نام والدین: هارالد دال و سوفی ماگدالن دال (نام خانوادگی قبل از ازدواج: هسلبرگ).
- تاریخ فوت: ۲۳ نوامبر ۱۹۹۰ در آکسفورد، انگلستان.
- تحصیلات: مدرسه رپتون.
- آثار برگزیده: جیمز و هلوی غولپیکر (۱۹۶۱)، چارلی و کارخانه شکلاتسازی (۱۹۶۴)، آقای فاکس شگفتانگیز (۱۹۷۰)، غول بزرگ مهربان (۱۹۸۲)، ماتیلدا (۱۹۸۸).
- همسران: پاتریشیا نیل (ازدواج ۱۹۵۳-۱۹۸۳)، فلیسیتی کراسلند (ازدواج ۱۹۸۳).
- فرزندان: اولیویا توئنتی دال، شانتال سوفیا "تسا" دال، تئو متیو دال، اوفیلیا ماگدالنا دال، لوسی نیل دال.
- جمله معروف: «مهمتر از همه، با چشمانی درخشان به تمام دنیای اطرافت نگاه کن، زیرا بزرگترین رازها همیشه در بعیدترین مکانها پنهان شدهاند. کسانی که به جادو باور ندارند، هرگز آن را پیدا نخواهند کرد.»
دوران کودکی و تحصیلات رولد دال
رولد دال در سال ۱۹۱۶ در کاردیفِ ولز، منطقه لنداف، به دنیا آمد. پدر و مادرش، هارالد دال و سوفی ماگدالن دال (با نام خانوادگی قبل از ازدواج هسلبرگ)، هر دو مهاجر نروژی بودند. هارالد در دهه ۱۸۸۰ از نروژ مهاجرت کرده و در کاردیف با همسر اول فرانسوی خود زندگی میکرد. از او یک دختر به نام الن و یک پسر به نام لوئیس داشت، اما همسرش در سال ۱۹۰۷ درگذشت. سوفی بعداً مهاجرت کرد و در سال ۱۹۱۱ با هارالد ازدواج کرد. آنها صاحب پنج فرزند شدند: رولد و چهار خواهرش آستری، آلفهیلد، الز و آستا. آنها همگی پیرو مذهب لوتری بزرگ شدند.
در سال ۱۹۲۰، آستری به طور ناگهانی بر اثر آپاندیسیت درگذشت و هارالد نیز تنها چند هفته بعد بر اثر ذاتالریه فوت کرد. سوفی در آن زمان باردار آستا بود. به جای بازگشت به خانوادهاش در نروژ، در بریتانیا ماند، زیرا میخواست به خواسته شوهرش مبنی بر آموزش انگلیسی فرزندانش عمل کند.
رولد دال کودکی خود را در مدرسه شبانهروزی سنت پیترز گذراند، تجربهای که برای او بسیار ناخوشایند بود. او هرگز احساسات واقعی خود را به مادرش نگفت. در سال ۱۹۲۹، به مدرسه رپتون در دربیشر رفت، جایی که به دلیل فرهنگ آزار و اذیت شدید و ظلمی که دانشآموزان بزرگتر بر کوچکترها روا میداشتند، آن را به همان اندازه ناخوشایند یافت. انزجار او از تنبیه بدنی از تجربیات مدرسهاش نشأت میگرفت. یکی از مدیران ظالمی که او از او متنفر بود، جفری فیشر، بعدها اسقف اعظم کانتربری شد و این ارتباط تا حدی باعث شد دال از مذهب رویگردان شود.
جالب اینجاست که او در دوران دانشآموزی به عنوان نویسندهای با استعداد شناخته نمیشد. در واقع، بسیاری از ارزیابیهای او دقیقاً برعکس این موضوع را نشان میدادند. او از ادبیات، ورزش و عکاسی لذت میبرد. یکی دیگر از آثار نمادین او نیز از تجربیات مدرسهاش الهام گرفته بود: شرکت شکلاتسازی کدبری گهگاه نمونههایی از محصولات جدید خود را برای آزمایش توسط دانشآموزان رپتون ارسال میکرد و تخیل دال از خلق شکلاتهای جدید بعدها به چارلی و کارخانه شکلاتسازی مشهور او تبدیل شد. او در سال ۱۹۳۴ فارغالتحصیل شد و در شرکت نفت شل مشغول به کار شد و به عنوان تأمینکننده نفت به کنیا و تانگانیکا (تانزانیای امروزی) فرستاده شد.
رولد دال: خلبان جنگ جهانی دوم
با شروع جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۳۹، رولد دال ابتدا توسط ارتش مامور شد تا رهبری یک دسته از نیروهای بومی را بر عهده بگیرد. با این حال، اندکی بعد، علیرغم تجربه اندک در خلبانی، به نیروی هوایی سلطنتی منتقل شد و ماهها آموزش دید تا پاییز ۱۹۴۰ برای نبرد آماده شود. با این وجود، اولین ماموریت او به شدت اشتباه پیش رفت. پس از دریافت دستورالعملهایی که بعداً مشخص شد نادرست بودهاند، او در بیابان مصر سقوط کرد و دچار جراحات جدی شد که او را برای چند ماه از نبرد خارج کرد. او در سال ۱۹۴۱ موفق شد به نبرد بازگردد. در این مدت، او پنج پیروزی هوایی به دست آورد که او را به عنوان یک خلبان تکخال واجد شرایط کرد، اما تا سپتامبر ۱۹۴۱، سردردهای شدید و غش کردن منجر به این شد که به عنوان یک معلول جنگی به خانه فرستاده شود.
دال تلاش کرد تا به عنوان افسر آموزش نیروی هوایی سلطنتی واجد شرایط شود، اما در عوض پیشنهاد پست معاون وابسته هوایی در سفارت انگلیس در واشنگتن دیسی را پذیرفت. اگرچه از پست دیپلماتیک خود تحت تأثیر قرار نگرفت و علاقهای به آن نداشت، اما با سی. اس. فارستر، رماننویس انگلیسی که وظیفه تولید تبلیغات متفقین برای مخاطبان آمریکایی را بر عهده داشت، آشنا شد. فارستر از دال خواست تا برخی از تجربیات جنگی خود را بنویسد تا به یک داستان تبدیل شود، اما وقتی نسخه خطی دال را دریافت کرد، آن را همانطور که دال نوشته بود منتشر کرد. او در نهایت با نویسندگان دیگری از جمله دیوید اوگیلوی و ایان فلمینگ برای کمک به ترویج منافع جنگی بریتانیا همکاری کرد و در جاسوسی نیز فعالیت داشت و در برههای اطلاعاتی را از واشنگتن به شخص وینستون چرچیل منتقل میکرد.
استعداد داستاننویسی برای کودکان که دال را مشهور کرد، در طول جنگ نیز ظاهر شد. در سال ۱۹۴۳، او کتاب گرملینها را منتشر کرد و یک شوخی داخلی در نیروی هوایی سلطنتی («گرملینها» مقصر هر مشکلی در هواپیما بودند) را به یک داستان محبوب تبدیل کرد که النور روزولت و والت دیزنی را در میان طرفداران خود داشت. هنگامی که جنگ به پایان رسید، دال درجه فرماندهی بال و رهبری اسکادران را داشت. چند سال پس از پایان جنگ، در سال ۱۹۵۳، او با پاتریشیا نیل، بازیگر آمریکایی ازدواج کرد. آنها صاحب پنج فرزند شدند: چهار دختر و یک پسر.
- خلبان تکخال: خلبانی که حداقل پنج هواپیمای دشمن را سرنگون کرده باشد.
- گرملینها: موجودات افسانهای که در فرهنگ عامه هوانوردی به عنوان عامل خرابکاری در هواپیماها شناخته میشوند.
داستانهای کوتاه (۱۹۴۲-۱۹۶۰)
فهرست داستانهای کوتاه مهم رولد دال در این دوره:
- "تکهای از کیک" (منتشر شده با عنوان "سقوط بر فراز لیبی"، ۱۹۴۲)
- گرملینها (۱۹۴۳)
- به شما مربوط است: ده داستان از خلبانان و پرواز (۱۹۴۶)
- گاهی هرگز: داستانی برای سوپرمن (۱۹۴۸)
- کسی شبیه شما (۱۹۵۳)
- بوسه بوسه (۱۹۶۰)
مسیر نویسندگی رولد دال در سال ۱۹۴۲ با انتشار داستان جنگیاش آغاز شد. او ابتدا آن را با عنوان «تکهای از کیک» نوشت و مجله پست عصر شنبه آن را به مبلغ قابل توجه ۱۰۰۰ دلار خریداری کرد. با این حال، به منظور ایجاد جذابیت بیشتر برای اهداف تبلیغاتی جنگ، عنوان آن به «سقوط بر فراز لیبی» تغییر یافت، حتی با وجود این که دال در واقع سرنگون نشده بود، چه رسد به این که بر فراز لیبی سقوط کرده باشد! مهمترین مشارکت دیگر او در تلاشهای جنگی، گرملینها، اولین اثر او برای کودکان بود. در ابتدا والت دیزنی قصد داشت یک فیلم انیمیشن از آن بسازد، اما موانع مختلف تولید (مشکلات مربوط به اطمینان از این که حقوق ایده «گرملینها» آزاد است، مسائل مربوط به کنترل خلاقانه و دخالت نیروی هوایی سلطنتی) منجر به رها شدن این پروژه شد.
با پایان یافتن جنگ، او حرفه خود را با نوشتن داستانهای کوتاه، عمدتاً برای بزرگسالان و عمدتاً منتشر شده در مجلات مختلف آمریکایی آغاز کرد. در سالهای پایانی جنگ، بسیاری از داستانهای کوتاه او بر جنگ، تلاشهای جنگی و تبلیغات برای متفقین متمرکز بود. داستان «مراقب سگ باش» که برای اولین بار در سال ۱۹۴۴ در بازار هارپر منتشر شد، به یکی از موفقترین داستانهای جنگی دال تبدیل شد و در نهایت به طور تقریبی در دو فیلم مختلف اقتباس شد.
در سال ۱۹۴۶، دال اولین مجموعه داستان کوتاه خود را منتشر کرد. این مجموعه با عنوان «به شما مربوط است: ده داستان از خلبانان و پرواز»، شامل بیشتر داستانهای کوتاه دوران جنگ او است. این داستانها تفاوت چشمگیری با آثار مشهورتر او دارند که بعداً نوشت. این داستانها به وضوح ریشه در فضای جنگ داشتند و واقعگرایانهتر و کمتر عجیب و غریب بودند. او همچنین در سال ۱۹۴۸ به اولین (و تنها یکی از دو) رمان بزرگسالان خود پرداخت. «گاهی هرگز: داستانی برای سوپرمن» اثری از داستانهای گمانهزنی تاریک بود که فرضیه داستان کودکانهاش «گرملینها» را با آیندهای دیستوپیایی که جنگ هستهای جهانی را تصور میکرد، ترکیب میکرد. این اثر تا حد زیادی یک شکست بود و هرگز به زبان انگلیسی تجدید چاپ نشده است. دال به داستانهای کوتاه بازگشت و دو مجموعه داستان کوتاه متوالی منتشر کرد: «کسی شبیه شما» در سال ۱۹۵۳ و «بوسه بوسه» در سال ۱۹۶۰.
- پست عصر شنبه (Saturday Evening Post): یک مجله آمریکایی که از سال ۱۸۲۱ تا ۱۹۶۹ به صورت هفتگی و پس از آن به صورت فصلی منتشر میشد.
- گرملینها: همانطور که قبلاً توضیح داده شد، موجودات افسانهای که در فرهنگ عامه هوانوردی به عنوان عامل خرابکاری در هواپیماها شناخته میشوند.
- بازار هارپر (Harper's Bazaar): یک مجله مد آمریکایی که از سال ۱۸۶۷ منتشر میشود.
مبارزات خانوادگی و داستانهای کودکان (۱۹۶۰-۱۹۸۰)
آثار مهم رولد دال در این دوره:
- جیمز و هلوی غولپیکر (۱۹۶۱)
- چارلی و کارخانه شکلاتسازی (۱۹۶۴)
- انگشت جادویی (۱۹۶۶)
- بیست و نه بوسه از رولد دال (۱۹۶۹)
- آقای فاکس شگفتانگیز (۱۹۷۰)
- چارلی و آسانسور شیشهای بزرگ (۱۹۷۲)
- زن جلف (۱۹۷۴)
- دنی، قهرمان جهان (۱۹۷۵)
- داستان شگفتانگیز هنری شوگر و شش داستان دیگر (۱۹۷۸)
- تمساح عظیمالجثه (۱۹۷۸)
- بهترین آثار رولد دال (۱۹۷۸)
- عموی اسوالد من (۱۹۷۹)
- داستانهای غیرمنتظره (۱۹۷۹)
- خنگها (۱۹۸۰)
- داستانهای غیرمنتظره بیشتر (۱۹۸۰)
آغاز این دهه با رویدادهای ویرانگری برای دال و خانوادهاش همراه بود. در سال ۱۹۶۰، کالسکه پسرش تئو توسط یک اتومبیل مورد اصابت قرار گرفت و تئو تقریباً جان خود را از دست داد. او از هیدروسفالی رنج میبرد، بنابراین دال با مهندس استنلی وید و جراح مغز و اعصاب کنت تیل همکاری کرد تا دریچهای را اختراع کند که بتوان از آن برای بهبود درمان استفاده کرد. کمتر از دو سال بعد، دختر دال، اولیویا، در سن هفت سالگی بر اثر انسفالیت ناشی از سرخک درگذشت. در نتیجه، دال به یکی از حامیان سرسخت واکسیناسیون تبدیل شد و همچنین شروع به زیر سوال بردن ایمان خود کرد - حکایتی مشهور توضیح میدهد که دال از این اظهار نظر یک اسقف اعظم که سگ محبوب اولیویا نمیتواند در بهشت به او ملحق شود، ناراحت شد و شروع به این سوال کرد که آیا کلیسا واقعاً اینقدر معصوم است یا خیر. در سال ۱۹۶۵، همسرش پاتریشیا در طول پنجمین بارداری خود از سه آنوریسم مغزی پاره شده رنج برد و نیاز داشت تا مهارتهای اساسی مانند راه رفتن و صحبت کردن را دوباره بیاموزد. او بهبود یافت و در نهایت به حرفه بازیگری خود بازگشت.
در همین حال، دال بیشتر و بیشتر درگیر نوشتن رمان برای کودکان میشد. جیمز و هلوی غولپیکر که در سال ۱۹۶۱ منتشر شد، به اولین کتاب نمادین کودکان او تبدیل شد و این دهه شاهد انتشار چندین اثر دیگر بود که برای سالها ماندگار شدند. با این حال، رمان سال ۱۹۶۴ او، احتمالاً مشهورترین اثر او خواهد بود: چارلی و کارخانه شکلاتسازی. این کتاب دو اقتباس سینمایی دریافت کرد، یکی در سال ۱۹۷۱ و دیگری در سال ۲۰۰۵، و یک دنباله، چارلی و آسانسور شیشهای بزرگ، در سال ۱۹۷۲. در سال ۱۹۷۰، دال کتاب آقای فاکس شگفتانگیز را منتشر کرد، یکی دیگر از داستانهای مشهور کودکانش.
در این مدت، دال به انتشار مجموعههای داستان کوتاه برای بزرگسالان نیز ادامه داد. بین سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۸۰، دال هشت مجموعه داستان کوتاه منتشر کرد، از جمله دو مجموعه به سبک «بهترینها». عموی اسوالد من که در سال ۱۹۷۹ منتشر شد، رمانی بود که از همان شخصیت «عموی اسوالد» هوسباز استفاده میکرد که در چند داستان کوتاه قبلی او برای بزرگسالان حضور داشت. او همچنین به طور مداوم رمانهای جدیدی برای کودکان منتشر میکرد که به زودی از موفقیت آثار بزرگسالانهاش پیشی گرفت. در دهه ۱۹۶۰، او به طور خلاصه به عنوان فیلمنامهنویس نیز کار کرد، بهویژه اقتباس دو رمان ایان فلمینگ به فیلم: فیلم جیمز باندی فقط دو بار زندگی میکنی و فیلم کودکانه چیتی چیتی بنگ بنگ.
- چارلی و کارخانه شکلاتسازی: یکی از مشهورترین آثار رولد دال که داستان پسری به نام چارلی را روایت میکند که فرصت بازدید از یک کارخانه شکلاتسازی اسرارآمیز را به دست میآورد.
داستانهای متاخر برای هر دو مخاطب (۱۹۸۰-۱۹۹۰)
آثار مهم رولد دال در این دوره:
- داروی شگفتانگیز جورج (۱۹۸۱)
- غول بزرگ مهربان (The BFG) (۱۹۸۲)
- جادوگران (۱۹۸۳)
- زرافه و پِلی و من (۱۹۸۵)
- دو حکایت (۱۹۸۶)
- ماتیلدا (Matilda) (۱۹۸۸)
- آه، راز شیرین زندگی: داستانهای روستایی رولد دال (۱۹۸۹)
- اسیو تروت (۱۹۹۰)
- ویکار نیبلزویک (۱۹۹۱)
- مینیپینها (۱۹۹۱)
در اوایل دهه ۱۹۸۰، ازدواج دال با نیل رو به زوال گذاشت. آنها در سال ۱۹۸۳ از هم جدا شدند و دال در همان سال با فلیسیتی د’آبرو کراسلند، دوست دختر سابق خود، دوباره ازدواج کرد. تقریباً در همان زمان، او با اظهارات خود در مورد کتاب تصویری تونی کلیفتون با عنوان «خدا گریست» که محاصره بیروت غربی توسط اسرائیل در طول جنگ لبنان در سال ۱۹۸۲ را به تصویر میکشید، باعث ایجاد برخی جنجالها شد. اظهارات او در آن زمان به طور گسترده به عنوان یهودستیزانه تعبیر شد، اگرچه دیگران در حلقه او اظهارات ضد اسرائیلی او را غیرمغرضانه و بیشتر معطوف به درگیریها با اسرائیل تفسیر کردند.
از جمله مشهورترین داستانهای متاخر او میتوان به غول بزرگ مهربان در سال ۱۹۸۲ و ماتیلدا در سال ۱۹۸۸ اشاره کرد. کتاب دوم در سال ۱۹۹۶ به یک فیلم بسیار محبوب و همچنین یک نمایش موزیکال تحسینشده در سال ۲۰۱۰ در وست اند و در سال ۲۰۱۳ در برادوی اقتباس شد. آخرین کتابی که در زمان حیات دال منتشر شد، «اسیو تروت» بود، یک رمان کودکانه به طرز شگفتآوری شیرین در مورد یک پیرمرد تنها که سعی میکند با زنی که از دور عاشقش شده است، ارتباط برقرار کند.
- غول بزرگ مهربان (The BFG): داستان دختری به نام سوفی که با یک غول مهربان دوست میشود و با هم برای نجات کودکان از دست غولهای بدجنس تلاش میکنند.
- ماتیلدا (Matilda): داستان دختر باهوشی به نام ماتیلدا که دارای قدرتهای خارقالعادهای است و با بیعدالتیهای خانواده و مدیر مدرسه خود مبارزه میکند.
سبک و مضامین ادبی
رولد دال بیش از هر چیز به خاطر رویکرد خاص و منحصر به فردش به ادبیات کودکان شناخته شده بود. برخی از عناصر موجود در کتابهای او به راحتی به تجربیات ناخوشایند او در مدرسه شبانهروزی در دوران جوانیاش بازمیگردد: بزرگسالان شرور و وحشتناک در مناصب قدرت که از کودکان متنفرند، کودکان زودرس و تیزبین به عنوان قهرمانان و راویان، محیطهای مدرسه و تخیل فراوان. اگرچه لولوهای دوران کودکی دال قطعاً حضور پررنگی داشتند - و مهمتر از همه، همیشه توسط کودکان شکست میخوردند - او همچنین تمایل داشت بزرگسالان "خوب" و نمادین نیز بنویسد.
علیرغم شهرت دال به خاطر نوشتن برای کودکان، حس سبک او به طور مشهوری ترکیبی منحصر به فرد از هوسبازی و هیجانانگیز است. این رویکردی مشخصاً کودکمحور است، اما دارای یک زیرلایه خرابکارانه برای گرمای آشکار خود است. جزئیات شرارتهای مخالفان او اغلب با جزئیات کودکانه اما کابوسوار توصیف میشود و رگههای کمیک در داستانهایی مانند ماتیلدا و چارلی و کارخانه شکلاتسازی با لحظات تاریک یا حتی خشونتآمیز آمیخته شده است. شکمپرستی یک هدف خاص برای مجازاتهای تند و خشونتآمیز دال است، به طوری که چندین شخصیت چاق در قانون او پایانهای آزاردهنده یا خشونتآمیز دریافت میکنند.
زبان دال به خاطر سبک بازیگوشانه و سوءاستفادههای عمدی آن قابل توجه است. کتابهای او مملو از کلمات جدیدی است که خود ابداع کرده است، که اغلب با جابجایی حروف یا ترکیب و تطبیق صداهای موجود برای ساختن کلماتی ساخته میشوند که همچنان منطقی به نظر میرسند، حتی اگر کلمات واقعی نباشند. در سال ۲۰۱۶، به مناسبت صدمین سالگرد تولد دال، فرهنگنویس سوزان رنی، فرهنگ لغت رولد دال آکسفورد را ایجاد کرد، راهنمایی برای کلمات اختراعی او و "ترجمهها" یا معانی آنها.
- ماتیلدا (Matilda): همانطور که قبلاً توضیح داده شد، داستان دختر باهوشی به نام ماتیلدا که دارای قدرتهای خارقالعادهای است و با بیعدالتیهای خانواده و مدیر مدرسه خود مبارزه میکند.
- چارلی و کارخانه شکلاتسازی: همانطور که قبلاً توضیح داده شد، یکی از مشهورترین آثار رولد دال که داستان پسری به نام چارلی را روایت میکند که فرصت بازدید از یک کارخانه شکلاتسازی اسرارآمیز را به دست میآورد.
درگذشت
در اواخر عمر، دال به سندرم میلودیسپلاستیک مبتلا شد، یک سرطان نادر خون که معمولاً افراد مسنتر را درگیر میکند و زمانی رخ میدهد که سلولهای خونی به سلولهای خونی سالم "تبدیل" نمیشوند. رولد دال در ۲۳ نوامبر ۱۹۹۰ در آکسفورد، انگلستان درگذشت. او در کلیسای سنت پیتر و سنت پل، گریت میسندن، در باکینگهامشر، انگلستان، به شیوهای غیرمعمول به خاک سپرده شد: او با مقداری شکلات و شراب، مداد، چوب بیلیارد مورد علاقهاش و یک اره برقی دفن شد. تا به امروز، قبر او همچنان یک مکان محبوب است، جایی که کودکان و بزرگسالان به طور یکسان با گذاشتن گل و اسباببازی به او ادای احترام میکنند.
میراث
میراث دال عمدتاً در قدرت پایدار کتابهای کودکان او نهفته است. چندین اثر از مشهورترین آثار او به رسانههای مختلفی، از فیلم و تلویزیون گرفته تا رادیو و صحنه، اقتباس شدهاند. با این حال، این فقط مشارکتهای ادبی او نیست که همچنان تأثیرگذار بودهاند. پس از مرگ او، بیوه او فلیسیتی، کار خیرخواهانهاش را از طریق بنیاد خیریه کودکان شگفتانگیز رولد دال ادامه داد که از کودکان مبتلا به بیماریهای مختلف در سراسر انگلستان حمایت میکند. در سال ۲۰۰۸، بنیاد خیریه انگلیسی Booktrust و مایکل روزن، برنده جایزه Children's Laureate، با هم متحد شدند تا جایزه خندهدار رولد دال را ایجاد کنند که سالانه به نویسندگان داستانهای طنزآمیز کودکان اهدا میشود. نوع خاص طنز دال و صدای پیچیده و در عین حال در دسترس او برای داستانهای کودکان، تأثیری ماندگار بر جای گذاشته است.
- بیوگرافی
- ادبیات کلاسیک
- ادبیات