جی. دی. سالینجر: زندگی‌نامه نویسنده منزوی و خالق ناتور دشت

عکس 28 ژانویه 2010 یک کپی را نشان می دهد
AFP via Getty Images / Getty Images

جروم دیوید سالینجر (Jerome David Salinger) که بیشتر با نام جی. دی. سالینجر (J. D. Salinger) شناخته می‌شود، نویسنده مشهور آمریکایی بود که در اول ژانویه 1919 متولد شد و در 27 ژانویه 2010 درگذشت. او بیشتر به خاطر رمان تأثیرگذارش با نام ناتور دشت (The Catcher in the Rye) شناخته می‌شود که دغدغه‌های نوجوانی را به تصویر می‌کشد. علاوه بر این رمان، سالینجر چندین داستان کوتاه نیز به نگارش درآورده است. با وجود موفقیت‌های چشمگیر تجاری و نقدهای مثبتی که آثارش دریافت کرد، سالینجر زندگی بسیار گوشه‌گیرانه‌ای را برگزید.

اطلاعات مختصر درباره جی. دی. سالینجر:

  • نام کامل: جروم دیوید سالینجر
  • شهرت: نویسنده رمان ناتور دشت
  • تاریخ تولد: 1 ژانویه 1919، نیویورک سیتی، نیویورک
  • نام پدر و مادر: سول سالینجر، ماری جیلیچ
  • تاریخ فوت: 27 ژانویه 2010، کورنیش، نیوهمپشایر
  • تحصیلات: کالج اورسینوس، دانشگاه کلمبیا
  • آثار برجسته: ناتور دشت (1951)، نه داستان (1953)، فرنی و زویی (1961)
  • همسر(ها): سیلویا ولتر (از 1945 تا 1947)، کلر داگلاس (از 1955 تا 1967)، کالین اونیل (از 1988)
  • فرزندان: مارگارت سالینجر (1955)، مت سالینجر (1960)

سال‌های اولیه زندگی (1919-1940)

جی. دی. سالینجر در اول ژانویه سال 1919 در منهتن به دنیا آمد. پدرش، سول، یک واردکننده یهودی بود، در حالی که مادرش، ماری جیلیچ، تبار اسکاتلندی-ایرلندی داشت، اما پس از ازدواج با سول، نام خود را به میریام تغییر داد. او یک خواهر بزرگتر به نام دوریس نیز داشت. در سال 1936، سالینجر از آکادمی نظامی ولی فورج در وین، پنسیلوانیا فارغ التحصیل شد. او در این آکادمی به عنوان ویراستار ادبی سالنامه مدرسه به نام "Crossed Sabres" فعالیت می‌کرد. برخی ادعاها وجود دارد که سال‌های حضور در ولی فورج الهام‌بخش برخی از مطالب رمان ناتور دشت بوده است، اما شباهت بین تجربیات واقعی زندگی او و رویدادهای کتاب سطحی باقی می‌ماند.

تصویر سالینجر در سال 1950
تصویر جی. دی. سالینجر برای جلد کتاب "ناتور دشت"، سال 1950.

بین سال‌های 1937 و 1938، سالینجر به همراه پدرش از وین و لهستان دیدن کرد تا تجارت خانوادگی‌شان را بیاموزد. پس از بازگشت به ایالات متحده در سال 1938، او مدت کوتاهی در کالج اورسینوس در پنسیلوانیا تحصیل کرد و در آنجا ستونی با عنوان "Skipped Diploma" را با موضوع نقد فرهنگی می‌نوشت. این دوران نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت ادبی سالینجر ایفا کرد.

آثار اولیه و دوران جنگ (1940-1946)

پس از ترک کالج اورسینوس، سالینجر در یک دوره داستان‌نویسی کوتاه در دانشگاه کلمبیا، به تدریس ویت برنت، ثبت نام کرد. او در ابتدا دانشجویی ساکت بود، اما در اواخر ترم پاییز، الهام خود را یافت، زمانی که سه داستان کوتاه را ارائه کرد که برنت را به شدت تحت تأثیر قرار داد. بین سال‌های 1940 و 1941، او چندین داستان کوتاه منتشر کرد: "The Young Folks" (1940) در Story، "Go See Eddie" (1940) در University of Kansas City Review، "The Hang of It" (1941) در Collier’s و "The Heart of a Broken Story" (1941) در Esquire.

با ورود ایالات متحده به جنگ جهانی دوم، سالینجر به خدمت فراخوانده شد و به عنوان مدیر سرگرمی در MS Kungsholm کار کرد. در سال 1942، او مجدداً طبقه بندی شد و به ارتش ایالات متحده اعزام گردید و برای سپاه ضد جاسوسی ارتش کار کرد. در حالی که در ارتش بود، به نوشتن ادامه داد و بین سال‌های 1942 و 1943، "The Long Debut of Lois Taggett" (1942) را در Story، "Personal Notes of an Infantryman" (1942) را در Colliers و "The Varioni Brothers" (1943) را در Saturday Evening Post منتشر کرد. در سال 1942، او همچنین با اونا اونیل، دختر نمایشنامه‌نویس یوجین اونیل و همسر آینده چارلی چاپلین، مکاتبه داشت.

در 6 ژوئن 1944، او به همراه ارتش ایالات متحده در روز D شرکت کرد و در ساحل یوتا پیاده شد. سپس به سمت پاریس راهپیمایی کرد و در 25 اوت 1944 به آنجا رسید. در پاریس، او از ارنست همینگوی، که تحسینش می‌کرد، دیدار کرد. در پاییز همان سال، هنگ سالینجر از آلمان عبور کرد، جایی که او و همرزمانش زمستانی سخت را تحمل کردند. در 5 مه 1945، هنگ او یک پست فرماندهی در قلعه هرمان گورینگ در نویهاوس افتتاح کرد. در ژوئیه همان سال، او به دلیل "خستگی نبرد" در بیمارستان بستری شد، اما از ارزیابی روانپزشکی امتناع کرد. داستان کوتاه او در سال 1945 با عنوان "I’m Crazy" مطالبی را معرفی کرد که در رمان ناتور دشت از آن‌ها استفاده خواهد کرد. او با پایان جنگ از ارتش ترخیص شد و تا سال 1946، به طور خلاصه با یک زن فرانسوی به نام سیلویا ولتر ازدواج کرد که قبلاً او را زندانی و بازجویی کرده بود. با این حال، این ازدواج کوتاه مدت بود و اطلاعات کمی در مورد او وجود دارد.

  • آثار منتشر شده در این دوره:
  • "The Young Folks" (1940)
  • "Go See Eddie" (1940)
  • "The Hang of It" (1941)
  • "The Heart of a Broken Story" (1941)
  • "The Long Debut of Lois Taggett" (1942)
  • "Personal Notes of an Infantryman" (1942)
  • "The Varioni Brothers" (1943)
  • "The Last Days of the Last Furlough" (1944)
  • "Elaine" (1945)
  • "This Sandwich Has No Mayonnaise" (1945)
  • "I am Crazy" (1945)

بازگشت به نیویورک (1946-1953)

پس از بازگشت به نیویورک، سالینجر وقت خود را با افراد خلاق در گرینویچ ویلج گذراند و به مطالعه ذن بودیسم پرداخت. او به یک نویسنده ثابت برای مجله نیویورکر تبدیل شد. داستان "یک روز عالی برای موزه‌ماهی"، که در این مجله منتشر شد، سیمور گلس و تمام خانواده گلس را معرفی کرد. داستان "عمو ویگلی در کانکتیکات"، یکی دیگر از داستان‌های خانواده گلس، به فیلم "قلب احمق من" با بازی سوزان هیوارد اقتباس شد.

جلد اولین نسخه ناتور دشت (1951)
جلد اولین نسخه کتاب ناتور دشت (1951).

با انتشار داستان "برای ازمه"، سالینجر به عنوان یک نویسنده داستان کوتاه، شهرت زیادی به دست آورده بود. در سال 1950، او از انتشارات هارکورت بریس پیشنهادی برای انتشار رمان ناتور دشت دریافت کرد، اما به دلیل اختلافاتی با کارکنان تحریریه، با انتشارات لیتل، براون قرارداد بست. این رمان، که بر روی یک نوجوان بدبین و بیگانه به نام هولدن کالفیلد تمرکز دارد، هم از نظر منتقدان و هم از نظر تجاری موفقیت‌آمیز بود و سالینجر بسیار خجالتی را مجبور به حضور در کانون توجه کرد. این موضوع برای او خوشایند نبود.

  • آثار منتشر شده در این دوره:
  • "یک روز عالی برای موزه‌ماهی" (1948)
  • "عمو ویگلی در کانکتیکات" (1948)
  • "برای ازمه—با عشق و نکبت" (1950)
  • ناتور دشت (1951)

زندگی در انزوا (1953-2010)

در سال 1953، سالینجر به کورنیش، نیوهمپشایر نقل مکان کرد. این تصمیم پس از بازدیدی که او در پاییز 1952 به همراه خواهرش از این منطقه داشت، گرفته شد. آن‌ها به دنبال مکانی بودند که او بتواند بدون مزاحمت به نوشتن بپردازد. در ابتدا او کیپ ان در نزدیکی بوستون را دوست داشت، اما قیمت املاک و مستغلات در آنجا بسیار بالا بود. کورنیش، در نیوهمپشایر، چشم‌انداز زیبایی داشت، اما خانه‌ای که آن‌ها پیدا کردند نیاز به بازسازی داشت. سالینجر خانه را خرید، تقریباً تکرار تمایل هولدن به زندگی در جنگل. او در روز سال نو 1953 به آنجا نقل مکان کرد.

خانه جی. دی. سالینجر
(شرح اصلی عکس) کورنیش، نیوهمپشایر: این خانه نویسنده منزوی، جی. دی. سالینجر است که بیشتر به خاطر کتاب ناتور دشت شناخته می‌شود. این مرد شصت و هشت ساله با دو سگ دابرمن پینچر جوان در اینجا زندگی می‌کند که هنگام نزدیک شدن غریبه‌ها با اقتدار پارس می‌کنند. بزرگسالان شهر یک دیوار محافظت‌آمیز همسایگی تشکیل داده‌اند و از گفتن اینکه او را دیده‌اند یا می‌دانند کجا زندگی می‌کند، خودداری می‌کنند. آرشیو بتمن/ گتی ایماژ

سالینجر به زودی رابطه‌ای را با کلر داگلاس، که هنوز دانشجوی رادکلیف بود، آغاز کرد و آن‌ها آخر هفته‌های زیادی را با هم در کورنیش گذراندند. به منظور کسب اجازه برای دوری از کالج، این دو شخصیت "خانم تروبریج" را ابداع کردند، که به بازدیدهای او ظاهری از نزاکت می‌بخشید. سالینجر از داگلاس خواست که برای زندگی با او از تحصیل انصراف دهد و وقتی او در ابتدا از این کار امتناع کرد، او ناپدید شد، که باعث یک فروپاشی عصبی و جسمی برای او شد. آن‌ها در تابستان 1954 دوباره به هم پیوستند و تا پاییز، او با او نقل مکان کرده بود. آن‌ها زمان خود را بین کورنیش و کمبریج تقسیم کردند، که او از این بابت راضی نبود زیرا باعث اختلال در کارش می‌شد.

داگلاس سرانجام در سال 1955، چند ماه قبل از فارغ التحصیلی، از کالج انصراف داد و او و سالینجر در 17 فوریه 1955 با هم ازدواج کردند. پس از باردار شدن کلر، این زوج منزوی‌تر شدند و او دلخور شد. او نوشته‌هایی را که در کالج تکمیل کرده بود سوزاند و از پیروی از رژیم غذایی ارگانیک ویژه‌ای که شوهرش به آن علاقه‌مند شده بود، خودداری کرد. آن‌ها دو فرزند داشتند: مارگارت آن، متولد 1955، و متیو، متولد 1960. آن‌ها در سال 1967 طلاق گرفتند.

سالینجر شخصیت سیمور گلس را با "خرپشته‌ها را بالا ببرید، نجاران" گسترش داد، که حضور بادی گلس در عروسی برادرش سیمور با موریل را روایت می‌کند؛ "سیمور: مقدمه‌ای" (1959)، که در آن برادرش بادی گلس، سیمور را، که در سال 1948 خودکشی کرده بود، به خوانندگان معرفی می‌کند؛ و "هپ‌ورث 16، 1924"، یک رمان کوتاه نامه‌نگارانه که از دیدگاه سیمور هفت ساله در حالی که در کمپ تابستانی است، روایت می‌شود.

نامه‌های سالینجر به جویس مینارد
نامه‌های نویسنده جی. دی. سالینجر به جویس مینارد در ساتبی به پیتر نورتون، خیر کالیفرنیایی فروخته شد. ریک مایمن/ گتی ایماژ

در سال 1972، او رابطه‌ای را با نویسنده جویس مینارد، که در آن زمان 18 سال داشت، آغاز کرد. او پس از یک مکاتبه طولانی در طول تابستان پس از سال اول تحصیلش در دانشگاه ییل، با او نقل مکان کرد. رابطه آن‌ها پس از نه ماه به پایان رسید زیرا مینارد بچه می‌خواست و او احساس می‌کرد خیلی پیر است، در حالی که مینارد ادعا می‌کند که فقط او را فرستاده‌اند. در سال 1988، سالینجر با کالین اونیل، چهل سال جوان‌تر از خود ازدواج کرد و به گفته مارگارت سالینجر، این دو سعی داشتند باردار شوند.

سالینجر در 27 ژانویه 2010 بر اثر علل طبیعی در خانه‌اش در نیوهمپشایر درگذشت.

  • آثار منتشر شده در این دوره:
  • نه داستان (1953)، مجموعه داستان
  • فرنی و زویی (1961)، مجموعه داستان
  • خرپشته‌ها را بالا ببرید، نجاران و سیمور: مقدمه‌ای (1963)، مجموعه داستان
  • "هپ‌ورث 16، 1924" (1965)، داستان کوتاه

سبک ادبی و مضامین

آثار سالینجر به مضامین ثابتی می‌پردازد. یکی از آن‌ها بیگانگی است: برخی از شخصیت‌های او احساس می‌کنند از دیگران جدا شده‌اند زیرا مورد محبت قرار نمی‌گیرند و ارتباطات معناداری ندارند. به طور مثال، هولدن کالفیلد، از ناتور دشت، نمی‌تواند با اطرافیانش ارتباط برقرار کند، آن‌ها را "جعلی" می‌نامد و شغل برادرش به عنوان فیلم‌نامه‌نویس را به تن‌فروشی تشبیه می‌کند. او همچنین تظاهر می‌کند که ناشنوا و لال است تا تنها گذاشته شود.

شخصیت‌های او همچنین تمایل دارند که معصومیت را در تضاد مستقیم با تجربه، ایده‌آل‌سازی کنند. در نه داستان، بسیاری از داستان‌ها شامل پیشرفتی از معصومیت به تجربه هستند: به عنوان مثال، "یک روز عالی برای موزه‌ماهی"، داستان زوجی را روایت می‌کند که قبل از جنگ در هتل فلوریدا در حالت معصومیت اقامت داشتند؛ سپس، پس از جنگ، شوهر آسیب‌دیده از جنگ و در حالت کلی سرخوردگی به نظر می‌رسد، در حالی که همسرش توسط جامعه فاسد شده است.

تصویر جی. دی. سالینجر روی جلد مجله تایم، جلد 78 شماره 11
تصویر جی. دی. سالینجر که برای جلد مجله تایم، جلد 78 شماره 11 استفاده شده است.

در آثار سالینجر، معصومیت - یا از دست دادن آن - نیز با نوستالژی همراه است. هولدن کالفیلد خاطرات دوست دوران کودکی خود، جین گالاگر را ایده‌آل‌سازی می‌کند، اما از دیدن او در زمان حال امتناع می‌کند زیرا نمی‌خواهد خاطراتش تغییر کند. در "یک روز عالی برای موزه‌ماهی"، سیمور خود را در حال جستجوی موزه‌ماهی با دختربچه‌ای به نام سیبیل می‌یابد، که با او بهتر از همسرش موریل ارتباط برقرار می‌کند.

سالینجر همچنین شخصیت‌های خود را با مرگ مواجه می‌کند و اندوه آن‌ها را بررسی می‌کند. معمولاً، شخصیت‌های او مرگ یک خواهر یا برادر را تجربه می‌کنند. در خانواده گلس، سیمور گلس خودکشی می‌کند و فرنی از دعای عیسی برای درک این رویداد استفاده می‌کند، در حالی که برادرش بادی او را بهترین در همه چیز و استثنایی می‌دانست. در ناتور دشت، هولدن کالفیلد دستکش بیسبال برادر مرحومش آلی را نگه می‌دارد و درباره آن نیز می‌نویسد.

از نظر سبک، نثر سالینجر با صدای متمایز او مشخص می‌شود. او که معلم دبیرستان بود، به طور طبیعی تمایل داشت شخصیت‌های نوجوان جذاب را خلق کند و اصطلاحات عامیانه و استفاده صریح از زبان را بازتولید کند، که در شخصیت‌های بالغ چندان غالب نیستند. او همچنین طرفدار بزرگ دیالوگ و روایت سوم شخص بود، همانطور که در "فرنی" و "زویی" مشهود است، جایی که دیالوگ راه اصلی برای این است که خواننده شاهد نحوه تعامل فرنی با دیگران باشد.

میراث

جی. دی. سالینجر آثار نسبتاً کمی از خود به جای گذاشت. با این حال، ناتور دشت تقریباً بلافاصله به پرفروش‌ترین کتاب تبدیل شد و جذابیت خود را تا به امروز حفظ کرده است، به طوری که این کتاب همچنان صدها هزار نسخه در سال به صورت جلد کاغذی به فروش می‌رسد. به‌طور مشهوری، مارک دیوید چپمن، انگیزه قتل جان لنون را اینگونه بیان کرد که عمل او چیزی بود که می‌شد در صفحات آن کتاب یافت. فیلیپ راث نیز از فضایل ناتور دشت ستایش کرد و ادعا کرد که جذابیت همیشگی آن حول محور این است که چگونه سالینجر تعارض بین حس خود و فرهنگ را به تصویر کشیده است. نه داستان، با دیالوگ‌ها و مشاهدات اجتماعی خود، بر فیلیپ راث و جان آپدایک تأثیر گذاشت، کسانی که "کیفیت ذن پایان باز آن‌ها، روشی که به سرعت بسته نمی‌شوند" را تحسین می‌کردند. فیلیپ راث ناتور دشت را در میان خواندنی‌های مورد علاقه‌اش قرار داد، زمانی که متعهد شد کتابخانه شخصی خود را پس از مرگ به کتابخانه عمومی نیوآرک اهدا کند.

  • بیوگرافی
  • ادبیات کلاسیک
  • ادبیات

بیوگرافی