هری هودینی: زندگینامه سلطان فرار، شعبده بازی و رازهای ناگشوده

هری هودینی، شعبده باز و هنرمند فراری آمریکایی متولد مجارستان. (حدود 1900).
(Photo by Hulton Archive/Getty Images)

هری هودینی، نامی که با شعبده بازی و فرارهای غیرممکن گره خورده است، همچنان به عنوان یکی از مشهورترین شعبده بازان تاریخ شناخته می‌شود. اگرچه او در انجام تردستی‌های کارتی و نمایش‌های سنتی جادوگری مهارت داشت، اما شهرت اصلی‌اش به دلیل توانایی بی‌نظیرش در فرار از هر مانعی بود. از طناب و دستبند گرفته تا پیراهن‌های اجباری، سلول‌های زندان، قوطی‌های شیر پر از آب و حتی جعبه‌های میخ‌کوبی شده که به رودخانه پرتاب می‌شدند، هیچ چیز برای هودینی غیرقابل نفوذ به نظر نمی‌رسید.

پس از جنگ جهانی اول، هودینی دانش خود در زمینه فریب را علیه پیروان اسپیریتوالیسم (ارتباط با ارواح) به کار گرفت، کسانی که مدعی بودند می‌توانند با مردگان ارتباط برقرار کنند. این مبارزه او با مدیوم‌های دروغین، وجه دیگری از شخصیت هودینی را به نمایش گذاشت.

در سن 52 سالگی، هودینی به طرز مرموزی پس از ضربه خوردن به شکمش درگذشت. این مرگ ناگهانی، گمانه‌زنی‌های فراوانی را برانگیخت و هنوز هم پس از گذشت سال‌ها، رازهایی درباره آن وجود دارد. او با نام واقعی Ehrich Weisz در تاریخ ثبت شده است، اما نام هنری او، هری هودینی، برای همیشه در یادها خواهد ماند.

اطلاعات کلیدی:

  • تاریخ تولد: 24 مارس 1874
  • تاریخ فوت: 31 اکتبر 1926
  • نام‌های دیگر: Ehrich Weisz, Ehrich Weiss, The Great Houdini

دوران کودکی هودینی: بذرهای یک افسانه

هری هودینی در طول زندگی خود افسانه‌های زیادی درباره دوران کودکی‌اش ساخته بود، به طوری که جمع‌آوری و بازسازی داستان واقعی زندگی او برای مورخان دشوار شده است. با این حال، اعتقاد بر این است که او با نام اریش وایس (Ehrich Weisz) در 24 مارس 1874 در بوداپست، مجارستان به دنیا آمد. مادرش، سیسیلیا وایس (با نام خانوادگی اشتاینر)، شش فرزند (پنج پسر و یک دختر) داشت که هودینی چهارمین فرزند او بود. پدر هودینی، خاخام مایر ساموئل وایس، نیز یک پسر از ازدواج قبلی خود داشت.

با توجه به شرایط نامساعد برای یهودیان در اروپای شرقی، مایر تصمیم گرفت از مجارستان به ایالات متحده مهاجرت کند. او دوستی داشت که در شهر کوچک اپلتون، ویسکانسین زندگی می‌کرد، بنابراین مایر به آنجا نقل مکان کرد و در آنجا به تأسیس یک کنیسه کوچک کمک کرد. سیسیلیا و فرزندانش نیز زمانی که هودینی حدود چهار سال داشت، به مایر در آمریکا پیوستند. هنگام ورود به ایالات متحده، مأموران مهاجرت نام خانوادگی خانواده را از وایسز (Weisz) به وایس (Weiss) تغییر دادند.

متاسفانه برای خانواده وایس، جماعت مایر به زودی تصمیم گرفتند که او برایشان خیلی قدیمی است و پس از چند سال او را اخراج کردند. مایر علی‌رغم اینکه می‌توانست به سه زبان (مجارستانی، آلمانی و ییدیش) صحبت کند، قادر به صحبت به زبان انگلیسی نبود – یک نقص جدی برای مردی که سعی داشت شغلی در آمریکا پیدا کند. در دسامبر 1882، زمانی که هودینی هشت ساله بود، مایر خانواده‌اش را به شهر بزرگتر میلواکی منتقل کرد، به این امید که فرصت‌های بهتری پیدا کند.

با وخیم شدن شرایط مالی خانواده، فرزندان برای کمک به تأمین معاش خانواده مشغول به کار شدند. هودینی نیز شامل این افراد بود و کارهای مختلفی از جمله فروش روزنامه، واکس زدن کفش و انجام پیک را انجام می‌داد. در اوقات فراغت، هودینی کتاب‌های کتابخانه در مورد ترفندهای جادویی و حرکات کانتورشن (انعطاف‌پذیری بدن) را مطالعه می‌کرد. در نه سالگی، هودینی و چند تن از دوستانش یک سیرک پنج سنتی را تأسیس کردند، جایی که او جوراب‌های پشمی قرمز می‌پوشید و خود را "اریش، شاهزاده هوا" می‌نامید. در یازده سالگی، هودینی به عنوان شاگرد قفل ساز مشغول به کار شد. این تجربه‌ها، نقش مهمی در پرورش مهارت‌های شعبده بازی او ایفا کردند.

زمانی که هودینی حدود 12 سال داشت، خانواده وایس به شهر نیویورک نقل مکان کردند. در حالی که مایر به تدریس خصوصی زبان عبری به دانش‌آموزان مشغول بود، هودینی شغلی در برش پارچه‌ها به صورت نوارهایی برای کراوات پیدا کرد. علی‌رغم تلاش زیاد، خانواده وایس همیشه با کمبود پول مواجه بودند. این امر هودینی را مجبور کرد تا از هوش و اعتماد به نفس خود برای یافتن راه‌های خلاقانه برای کسب درآمد بیشتر استفاده کند.

در اوقات فراغت، هودینی ثابت کرد که یک ورزشکار بالفطره است و از دویدن، شنا و دوچرخه‌سواری لذت می‌برد. هودینی حتی چندین مدال در مسابقات دو صحرایی دریافت کرد. این فعالیت‌های ورزشی، چابکی و استقامت بدنی او را که بعدها در اجرای فرارهای مخاطره‌آمیز به کارش آمد، تقویت کردند.

تولد هری هودینی: از اریش وایس تا سلطان فرار

در پانزده سالگی، هودینی کتاب جادویی "خاطرات رابرت هودین، سفیر، نویسنده و تردست، به قلم خودش" را کشف کرد. هودینی مجذوب کتاب شد و تمام شب را به خواندن آن گذراند. او بعدها اظهار داشت که این کتاب واقعاً اشتیاق او را به جادوگری برانگیخت. هودینی در نهایت تمام کتاب‌های رابرت هودین را خواند و داستان‌ها و نصایح موجود در آن‌ها را جذب کرد. از طریق این کتاب‌ها، رابرت هودین (1805-1871) به قهرمان و الگوی هودینی تبدیل شد.

برای شروع این اشتیاق جدید، اریش وایس جوان به یک نام هنری نیاز داشت. جیکوب هایمن، یکی از دوستان هودینی، به وایس گفت که یک رسم فرانسوی وجود دارد که اگر حرف "I" را به انتهای نام مربی خود اضافه کنید، نشان دهنده تحسین است. افزودن "I" به "هودین" منجر به "هودینی" شد. اریش وایس برای نام اول، "هری" را انتخاب کرد، نسخه آمریکایی شده لقب خود "اری". سپس "هری" را با "هودینی" ترکیب کرد تا نام مشهور "هری هودینی" را خلق کند. وایس و هایمن که این نام را بسیار دوست داشتند، با هم شریک شدند و خود را "برادران هودینی" نامیدند. این نام‌گذاری، آغاز یک دوران جدید در عرصه شعبده بازی بود.

در سال 1891، برادران هودینی ترفندهای کارتی، تعویض سکه و نمایش‌های ناپدید شدن را در موزه هوبر در شهر نیویورک و همچنین در جزیره کنی در طول تابستان اجرا کردند. در همین زمان، هودینی یک ترفند جادویی (شعبده بازان اغلب ترفندهای حرفه ای را از یکدیگر خریداری می کردند) به نام دگردیسی خرید که شامل جابجایی دو نفر در یک صندوق قفل شده روی صحنه در پشت یک پرده بود. این ترفند، یکی از پایه‌های اصلی نمایش‌های اولیه هودینی شد.

در سال 1893، به برادران هودینی اجازه داده شد تا در خارج از نمایشگاه جهانی شیکاگو اجرا کنند. در این زمان، هایمن از گروه جدا شده بود و برادر واقعی هودینی، تئو ("دش") جایگزین او شده بود.

ازدواج هودینی با بتی و پیوستن به سیرک: آغاز یک همکاری موفق

پس از نمایشگاه، هودینی و برادرش به جزیره کنی بازگشتند، جایی که در همان سالنی به اجرای برنامه پرداختند که گروه خواهران فلورال، متشکل از خوانندگان و رقصندگان، نیز در آنجا حضور داشتند. طولی نکشید که یک رابطه عاشقانه بین هودینی 20 ساله و ویلهلمینا بئاتریس ("بتی") راهنر 18 ساله از خواهران فلورال شکل گرفت. پس از سه هفته آشنایی، هودینی و بتی در 22 ژوئن 1894 با هم ازدواج کردند.

با توجه به جثه کوچک بتی، او به زودی جای دش (برادر هودینی) را به عنوان شریک هودینی گرفت، زیرا او بهتر می توانست در داخل جعبه ها و صندوق های مختلف در نمایش های ناپدید شدن پنهان شود. بتی و هودینی خود را موسیو و مادمازل هودینی، هری مرموز و لاپتیت بتی، یا هودینی های بزرگ می نامیدند. این نام ها، نشان از شروع یک دوران جدید در حرفه شعبده بازی هودینی داشت.

هودینی ها چند سالی را در موزه های ارزان قیمت به اجرای برنامه پرداختند و سپس در سال 1896، هودینی ها در سیرک سیار برادران ولش مشغول به کار شدند. بتی آواز می خواند در حالی که هودینی ترفندهای جادویی انجام می داد و آنها با هم نمایش دگردیسی را اجرا می کردند. حضور در سیرک، فرصتی برای هودینی بود تا مهارت های شعبده بازی خود را در سطح گسترده تری به نمایش بگذارد.

پیوستن هودینی به وودویل و نمایش‌های دارویی: تجربه‌هایی در مسیر شهرت

در سال 1896، با پایان فصل سیرک، هودینی‌ها به یک نمایش وودویل سیار پیوستند. در طول این نمایش، هودینی ترفند فرار از دستبند را به نمایش دگردیسی اضافه کرد. در هر شهر جدید، هودینی از اداره پلیس محلی بازدید می کرد و اعلام می کرد که می تواند از هر دستبندی که به او بزنند فرار کند. جمعیت زیادی جمع می شدند تا شاهد فرار آسان هودینی باشند. این شاهکارهای قبل از نمایش اغلب در یک روزنامه محلی پوشش داده می شد و برای نمایش وودویل تبلیغ می کرد. برای اینکه تماشاگران بیشتر سرگرم شوند، هودینی تصمیم گرفت با استفاده از چابکی و انعطاف پذیری خود، از یک پیراهن اجباری فرار کند. این نمایش ها، به محبوبیت هودینی کمک شایانی کرد.

با پایان نمایش وودویل، هودینی ها برای یافتن کار تلاش کردند، حتی به این فکر کردند که کاری غیر از جادوگری پیدا کنند. بنابراین، وقتی به آنها پیشنهادی از شرکت کنسرت کالیفرنیا دکتر هیل، یک نمایش دارویی سیار قدیمی که یک تونیک می فروخت که "تقریباً هر چیزی را می تواند درمان کند"، دریافت کردند، آن را پذیرفتند.

در نمایش دارویی، هودینی بار دیگر نمایش های فرار خود را اجرا کرد. با این حال، هنگامی که تعداد تماشاگران شروع به کاهش کرد، دکتر هیل از هودینی پرسید که آیا می تواند خود را به یک مدیوم روح تبدیل کند یا خیر. هودینی قبلاً با بسیاری از ترفندهای مدیوم روح آشنا بود و بنابراین شروع به رهبری جلسات احضار روح کرد در حالی که بتی به عنوان یک روشن بین مدعی داشتن هدایای روانی بود.

هودینی ها در تظاهر به معنویت بسیار موفق بودند زیرا همیشه تحقیقات خود را انجام می دادند. به محض ورود به یک شهر جدید، هودینی ها آگهی های ترحیم اخیر را می خواندند و از قبرستان ها بازدید می کردند تا نام افراد تازه فوت شده را پیدا کنند. آنها همچنین به طور ظریف به شایعات شهر گوش می دادند. همه اینها به آنها این امکان را می داد که اطلاعات کافی را برای متقاعد کردن جمعیت جمع آوری کنند که هودینی ها معنوی های واقعی با قدرت های شگفت انگیز برای ارتباط با مردگان هستند. با این حال، احساس گناه در مورد دروغ گفتن به افراد غمگین در نهایت طاقت فرسا شد و هودینی ها در نهایت نمایش را ترک کردند. این تجربه، به هودینی کمک کرد تا ترفندهای مدیوم های دروغین را بهتر بشناسد و در آینده با آنها مبارزه کند.

نقطه عطف زندگی هودینی: درخشش در آسمان شهرت

هودینی ها که هیچ چشم انداز دیگری نداشتند، به اجرای برنامه با سیرک سیار برادران ولش بازگشتند. در حین اجرای برنامه در شیکاگو در سال 1899، هودینی بار دیگر شیرین کاری خود در اداره پلیس را با فرار از دستبند اجرا کرد، اما این بار متفاوت بود.

هودینی به اتاقی پر از 200 نفر، عمدتاً پلیس، دعوت شده بود و 45 دقیقه را صرف شوکه کردن همه افراد حاضر در اتاق کرد زیرا او از هر چیزی که پلیس داشت فرار کرد. روز بعد، مجله شیکاگو با تیتر "کارآگاهان را شگفت زده کرد" با یک نقاشی بزرگ از هودینی منتشر شد. این تبلیغات، نام هودینی را بر سر زبان‌ها انداخت.

تبلیغات پیرامون هودینی و نمایش فرار از دستبند او، توجه مارتین بک، رئیس حوزه تئاتر اورفئوم را به خود جلب کرد، که با او قراردادی یک ساله امضا کرد. قرار بود هودینی نمایش فرار از دستبند و دگردیسی را در تئاترهای درجه یک اورفئوم در اوماها، بوستون، فیلادلفیا، تورنتو و سان فرانسیسکو اجرا کند. هودینی بالاخره از گمنامی به سمت نور صحنه می رفت. این قرارداد، فرصتی طلایی برای هودینی بود تا مهارت های شعبده بازی خود را به مخاطبان گسترده تری نشان دهد و به یک ستاره تبدیل شود.

هودینی: تبدیل شدن به یک ستاره بین‌المللی

در بهار سال 1900، هودینی 26 ساله، که با اعتماد به نفس لقب "پادشاه دستبندها" را یدک می‌کشید، به امید یافتن موفقیت راهی اروپا شد. اولین ایستگاه او لندن بود، جایی که هودینی در تئاتر الحمرا اجرا کرد. در آنجا، هودینی به فرار از دستبندهای اسکاتلند یارد دعوت شد. مثل همیشه، هودینی فرار کرد و تئاتر هر شب برای ماه‌ها پر شد. این موفقیت در لندن، راه را برای درخشش هودینی در سطح بین‌المللی هموار کرد.

هودینی‌ها به اجرای برنامه در درسدن آلمان، در تئاتر مرکزی ادامه دادند، جایی که فروش بلیط رکوردها را شکست. به مدت پنج سال، هودینی و بتی در سراسر اروپا و حتی در روسیه به اجرای برنامه پرداختند و اغلب بلیط‌ها قبل از اجرای آنها به فروش می رسید. هودینی به یک ستاره بین المللی تبدیل شده بود. مهارت های شعبده بازی و فرارهای غیرممکن او، قلب مخاطبان در سراسر جهان را تسخیر کرده بود.

شیرین‌کاری‌های مرگبار هودینی: بازی با خطر برای تسخیر دل‌ها

در سال 1905، هودینی‌ها تصمیم گرفتند به ایالات متحده بازگردند و در آنجا نیز به دنبال شهرت و ثروت باشند. تخصص هودینی فرار شده بود. در سال 1906، هودینی از سلول‌های زندان در بروکلین، دیترویت، کلیولند، روچستر و بوفالو فرار کرد. در واشنگتن دی سی، هودینی نمایشی با تبلیغات گسترده با فرار از سلول زندان سابق چارلز گیتو، قاتل رئیس جمهور جیمز آ. گارفیلد، اجرا کرد. هودینی در حالی که برهنه شده بود و دستبندهایی را که سرویس مخفی تهیه کرده بود به دست داشت، خود را از سلول قفل شده آزاد کرد و سپس قفل سلول مجاور را که لباس هایش در آنجا منتظر بود، باز کرد - همه اینها در عرض 18 دقیقه. این نمایش‌ها، هیجان و تعجب فراوانی را در میان تماشاگران برانگیخت.

با این حال، فرار صرف از دستبند یا سلول‌های زندان دیگر برای جلب توجه مردم کافی نبود. هودینی به شیرین‌کاری‌های جدید و مرگبار نیاز داشت. در سال 1907، هودینی یک شیرین کاری خطرناک را در روچستر، نیویورک رونمایی کرد، جایی که با دستبندهایی که به پشت بسته شده بود، از پلی به داخل رودخانه پرید. سپس در سال 1908، هودینی نمایش دراماتیک فرار از قوطی شیر را معرفی کرد، جایی که او در داخل یک قوطی شیر مهر و موم شده پر از آب قفل می شد. این اجراها با استقبال زیادی روبرو شدند. درام و بازی با مرگ باعث شد هودینی محبوبیت بیشتری پیدا کند. این شیرین‌کاری‌ها، مرزهای نمایش‌های شعبده بازی را جابجا کرد.

در سال 1912، هودینی نمایش فرار از جعبه زیر آب را خلق کرد. در مقابل جمعیتی عظیم در امتداد رودخانه ایست نیویورک، هودینی را دستبند و زنجیر زدند، داخل جعبه ای قرار دادند، قفل کردند و به داخل رودخانه انداختند. وقتی او لحظاتی بعد فرار کرد، همه تشویق کردند. حتی مجله ساینتیفیک امریکن نیز تحت تأثیر قرار گرفت و شاهکار هودینی را "یکی از قابل توجه ترین ترفندهایی که تاکنون انجام شده است" اعلام کرد.

در سپتامبر 1912، هودینی نمایش معروف سلول شکنجه آب چینی خود را در سیرک بوش در برلین به نمایش گذاشت. برای این ترفند، هودینی را دستبند و غل و زنجیر کردند و سپس، سر به پایین، در یک جعبه شیشه ای بلند که با آب پر شده بود، پایین آوردند. سپس دستیاران پرده ای را در جلوی شیشه می کشیدند. لحظاتی بعد، هودینی خیس اما زنده بیرون می آمد. این یکی از معروف ترین ترفندهای هودینی شد.

به نظر می رسید هیچ چیز وجود ندارد که هودینی نتواند از آن فرار کند و هیچ چیز وجود ندارد که نتواند تماشاگران را به آن باور کند. او حتی توانست جنی فیل را ناپدید کند! این توانایی‌های خارق‌العاده، هودینی را به یک افسانه در دنیای شعبده بازی تبدیل کرد.

جنگ جهانی اول و ورود به عرصه بازیگری: تجربه‌ای ناکام

هنگامی که ایالات متحده به جنگ جهانی اول پیوست، هودینی سعی کرد در ارتش ثبت نام کند. با این حال، از آنجایی که او در آن زمان 43 ساله بود، پذیرفته نشد. با این وجود، هودینی سال‌های جنگ را با اجرای رایگان برای سرگرم کردن سربازان سپری کرد. این اقدام، نشان از حس وطن‌پرستی هودینی داشت.

با نزدیک شدن به پایان جنگ، هودینی تصمیم گرفت بازیگری را امتحان کند. او امیدوار بود که فیلم های سینمایی راه جدیدی برای دسترسی او به مخاطبان انبوه باشد. هودینی با Famous Players-Lasky/Paramount Pictures قرارداد امضا کرد و در سال 1919 در اولین فیلم سینمایی خود، یک سریال 15 قسمتی به نام The Master Mystery بازی کرد. او همچنین در The Grim Game (1919) و Terror Island (1920) بازی کرد. با این حال، این دو فیلم بلند در گیشه عملکرد خوبی نداشتند.

هودینی که مطمئن بود مدیریت بد باعث شکست فیلم ها شده است، به نیویورک بازگشت و شرکت فیلم سازی خود، Houdini Picture Corporation را تأسیس کرد. سپس هودینی دو فیلم خود را با نام‌های The Man From Beyond (1922) و Haldane of the Secret Service (1923) تولید و در آنها بازی کرد. این دو فیلم نیز در گیشه با شکست مواجه شدند و هودینی به این نتیجه رسید که زمان آن رسیده است که از فیلم سازی دست بکشد. این تجربه، نشان داد که مهارت های شعبده بازی هودینی، لزوماً به موفقیت او در عرصه بازیگری منجر نمی‌شود.

مبارزه هودینی با پیروان اسپیریتوالیسم: افشای فریبکاران

در پایان جنگ جهانی اول، اعتقاد به اسپیریتوالیسم (ارتباط با ارواح) به شدت افزایش یافت. با کشته شدن میلیون‌ها مرد جوان در جنگ، خانواده‌های داغدارشان به دنبال راه‌هایی برای تماس با آنها "در آن سوی جهان" بودند. افراد دارای قدرت روحی، مدیوم های روحی، عرفا و دیگران برای پر کردن این نیاز ظهور کردند.

هودینی کنجکاو اما مردد بود. او، البته، در روزهای حضورش در نمایش دارویی دکتر هیل، تظاهر به مدیوم روحی با استعداد کرده بود و بنابراین بسیاری از ترفندهای مدیوم های جعلی را می دانست. با این حال، اگر امکان تماس با مردگان وجود داشت، دوست داشت بار دیگر با مادر محبوبش که در سال 1913 درگذشته بود، صحبت کند. بنابراین هودینی از تعداد زیادی مدیوم بازدید کرد و در صدها جلسه احضار روح شرکت کرد به این امید که یک فرد دارای قدرت روحی واقعی پیدا کند. متأسفانه، او متوجه شد که همه آنها جعلی هستند. این تجربیات، باعث شد تا هودینی عزم خود را برای مبارزه با فریبکاران جزم کند.

در طول این تلاش، هودینی با نویسنده مشهور سر آرتور کانن دویل، که پس از از دست دادن پسرش در جنگ، یک مؤمن فداکار به اسپیریتوالیسم بود، دوست شد. این دو مرد بزرگ نامه های زیادی رد و بدل کردند و در مورد صحت اسپیریتوالیسم بحث کردند. در رابطه آنها، هودینی کسی بود که همیشه به دنبال پاسخ های منطقی در پس این رویدادها بود و دویل مؤمن فداکار باقی ماند. این دوستی پس از آن پایان یافت که لیدی دویل یک جلسه احضار روح برگزار کرد که در آن ادعا کرد که در حال هدایت نوشته‌های خودکار از مادر هودینی است. هودینی متقاعد نشد. از جمله مسائل دیگر در مورد این نوشته ها این بود که همه آنها به زبان انگلیسی بودند، زبانی که مادر هودینی هرگز صحبت نمی کرد. دوستی بین هودینی و دویل با تلخی پایان یافت و منجر به حملات خصمانه بسیاری علیه یکدیگر در روزنامه ها شد.

هودینی شروع به افشای ترفندهایی کرد که توسط مدیوم ها استفاده می شد. او در مورد این موضوع سخنرانی کرد و اغلب نمایش‌هایی از این ترفندها را در طول اجراهای خود گنجاند. او به کمیته ای پیوست که توسط ساینتیفیک امریکن سازماندهی شده بود و ادعاها برای جایزه 2500 دلاری برای یک پدیده روانی واقعی را تجزیه و تحلیل می کرد (هیچ کس هرگز جایزه را دریافت نکرد). هودینی همچنین در مقابل مجلس نمایندگان ایالات متحده صحبت کرد و از یک لایحه پیشنهادی حمایت کرد که پرداخت هزینه برای فالگیری را در واشنگتن دی سی ممنوع می کرد. این مبارزات، نشان از تعهد هودینی به حقیقت و مبارزه با فریبکاری داشت.

نتیجه این بود که حتی اگر هودینی تردیدهایی را ایجاد کرد، به نظر می رسید که علاقه بیشتری به اسپیریتوالیسم ایجاد می کند. با این حال، بسیاری از پیروان اسپیریتوالیسم از هودینی بسیار ناراحت بودند و هودینی تعدادی تهدید به مرگ دریافت کرد.

مرگ هودینی: رازی ناگشوده در آخرین نمایش زندگی

در 22 اکتبر 1926، هودینی در اتاق رختکن خود در حال آماده شدن برای نمایش در دانشگاه مک گیل در مونترال بود که یکی از سه دانشجویی که به پشت صحنه دعوت کرده بود، پرسید که آیا هودینی واقعاً می تواند یک مشت قوی به قسمت بالای تنه خود را تحمل کند یا خیر. هودینی پاسخ داد که می تواند. سپس دانشجو، جی. گوردون وایتهد، از هودینی پرسید که آیا می تواند به او مشت بزند. هودینی موافقت کرد و شروع به بلند شدن از روی نیمکت کرد که وایتهد قبل از اینکه هودینی فرصتی برای سفت کردن عضلات شکمش پیدا کند، سه بار به شکم او مشت زد. هودینی به وضوح رنگش پرید و دانشجویان رفتند. این اتفاق، سرآغاز پایان زندگی هودینی بود.

برای هودینی، نمایش همیشه باید ادامه داشته باشد. هودینی با وجود درد شدید، نمایش را در دانشگاه مک گیل اجرا کرد و سپس روز بعد دو نمایش دیگر نیز اجرا کرد. تعهد او به مخاطبانش، ستودنی بود.

هودینی که در آن شب به سمت دیترویت حرکت می کرد، ضعیف شد و از درد معده و تب رنج می برد. او به جای رفتن به بیمارستان، یک بار دیگر به اجرای نمایش ادامه داد و در پشت صحنه از هوش رفت. او را به بیمارستان منتقل کردند و مشخص شد که نه تنها آپاندیس او پاره شده است، بلکه علائم قانقاریا را نیز نشان می دهد. بعد از ظهر روز بعد جراحان آپاندیس او را برداشتند.

روز بعد وضعیت او بدتر شد. آنها دوباره او را عمل کردند. هودینی به بتی گفت که اگر بمیرد سعی خواهد کرد از قبر با او تماس بگیرد و یک کد مخفی به او می دهد - "رزابل، باور کن." هودینی در ساعت 1:26 بعد از ظهر در روز هالووین، 31 اکتبر 1926 درگذشت. او 52 سال داشت.

تیترها بلافاصله خوانده شد "آیا هودینی به قتل رسیده است؟" آیا او واقعاً آپاندیسیت داشت؟ آیا او مسموم شده بود؟ چرا کالبد شکافی انجام نشد؟ شرکت بیمه عمر هودینی در مورد مرگ او تحقیق کرد و تقلب را رد کرد، اما برای بسیاری، عدم اطمینان در مورد علت مرگ هودینی همچنان باقی است. این ابهامات، افسانه هودینی را پیچیده تر می کند.

سال ها پس از مرگ او، بتی سعی کرد از طریق جلسات احضار روح با هودینی تماس بگیرد، اما هودینی هرگز از آن سوی قبر با او تماس نگرفت.

بیوگرافی