تحلیل و بررسی رمان سالار مگس‌ها (Lord of the Flies): سقوط در ورطه تباهی

صحنه ای از یک نمایش تئاتر ارباب مگس ها
Corbis via Getty Images / Getty Images

رمان "سالار مگس‌ها" اثر ویلیام گلدینگ، منتشر شده در سال 1954، داستان گروهی از دانش‌آموزان مدرسه‌ای است که در یک جزیره دورافتاده و متروکه سرگردان می‌شوند. آنچه در ابتدا به نظر می‌رسد داستانی از بقا و ماجراجویی قهرمانانه است، به زودی به یک کابوس وحشتناک تبدیل می‌شود؛ زیرا کودکان به ورطه خشونت و هرج و مرج سقوط می‌کنند. این داستان که تمثیلی از ماهیت انسان است، هنوز هم به اندازه زمان انتشار اولیه‌اش تازه و تکان‌دهنده است.

نکات کلیدی رمان سالار مگس‌ها
  • نویسنده: ویلیام گلدینگ
  • ناشر: Faber and Faber
  • سال انتشار: 1954
  • ژانر: تمثیلی (Allegory)
  • نوع اثر: رمان
  • زبان اصلی: انگلیسی
  • مضامین اصلی: نیکی در برابر شر، واقعیت در برابر توهم، نظم در برابر هرج و مرج
  • شخصیت‌های اصلی: رالف، پیگی، جک، سایمون، راجر، سم، اریک

خلاصه داستان سالار مگس‌ها

پس از سقوط یک هواپیما، گروهی از پسرهای مدرسه‌ای بریتانیایی خود را در یک جزیره متروکه و بدون هیچ نظارت بزرگسالی می‌یابند. رالف و پیگی، دو نفر از پسرها، در ساحل با هم آشنا می‌شوند و یک صدف حلزونی پیدا می‌کنند که از آن برای جمع‌آوری سایر کودکان استفاده می‌کنند. رالف پسرها را سازماندهی می‌کند و به عنوان رئیس انتخاب می‌شود. انتخاب رالف، جک را که او هم یک دانش‌آموز است و می‌خواهد مسئول باشد، عصبانی می‌کند. همچنین با پسر سومی به نام سایمون آشنا می‌شویم که شخصیتی رویایی و تقریباً روحانی دارد. پسرها به قبایل جداگانه سازماندهی می‌شوند و رالف یا جک را به عنوان رهبر خود انتخاب می‌کنند.

جک اعلام می‌کند که یک گروه شکار را سازماندهی خواهد کرد. او با شکار خوک‌های وحشی، پسران بیشتری را به قبیله خود جذب می‌کند. شایعه‌ای درباره وجود یک جانور در جنگل شروع می‌شود. جک و معاونش، راجر، اعلام می‌کنند که جانور را خواهند کشت. وحشت، پسران دیگر را از قبیله منظم رالف دور می‌کند و به گروه جک می‌کشاند، گروهی که به طور فزاینده‌ای وحشی می‌شود. سایمون تصویری از سالار مگس‌ها (Lord of the Flies) می‌بیند، سپس جسد یک خلبان را در میان درختان کشف می‌کند که متوجه می‌شود پسرها آن را با یک جانور اشتباه گرفته‌اند. سایمون به سمت ساحل می‌دود تا به پسران دیگر بگوید که جانور یک توهم بوده است، اما پسرها سایمون را با جانور اشتباه می‌گیرند و او را می‌کشند.

پس از اینکه تقریباً همه پسرها به قبیله جک می‌پیوندند، رالف و پیگی آخرین مقاومت خود را می‌کنند. پیگی توسط راجر کشته می‌شود. رالف فرار می‌کند و درست زمانی که یک کشتی به جزیره رسیده است، به ساحل می‌رسد. کاپیتان از وضعیتی که پسرها به آن دچار شده‌اند، وحشت‌زده می‌شود. پسرها ناگهان متوقف می‌شوند و شروع به گریه می‌کنند.

شخصیت‌های اصلی سالار مگس‌ها

رالف: رالف از نظر فیزیکی جذاب، از نظر شخصیتی دلربا و از بیشتر بچه‌های دیگر بزرگ‌تر است که این باعث محبوبیت او می‌شود. او نمادی از تمدن و نظم است، اما با سقوط پسران دیگر به ورطه هرج و مرج و وحشی‌گری، او به آرامی کنترل جامعه‌ای را که ایجاد کرده است، از دست می‌دهد.

پیگی: پیگی پسری چاق و اهل مطالعه است که در طول زندگی‌اش مورد آزار و اذیت همسالان خود قرار گرفته است. پیگی نماینده دانش و علم است، اما بدون حمایت رالف ناتوان است.

جک: جک خود را یک رهبر بالفطره می‌بیند. او اعتماد به نفس دارد، اما جذاب و محبوب نیست. جک پایگاه قدرت خود را با قبیله شکارچیان خود بنا می‌کند: پسرانی که به سرعت محدودیت‌های تمدن را کنار می‌گذارند.

سایمون: سایمون پسری آرام و متفکر است که از تشنج رنج می‌برد. سایمون که نماینده مذهب و ایمان معنوی است، تنها پسری است که حقیقت را می‌بیند: این واقعیت که جانور یک توهم است. با مرگش، او به چهره‌ای مسیح‌گونه تبدیل می‌شود.

مضامین اصلی سالار مگس‌ها

نیکی در برابر شر: سوال محوری داستان این است که آیا بشریت اساساً خوب است یا شر. پسران در ابتدا تمایل دارند جامعه‌ای منظم با قوانین و قدردانی از عدالت ایجاد کنند، اما با افزایش ترس و تفرقه، تمدن تازه تأسیس آنها به خشونت و هرج و مرج سقوط می‌کند. در نهایت، کتاب نشان می‌دهد که اخلاق نتیجه محدودیت‌های مصنوعی است که توسط جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، بر رفتار ما تحمیل می‌شود.

توهم در برابر واقعیت: جانور خیالی است، اما اعتقاد پسران به آن پیامدهای واقعی در زندگی دارد. با رشد اعتقاد آنها به این توهم - و به ویژه، زمانی که این توهم از طریق جسد خلبان شکل فیزیکی به خود می‌گیرد - رفتار پسران به طور فزاینده‌ای وحشیانه می‌شود. هنگامی که سایمون سعی می‌کند این توهم را درهم بشکند، کشته می‌شود. در واقع، بیشتر انگیزه پسران برای رفتارشان ناشی از ترس‌های غیرمنطقی و هیولاهای خیالی است. وقتی آن عناصر خیالی تغییر می‌کنند یا از بین می‌روند، ساختار جامعه تازه شکل گرفته آنها نیز از بین می‌رود.

نظم در برابر هرج و مرج: تنش بین نظم و هرج و مرج همیشه در سالار مگس‌ها وجود دارد. شخصیت‌های رالف و جک نمایانگر طرف‌های مخالف این طیف هستند، رالف اقتدار منظم را برقرار می‌کند و جک خشونت آمیز هرج و مرج را تشویق می‌کند. پسران در ابتدا به طور منظم رفتار می‌کنند، اما وقتی ایمان خود را به امکان نجات از دست می‌دهند، به سرعت به ورطه هرج و مرج سقوط می‌کنند. داستان نشان می‌دهد که اخلاق دنیای بزرگسالان نیز به همین ترتیب سست و ناپایدار است: ما تحت حکومت یک سیستم عدالت کیفری و آیین‌های معنوی هستیم، اما اگر آن عوامل حذف شوند، جامعه ما نیز به سرعت به هرج و مرج سقوط خواهد کرد.

سبک ادبی سالار مگس‌ها

"سالار مگس‌ها" بین یک سبک ساده و سرراست، که هنگام مکالمه پسران با یکدیگر استفاده می‌شود، و یک سبک تغزلی، که برای توصیف جزیره و طبیعت اطراف به کار می‌رود، در نوسان است. گلدینگ همچنین از تمثیل (allegory) استفاده می‌کند: هر شخصیت نمایانگر یک مفهوم یا ایده بزرگتر از خود است. در نتیجه، اقدامات شخصیت‌ها را نمی‌توان کاملاً داوطلبانه تلقی کرد. هر پسری طوری رفتار می‌کند که گلدینگ دنیای بزرگتر را می‌بیند: رالف تلاش می‌کند تا اقتدار را اعمال کند، حتی زمانی که برنامه روشنی ندارد، پیگی بر قوانین و عقلانیت اصرار می‌ورزد، جک از انگیزه‌های خود و خواسته‌های اولیه پیروی می‌کند، و سایمون خود را در افکار گم می‌کند و به دنبال روشنگری است.

درباره نویسنده

ویلیام گلدینگ، متولد انگلستان در سال 1911، یکی از مهم‌ترین نویسندگان قرن بیستم محسوب می‌شود. گلدینگ علاوه بر داستان، شعر، نمایشنامه و مقالات غیرداستانی نیز نوشته است. او در سال 1983 جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد.

اولین رمان او، "سالار مگس‌ها"، او را به عنوان یک صدای ادبی برجسته تثبیت کرد. "سالار مگس‌ها" تا به امروز توسط نویسندگان دیگر اقتباس و به آن ارجاع داده می‌شود. نوشته‌های او اغلب سؤالاتی در مورد اخلاق و ماهیت انسان مطرح می‌کرد، که او دیدگاه بدبینانه‌ای نسبت به آن داشت.

  • ادبیات کلاسیک
  • ادبیات

ادبیات کلاسیک