ویکتور هوگو: زندگینامه، آثار و میراث نویسنده بزرگ فرانسوی

ویکتور هوگو (زادهی ۲۶ فوریه ۱۸۰۲ – درگذشتهی ۲۲ می ۱۸۸۵) شاعر و نویسندهی فرانسوی بود که در دوران جنبش رمانتیسم میزیست. در فرانسه، او را بیشتر به عنوان یک شاعر میشناسند، اما در خارج از فرانسه، شهرت او بیشتر به خاطر رمانهای حماسیاش مانند گوژپشت نتردام و بینوایان است. این آثار او را به یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات بدل کرده است.
اطلاعات کلیدی درباره ویکتور هوگو:
- نام کامل: ویکتور ماری هوگو
- شهرت: شاعر و نویسندهی فرانسوی
- تاریخ تولد: ۲۶ فوریه ۱۸۰۲، بزانسون، فرانسه
- نام پدر و مادر: ژوزف لئوپولد زیگیسبرت هوگو و سوفی ترِبوشه
- تاریخ فوت: ۲۲ می ۱۸۸۵، پاریس، فرانسه
- همسر: ادل فوشه (از ۱۸۲۲ تا ۱۸۶۸)
- فرزندان: لئوپولد هوگو (۱۸۲۳)، لئوپولدین هوگو (۱۸۲۴-۱۸۴۳)، شارل هوگو (۱۸۲۶)، فرانسوا-ویکتور هوگو (۱۸۲۸-۱۸۷۳)، ادل هوگو (۱۸۳۰-۱۹۱۵)
- آثار برگزیده: Odes et Ballades (1826), Cromwell (1827), Notre-Dame de Paris (1831), Les Misérables (1862), Quatre-vingt-treize (1874)
- جملهی معروف: "بزرگترین خوشبختی زندگی این است که بدانیم ما را دوست دارند - به خاطر خودمان، یا بهتر است بگوییم، علیرغم خودمان."
سالهای آغازین زندگی ویکتور هوگو
ویکتور هوگو در بزانسون، منطقهی فرانش-کُنتِه در شرق فرانسه، به دنیا آمد. او سومین پسر ژوزف لئوپولد زیگیسبرت هوگو و سوفی ترِبوشه هوگو بود. دو برادر بزرگتر به نامهای اَبِل ژوزف هوگو (متولد ۱۷۹۸) و اوژن هوگو (متولد ۱۸۰۰) داشت. پدر هوگو یک ژنرال در ارتش فرانسه و حامی سرسخت ناپلئون بود. به دلیل شغل نظامی پدر، خانواده اغلب نقل مکان میکرد، از جمله مدتی در ناپل و رم اقامت داشتند. با این حال، بیشتر سالهای اولیهی زندگیاش را در پاریس و در کنار مادرش سپری کرد.
دوران کودکی ویکتور هوگو همزمان با آشفتگیهای سیاسی و نظامی گسترده در فرانسه بود. در سال ۱۸۰۴، زمانی که هوگو ۲ ساله بود، ناپلئون امپراتور فرانسه اعلام شد؛ کمی بیش از یک دهه بعد، سلطنت خاندان بوربون دوباره برقرار شد. این تنشها در خانوادهی خود هوگو نیز نمود داشت: پدرش ژنرالی با اعتقادات جمهوریخواهانه و حامی ناپلئون بود، در حالی که مادرش کاتولیک و سلطنتطلب دوآتشه بود. معشوقهی مادرش (و پدرخواندهی هوگو)، ژنرال ویکتور لاهوری، به دلیل توطئه علیه ناپلئون اعدام شد. مسئولیت اصلی تربیت هوگو بر عهدهی مادرش بود، و در نتیجه، آموزش اولیهی او هم به شدت مذهبی و هم به شدت متمایل به احساسات طرفدار سلطنت بود.

ویکتور هوگو در جوانی عاشق ادل فوشه، دوست دوران کودکیاش، شد. آنها از نظر شخصیتی و سنی (فوشه فقط یک سال از هوگو کوچکتر بود) با هم سازگار بودند، اما مادرش به شدت با رابطهشان مخالف بود. به همین دلیل، هوگو با کس دیگری ازدواج نکرد، اما تا زمانی که مادرش زنده بود، با فوشه نیز ازدواج نکرد. سوفی هوگو در سال ۱۸۲۱ درگذشت، و این زوج توانستند سال بعد، زمانی که هوگو ۲۱ ساله بود، ازدواج کنند. آنها اولین فرزند خود، لئوپولد، را در سال ۱۸۲۳ به دنیا آوردند، اما او در نوزادی درگذشت. در نهایت، آنها صاحب چهار فرزند شدند: دو دختر (لئوپولدین و ادل) و دو پسر (شارل و فرانسوا-ویکتور).
شعرها و نمایشنامههای اولیهی ویکتور هوگو (۱۸۲۲-۱۸۳۰)
- Odes et poésies diverses (۱۸۲۲)
- Odes (۱۸۲۳)
- Han d'Islande (۱۸۲۳)
- Nouvelles Odes (۱۸۲۴)
- Bug-Jargal (۱۸۲۶)
- Odes et Ballades (۱۸۲۶)
- Cromwell (۱۸۲۷)
- Le Dernier jour d'un condamné (۱۸۲۹)
- Hernani (۱۸۳۰)
ویکتور هوگو نویسندگی را در جوانی آغاز کرد و اولین اثرش در سال ۱۸۲۲، همان سال ازدواجش، منتشر شد. اولین مجموعهی شعرش با نام « Odes et poésies diverses » زمانی منتشر شد که تنها ۲۰ سال داشت. اشعار او به دلیل زبان ظریف و شور و شوقی که در آنها موج میزد، مورد تحسین قرار گرفتند و توجه لویی هجدهم، پادشاه وقت، را به خود جلب کردند و برای هوگو مستمری سلطنتی به ارمغان آوردند. او همچنین اولین رمان خود، « Han d'Islande »، را در سال ۱۸۲۳ منتشر کرد.
در این سالهای اولیه – و در واقع، در بیشتر دوران نویسندگیاش – ویکتور هوگو به شدت تحت تأثیر یکی از پیشینیان خود، نویسندهی فرانسوی فرانسوا-رنه دو شاتوبریان ، بود که یکی از برجستهترین چهرههای ادبی در جنبش رمانتیسم و یکی از مشهورترین نویسندگان فرانسه در اوایل قرن نوزدهم بود. هوگو در جوانی پیمان بست که "یا شاتوبریان باشد یا هیچ"، و از بسیاری جهات، به آرزوی خود رسید. هوگو نیز مانند قهرمان خود، هم به نمادی از رمانتیسم و هم به یک طرف درگیر در سیاست تبدیل شد، که در نهایت منجر به تبعید او از سرزمین مادریاش شد.

اگرچه ماهیت جوانانه و خودجوش اشعار اولیهاش نام او را بر سر زبانها انداخت، اما آثار بعدی ویکتور هوگو به زودی تکامل یافت و مهارت و استادی قابل توجه او را به نمایش گذاشت. در سال ۱۸۲۶، دومین جلد شعر خود را با عنوان « Odes et Ballades » منتشر کرد. این اثر، در مقابل اثر اولیهی او، از نظر فنی ماهرانهتر بود و شامل چندین تصنیف و غیره بود که با استقبال خوبی روبرو شدند.
با این حال، نوشتههای اولیهی هوگو فقط به شعر محدود نمیشد. او با چندین نمایشنامه در این دوره نیز به یکی از رهبران جنبش رمانتیسم تبدیل شد. نمایشنامههای «کرومول» (۱۸۲۷) و «ارنانی» (۱۸۳۰) او در مرکز بحثهای ادبی دربارهی اصول جنبش رمانتیک در برابر قواعد نویسندگی نئوکلاسیک قرار داشتند. به ویژه نمایشنامهی «ارنانی» جرقه بحثهای شدیدی بین سنتگرایان و رمانتیکها را برانگیخت؛ این نمایشنامه به عنوان طلایهدار درام رمانتیک فرانسوی شناخته شد. اولین اثر داستانی منثور هوگو نیز در این دوره منتشر شد. « Le Dernier jour d'un condamné » (آخرین روز یک محکوم) در سال ۱۸۲۹ منتشر شد. این رمان کوتاه با بازگو کردن داستان مردی که به اعدام محکوم شده است، اولین جلوهی از وجدان اجتماعی قوی بود که آثار بعدی هوگو به خاطر آن شناخته میشوند.
اولین رمان و سایر آثار (1831-1850)
- Notre-Dame de Paris (1831)
- Le roi s'amuse (1832)
- Lucrezia Borgia (1833)
- Marie Tudor (1833)
- Ruy Blas (1838)
- Les Rayons et les Ombres (1840)
- Le Rhin (1842)
- Les Burgraves (1843)
در سال 1831، رمان « Notre-Dame de Paris » که در انگلیسی به « گوژپشت نتردام » شناخته میشود، منتشر شد. این اثر اولین رمان کامل ویکتور هوگو بود. این کتاب به سرعت به یک موفقیت بزرگ تبدیل شد و به سرعت به زبانهای دیگر ترجمه شد تا در اختیار خوانندگان سراسر اروپا قرار گیرد. با این حال، بزرگترین میراث این رمان بسیار فراتر از ادبیات بود. محبوبیت آن منجر به افزایش علاقه به کلیسای جامع نتردام واقعی در پاریس شد که به دلیل بیتوجهی مداوم، رو به ویرانی گذاشته بود.

به دلیل هجوم گردشگرانی که عاشق این رمان بودند و میخواستند از کلیسای جامع واقعی بازدید کنند، شهر پاریس در سال 1844 یک پروژه بازسازی بزرگ را آغاز کرد. این بازسازیها و مرمتها به مدت 20 سال به طول انجامید و شامل تعویض مناره معروف بود. منارهای که در این دوره ساخته شد، نزدیک به 200 سال پابرجا بود تا اینکه در آتشسوزی سال 2019 نتردام از بین رفت. به طور کلی، این رمان منجر به تجدید علاقه به ساختمانهای قبل از رنسانس شد، که بیشتر از گذشته مورد مراقبت و بازسازی قرار گرفتند.
زندگی هوگو در این دوره همچنین دستخوش برخی از غمانگیزترین اتفاقات شخصی شد که برای مدتی بر نوشتههای او تأثیر گذاشت. در سال 1843، بزرگترین (و مورد علاقهترین) دخترش، لئوپولدین، در یک حادثه قایقسواری غرق شد. او در آن زمان 19 سال داشت و به تازگی ازدواج کرده بود. همسرش نیز هنگام تلاش برای نجات او جان خود را از دست داد. هوگو در سوگ دخترش شعر « À Villequier» را نوشت که یکی از مشهورترین اشعار اوست.

در این دوره، هوگو مدتی را نیز در زندگی سیاسی گذراند. پس از سه تلاش، او سرانجام در سال 1841 به عضویت آکادمی فرانسه (شورای هنر و ادبیات فرانسه) انتخاب شد و در دفاع از جنبش رمانتیسم سخنرانی کرد. در سال 1845، توسط پادشاه لویی فیلیپ اول به مقام اشرافی ارتقا یافت و دوران تصدی خود را در مجلس عالی صرف صحبت در مورد مسائل عدالت اجتماعی - علیه مجازات اعدام، برای آزادی مطبوعات - کرد. او حرفه سیاسی خود را از طریق انتخاب به مجمع ملی جمهوری دوم در سال 1848 ادامه داد، جایی که از صفوف محافظهکاران خود جدا شد تا فقر گسترده را محکوم کند و از حق رای همگانی، لغو مجازات اعدام و آموزش رایگان برای همه کودکان حمایت کند. با این حال، حرفه سیاسی او در سال 1851، زمانی که ناپلئون سوم در یک کودتا قدرت را به دست گرفت، به طور ناگهانی پایان یافت. هوگو به شدت با سلطنت ناپلئون سوم مخالفت کرد و او را خائن نامید و در نتیجه، در تبعید در خارج از فرانسه زندگی کرد.
نوشتن در دوران تبعید (1851-1874)
- Les Châtiments (1853)
- Les Contemplations (1856)
- Les Misérables (1862)
- Les Travailleurs de la Mer (1866)
- L'Homme qui rit (1869)
- Quatre-vingt-treize (Ninety-Three) (1874)
ویکتور هوگو در نهایت در گرنزی، جزیره کوچکی تحت حاکمیت بریتانیا در کانال مانش در سواحل نرماندی فرانسه، ساکن شد. اگرچه او به نوشتن مطالب سیاسی، از جمله چندین جزوه ضد ناپلئون که در فرانسه ممنوع شده بود، ادامه داد، اما هوگو با شعر به ریشههای خود بازگشت. او سه جلد شعر منتشر کرد: Les Châtiments در سال 1853، Les Contemplations در سال 1856 و La Légende des siècles در سال 1859.
سالها بود که هوگو برای رمانی در مورد بیعدالتیهای اجتماعی و بدبختیهای متحمل شده توسط فقرا برنامهریزی کرده بود. تا سال 1862 طول کشید تا این رمان منتشر شود: Les Misérables (بینوایان) . رمان چند دهه را در بر میگیرد و داستانهای یک زندانی فراری، یک پلیس سمج، یک کارگر کارخانه مورد آزار قرار گرفته، یک جوان ثروتمند شورشی و غیره را در هم میآمیزد، همه منتهی به شورش ژوئن 1832، یک قیام مردمی تاریخی که هوگو خود شاهد آن بود. هوگو بر این باور بود که این رمان اوج کار اوست، و تقریباً بلافاصله در بین خوانندگان به شدت محبوب شد. با این حال، محافل منتقد رویکرد بسیار سختگیرانهتری داشتند و نقدهای تقریباً منفی منتشر کردند. در نهایت، این خوانندگان بودند که پیروز شدند: Les Misérables به یک پدیده واقعی تبدیل شد که امروزه نیز محبوب است و به بسیاری از زبانها ترجمه شده و به چندین رسانه دیگر اقتباس شده است.
![Les Misérables ([Edition illustrée]) اثر ویکتور هوگو](https://nikoo.blog/images/2025/03/14/820499500--.webp)
در سال 1866، هوگو رمان Les Travailleurs de la Mer (کارگران دریا) را منتشر کرد، که از مضامین عدالت اجتماعی در رمان قبلی خود فاصله گرفت. در عوض، داستانی شبهافسانهای در مورد جوانی بازگو کرد که در تلاش است تا برای تحت تأثیر قرار دادن پدرش، کشتی را به خانه بیاورد، در حالی که با نیروهای طبیعی و یک هیولای دریایی غول پیکر مبارزه میکند. این کتاب به گرنزی، جایی که هوگو به مدت 15 سال در آن زندگی کرد، تقدیم شد. او همچنین دو رمان دیگر تولید کرد که به مضامین سیاسی و اجتماعی بیشتری بازگشتند. L'Homme Qui Rit (مردی که میخندد) در سال 1869 منتشر شد و دیدگاهی انتقادی به اشرافیت داشت، در حالی که Quatre-vingt-treize (نود و سه) در سال 1874 منتشر شد و به دوران وحشت پس از انقلاب فرانسه پرداخت. در این زمان، رئالیسم و ناتورالیسم در حال رواج بودند و از محبوبیت سبک رمانتیک هوگو کاسته شد. Quatre-vingt-treize آخرین رمان او خواهد بود.
سبکهای ادبی و مضامین
ویکتور هوگو در طول دوران فعالیت خود، طیف گستردهای از مضامین ادبی را پوشش داد، از مطالب دارای بار سیاسی گرفته تا نوشتههای بسیار شخصی. در دستهی دوم، او چندین شعر از تحسینشدهترین اشعار خود را در مورد مرگ نابهنگام دخترش و اندوه خود نوشت. او نگرانیهای خود را برای رفاه دیگران و نهادهای تاریخی، با مضامینی که منعکسکنندهی باورهای جمهوریخواهانه و خشم او از بیعدالتیها و نابرابریها بود، ابراز کرد.
هوگو یکی از برجستهترین نمایندگان رومانتیسم در فرانسه، از نثر گرفته تا شعر و نمایشنامههایش بود. به این ترتیب، آثار او تا حد زیادی آرمانهای رمانتیک فردگرایی، احساسات شدید و تمرکز بر شخصیتها و اعمال قهرمانانه را در بر میگرفت. این آرمانها را میتوان در بسیاری از آثار او، از جمله برخی از برجستهترین آنها، مشاهده کرد. احساسات فراگیر از ویژگیهای بارز رمانهای هوگو است، با زبانی که خواننده را به احساسات شدید شخصیتهای پرشور و پیچیده میاندازد. حتی بدنامترین شخصیتهای شرور او - اسقف اعظم فرولو و بازرس ژاور - اجازهی آشفتگی درونی و احساسات قوی را دارند. در برخی موارد، در رمانهایش، صدای روایی هوگو با زبانی بسیار توصیفی به جزئیات بیشماری دربارهی ایدهها یا مکانهای خاص میپردازد.

هوگو در اواخر دوران فعالیت خود، به دلیل تمرکز بر مضامین عدالت و رنج مورد توجه قرار گرفت. دیدگاههای ضد سلطنتی او در «مردی که میخندد» به نمایش گذاشته شد، که نگاهی تند به تشکیلات اشرافی داشت. البته، او بیشتر از همه، «بینوایان» را بر مصیبت فقرا و وحشت بیعدالتی متمرکز کرد، که هم در مقیاس فردی (سفر ژان والژان) و هم در مقیاس اجتماعی (شورش ژوئن) به تصویر کشیده شدهاند. خود هوگو ، با صدای راوی خود، در پایان رمان کتاب را اینگونه توصیف میکند: "کتابی که خواننده در این لحظه در مقابل خود دارد، از یک سر تا سر دیگر، در تمامیت و جزئیات ... پیشرفتی است از بدی به خوبی، از بیعدالتی به عدالت، از دروغ به حقیقت، از شب به روز، از هوس به وجدان، از فساد به زندگی؛ از حیوانیت به وظیفه، از جهنم به بهشت، از نیستی به خدا. نقطهی آغاز: ماده، مقصد: روح."
مرگ
ویکتور هوگو در سال ۱۸۷۰ به فرانسه بازگشت، اما زندگی او دیگر هرگز مثل قبل نشد. او یک سری از تراژدیهای شخصی را متحمل شد: مرگ همسر و دو پسرش، از دست دادن دخترش که در آسایشگاه روانی بستری شد، مرگ معشوقهاش، و خودش نیز دچار سکته شد. در سال ۱۸۸۱، به پاس خدماتش به جامعهی فرانسه، مورد تجلیل قرار گرفت. یک خیابان در پاریس به نام او تغییر نام داده شد و تا به امروز این نام را یدک میکشد.

در ۲۰ می ۱۸۸۵، ویکتور هوگو در سن ۸۳ سالگی بر اثر ذاتالریه درگذشت. مرگ او به دلیل نفوذ فراوانش و علاقهای که فرانسویها به او داشتند، باعث عزاداری در سراسر فرانسه شد. او درخواست یک مراسم تشییع جنازه آرام را کرده بود، اما در عوض یک مراسم تشییع جنازه دولتی برای او برگزار شد و بیش از ۲ میلیون نفر از عزاداران در مراسم تشییع جنازه در پاریس شرکت کردند. او در پانتئون، در همان سردابی که الکساندر دوما و امیل زولا در آن دفن شدهاند، به خاک سپرده شد، و در وصیتنامهی خود ۵۰,۰۰۰ فرانک برای فقرا باقی گذاشت.
میراث
ویکتور هوگو به طور گسترده به عنوان نمادی از ادبیات و فرهنگ فرانسه در نظر گرفته میشود، تا جایی که بسیاری از شهرهای فرانسه خیابانها یا میدانهایی را به نام او نامگذاری کردهاند. او قطعاً یکی از شناختهشدهترین نویسندگان فرانسوی است، و آثار او همچنان به طور گسترده خوانده، مطالعه و اقتباس میشوند. به ویژه، رمانهای او « گوژپشت نتردام » و « بینوایان » عمری طولانی و پرطرفدار داشتهاند، با اقتباسهای متعدد و ورود به فرهنگ عامهپسند جریان اصلی.

حتی در زمان خود، آثار هوگو فراتر از مخاطبان صرفاً ادبی تأثیر داشت. آثار او تأثیر زیادی در دنیای موسیقی داشت، بهویژه با توجه به دوستی او با آهنگسازان فرانتس لیست و هکتور برلیوز، و بسیاری از اپراها و سایر آثار موسیقی از نوشتههای او الهام گرفته بودند - روندی که در دنیای معاصر نیز ادامه دارد، و نسخهی موزیکال بینوایان به یکی از محبوبترین موزیکالهای تمام دوران تبدیل شده است. هوگو دورانی پر از تحولات شدید و تغییرات اجتماعی را پشت سر گذاشت، و او موفق شد به عنوان یکی از برجستهترین چهرههای یک دوران برجسته خود را مطرح کند.
- بیوگرافی
- ادبیات کلاسیک
- ادبیات