حکومت مطلقه چیست؟

شاه لوئی چهاردهم به همراه پسرش دوفین بزرگ از نقاشی نیکلاس دو لارژیلیر.
Hulton Archive/Getty Images

حکومت مطلقه یکی از جذاب ترین و بحث برانگیزترین سیستم های سیاسی در تاریخ بشر است. این نظام که در آن قدرت مطلق در دستان یک فرد، معمولاً یک پادشاه یا دیکتاتور، متمرکز می شود، قرن ها بر بخش های بزرگی از جهان حکمرانی کرده است. در این سیستم، حاکم از اختیارات نامحدودی برخوردار است و هیچ نهاد یا قانونی نمی تواند قدرت او را به چالش بکشد. حکومت های مطلقه اغلب با تئوری هایی مانند "حق الهی پادشاهان" توجیه می شدند، که بر اساس آن، قدرت حاکم مستقیماً از جانب خدا به او اعطا شده است. در این محتوا، به بررسی تاریخچه، ویژگی ها و تأثیرات حکومت های مطلقه، به ویژه در اروپای قرون ۱۶ تا ۱۸، می پردازیم و نقش آن ها در شکل گیری دولت های مدرن را تحلیل می کنیم.

حکومت مطلقه چیست و چگونه عمل می کند؟

حکومت مطلقه به سیستم سیاسی ای اطلاق می شود که در آن تمام قدرت و اختیارات حکومتی در دستان یک فرد، معمولاً یک پادشاه یا دیکتاتور، متمرکز است. در این نظام، حاکم از قدرت مطلق برخوردار است و هیچ نهاد داخلی، اعم از قوه ی قضاییه، قانون گذاری، مذهبی یا انتخابات، نمی تواند قدرت او را محدود یا به چالش بکشد. این نوع حکومت اغلب با تئوری "حق الهی پادشاهان" توجیه می شود، که بر اساس آن، قدرت حاکم مستقیماً از جانب خدا به او اعطا شده و هرگونه مخالفت با او به عنوان گناه تلقی می گردد.

در حکومت های مطلقه، حاکم کنترل کامل بر تمام جنبه های جامعه، از جمله سیاست، اقتصاد و مذهب دارد. به عنوان مثال، لویی چهاردهم، پادشاه فرانسه، با جمله ی معروف خود "من دولت هستم" به وضوح بیان کرد که او بر تمام جنبه های کشور حکمرانی می کند و هیچ مرجع بالاتری وجود ندارد. این نوع حکومت در قرون ۱۶ تا ۱۸ میلادی در اروپا به اوج خود رسید و نمونه های بارز آن در کشورهایی مانند فرانسه، روسیه و پروس دیده می شد.

حکومت مطلقه معمولاً از دو عامل اصلی برای توجیه قدرت خود استفاده می کند: وراثت و حق الهی. وراثت به این معناست که پادشاهان قدرت خود را از طریق تولد در خانواده ای سلطنتی به ارث می برند و حق الهی نیز بیانگر این است که قدرت آن ها از جانب خداوند اعطا شده است. این دو عامل در کنار هم، مشروعیت حکومت های مطلقه را تقویت می کردند و هرگونه مخالفت با آن ها را غیرقابل قبول می ساختند.

تاریخچه حکومت های مطلقه در اروپا

حکومت های مطلقه در اروپا ریشه در قرون وسطی دارند، زمانی که جوامع اروپایی پس از سال ها هرج ومرج ناشی از تهاجمات مکرر گروه هایی مانند وایکینگ ها، به دنبال ثبات و امنیت بودند. این شرایط زمینه را برای ظهور پادشاهان مطلقه فراهم کرد که با تمرکز قدرت در دستان خود، نظم را به جامعه بازگرداندند. در این دوره، حکومت های مطلقه به عنوان شکلی از دولت های متمرکز و قدرتمند شکل گرفتند که در آن پادشاه یا ملکه کنترل کامل بر تمام جنبه های جامعه، از جمله سیاست، اقتصاد و مذهب داشتند.

یکی از مشهورترین نمونه های حکومت مطلقه در اروپا، لویی چهاردهم، پادشاه فرانسه، است که از سال ۱۶۴۳ تا ۱۷۱۵ حکومت کرد. او با جمله ی معروف خود "من دولت هستم" به وضوح نشان داد که قدرت مطلق در دستان اوست و هیچ نهادی نمی تواند او را محدود کند. لویی چهاردهم با ایجاد یک سیستم متمرکز و تقویت نهادهای دولتی، فرانسه را به یکی از قدرتمندترین کشورهای اروپا تبدیل کرد.

در کنار فرانسه، کشورهایی مانند پروس، روسیه و اسپانیا نیز تحت حکومت پادشاهان مطلقه قرار داشتند. به عنوان مثال، فردریک کبیر، پادشاه پروس، با استفاده از هرج ومرج ناشی از جنگ های سی ساله، قلمروهای خود را در شمال آلمان تثبیت کرد و قدرت مطلق خود را بر رعایایش تحمیل نمود. او با ایجاد بزرگ ترین ارتش دائمی اروپا، پایه های حکومت مطلقه را در پروس مستحکم کرد.

در روسیه نیز تزارها برای بیش از ۲۰۰ سال به عنوان حاکمان مطلق حکومت کردند. پتر کبیر، که در سال ۱۶۸۲ به قدرت رسید، تلاش کرد تا شیوه های حکومت مطلقه اروپای غربی را در روسیه پیاده کند. او با کاهش نفوذ اشراف و ایجاد یک بوروکراسی متمرکز، قدرت خود را تقویت کرد و پایتخت را به سن پترزبورگ منتقل نمود. با این حال، حکومت مطلقه در روسیه پس از شکست در جنگ روسیه و ژاپن و انقلاب ۱۹۰۵، به تدریج جای خود را به نظام های مشروطه داد.

حکومت های مطلقه در اروپا تا قرن ۱۸ میلادی ادامه یافتند، اما با ظهور اندیشه های روشنگری و انقلاب هایی مانند انقلاب فرانسه، به تدریج جای خود را به نظام های دموکراتیک تر و مشروطه دادند.

نقش پادشاهان مطلقه در شکل گیری دولت های مدرن

پادشاهان مطلقه نقش بسزایی در شکل گیری دولت های مدرن ایفا کردند. آن ها با تمرکز قدرت در دستان خود و ایجاد ساختارهای متمرکز اداری، پایه های اولیه ی دولت های ملی را بنا نهادند. در دوران حکومت های مطلقه، پادشاهان با ایجاد بوروکراسی های کارآمد، ارتش های دائمی و سیستم های مالیاتی منظم، توانستند کنترل کامل بر قلمروهای خود اعمال کنند و نظم و ثبات را به جوامع بازگردانند.

به عنوان مثال، لویی چهاردهم در فرانسه با ایجاد یک سیستم اداری متمرکز و تقویت نهادهای دولتی، توانست فرانسه را به یکی از قدرتمندترین کشورهای اروپا تبدیل کند. او با استخدام وزیران کارآمد و ایجاد سیستم های مالیاتی پیشرفته، منابع مالی لازم برای اداره ی کشور و تأمین هزینه های ارتش را فراهم کرد. این اقدامات نه تنها قدرت پادشاه را افزایش داد، بلکه پایه های یک دولت مدرن را نیز بنا نهاد.

در پروس، فردریک کبیر با ایجاد یک ارتش قدرتمند و بوروکراسی کارآمد، توانست کشور خود را به یک قدرت نظامی و سیاسی در اروپا تبدیل کند. او با اصلاحات گسترده در سیستم اداری و مالی، توانست منابع لازم برای اداره ی کشور و تأمین هزینه های ارتش را فراهم کند. این اصلاحات نه تنها قدرت پادشاه را افزایش داد، بلکه پایه های یک دولت مدرن را نیز بنا نهاد.

در روسیه، پتر کبیر با الهام از شیوه های حکومتی اروپای غربی، تلاش کرد تا کشور خود را مدرن سازی کند. او با ایجاد یک بوروکراسی متمرکز و تقویت نهادهای دولتی، توانست کنترل کامل بر قلمروهای خود اعمال کند. پتر کبیر همچنین با انتقال پایتخت به سن پترزبورگ و ایجاد نهادهای آموزشی و فرهنگی، تلاش کرد تا روسیه را به یک قدرت مدرن در اروپا تبدیل کند.

با این حال، حکومت های مطلقه با وجود نقش مهمی که در شکل گیری دولت های مدرن ایفا کردند، به تدریج با ظهور اندیشه های روشنگری و انقلاب هایی مانند انقلاب فرانسه، جای خود را به نظام های دموکراتیک تر و مشروطه دادند. با این حال، میراث آن ها در شکل گیری دولت های مدرن همچنان قابل مشاهده است.

حق الهی پادشاهان: تئوری و عمل

تئوری "حق الهی پادشاهان" یکی از مهم ترین مبانی فکری حکومت های مطلقه در اروپا بود. بر اساس این تئوری، قدرت پادشاهان مستقیماً از جانب خداوند به آن ها اعطا شده است و هرگونه مخالفت با آن ها به عنوان گناه تلقی می گردد. این تئوری نه تنها مشروعیت حکومت های مطلقه را تقویت می کرد، بلکه هرگونه تلاش برای محدود کردن قدرت پادشاه را نیز غیرقابل قبول می ساخت.

در عمل، تئوری حق الهی پادشاهان به پادشاهان این اختیار را می داد که بدون نیاز به پاسخگویی به هیچ نهاد یا فردی، حکومت کنند. به عنوان مثال، لویی چهاردهم، پادشاه فرانسه، با استناد به این تئوری، کنترل کامل بر تمام جنبه های جامعه، از جمله سیاست، اقتصاد و مذهب را در دست گرفت. او با جمله ی معروف خود "من دولت هستم" به وضوح نشان داد که قدرت مطلق در دستان اوست و هیچ نهادی نمی تواند او را محدود کند.

در انگلستان نیز پادشاهانی مانند جیمز اول و چارلز اول از تئوری حق الهی پادشاهان برای توجیه قدرت مطلق خود استفاده کردند. آن ها معتقد بودند که قدرت آن ها از جانب خداوند اعطا شده است و هرگونه تلاش برای محدود کردن آن، خلاف اراده ی الهی است. با این حال، این دیدگاه با مخالفت های گسترده ای از سوی پارلمان و مردم روبرو شد و در نهایت به جنگ های داخلی و انقلاب هایی مانند انقلاب شکوهمند منجر گردید.

تئوری حق الهی پادشاهان نه تنها در اروپا، بلکه در سایر نقاط جهان نیز مورد استفاده قرار گرفت. به عنوان مثال، در روسیه، تزارها با استناد به این تئوری، قدرت مطلق خود را توجیه می کردند. آن ها معتقد بودند که قدرت آن ها از جانب خداوند اعطا شده است و هرگونه مخالفت با آن ها به عنوان گناه تلقی می گردد.

با این حال، با ظهور اندیشه های روشنگری و انقلاب هایی مانند انقلاب فرانسه، تئوری حق الهی پادشاهان به تدریج جای خود را به ایده های دموکراتیک تر و مشروطه داد. با این حال، میراث این تئوری در شکل گیری حکومت های مطلقه و تأثیر آن بر تاریخ اروپا همچنان قابل مشاهده است.

حکومت مطلقه روشن فکرانه: اصلاحات اجتماعی و سیاسی

حکومت مطلقه روشن فکرانه، که به عنوان "استبداد روشن گرا" یا "حکومت مطلقه خیرخواهانه" نیز شناخته می شود، شکلی از حکومت مطلقه بود که تحت تأثیر اندیشه های عصر روشنگری قرار داشت. در این نوع حکومت، پادشاهان تلاش می کردند تا با اجرای اصلاحات اجتماعی و سیاسی، شرایط زندگی رعایای خود را بهبود بخشند و در عین حال، قدرت مطلق خود را حفظ کنند.

پادشاهان روشن فکر اغلب از ایده های فیلسوفان عصر روشنگری مانند ولتر، منتسکیو و هابز الهام می گرفتند. آن ها تلاش می کردند تا با اجرای قوانین جدید، آزادی بیان را تشویق کنند، آموزش را گسترش دهند، هنر و علوم را حمایت کنند و حتی گاهی اوقات دهقانان را از نظام ارباب رعیتی آزاد کنند. با این حال، این اصلاحات اغلب بر اساس دیدگاه ها و باورهای شخصی پادشاهان اجرا می شد و به ندرت با مشارکت مردم همراه بود.

یکی از مشهورترین نمونه های حکومت مطلقه روشن فکرانه، فردریک کبیر، پادشاه پروس، بود. او با الهام از اندیشه های ولتر، تلاش کرد تا کشور خود را مدرن سازی کند. فردریک کبیر با ایجاد یک بوروکراسی کارآمد، آزادی مذهب را تشویق کرد، مطبوعات را آزاد گذاشت و از هنر و علوم حمایت کرد. او همچنین تلاش کرد تا شرایط زندگی رعایای خود را بهبود بخشد و با اجرای قوانین جدید، دهقانان را از نظام ارباب رعیتی آزاد کند.

در روسیه، کاترین کبیر نیز تلاش کرد تا حکومت مطلقه روشن فکرانه را اجرا کند. او با الهام از اندیشه های عصر روشنگری، تلاش کرد تا سیستم قضایی را اصلاح کند، آموزش را گسترش دهد و هنر و علوم را حمایت کند. با این حال، تلاش های او برای بهبود شرایط زندگی دهقانان با مقاومت اشراف روبرو شد و در نهایت موفقیت چندانی به دست نیاورد.

حکومت مطلقه روشن فکرانه اگرچه تلاش کرد تا با اجرای اصلاحات اجتماعی و سیاسی، شرایط زندگی مردم را بهبود بخشد، اما در نهایت نتوانست قدرت مطلق پادشاهان را محدود کند. با این حال، این نوع حکومت نقش مهمی در شکل گیری دولت های مدرن و گسترش اندیشه های دموکراتیک ایفا کرد.

تأثیر روشنگری بر حکومت های مطلقه

عصر روشنگری با ظهور اندیشه های جدید درباره ی حقوق فردی، آزادی و محدودیت قدرت حکومت، تأثیر عمیقی بر حکومت های مطلقه در اروپا گذاشت. این دوره، که از قرن ۱۷ تا ۱۸ میلادی ادامه یافت، با تأکید بر عقلانیت، علم و پیشرفت، چالش های جدی برای مشروعیت حکومت های مطلقه ایجاد کرد. فیلسوفان روشنگری مانند ولتر، منتسکیو و روسو، با انتقاد از قدرت مطلق پادشاهان و دفاع از حقوق شهروندان، زمینه ساز تغییرات گسترده در ساختارهای سیاسی و اجتماعی شدند.

یکی از مهم ترین تأثیرات روشنگری بر حکومت های مطلقه، ظهور مفهوم "حکومت مطلقه روشن فکرانه" بود. در این نوع حکومت، پادشاهان تلاش می کردند تا با اجرای اصلاحات اجتماعی و سیاسی، شرایط زندگی رعایای خود را بهبود بخشند و در عین حال، قدرت مطلق خود را حفظ کنند. پادشاهانی مانند فردریک کبیر در پروس و کاترین کبیر در روسیه، با الهام از اندیشه های روشنگری، قوانینی برای حمایت از آموزش، هنر و علوم وضع کردند و گاهی اوقات حتی دهقانان را از نظام ارباب رعیتی آزاد کردند.

با این حال، روشنگری به تدریج باعث تضعیف مشروعیت حکومت های مطلقه شد. اندیشه هایی مانند حاکمیت مردم، تفکیک قوا و محدودیت قدرت حکومت، به طور فزاینده ای مورد پذیرش قرار گرفتند. این ایده ها در نهایت به انقلاب هایی مانند انقلاب فرانسه منجر شدند که در آن مردم علیه حکومت مطلقه قیام کردند و خواستار ایجاد نظام های دموکراتیک و مشروطه شدند.

در نتیجه ی تأثیرات روشنگری، بسیاری از حکومت های مطلقه در اروپا به تدریج جای خود را به نظام های مشروطه و دموکراتیک دادند. به عنوان مثال، در انگلستان، انقلاب شکوهمند منجر به محدودیت قدرت پادشاه و ایجاد یک نظام پارلمانی شد. در فرانسه نیز انقلاب فرانسه به سرنگونی حکومت مطلقه و ایجاد جمهوری انجامید.

با این حال، میراث روشنگری در شکل گیری دولت های مدرن و گسترش اندیشه های دموکراتیک همچنان قابل مشاهده است. این دوره نه تنها به تضعیف حکومت های مطلقه کمک کرد، بلکه پایه های نظام های سیاسی مبتنی بر حقوق فردی و آزادی را نیز بنا نهاد.

تفاوت حکومت مطلقه با سایر اشکال حکومت

حکومت مطلقه به عنوان شکلی از حکومت که در آن قدرت مطلق در دستان یک فرد، معمولاً یک پادشاه یا دیکتاتور، متمرکز است، با سایر اشکال حکومت مانند دموکراسی، جمهوری و حکومت های مشروطه تفاوت های اساسی دارد. در حکومت مطلقه، حاکم از اختیارات نامحدودی برخوردار است و هیچ نهاد یا قانونی نمی تواند قدرت او را محدود یا به چالش بکشد. این در حالی است که در سایر اشکال حکومت، قدرت به طور معمول بین نهادهای مختلف تقسیم می شود و مکانیسم هایی برای محدود کردن و کنترل قدرت وجود دارد.

یکی از مهم ترین تفاوت های حکومت مطلقه با دموکراسی، نحوه ی کسب و اعمال قدرت است. در دموکراسی، قدرت از طریق انتخابات و مشارکت مردم به دست می آید و نهادهای مختلف مانند پارلمان و قوه ی قضاییه، قدرت را کنترل و محدود می کنند. در حالی که در حکومت مطلقه، قدرت معمولاً از طریق وراثت یا کودتا به دست می آید و هیچ نهادی نمی تواند قدرت حاکم را محدود کند.

در مقایسه با حکومت های مشروطه، که در آن قدرت پادشاه یا رهبر توسط قانون اساسی و نهادهای قانون گذاری محدود می شود، حکومت مطلقه هیچ محدودیتی برای قدرت حاکم قائل نیست. در حکومت های مشروطه، پادشاه یا رهبر نقش نمادین دارد و قدرت واقعی در دستان نهادهای منتخب مردم است. در حالی که در حکومت مطلقه، پادشاه یا دیکتاتور کنترل کامل بر تمام جنبه های جامعه دارد.

حکومت مطلقه همچنین با حکومت های توتالیتر و خودکامه تفاوت دارد. در حالی که حکومت های توتالیتر و خودکامه نیز بر قدرت متمرکز و کنترل کامل بر جامعه تأکید دارند، معمولاً از طریق یک حزب سیاسی یا گروه کوچکی از افراد اعمال می شوند. در حالی که حکومت مطلقه معمولاً توسط یک فرد، مانند یک پادشاه یا دیکتاتور، اداره می شود.

با این حال، با ظهور اندیشه های دموکراتیک و روشنگری، حکومت های مطلقه به تدریج جای خود را به نظام های دموکراتیک و مشروطه دادند. با این حال، میراث حکومت های مطلقه در شکل گیری دولت های مدرن و تأثیر آن بر تاریخ سیاسی جهان همچنان قابل مشاهده است.

حکومت مطلقه در جهان امروز

در جهان امروز، حکومت های مطلقه به طور قابل توجهی کاهش یافته اند و تنها تعداد معدودی از کشورها همچنان تحت این نوع حکومت اداره می شوند. با این حال، برخی از کشورها مانند عربستان سعودی، قطر، عمان و برونئی هنوز به عنوان حکومت های مطلقه شناخته می شوند. در این کشورها، قدرت مطلق در دستان یک پادشاه یا امیر متمرکز است و هیچ نهاد یا قانونی نمی تواند قدرت او را محدود یا به چالش بکشد.

در عربستان سعودی، پادشاه به عنوان رهبر مذهبی و سیاسی کشور، کنترل کامل بر تمام جنبه های جامعه دارد. او نه تنها قدرت اجرایی و قانون گذاری را در دست دارد، بلکه به عنوان رهبر مذهبی نیز نقش مهمی در تعیین سیاست های کشور ایفا می کند. در قطر نیز امیر کشور کنترل کامل بر دولت و اقتصاد دارد و هیچ نهادی نمی تواند قدرت او را محدود کند.

با این حال، حتی در این کشورها، فشارهای داخلی و بین المللی برای ایجاد اصلاحات و محدود کردن قدرت حاکمان مطلق در حال افزایش است. به عنوان مثال، در عربستان سعودی، اصلاحات اجتماعی و اقتصادی اخیر تحت رهبری محمد بن سلمان، ولیعهد این کشور، نشان دهنده ی تلاش هایی برای مدرن سازی و کاهش کنترل مطلق حکومت است. با این حال، این اصلاحات هنوز در چارچوب یک حکومت مطلقه انجام می شوند و قدرت نهایی همچنان در دستان پادشاه متمرکز است.

در سایر نقاط جهان، حکومت های مطلقه به تدریج جای خود را به نظام های دموکراتیک و مشروطه داده اند. با این حال، میراث حکومت های مطلقه در شکل گیری دولت های مدرن و تأثیر آن بر تاریخ سیاسی جهان همچنان قابل مشاهده است. امروزه، بیشتر کشورها به سمت نظام های دموکراتیک و مشارکتی حرکت کرده اند، اما هنوز چالش هایی برای تحقق کامل دموکراسی و حقوق بشر در برخی مناطق وجود دارد.

تاریخ اروپا