نسل گمشده: بررسی تأثیرات جنگ جهانی اول بر ارزش ها و هویت افراد

نسل گمشده: بررسی تأثیرات جنگ جهانی اول بر ارزش ها و هویت افراد

اصطلاح "نسل گمشده" به نسلی از افراد اشاره دارد که به سن بزرگسالی در دوران جنگ جهانی اول یا بلافاصله پس از آن رسیدند. با استفاده از واژه "گمشده"، روانشناسان به احساسات "ناامید، سرگردان و بی هدف" اشاره داشتند که بسیاری از بازماندگان یکی از وحشتناک ترین جنگ های تاریخ معاصر را آزار می داد.

در معنای عمیق تر، نسل گمشده "گمشده" بود چون ارزش های اخلاقی و اجتماعی محافظه کارانه والدین خود را در دنیای پس از جنگ بی ربط می دانستند. در ایالات متحده، سیاست "بازگشت به حالت عادی" رئیس جمهور وارِن جی. هاردینگ که خواستار بازگشت به سبک زندگی قبل از جنگ جهانی اول بود، اعضای نسل گمشده را از مواجهه با زندگی هایی که آن ها معتقد بودند به طرز ناامیدکننده ای استان گرایانه، مادی گرا و عاطفی خالی است، روحاً بیگانه کرد.

نکات کلیدی: نسل گمشده

  • نسل گمشده به سن بزرگسالی در دوران جنگ جهانی اول یا بلافاصله پس از آن رسید.
  • این نسل به دلیل وحشت های جنگ دلسرد شده و سنت های نسل قدیمی تر را رد کردند.
  • مبارزات آن ها در آثار گروهی از نویسندگان و شاعران معروف آمریکایی از جمله ارنست همینگوی، گرترود استاین، اف. اسکات فیتزجرالد و تی. اس. الیوت توصیف شده است.
  • ویژگی های مشترک نسل گمشده شامل انحطاط، دیدگاه های تحریف شده از رویاهای آمریکایی و سردرگمی جنسیتی بود.

با مشاهده مرگ های بی معنا در مقیاس وسیع در طول جنگ، بسیاری از اعضای نسل گمشده ایده های سنتی تر مربوط به رفتار صحیح، اخلاق و نقش های جنسیتی را رد کردند. آن ها به دلیل تمایل به عمل کردن به صورت بی هدف و حتی بی پروا، که غالباً بر جمع آوری لذت جویانه ثروت شخصی متمرکز بود، به عنوان "گمشده" شناخته می شدند.

در ادبیات، این اصطلاح همچنین به گروهی از نویسندگان و شاعران معروف آمریکایی از جمله ارنست همینگوی، گرترود استاین، اف. اسکات فیتزجرالد و تی. اس. الیوت اشاره دارد که آثارشان اغلب به موضوعات درونی نسل گمشده پرداخته است.

اعتقاد بر این است که این اصطلاح از یک تبادل کلامی واقعی ناشی شده است که نویسنده، گرترود استاین، شاهد آن بوده است. در این گفت وگو، یک مالک گاراژ فرانسوی به طعنه به کارمند جوانش گفت: "شما همه نسل گمشده هستید." استاین این عبارت را به همکار و شاگردش، ارنست همینگوی، تکرار کرد که این اصطلاح را زمانی که آن را به عنوان مقدمه ای بر رمان کلاسیک خود با عنوان «خورشید نیز می وزد» در سال 1926 استفاده کرد، معروف ساخت.

در مصاحبه ای برای پروژه همینگوی، کرک کُرنت، نویسنده چندین کتاب درباره نویسندگان نسل گمشده، پیشنهاد داد که آن ها نسخه های اسطوره ای از زندگی خود را ابراز می کردند.

کرنت گفت:

“آن ها متقاعد شده بودند که محصول یک شکاف نسلی هستند و می خواستند تجربه تازگی را در دنیای اطراف خود به تصویر بکشند. به همین دلیل، تمایل داشتند درباره بیگانگی، آداب و رسوم ناپایدار مانند نوشیدن، طلاق، رابطه جنسی و انواع مختلف هویت های غیرمتعارف مانند تغییر جنسیت بنویسند.”

افراط های انحطاط آور نسل گمشده

در رمان های «خورشید نیز می وزد» و «گتسبی بزرگ»، همینگوی و فیتزجرالد سبک های زندگی انحطاط آور و خودخواهانه شخصیت های نسل گمشده خود را به تصویر می کشند. در هر دو اثر «گتسبی بزرگ» و «داستا ن های عصر جاز»، فیتزجرالد جریانی بی پایان از مهمانی های تجملاتی را که شخصیت های اصلی ترتیب می دهند، به نمایش می گذارد.

با ویرانی کامل ارزش هایشان توسط جنگ، حلقه های دوستی امریکایی مهاجر در «خورشید نیز می وزد» و «یک جشن متغیر» زندگی هایی سطحی و لذت جویانه را می گذرانند و بی هدف در دنیای اطراف خود در حال نوشیدن و مهمانی رفتن هستند.

اشتباه بزرگ رؤیای آمریکایی

اعضای نسل گمشده، ایده "رؤیای آمریکایی" را یک فریب بزرگ می دانستند. این موضوع به طور بارزی در «گتسبی بزرگ» ظهور می کند، زیرا راوی داستان، نیک کاراوی، متوجه می شود که ثروت عظیم گتسبی به بهای رنج و درد بزرگ به دست آمده است.

برای فیتزجرالد، تصویر سنتی از رؤیای آمریکایی—که کار سخت به موفقیت می انجامید—فاسد شده بود. برای نسل گمشده، "زندگی در رؤیا" دیگر به معنای صرفاً ساختن یک زندگی مستقل نبود، بلکه به معنای ثروتمند شدن به هر وسیله ممکن بود.

اصطلاح "رؤیای آمریکایی" به باور این اشاره دارد که هر فردی حق و آزادی جستجوی prosperity و happiness را دارد، صرف نظر از اینکه در کجا به دنیا آمده یا در چه طبقه اجتماعی قرار دارد. یکی از عناصر کلیدی رؤیای آمریکایی فرض بر این است که با تلاش سخت، پشتکار و ریسک پذیری، هر کسی می تواند از "پاره پاره گی به ثروت" صعود کند و نسخه خود از موفقیت را در دستیابی به رفاه مالی و ارتقای اجتماعی بدست آورد.

رؤیای آمریکایی ریشه در اعلامیه استقلال دارد که اعلام می کند “همه انسان ها برابر آفریده شده اند” و حق “زندگی، آزادی و جستجوی خوشبختی” را دارند.

نویسنده و تاریخ نگار مستقل آمریکایی، جیمز ترسلو آدامز، عبارت “رؤیای آمریکایی” را در کتاب خود با عنوان "حماسه آمریکا" در سال 1931 محبوب کرد:

“اما رؤیای آمریکایی نیز وجود داشته است؛ آن رؤیا از زمینی که زندگی باید برای هر مرد بهتر، غنی تر و کامل تر باشد، با فرصت هایی برای هر یک متناسب با توانایی یا دستاوردش. این یک رؤیای دشوار است که طبقات بالای اروپایی بتوانند به درستی تفسیر کنند و بسیاری از ما خودمان از آن خسته و بی اعتماد شده ایم. این تنها رؤیایی از اتومبیل های موتوری و دستمزدهای بالا نیست، بلکه رؤیایی از نظم اجتماعی است که در آن هر مرد و هر زن قادر باشند به بالاترین قله ای که به طور ذاتی قادر به دستیابی به آن هستند، برسند و توسط دیگران با توجه به آنچه هستند، شناسایی شوند، صرف نظر از شرایط تصادفی تولد یا موقعیت.”

از دهه 1920، رؤیای آمریکایی مورد سوال و انتقاد پژوهشگران و دانشمندان اجتماعی قرار گرفته است و به عنوان یک باور نادرست که با واقعیت های ایالات متحده مدرن در تناقض است، شناخته شده است.

تغییر جنسیت و ناتوانی

بسیاری از جوانان با شوق و اشتیاق به جنگ جهانی اول پیوستند و همچنان باور داشتند که جنگ یک سرگرمی شوالیه وار و حتی پر زرق و برق است تا یک مبارزه غیرانسانی برای بقا.

با این حال، واقعیتی که آن ها تجربه کردند—کشتار وحشتناک بیش از 18 میلیون نفر، از جمله 6 میلیون غیرنظامی—تصاویر سنتی آن ها از مردانگی و درک آن ها از نقش های مختلف مردان و زنان در جامعه را ویران کرد.

در رمان «خورشید نیز می وزد» نوشته همینگوی، جیک، راوی و شخصیت مرکزی داستان، از ناتوانی جنسی خود به دلیل زخم های جنگ رنج می برد و توصیف می کند که چگونه معشوقه ی جنس زده و بی پروا، برت، به جای مرد عمل می کند و سعی دارد با به دست آوردن کنترل زندگی شریکان جنسی اش، به "یکی از پسرها" تبدیل شود.

در شعر با عنوان کنایی "ترانه عشق جی. آلفرد پروفراک" اثر تی. اس. الیوت، پروفراک از شرمساری خود به دلیل احساسات ناتوانی مردانه اش ابراز ناراحتی می کند و این مسئله باعث می شود که او از لحاظ جنسی ناراضی باشد و نتواند عشق خود را به دریافت کنندگان ناشناس زن شعر اعلام کند که به آنها "آنها" می گوید.

(آنها خواهند گفت: «چگونه موهایش دارد کم پشت می شود!»)کت صبحگاهی ام، یقه ام محکم به چانه،تای گردنم غنی و متواضع، اما با یک سنجاق ساده مشخص شده است—(آنها خواهند گفت: «اما چقدر دست و پایش لاغر است!»)

در فصل اول رمان «گتسبی بزرگ» نوشته فیتزجرالد، دوست دختری که جایزه گتسبی است، دیزی، تصویری شگفت آور از آینده دختر نوزادش ارائه می دهد.

“امیدوارم او احمق باشد—این بهترین چیزی است که یک دختر می تواند در این دنیا باشد، یک احمق زیبا.”

در مضمونی که هنوز هم در جنبش فمینیستی امروزی طنین انداز است، کلمات دیزی نظر فیتزجرالد را در مورد نسلش بیان می کند؛ نسلی که جامعه ای را به وجود آورد که به طور کلی ارزش زنان را در هوش آنها کم ارزش می دانست.

در حالی که نسل قدیمی تر، زنان مطیع و سر به زیری را ارزشمند می دانست، نسل گمشده، لذتی بی فکر را کلید “موفقیت” یک زن می پنداشت.

در حالی که دیزی به نظر می رسید از دیدگاه نسلش در مورد نقش های جنسیتی نگران است، اما به راحتی به آنها conform می کند و مانند یک “دختر شاداب” عمل می کند تا از تنش های عشق واقعی اش به گتسبی بی رحم فرار کند.

باور به آینده ای غیرممکن

بسیاری از اعضای نسل گمشده به دلیل ناتوانی یا عدم تمایل برای مواجهه با وحشت های جنگ، آمال غیرواقعی برای آینده ایجاد کردند.

این موضوع به بهترین شکل در آخرین خطوط «گتسبی بزرگ» بیان شده است، جایی که راوی نیک، دیدگاه ایده آل گرایانه گتسبی نسبت به دیزی را برملا می کند که همواره مانع او از دیدن واقعیت او بوده است.

“گتسبی به نور سبز اعتقاد داشت، به آینده ای پرشور که سال به سال از ما دورتر می شود. آن را از دست دادیم، اما مشکلی نیست—فردا سریع تر می دویم، دستان مان را فراتر می کشیم…. و یک صبح زیبا—پس ما همچنان پیش می رویم، قایق هایی در برابر جریان، بی پایان به گذشته بازمی گردیم.”

“نور سبز” در این بخش، استعاره فیتزجرالد برای آینده های ایده آلی است که ما همچنان به آن ها باور داریم، حتی در حالی که آن را روز به روز دورتر از خودمان می بینیم.

به عبارت دیگر، با وجود شواهد قوی بر خلاف آن، نسل گمشده همچنان به این باور ادامه می داد که “یک روز خوب”، رویاهای ما به حقیقت خواهد پیوست.

نسل گمشده ای جدید؟

به طور طبیعی، تمام جنگ ها باعث به وجود آمدن “بازماندگان گمشده” می شوند.

در حالی که کهنه سربازان بازگشتی به طور سنتی با نرخ های بالاتری از خودکشی و اختلالات اضطرابی پس از ضربه (PTSD) نسبت به جمعیت عمومی روبرو هستند، کهنه سربازان جنگ خلیج و جنگ های افغانستان و عراق در معرض risico بالاتری قرار دارند. طبق گزارشی از وزارت امور کهنه سربازان ایالات متحده در سال 2016، به طور متوسط 20 نفر از این کهنه سربازان در روز بر اثر خودکشی جان خود را از دست می دهند.

آیا این “جنگ های مدرن” می توانند نسل گمشده ای مدرن را به وجود آورند؟ با زخم های روحی که اغلب جدی تر و دشوارتر از آسیب های جسمی درمان می شوند، بسیاری از کهنه سربازان نظامی برای بازگشت به جامعه مدنی چالش دارند. گزارشی از موسسه رند تخمین می زند که حدود 20% از کهنه سربازان بازگشتی یا دچار PTSD هستند یا به آن مبتلا خواهند شد.

تاریخ

بیشتر

زندگی نامه دیانا، پرنسس ولز

دیانا فرانسیس اسپنسر (1 ژوئیه 1961 - 31 اوت 1997) همسر چارلز، پرنس ولز بود و مادر پرنس ویلیام و پرنس هری بود. او همچنین به خاطر ...