بررسی کتاب «نبرد من» هیتلر، از کودتا تا قدرت

کتاب نبرد من هیتلر
David Silverman/Getty Images

در سال 1925، آدولف هیتلر 35 ساله، کهنه سربازی از جنگ جهانی اول، رهبر یک حزب سیاسی، طراح یک کودتای نافرجام و زندانی در یک زندان آلمانی بود. در ژوئیه همان سال، او با انتشار جلد اول کتابش، «نبرد من» (Mein Kampf)، به عنوان نویسنده‌ای نیز شناخته شد.

جلد اول این کتاب، که بخش اعظم آن در طول هشت ماه حبس هیتلر به دلیل رهبری در کودتای نافرجام نوشته شده بود، مجموعه‌ای از افکار و اهداف هیتلر برای آینده دولت آلمان بود. جلد دوم در دسامبر 1926 منتشر شد (اگرچه تاریخ چاپ روی جلد 1927 بود).

در ابتدا، فروش کتاب پایین بود، اما همانند نویسنده‌اش، به زودی به بخشی جدایی‌ناپذیر از جامعه آلمان تبدیل شد. این کتاب، که به تبیین ایدئولوژی نازی‌ها و اهداف توسعه‌طلبانه آلمان می‌پرداخت، نقش مهمی در شکل‌گیری افکار عمومی و تحریک احساسات ناسیونالیستی در آلمان ایفا کرد.

سال‌های آغازین هیتلر در حزب نازی

پس از پایان جنگ جهانی اول، هیتلر نیز مانند بسیاری از کهنه سربازان آلمانی، بیکار شد. بنابراین، وقتی به او پیشنهاد شد به عنوان خبرچین برای دولت تازه تأسیس وایمار کار کند، از این فرصت استفاده کرد.

وظایف هیتلر ساده بود؛ او باید در جلسات سازمان‌های سیاسی تازه شکل‌گرفته شرکت می‌کرد و فعالیت‌های آن‌ها را به مقامات دولتی که این احزاب را زیر نظر داشتند، گزارش می‌داد.

یکی از این احزاب، حزب کارگران آلمان (DAP)، آنقدر هیتلر را مجذوب کرد که در بهار سال بعد، از سمت دولتی خود استعفا داد و تصمیم گرفت خود را وقف DAP کند. در همان سال (1920)، این حزب نام خود را به حزب کارگران ناسیونال سوسیالیست آلمان (NSDAP) یا حزب نازی تغییر داد.

هیتلر به سرعت به عنوان یک سخنران قدرتمند به شهرت رسید. در سال‌های اولیه حزب، او با سخنرانی‌های پرشورش علیه دولت و پیمان ورسای، کمک شایانی به افزایش عضویت حزب کرد. همچنین، هیتلر در طراحی اصول اصلی برنامه حزب نقش داشت. سخنرانی های آتشین او و انتقاد از وضعیت موجود، مخاطبان زیادی را به سوی حزب نازی جذب کرد.

در ژوئیه 1921، یک تحول در حزب رخ داد و هیتلر در موقعیتی قرار گرفت که جایگزین آنتون درکسلر، یکی از بنیانگذاران حزب، به عنوان رئیس حزب نازی شود. او با به دست گرفتن رهبری، قدرت خود را در حزب تثبیت کرد و به تدریج کنترل کامل حزب نازی را در دست گرفت.

کودتای نافرجام هیتلر: کودتای تالار آبجو

در پاییز 1923، هیتلر تصمیم گرفت از نارضایتی عمومی از دولت وایمار بهره‌برداری کند و یک کودتا علیه دولت ایالتی باواریا و دولت فدرال آلمان سازماندهی کند. این اقدام جسورانه، تلاشی برای به دست گرفتن قدرت با توسل به زور بود.

با کمک SA، ارنست روم رهبر SA، هرمان گورینگ و ژنرال مشهور جنگ جهانی اول اریش فون لودندورف، هیتلر و اعضای حزب نازی به یک تالار آبجو در مونیخ حمله کردند، جایی که اعضای دولت محلی باواریا برای یک رویداد جمع شده بودند. این تالار آبجو، به صحنه یک اقدام خشونت آمیز تبدیل شد.

هیتلر و افرادش با قرار دادن مسلسل در ورودی‌ها و اعلام دروغین اینکه نازی‌ها دولت ایالتی باواریا و دولت فدرال آلمان را تصرف کرده‌اند، به سرعت این رویداد را متوقف کردند. پس از یک دوره کوتاه موفقیت ظاهری، چندین اشتباه منجر به فروپاشی سریع کودتا شد. این اشتباهات، ناشی از عدم آمادگی و برنامه‌ریزی دقیق برای کودتا بود.

پس از تیراندازی نیروهای ارتش آلمان به هیتلر در خیابان، او فرار کرد و به مدت دو روز در زیرشیروانی یکی از حامیان حزب پنهان شد. سپس دستگیر، زندانی و در زندان لاندسبرگ قرار گرفت تا منتظر محاکمه خود به دلیل نقش‌اش در کودتای نافرجام تالار آبجو بماند. دستگیری هیتلر، پایان موقتی بر ماجراجویی‌های سیاسی او بود.

محاکمه به جرم خیانت

در مارس 1924، هیتلر و سایر رهبران کودتا به جرم خیانت بزرگ محاکمه شدند. هیتلر خود، به دلیل وضعیت غیر شهروند آلمانی، با احتمال تبعید از آلمان یا حبس ابد روبرو بود. سرنوشت او در دستان قانون قرار داشت.

او از پوشش رسانه‌ای دادگاه استفاده کرد تا خود را به عنوان یک حامی پرشور مردم آلمان و دولت آلمان معرفی کند، صلیب آهنین خود را به خاطر شجاعت در جنگ جهانی اول بر سینه زد و علیه "بی‌عدالتی‌هایی" که دولت وایمار و تبانی آنها با پیمان ورسای مرتکب شده بودند، سخنرانی کرد. هیتلر از این فرصت برای تبلیغ اهداف خود بهره برد.

هیتلر در طول دادگاه 24 روزه خود، به جای اینکه خود را به عنوان مردی گناهکار به جرم خیانت نشان دهد، به عنوان فردی ظاهر شد که بهترین منافع آلمان را در نظر دارد. او به پنج سال زندان در لاندسبرگ محکوم شد، اما تنها هشت ماه را در آنجا سپری کرد. سایر متهمان مجازات‌های کمتری دریافت کردند و برخی بدون هیچ مجازاتی آزاد شدند. این دادگاه، فرصتی برای هیتلر بود تا خود را به عنوان یک رهبر ملی معرفی کند.

نوشتن کتاب «نبرد من»

زندگی در زندان لاندسبرگ برای هیتلر چندان دشوار نبود. به او اجازه داده شده بود آزادانه در محوطه قدم بزند، لباس‌های شخصی خود را بپوشد و از بازدیدکنندگانی که انتخاب می‌کرد، پذیرایی کند. همچنین به او اجازه داده شده بود با سایر زندانیان، از جمله منشی شخصی‌اش، رودولف هس، که به دلیل نقش خود در کودتای نافرجام زندانی شده بود، معاشرت کند. زندان، فضایی غیرمعمول برای یک زندانی سیاسی بلندپایه فراهم کرده بود.

در طول مدتی که در لاندسبرگ با هم بودند، هس به عنوان تایپیست شخصی هیتلر خدمت می‌کرد، در حالی که هیتلر بخشی از اثری را دیکته می‌کرد که بعدها به عنوان جلد اول کتاب «نبرد من» شناخته شد. این همکاری در زندان، منجر به شکل‌گیری یکی از بحث‌برانگیزترین کتاب‌های تاریخ شد.

هیتلر تصمیم گرفت کتاب «نبرد من» را با دو هدف بنویسد: به اشتراک گذاشتن ایدئولوژی خود با پیروانش و همچنین کمک به جبران برخی از هزینه‌های قانونی ناشی از محاکمه‌اش. جالب اینجاست که هیتلر در ابتدا عنوان «چهار سال و نیم مبارزه علیه دروغ، حماقت و بزدلی» را پیشنهاد کرده بود. اما ناشرش آن را به «نبرد من» یا Mein Kampf کوتاه کرد. این عنوان جدید، به طور خلاصه و موثر، محتوای کتاب را منعکس می‌کرد.

جلد اول کتاب «نبرد من»

جلد اول کتاب «نبرد من» با عنوان فرعی «Eine Abrechnung» یا «تسویه حساب»، بیشتر در دوران اقامت هیتلر در لاندسبرگ نوشته شد و در نهایت با 12 فصل در ژوئیه 1925 منتشر شد. این جلد، به عنوان اولین گام در ترویج ایدئولوژی نازی‌ها، اهمیت ویژه‌ای دارد.

این جلد اول، دوران کودکی هیتلر تا توسعه اولیه حزب نازی را پوشش می‌دهد. اگرچه بسیاری از خوانندگان کتاب تصور می‌کردند که این کتاب طبیعتی خودزندگینامه‌ای خواهد داشت، اما متن خود تنها از رویدادهای زندگی هیتلر به عنوان سکویی برای انتقادات طولانی‌مدت علیه کسانی که او پست‌تر می‌دانست، به ویژه یهودیان، استفاده می‌کند. این کتاب، به تریبونی برای ابراز نظرات نژادپرستانه و یهودستیزانه هیتلر تبدیل شد.

هیتلر همچنین اغلب علیه بلایای سیاسی کمونیسم می‌نوشت، که ادعا می‌کرد مستقیماً با یهودیان مرتبط است، کسانی که او معتقد بود در تلاش برای تسخیر جهان هستند. این اتهامات بی‌اساس، بخشی از پروپاگاندای نازی‌ها برای بدنام کردن یهودیان و کمونیست‌ها بود.

هیتلر همچنین نوشت که دولت فعلی آلمان و دموکراسی آن، مردم آلمان را ناامید کرده و برنامه او برای برکناری پارلمان آلمان و منصوب کردن حزب نازی به عنوان رهبری، آلمان را از ویرانی آینده نجات خواهد داد. او با زیر سوال بردن مشروعیت دولت وقت، زمینه را برای به دست گرفتن قدرت توسط نازی‌ها فراهم می‌کرد.

جلد دوم کتاب «نبرد من»

جلد دوم کتاب «نبرد من» با عنوان فرعی «Die Nationalsozialistische Bewegung» یا «جنبش ناسیونال سوسیالیستی»، شامل 15 فصل بود و در دسامبر 1926 منتشر شد. هدف از این جلد، پوشش نحوه تأسیس حزب نازی بود؛ با این حال، بیشتر به یک سخنرانی طولانی در مورد ایدئولوژی سیاسی هیتلر تبدیل شد. این جلد، به تشریح دیدگاه‌ها و برنامه‌های هیتلر برای آینده آلمان می‌پردازد.

در این جلد دوم، هیتلر اهداف خود را برای موفقیت آینده آلمان تشریح کرد. از نظر هیتلر، به دست آوردن «فضای زندگی» بیشتر برای موفقیت آلمان حیاتی بود. او نوشت که این دستاورد باید ابتدا با گسترش امپراتوری آلمان به سمت شرق، به سرزمین مردم اسلاو پست‌تر، حاصل شود، کسانی که باید به بردگی گرفته شده و منابع طبیعی آنها برای مردم آلمانی بهتر و از نظر نژادی خالص‌تر مصادره شود. این ایده، به عنوان «Lebensraum» شناخته می‌شود و یکی از پایه‌های اصلی تفکر نازی بود.

هیتلر همچنین در مورد روش‌هایی که برای جلب حمایت مردم آلمان به کار می‌برد، از جمله یک کمپین تبلیغاتی گسترده و بازسازی ارتش آلمان، بحث کرد. او با استفاده از پروپاگاندا و قدرت نظامی، به دنبال تحکیم قدرت خود و تحقق اهداف توسعه‌طلبانه آلمان بود.

استقبال از کتاب «نبرد من»

استقبال اولیه از کتاب «نبرد من» چندان چشمگیر نبود. این کتاب در سال اول انتشار، حدود 10,000 نسخه فروخت. اکثر خریداران اولیه کتاب، یا از وفاداران حزب نازی بودند یا از عموم مردم که به اشتباه انتظار یک خودزندگینامه رسوایی‌آور را داشتند. در ابتدا، کتاب نتوانست توجه زیادی را به خود جلب کند.

تا زمانی که هیتلر در سال 1933 صدراعظم شد، تقریباً 250,000 نسخه از دو جلد این کتاب فروخته شده بود. قدرت گرفتن هیتلر، تاثیر مستقیمی بر فروش کتاب داشت.

رسیدن هیتلر به مقام صدراعظمی، جان تازه‌ای به فروش کتاب «نبرد من» بخشید. برای اولین بار، در سال 1933، فروش نسخه کامل کتاب از مرز یک میلیون نسخه فراتر رفت. صعود هیتلر به قدرت، کتاب را به یک اثر پرفروش تبدیل کرد.

همچنین، چندین نسخه ویژه نیز ایجاد و در بین مردم آلمان توزیع شد. به عنوان مثال، این مرسوم شد که هر زوج تازه‌عروس در آلمان یک نسخه ویژه از این اثر را دریافت کنند. تا سال 1939، 5.2 میلیون نسخه از کتاب به فروش رسیده بود. کتاب، به نمادی از حکومت نازی تبدیل شده بود.

در آغاز جنگ جهانی دوم، نسخه‌های بیشتری از کتاب در بین سربازان توزیع شد. نسخه‌های این اثر همچنین هدیه‌ای مرسوم برای سایر نقاط عطف زندگی مانند فارغ‌التحصیلی و تولد فرزندان بود. کتاب، در زندگی روزمره مردم آلمان رسوخ کرده بود.

تا پایان جنگ در سال 1945، تعداد نسخه‌های فروخته شده به 10 میلیون رسید. با این حال، علی‌رغم محبوبیت آن در چاپخانه‌ها، اکثر آلمانی‌ها بعداً اعتراف کردند که متن 700 صفحه‌ای و دو جلدی را به میزان قابل توجهی نخوانده‌اند. اگرچه کتاب به طور گسترده‌ای توزیع شد، اما محتوای آن به طور کامل درک نشده بود.

«نبرد من» در دوران معاصر

با خودکشی هیتلر و پایان جنگ جهانی دوم، حقوق مالکیت کتاب «نبرد من» به دولت ایالتی باواریا رسید (زیرا مونیخ آخرین آدرس رسمی هیتلر قبل از به دست گرفتن قدرت توسط نازی‌ها بود). پس از جنگ، سرنوشت کتاب به دست دولت باواریا سپرده شد.

رهبران در بخش اشغالی آلمان توسط متفقین، که شامل باواریا بود، با مقامات باواریا همکاری کردند تا ممنوعیتی را برای انتشار کتاب «نبرد من» در داخل آلمان وضع کنند. این ممنوعیت که توسط دولت متحد آلمان نیز حمایت می‌شد، تا سال 2015 ادامه داشت. هدف از این ممنوعیت، جلوگیری از گسترش افکار نژادپرستانه بود.

در سال 2015، حق چاپ کتاب «نبرد من» منقضی شد و این اثر به بخشی از مالکیت عمومی تبدیل شد و بدین ترتیب ممنوعیت انتشار آن نیز لغو شد. پایان حق انحصاری، امکان انتشار آزاد کتاب را فراهم کرد.

دولت ایالتی باواریا، در تلاش برای جلوگیری از تبدیل شدن بیشتر کتاب به ابزاری برای نفرت نئونازی‌ها، کمپینی را برای انتشار نسخه‌های حاشیه‌نویسی شده به چندین زبان آغاز کرده است، به این امید که این نسخه‌های آموزشی محبوب‌تر از نسخه‌های منتشر شده برای اهداف دیگر و کمتر شرافتمندانه شوند. هدف از این اقدام، ارائه کتاب در یک زمینه انتقادی و روشنگرانه است.

«نبرد من» همچنان یکی از پرفروش‌ترین و شناخته‌شده‌ترین کتاب‌های جهان است. این اثر نفرت نژادی، طرحی برای برنامه‌های یکی از مخرب‌ترین دولت‌ها در تاریخ جهان بود. با اینکه زمانی یکی از اجزای ثابت جامعه آلمان بود، امید است که امروزه بتواند به عنوان ابزاری آموزشی برای جلوگیری از چنین فجایعی در نسل‌های آینده عمل کند. این کتاب، به عنوان هشداری برای آیندگان در نظر گرفته می‌شود تا از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری شود.

تاریخ قرن بیستم

بیشتر