ریشه های جنگ جهانی اول: از ظهور آلمان تا ترور سارایوو

اچ‌ام‌اس دردنات

آغاز قرن بیستم با شکوفایی اقتصادی و جمعیتی در اروپا همراه بود. با وجود پیشرفت‌های هنری و فرهنگی و همچنین گسترش تجارت و فناوری‌هایی مانند تلگراف و راه‌آهن، بسیاری بر این باور بودند که وقوع جنگی فراگیر غیرممکن است.

اما در زیر این سطح آرام، تنش‌های اجتماعی، نظامی و ملی‌گرایانه متعددی در حال شکل‌گیری بود. امپراتوری‌های بزرگ اروپایی در تلاش برای گسترش قلمرو خود، با ناآرامی‌های اجتماعی و ظهور نیروهای سیاسی جدید در داخل مرزهایشان مواجه بودند. در این میان، سه عامل نقش کلیدی در شعله‌ور شدن آتش جنگ جهانی اول ایفا کردند:

  • وحدت آلمان تحت رهبری پروس: این اتحاد، آلمان را به یک قدرت بزرگ در اروپا تبدیل کرد و زمینه‌ساز جاه‌طلبی‌های بعدی این کشور شد.
  • تنش بین قدرت‌های اروپایی: اتحادهای نظامی و رقابت‌های استعماری، تنش‌ها را به اوج رساند و احتمال وقوع جنگ را افزایش داد.
  • ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند: این حادثه، زنجیره‌ای از رویدادها را به راه انداخت که در نهایت منجر به آغاز جنگ جهانی اول شد.

ظهور آلمان متحد: از پروس تا امپراتوری

پیش از سال ۱۸۷۰، آلمان یک کشور متحد نبود، بلکه از چندین پادشاهی، دوک‌نشین و امیرنشین کوچک تشکیل شده بود. در دهه‌ی ۱۸۶۰، پادشاهی پروس به رهبری قیصر ویلهلم اول و صدراعظمش، اتو فون بیسمارک، مجموعه‌ای از مناقشات را آغاز کرد که هدف آن متحد کردن ایالت‌های آلمانی تحت نفوذ پروس بود.

پس از پیروزی در جنگ شلزویگ دوم در سال ۱۸۶۴ علیه دانمارک، بیسمارک به حذف نفوذ اتریش بر ایالت‌های آلمانی جنوبی پرداخت. با تحریک به جنگ در سال ۱۸۶۶، ارتش آموزش‌دیده‌ی پروس به سرعت و قاطعانه همسایگان بزرگتر خود را شکست داد.

بیسمارک پس از این پیروزی، کنفدراسیون آلمان شمالی را تشکیل داد که شامل متحدان آلمانی پروس می‌شد، در حالی که ایالت‌هایی که با اتریش جنگیده بودند نیز به حوزه‌ی نفوذ آن کشیده شدند.

در سال ۱۸۷۰، کنفدراسیون پس از تلاش بیسمارک برای نشاندن یک شاهزاده‌ی آلمانی بر تخت سلطنت اسپانیا، وارد درگیری با فرانسه شد. جنگ فرانسه و پروس منجر به شکست فرانسه، اسارت امپراتور ناپلئون سوم و اشغال پاریس توسط آلمان‌ها شد.

ویلهلم و بیسمارک با اعلام امپراتوری آلمان در ورسای در اوایل سال ۱۸۷۱، کشور را به طور موثر متحد کردند. در معاهده‌ی فرانکفورت که به این جنگ پایان داد، فرانسه مجبور شد آلزاس و لورن را به آلمان واگذار کند. از دست دادن این مناطق ضربه‌ی سختی به فرانسوی‌ها وارد کرد و به عنوان یک عامل انگیزشی در سال ۱۹۱۴ عمل نمود.

بافتن تار عنکبوت: دیپلماسی پیچیده بیسمارک

پس از اتحاد آلمان، بیسمارک به دنبال محافظت از امپراتوری تازه تاسیس خود در برابر حملات خارجی بود. او که از آسیب‌پذیری آلمان در قلب اروپا آگاه بود، به دنبال ایجاد اتحادهایی برای منزوی کردن دشمنان و جلوگیری از وقوع جنگ در دو جبهه بود.

نخستین تلاش او، پیمان حفاظت متقابل با اتریش-مجارستان و روسیه بود که به «اتحادیه سه امپراتور» معروف شد. این اتحاد در سال 1878 فروپاشید و جای خود را به «اتحاد دوگانه» با اتریش-مجارستان داد که بر اساس آن، در صورت حمله روسیه به هر یک از طرفین، از یکدیگر حمایت می‌کردند.

در سال 1881، این دو کشور وارد «اتحاد سه‌گانه» با ایتالیا شدند که امضاکنندگان را موظف می‌کرد در صورت جنگ با فرانسه، به یکدیگر کمک کنند. ایتالیایی‌ها به زودی با انعقاد یک توافقنامه مخفی با فرانسه، این معاهده را تضعیف کردند. طبق این توافق، اگر آلمان به فرانسه حمله می‌کرد، ایتالیا به فرانسه کمک می‌کرد.

بیسمارک که همچنان نگران روسیه بود، در سال 1887 «پیمان اطمینان مجدد» را منعقد کرد که در آن هر دو کشور توافق کردند در صورت حمله یک کشور ثالث، بی‌طرف بمانند.

در سال 1888، قیصر ویلهلم اول درگذشت و پسرش ویلهلم دوم جانشین او شد. ویلهلم دوم که تندروتر از پدرش بود، به سرعت از کنترل بیسمارک خسته شد و او را در سال 1890 برکنار کرد. در نتیجه، تار عنکبوت معاهداتی که بیسمارک برای حفاظت از آلمان بافته بود، شروع به از هم گسستن کرد.

پیمان اطمینان مجدد در سال 1890 منقضی شد و فرانسه با انعقاد یک اتحاد نظامی با روسیه در سال 1892 به انزوای دیپلماتیک خود پایان داد. این توافقنامه، همکاری مشترک دو کشور را در صورت حمله یکی از اعضای اتحاد سه‌گانه، تضمین می‌کرد.

«جایگاهی در خورشید»: رقابت تسلیحاتی دریایی

ویلهلم دوم، رهبری جاه‌طلب و نوه‌ی ملکه‌ی ویکتوریای انگلستان، در پی ارتقای جایگاه آلمان به سطحی برابر با سایر قدرت‌های بزرگ اروپا بود. در نتیجه، آلمان با هدف تبدیل شدن به یک قدرت امپراتوری، وارد رقابت برای به دست آوردن مستعمرات شد.

ویلهلم در سخنرانی خود در هامبورگ گفت: «اگر اشتیاق مردم هامبورگ را به درستی درک کرده باشیم، فکر می‌کنم می‌توانم فرض کنم که نظر آنها این است که نیروی دریایی ما باید بیشتر تقویت شود، تا اطمینان حاصل کنیم که هیچ‌کس نمی‌تواند جایگاهی را که حق ماست در زیر خورشید از ما سلب کند.»

این تلاش‌ها برای به دست آوردن قلمرو در خارج از کشور، آلمان را با سایر قدرت‌ها، به ویژه فرانسه، درگیر کرد، زیرا پرچم آلمان به زودی بر فراز بخش‌هایی از آفریقا و جزایری در اقیانوس آرام به اهتزاز درآمد.

همزمان با تلاش آلمان برای گسترش نفوذ بین‌المللی خود، ویلهلم برنامه‌ای گسترده برای ساخت نیروی دریایی آغاز کرد. او که از عملکرد ضعیف ناوگان آلمان در جشن الماس ویکتوریا در سال ۱۸۹۷ خجالت‌زده شده بود، مجموعه‌ای از لوایح دریایی را برای گسترش و بهبود نیروی دریایی سلطنتی آلمان (Kaiserliche Marine) تحت نظارت دریاسالار آلفرد فون تیرپیتس به تصویب رساند.

این گسترش ناگهانی در ساخت و سازهای دریایی، بریتانیا را، که دارای برترین ناوگان جهان بود، از چندین دهه "انزوای باشکوه" بیدار کرد. بریتانیا به عنوان یک قدرت جهانی، در سال 1902 برای محدود کردن جاه طلبی‌های آلمان در اقیانوس آرام، با ژاپن متحد شد. پس از آن، در سال 1904، تفاهم دوستانه (Entente Cordiale) با فرانسه به دست آمد، که اگرچه یک اتحاد نظامی نبود، بسیاری از اختلافات و مسائل استعماری بین دو کشور را حل و فصل کرد.

با تکمیل ساخت HMS Dreadnought در سال 1906، رقابت تسلیحاتی دریایی بین بریتانیا و آلمان سرعت گرفت و هر یک در تلاش بودند تا تناژ بیشتری نسبت به دیگری بسازند.

قیصر، این ناوگان را به عنوان راهی برای افزایش نفوذ آلمان و مجبور کردن بریتانیا به برآورده کردن خواسته‌هایش می‌دید، که چالشی مستقیم برای نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا بود. در نتیجه، بریتانیا در سال 1907 تفاهم‌نامه‌ی انگلیس و روسیه را منعقد کرد، که منافع بریتانیا و روسیه را به هم پیوند داد. این توافقنامه به طور موثر اتحاد سه‌گانه‌ی بریتانیا، روسیه و فرانسه را در مقابل اتحاد سه‌گانه‌ی آلمان، اتریش-مجارستان و ایتالیا تشکیل داد.

بشکه باروت در بالکان

در حالی که قدرت‌های اروپایی مشغول رقابت برای به دست آوردن مستعمرات و ایجاد اتحاد بودند، امپراتوری عثمانی در حال افول بود. این امپراتوری که زمانی تهدیدی برای دنیای مسیحیت اروپا به شمار می‌رفت، در اوایل قرن بیستم به «مرد بیمار اروپا» مشهور شده بود.

با اوج‌گیری ناسیونالیسم در قرن نوزدهم، بسیاری از اقلیت‌های قومی داخل امپراتوری شروع به درخواست استقلال یا خودمختاری کردند. در نتیجه، دولت‌های جدیدی مانند صربستان، رومانی و مونته‌نگرو مستقل شدند. اتریش-مجارستان با احساس ضعف عثمانی، در سال 1878 بوسنی را اشغال کرد.

در سال 1908، اتریش به طور رسمی بوسنی را ضمیمه خاک خود کرد، که این اقدام خشم صربستان و روسیه را برانگیخت. این دو کشور که از نظر قومی اسلاو بودند، مایل به جلوگیری از توسعه‌طلبی اتریش بودند. تلاش‌های آنها زمانی با شکست مواجه شد که عثمانی‌ها موافقت کردند در ازای دریافت غرامت مالی، کنترل اتریش بر بوسنی را به رسمیت بشناسند. این حادثه به طور دائمی به روابط متشنج بین این کشورها آسیب رساند.

اتریش-مجارستان که با مشکلات فزاینده در جمعیت متنوع خود روبرو بود، صربستان را به عنوان یک تهدید تلقی می‌کرد. این امر عمدتاً به دلیل تمایل صربستان برای متحد کردن مردم اسلاو، از جمله کسانی که در مناطق جنوبی امپراتوری زندگی می‌کردند، بود. این احساسات پان‌اسلاویستی از حمایت روسیه برخوردار بود، که توافق‌نامه‌ای نظامی برای کمک به صربستان در صورت حمله اتریشی‌ها امضا کرده بود.

جنگ‌های بالکان: مقدمه‌ای بر فاجعه

در اکتبر ۱۹۱۲، با هدف بهره‌برداری از ضعف امپراتوری عثمانی، صربستان، بلغارستان، مونته‌نگرو و یونان اعلام جنگ کردند. عثمانی‌ها که در برابر این نیروی متحد غافلگیر شده بودند، بیشتر سرزمین‌های اروپایی خود را از دست دادند.

این مناقشه که در ماه مه ۱۹۱۳ با پیمان لندن به پایان رسید، منجر به بروز اختلاف بین کشورهای پیروز بر سر تقسیم غنائم شد. این امر به جنگ دوم بالکان منجر شد که در آن متحدان سابق، به همراه عثمانی‌ها، بلغارستان را شکست دادند. با پایان درگیری‌ها، صربستان به عنوان یک قدرت قوی‌تر ظاهر شد، که این موضوع باعث نارضایتی اتریشی‌ها شد.

اتریش-مجارستان که نگران شده بود، به دنبال حمایت آلمان برای یک درگیری احتمالی با صربستان بود. آلمانی‌ها پس از اینکه در ابتدا متحدان خود را رد کردند، در صورتی که اتریش-مجارستان مجبور شود «برای موقعیت خود به عنوان یک قدرت بزرگ بجنگد»، حمایت خود را پیشنهاد دادند.

ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند: جرقه‌ای که جهان را به آتش کشید

در حالی که اوضاع در بالکان به شدت متشنج بود، سرهنگ دراگوتین دیمیتریویچ، رئیس سازمان اطلاعات نظامی صربستان، طرح ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند را آغاز کرد.

فرانتس فردیناند، ولیعهد اتریش-مجارستان، و همسرش، سوفی، قصد داشتند در یک سفر بازرسی به سارایوو، بوسنی، سفر کنند. یک تیم ترور شش نفره تشکیل شد و به بوسنی نفوذ کرد. آنها با راهنمایی دانیلو ایلیچ، قصد داشتند آرشیدوک را در 28 ژوئن 1914، در حالی که با یک ماشین روباز در شهر گشت می‌زد، به قتل برسانند.

در حالی که دو نفر از توطئه‌گران در عمل کردن هنگام عبور ماشین فردیناند ناکام ماندند، نفر سوم بمبی را پرتاب کرد که به ماشین برخورد کرد و کمانه کرد. ماشین آرشیدوک بدون آسیب دیدگی سرعت گرفت و دور شد، در حالی که فرد تروریست توسط جمعیت دستگیر شد. بقیه تیم ایلیچ نتوانستند اقدامی انجام دهند. پس از شرکت در یک مراسم در تالار شهر، کاروان خودروی آرشیدوک به حرکت خود ادامه داد.

گاوریلو پرنسیپ، یکی از تروریست‌ها، هنگام خروج از یک مغازه در نزدیکی پل لاتین، به طور اتفاقی با کاروان خودروها روبرو شد. او نزدیک شد، اسلحه خود را بیرون کشید و به فرانتس فردیناند و سوفی شلیک کرد. هر دوی آنها مدت کوتاهی بعد جان باختند.

بحران جولای: سقوط اروپا به ورطه جنگ

اگرچه ترور فرانتس فردیناند تکان‌دهنده بود، اما اکثر اروپایی‌ها آن را رویدادی نمی‌دانستند که منجر به جنگی فراگیر شود. در اتریش-مجارستان، جایی که آرشیدوک از نظر سیاسی میانه‌رو محبوبیتی نداشت، دولت تصمیم گرفت از ترور به عنوان فرصتی برای برخورد با صرب‌ها استفاده کند. اتریشی‌ها با دستگیری سریع ایلیچ و افرادش، بسیاری از جزئیات توطئه را فهمیدند. دولت در وین که مایل به اقدام نظامی بود، به دلیل نگرانی از مداخله روسیه مردد بود.

اتریشی‌ها با مراجعه به متحد خود، در مورد موضع آلمان در این مورد پرس و جو کردند. در 5 ژوئیه 1914، ویلهلم، با کم اهمیت جلوه دادن تهدید روسیه، به سفیر اتریش اطلاع داد که کشورش می‌تواند "صرف نظر از نتیجه، روی حمایت کامل آلمان حساب کند." این "چک سفید" حمایت از آلمان، اقدامات وین را شکل داد.

اتریشی‌ها با حمایت برلین، کارزاری از دیپلماسی اجباری را آغاز کردند که برای ایجاد یک جنگ محدود طراحی شده بود. تمرکز این کارزار بر ارائه یک اولتیماتوم به صربستان در ساعت 4:30 بعد از ظهر 23 ژوئیه بود. این اولتیماتوم شامل 10 خواسته بود، از دستگیری توطئه‌گران گرفته تا اجازه دادن به مشارکت اتریش در تحقیقات، که وین می‌دانست صربستان نمی‌تواند به عنوان یک کشور مستقل بپذیرد. عدم رعایت ظرف 48 ساعت به معنای جنگ بود.

دولت صربستان که ناامیدانه به دنبال جلوگیری از درگیری بود، از روس‌ها کمک خواست، اما تزار نیکلاس دوم به آنها گفت که اولتیماتوم را بپذیرند و امیدوار باشند بهترین اتفاق بیفتد.

اعلان جنگ: درهای جهنم گشوده می‌شوند

در 24 ژوئیه، با نزدیک شدن به پایان مهلت اولتیماتوم، بیشتر اروپا از وخامت اوضاع آگاه شد. در حالی که روس‌ها خواستار تمدید مهلت یا تغییر شرایط شدند، بریتانیایی‌ها پیشنهاد برگزاری کنفرانسی برای جلوگیری از جنگ را دادند. اندکی قبل از پایان مهلت در 25 ژوئیه، صربستان پاسخ داد که 9 مورد از شرایط را با قید و شرط می‌پذیرد، اما نمی‌تواند به مقامات اتریشی اجازه دهد در قلمرو خود فعالیت کنند.

اتریشی‌ها با ارزیابی اینکه پاسخ صربستان رضایت‌بخش نیست، بلافاصله روابط خود را قطع کردند. در حالی که ارتش اتریش شروع به بسیج برای جنگ کرد، روس‌ها دوره پیش‌بسیجی را با عنوان "دوره آمادگی برای جنگ" اعلام کردند.

در حالی که وزرای خارجه کشورهای عضو تفاهم سه‌گانه در تلاش برای جلوگیری از جنگ بودند، اتریش-مجارستان شروع به جمع آوری نیروهای خود کرد. در مواجهه با این وضعیت، روسیه حمایت خود را از متحد کوچک اسلاو خود افزایش داد.

در ساعت 11 صبح روز 28 ژوئیه، اتریش-مجارستان به صربستان اعلان جنگ داد. در همان روز، روسیه دستور بسیج برای مناطق هم مرز با اتریش-مجارستان را صادر کرد. با حرکت اروپا به سمت یک درگیری بزرگتر، نیکلاس برای جلوگیری از تشدید اوضاع، ارتباط خود را با ویلهلم آغاز کرد.

در پشت صحنه در برلین، مقامات آلمانی مشتاق جنگ با روسیه بودند، اما نیاز به این که روس‌ها را به عنوان متجاوز نشان دهند، آنها را محدود می‌کرد.

سقوط دومینوها: اروپا در آتش جنگ

در حالی که ارتش آلمان خواهان جنگ بود، دیپلمات‌هایش با جدیت در تلاش بودند تا بریتانیا را متقاعد کنند در صورت شروع جنگ، بی‌طرف بماند. تئوبالد فون بتمان-هولوگ، صدراعظم آلمان، در دیدار با سفیر بریتانیا در 29 ژوئیه، اظهار داشت که معتقد است آلمان به زودی با فرانسه و روسیه وارد جنگ خواهد شد و اشاره کرد که نیروهای آلمانی بی‌طرفی بلژیک را نقض خواهند کرد.

از آنجایی که بریتانیا طبق پیمان لندن در سال 1839 موظف به حمایت از بلژیک بود، این دیدار به سوق دادن این کشور به سمت حمایت فعال از شرکای خود در تفاهم کمک کرد. در حالی که خبر آمادگی بریتانیا برای حمایت از متحدان خود در یک جنگ اروپایی، در ابتدا باعث شد بتمان-هولوگ از اتریشی‌ها بخواهد که ابتکارات صلح را بپذیرند، خبر اینکه پادشاه جورج پنجم قصد دارد بی‌طرف بماند، باعث شد او این تلاش‌ها را متوقف کند.

در اوایل 31 ژوئیه، روسیه بسیج کامل نیروهای خود را در آمادگی برای جنگ با اتریش-مجارستان آغاز کرد. این موضوع بتمان-هولوگ را خشنود کرد، زیرا او توانست بسیج آلمان را که قرار بود بدون توجه به این موضوع آغاز شود، به عنوان پاسخی به روس‌ها جلوه دهد.

ریموند پوانکاره، نخست وزیر فرانسه، و رنه ویویانی، نگران تشدید اوضاع، از روسیه خواستند که از تحریک جنگ با آلمان خودداری کند. اندکی پس از آن، به دولت فرانسه اطلاع داده شد که اگر بسیج روسیه متوقف نشود، آلمان به فرانسه حمله خواهد کرد.

روز بعد، 1 اوت، آلمان به روسیه اعلان جنگ داد و نیروهای آلمانی به منظور آماده شدن برای حمله به بلژیک و فرانسه، شروع به حرکت به سمت لوکزامبورگ کردند. در نتیجه، فرانسه در آن روز بسیج را آغاز کرد.

با کشیده شدن فرانسه به درگیری از طریق اتحادش با روسیه، بریتانیا در 2 اوت با پاریس تماس گرفت و پیشنهاد محافظت از سواحل فرانسه در برابر حمله دریایی را داد. در همان روز، آلمان با دولت بلژیک تماس گرفت و خواستار عبور آزاد نیروهایش از طریق بلژیک شد. این درخواست توسط پادشاه آلبرت رد شد و آلمان در 3 اوت به هر دو کشور بلژیک و فرانسه اعلان جنگ داد.

اگرچه بعید بود که بریتانیا بتواند در صورت حمله به فرانسه بی‌طرف بماند، اما روز بعد، زمانی که نیروهای آلمانی به بلژیک حمله کردند و پیمان لندن در سال 1839 فعال شد، وارد جنگ شد.

در 6 اوت، اتریش-مجارستان به روسیه اعلان جنگ داد و شش روز بعد وارد خصومت با فرانسه و بریتانیا شد. بنابراین تا 12 اوت 1914، قدرت‌های بزرگ اروپا در حال جنگ بودند و چهار سال و نیم خونریزی وحشیانه در پی آن بود.

رویدادهای تاریخی

بیشتر