لوسی ماد مونتگمری: زندگینامه خالق "آن شرلی در گرین گیبلز"

لوسی ماد مونتگمری، که بیشتر با نام اختصاری "ال. ام. مونتگمری" شناخته میشود، نویسنده کانادایی بود که در 30 نوامبر 1874 متولد و در 24 آوریل 1942 درگذشت. او با خلق مجموعه کتابهای "آن شرلی در گرین گیبلز" به شهرت جهانی رسید. داستان این مجموعه در یک شهر کوچک در جزیره پرنس ادوارد در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی اتفاق میافتد و ماجراهای دختری یتیم به نام آن شرلی را روایت میکند. آثار مونتگمری، او را به یک نماد فرهنگی کانادایی و نویسندهای محبوب در سراسر جهان تبدیل کرد.
نکات برجسته درباره لوسی ماد مونتگمری
- معروف به: نویسنده مجموعه "آن شرلی در گرین گیبلز"
- نام دیگر: ال. ام. مونتگمری
- تاریخ تولد: 30 نوامبر 1874، کلیفتون، جزیره پرنس ادوارد، کانادا
- تاریخ فوت: 24 آوریل 1942، تورنتو، انتاریو، کانادا
- آثار برگزیده: مجموعه "آن شرلی در گرین گیبلز"، سه گانه "امیلی در نیو مون"
- جمله معروف: "اگر عشق نورزیم، چیزهای زیادی را در زندگی از دست میدهیم. هرچه بیشتر عشق بورزیم، زندگی غنیتر میشود، حتی اگر فقط یک حیوان خانگی کوچک پشمالو یا پردار باشد." (خانه رؤیاهای آن)
سالهای نخستین زندگی لوسی ماد مونتگمری
لوسی، تک فرزند بود و در سال 1874 در کلیفتون (نیو لندن کنونی) در جزیره پرنس ادوارد به دنیا آمد. پدر و مادرش هیو جان مونتگمری و کلارا وولنر مکنیل مونتگمری بودند. متاسفانه، مادر لوسی، کلارا، قبل از دو سالگی لوسی بر اثر بیماری سل درگذشت. پدر داغدار لوسی، هیو، نمیتوانست به تنهایی از او مراقبت کند، بنابراین او را برای زندگی به کاوندیش فرستاد تا با پدربزرگ و مادربزرگ مادریاش، الکساندر و لوسی وولنر مکنیل، زندگی کند. چند سال بعد، هیو به نیمه دیگر کشور، پرنس آلبرت، ساسکاچوان، نقل مکان کرد، جایی که در نهایت دوباره ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد.
اگرچه لوسی توسط خانوادهای که دوستش داشتند احاطه شده بود، اما همیشه همبازیهای هم سن و سال خود را نداشت، بنابراین تخیل او به سرعت توسعه یافت. در سن شش سالگی، تحصیلات رسمی خود را در مدرسه یک کلاسه محلی آغاز کرد. در همین دوران بود که اولین تجربههای خود را در نویسندگی با نوشتن چند شعر و نگهداری یک دفتر خاطرات آغاز کرد.

اولین شعر منتشر شده او، "در کیپ لوفورس"، در سال 1890 در روزنامه "دیلی پاتریوت" در شارلوت تاون منتشر شد. در همان سال، لوسی پس از اتمام تحصیلاتش برای دیدار با پدر و نامادریاش به پرنس آلبرت رفته بود. خبر انتشار شعرش برای لوسی که پس از گذراندن وقت با نامادریاش که با او رابطه خوبی نداشت، احساس ناخوشایندی داشت، بسیار خوشحال کننده بود.
دوران معلمی و عاشقانههای جوانی لوسی ماد مونتگمری
لوسی در سال 1893 در کالج پرنس ولز برای اخذ مجوز تدریس ثبت نام کرد و دوره دو ساله را تنها در یک سال به پایان رساند. بلافاصله پس از آن، او تدریس را آغاز کرد، اگرچه یک سال مرخصی، از سال 1895 تا 1896، برای تحصیل در رشته ادبیات در دانشگاه دالهاوزی در هالیفاکس، نوا اسکوشیا، گرفت. پس از آن، او به جزیره پرنس ادوارد بازگشت تا به حرفه معلمی خود ادامه دهد.
زندگی لوسی در این زمان، نوعی تعادل بین وظایف تدریس و یافتن زمان برای نوشتن بود. او از سال 1897 شروع به انتشار داستانهای کوتاه کرد و در طول دهه بعد حدود 100 داستان از او منتشر شد. اما از زمانی که در کالج بود، مردان زیادی به او ابراز علاقه کردند، که بیشتر آنها از نظر او بسیار ناامید کننده بودند. یکی از معلمانش، جان ماسترد، سعی کرد او را به دست آورد، همچنین دوستش ویل پریچارد، اما لوسی هر دو را رد کرد - ماسترد را به دلیل اینکه بسیار خسته کننده بود، و پریچارد را به دلیل اینکه فقط احساس دوستی به او داشت (آنها تا زمان مرگ پریچارد با هم دوست ماندند).
در سال 1897، لوسی که احساس میکرد چشماندازهای ازدواجش در حال کاهش است، پیشنهاد ازدواج ادوین سیمپسون را پذیرفت. با این حال، او به زودی از ادوین متنفر شد، در حالی که دیوانهوار عاشق هرمان لئارد شده بود، که عضوی از خانوادهای بود که او هنگام تدریس در Lower Bedeque در آنجا اقامت داشت. اگرچه لوسی فردی به شدت مذهبی بود و رابطه جنسی قبل از ازدواج را رد میکرد، اما لوسی و لئارد یک رابطه کوتاه و پرشور داشتند که در سال 1898 به پایان رسید. لئارد در همان سال فوت کرد. لوسی همچنین نامزدی خود را با سیمپسون به هم زد، اعلام کرد که عشق رمانتیک را تمام کرده است و به کاوندیش بازگشت تا به مادربزرگ بیوهاش کمک کند.
گرین گیبلز و جنگ جهانی اول
لوسی پیش از این نویسندهای پرکار بود، اما در سال 1908 رمانی را منتشر کرد که جایگاه او را در تالار مشاهیر ادبیات تثبیت کرد: "آن شرلی در گرین گیبلز"، درباره ماجراهای جوانی یک یتیم روشنفکر و کنجکاو و شهر کوچک و دوستداشتنی (اگرچه گاهی اوقات پرحرف) آوونلی. این رمان با استقبال زیادی روبرو شد و حتی در خارج از کانادا نیز محبوبیت پیدا کرد - اگرچه مطبوعات خارجی اغلب سعی می کردند کانادا را به عنوان یک کشور عاشقانه و روستایی به سبک آوونلی به تصویر بکشند. مونتگمری نیز اغلب به عنوان نویسنده زن ایدهآل معرفی میشد: بدون تمایل به جلب توجه و شادترین فرد در حوزه خانگی، حتی اگر خودش اعتراف میکرد که به نویسندگی خود به عنوان یک شغل واقعی نگاه میکند.

لوسی ماد مونتگمری در واقع یک "حوزه خانگی" داشت. او علیرغم ناامیدیهای عاشقانه قبلی، در سال 1911 با ایوان مکدونالد، یک کشیش پروتستانی، ازدواج کرد. این زوج به دلیل کار مکدونالد به انتاریو نقل مکان کردند. این زوج از نظر شخصیتی تا حدودی با هم سازگار نبودند، زیرا مکدونالد شور و اشتیاق لوسی به ادبیات و تاریخ را نداشت. با این حال، لوسی معتقد بود که وظیفه او این است که ازدواج را به سرانجام برساند، و زن و شوهر به یک دوستی بسنده کردند. این زوج دو پسر زنده و یک پسر مرده به دنیا آوردند.
با شروع جنگ جهانی اول، لوسی با تمام وجود خود را وقف تلاشهای جنگی کرد، با این باور که این یک جنگ صلیبی اخلاقی است و تقریباً وسواس گونه به اخبار مربوط به جنگ میپرداخت. با این حال، پس از پایان جنگ، مشکلات او تشدید شد: همسرش از افسردگی شدید رنج میبرد، و خود لوسی تقریباً در اثر همهگیری آنفولانزای اسپانیایی سال 1918 کشته شد. لوسی نسبت به پیامدهای جنگ بدبین شد و به خاطر حمایت مشتاقانه خود احساس گناه میکرد. شخصیت "نیزن"، یک شخصیت تا حدودی شوم که مردم را فریب میدهد، به یک عنصر ثابت در نوشتههای بعدی او تبدیل شد.
در همین دوره، لوسی متوجه شد که ناشرش، ال.سی. پیج، در حال کلاهبرداری از او در مورد حق امتیاز مجموعه اول کتابهای گرین گیبلز است. پس از یک نبرد قانونی طولانی و تا حدودی پرهزینه، لوسی در این پرونده پیروز شد، و رفتار انتقامجویانه و توهینآمیز پیج فاش شد و در نتیجه او بخش زیادی از تجارت خود را از دست داد. گرین گیبلز جذابیت خود را برای لوسی از دست داده بود، و او به کتابهای دیگر، مانند مجموعه امیلی در نیو مون روی آورد.
سالهای پایانی زندگی و مرگ لوسی ماد مونتگمری
تا سال 1934، افسردگی مکدونالد به حدی بد شده بود که خودش را در یک آسایشگاه بستری کرد. با این حال، هنگامی که او آزاد شد، یک داروخانه به طور تصادفی سم را با قرص ضد افسردگی او مخلوط کرد. این حادثه نزدیک بود جان او را بگیرد، و او لوسی را سرزنش کرد و دورهای از سوء استفاده را آغاز کرد. وخیم شدن حال مکدونالد همزمان با انتشار رمان "پات از بوته نقرهای" اثر لوسی بود، رمانی بالغتر و تاریکتر. در سال 1936، او به دنیای گرین گیبلز بازگشت و در طی چند سال بعد دو کتاب دیگر منتشر کرد که شکافهای داستان آن را پر میکرد. در ژوئن 1935، او به نشان امپراتوری بریتانیا منصوب شد.
افسردگی لوسی متوقف نشد و او به داروهایی که پزشکان برای درمان آن تجویز میکردند، معتاد شد. هنگامی که جنگ جهانی دوم آغاز شد و کانادا به جنگ پیوست، او از اینکه جهان دوباره در جنگ و رنج فرو میرود، رنجیده خاطر شد. او قصد داشت کتاب دیگری از آن شرلی در گرین گیبلز، "نقل قولهای بلیتز" را به پایان برساند، اما تا سالها بعد در یک نسخه اصلاح شده منتشر نشد. در 24 آوریل 1942، لوسی ماد مونتگمری در خانهاش در تورنتو مرده پیدا شد. علت رسمی مرگ او ترومبوز عروق کرونر اعلام شد، اگرچه نوهاش سالها بعد حدس زد که او ممکن است به طور عمدی بیش از حد دارو مصرف کرده باشد.
میراث لوسی ماد مونتگمری

میراث لوسی ماد مونتگمری خلق رمانهای دوستداشتنی، دلانگیز و جذاب با شخصیتهای منحصربهفرد است که همچنان در سراسر جهان محبوب هستند. در سال 1943، کانادا او را به عنوان یک شخص تاریخی ملی معرفی کرد، و چندین مکان تاریخی ملی وجود دارد که با او مرتبط هستند و حفظ شدهاند. در طول زندگی خود، ال. ام. مونتگمری 20 رمان، بیش از 500 داستان کوتاه، یک زندگینامه خودنوشت و تعدادی شعر منتشر کرد. او همچنین یادداشتهای روزانه خود را برای انتشار ویرایش کرد. تا به امروز، لوسی ماد مونتگمری یکی از محبوبترین نویسندگان زبان انگلیسی باقی مانده است: کسی که میلیونها نفر را شاد کرد، حتی زمانی که شادی شخصاً از او دور شده بود.
- بیوگرافی
- ادبیات کلاسیک
- ادبیات