بررسی کلی موج سوم فمینیسم

نمایش فمینیستی در عروسک های کاغذی
Getty Images/BeholdingEye

فمینیسم به عنوان یک حرکت اجتماعی و سیاسی، در طول تاریخ به چندین موج تقسیم شده است که هر کدام تلاش کرده اند تا حقوق و جایگاه زنان را در جامعه ارتقا دهند. فمینیسم موج اول بر پایه حقوق پایه ای زنان و حق رأی آن ها استوار بود، در حالی که فمینیسم موج دوم به دنبال برقراری برابری کامل جنسیتی بود. اما در دهه 1990، با ظهور فمینیسم موج سوم، این حرکت به سمت شمولیت بیشتر و توجه به تنوع تجربیات زنان پیش رفت. اینجا بخصوص به نقد و بررسی چالش ها و موقعیت های زنان رنگین پوست، همجنس گرایان، زنان کم درآمد و زنان در نقاط مختلف جهان خواهیم پرداخت و به تحلیل نحوه شکل گیری و تأثیر فمینیسم موج سوم بر مبارزات امروزی خواهیم پرداخت.

فمینیسم موج اول

فمینیسم موج اول به طور عمده از اواخر قرن هجده شروع شد و به تلاش های اولیه برای شناساندن حقوق زنان به عنوان انسان هایی برابر با مردان متمرکز بود. یکی از مهم ترین نقاط عطف این موج، انتشار کتاب ماری ولستون کرافت با عنوان Vindication of the Rights of Woman در سال 1792 بود که خواستار حق زنان برای تحصیل و حضور در جامعه بود. این جنبش تا تصویب بیستمین اصلاحیه قانون اساسی ایالات متحده ادامه یافت که حق رأی زنان را تضمین کرد.

هدف کلی فمینیسم موج اول این بود که ثابت کند زنان باید به عنوان یک گروه اجتماعی و انسانی شناسایی شوند و نباید به عنوان مالکیت یا شیء مورد استفاده قرار گیرند. این فمینیسم به تدریج به لحاظ اجتماعی و سیاسی بر حقوق زنان تأثیر گذاشت و برای بسیاری از زنان آغازگر آگاهی و آگاهی بخشی درباره حقوق خود بود.

مهم ترین چالش های این جنبش شامل مقاومت های اجتماعی و فرهنگی بود که به دلیل نظام های سنتی و پذیرفته شده، به اشتباه تصور می کردند که حقوق زنان تهدیدی برای نظم اجتماعی و خانواده است. با این حال، فمینیسم موج اول به نقطه عطفی در تاریخ جنبش زنان تبدیل شد و زمینه ساز ظهور موج های بعدی فمینیستی شد که به جنبه های مختلف زندگی زنان پرداختند و برای برابری کامل تلاش کردند.

فمینیسم موج دوم

فمینیسم موج دوم در پی وقوع جنگ جهانی دوم پا به عرصه وجود گذاشت، زمانی که بسیاری از زنان برای اولین بار به نیروی کار وارد شدند و نقش های جدیدی پیدا کردند. این جنبش که عمدتاً از دهه 1960 تا اوایل دهه 1980 ادامه داشت، بر شناخت حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زنان تمرکز داشت و خواستار برابری کامل جنسیتی در تمامی حوزه ها بود.

این فمینیسم به طور خاص بر روی چالش های ناشی از نابرابری های موجود در محل کار، حقوق باروری، و مسائل مرتبط با خشونت علیه زنان تمرکز داشت. مطالبات فمینیست ها شامل حق دسترسی به کیفیت برابر در آموزش، حقوق برابر در مشاغل و تصویب قوانین حمایتی بود که به حقوق زنان در خانواده و جامعه اعتبار ببخشد.

از دیگر اهداف مهم فمینیسم موج دوم، معرفی و آموزش مفهوم «مردانگی سمی» و نقد استروتیپ های جنسیتی بود که مانع از تامین حقوق برابر برای زنان می شد. همزمان با این تلاش ها، جنبش های اجتماعی مختلف دیگر از قبیل حقوق مدنی و دفاع از حقوق همجنس گرایان نیز بر روی فمینیسم موج دوم تأثیر گذاشتند و موجب بروز چالش های جدیدی در این جنبش شدند.

فمینیسم موج دوم در نهایت به تعدادی از دستاوردها از جمله تصویب قانون برابری حقوق (ERA) منجر شد که هدف آن ایجاد نابرابری بین حقوق زنان و مردان در ایالات متحده بود. با این حال، تصویب این اصلاحیه در نهایت اجرایی نشد، اما فمینیسم موج دوم به عنوان انتقال دهنده ای برای خواسته های موج سوم فمینیسم عمل کرد و تأثیرات عمیقی بر نگرش ها و جنبش های اجتماعی بعدی گذاشت.

ربکا واکر و ریشه های فمینیسم موج سوم

ربکا واکر، یک زن رنگین پوست و دوجنس گرا که در سال 1992 در سن 23 سالگی، واژه "فمینیسم موج سوم" را در یک مقاله معروف خود بکار برد، به عنوان یکی از چهره های کلیدی فمینیسم موج سوم شناخته می شود. او با این کار، به نیاز به یک جنبش فمینیستی جدید که بتواند صدای زنان و تجربیات متفاوت آن ها را نمایندگی کند، تاکید کرد.

واکر به وضوح اشاره کرد که فمینیسم موج دوم به طور معمول صدای زنان سفیدپوست و طبقات متوسط را به عهده داشت و بسیاری از زنان دیگر، از جمله زنان رنگین پوست، دوجنس گرا، و سایر گروه های حاشیه ای، به حاشیه رانده شده بودند. او بر لزوم ایجاد فضایی تاکید داشت که در آن تمامی زنان، با تجربیات و زمینه های مختلف، سر و صدای خود را به جامعه منتقل کنند.

فمینیسم موج سوم به نوعی واکنشی به ناکامی های گذشته بود و به ایجاد فضایی برای گفت وگوهای بازتر و فراگیرتر در مورد موضوعات مختلف از جمله نژاد، جنسیت، و تمایلات جنسی پرداخته است. واکر با معرفی این اصطلاح به معنای واقعی کلمه به فمینیسم، نیاز به تلفیق صدای تمامی زنان را به نمایش گذاشته و آن را به عنوان محور اصلی جنبش جدید خود معرفی کرده است.

تأثیر واکر و فمینیسم موج سوم به مراتب عمیق تر از تغییر در واژه ها است. این جنبش به جستجوی تمامی جانبه و شناختن هویت های مختلف زنان پرداخته و تلاشی برای ایجاد همبستگی و مشارکت بین زنان از پس زمینه های متفاوت به شمار می رود. با تأکید بر ضرورت شناخت و درک بهتر از تجارب متنوع، فمینیسم موج سوم جایی را برای فعالان و نظریه پردازان جدید باز می کند که به بسیاری از چالش های فعلی پاسخ دهند.

زنان رنگین پوست

فمینیسم موج اول و دوم به عنوان حرکتی که در زمان خود به دنبال بهبود شرایط و حقوق زنان بود، با مسائلی مواجه شد که منجر به نادیده گرفتن تجربیات زنان رنگین پوست شد. این دو موج عمدتاً بر روی مشکلات زنان سفیدپوست متمرکز بودند و در مراحل مختلف، صدای زنان رنگین پوست را به حاشیه راندند.

جنبش های فمینیستی تاریخی غالباً به دلیل تمرکز بر حقوق زنان سفیدپوست، نتوانستند توجه کافی به مشکلات و چالش هایی که زنان رنگین پوست با آن مواجه بودند، داشته باشند. این چالش ها شامل نژادپرستی، فقر، و تبعیض های اجتماعی بودند که منجر به عدم شمول این زنان در مباحث اصلی فمینیستی شد. بسیاری از زنان رنگین پوست در این دو موج، احساس کردند که تنها به عنوان یک یادآوری از نابرابری های اجتماعی پذیرفته شده اند و نه به عنوان بخشی از جنبش فمینیستی حقیقی.

فمینیسم موج سوم با آگاهی به این نواقص و معضلات، سعی در ایجاد فضایی داشت که بتواند صدای زنان رنگین پوست را منعکس کند. این موج به زنان رنگین پوست این امکان را داد که بر تجربیات خاص خود تأکید کنند و چالش هایی که مختص به هویت نژادی و جنسیت آن ها بوده را مطرح کنند. تقاطع نژاد و جنسیت به عنوان یکی از اصول کلیدی در فمینیسم موج سوم مطرح شد که به تحلیل بهتر نشانگرهایی مانند فقر و خشونت علیه زنان رنگین پوست پرداخته است.

زنان رنگین پوست بیش از پیش به عنوان چهره های کلیدی در جنبش های اجتماعی و فمینیستی شناخته شده اند. آن ها نه تنها به مبارزات برای برابری جنسیتی پرداخته اند، بلکه همچنین در زمینه های اجتماعی و سیاسی برای نهادینه کردن حقوق انسانی خود تلاش کرده اند. این بازیگران جدید، به مفاهیم و ایده های تازه ای روی آورده و راه حل هایی را برای چالش های خاص خود ارائه می دهند که واقعاً نمایانگر تنوع و تکثر در جنبش فمینیستی است.

زنان همجنسگرا و دوجنسگرا

فمینیسم موج دوم در حالی که به برخی از مسائل مهم حقوق زنان توجه داشت، به شکل معناداری به زنان همجنسگرا و دوجنسرا و چالش های آن ها پرداخته نشد. بسیاری از فعالان فمینیست در این دوران تصور می کردند که داشتن هویت همجنسگرا یا دوجنسگرا ممکن است به جنبش آسیب برساند و به همین دلیل، این دسته از زنان به حاشیه رفته و احساس عدم پذیرش کردند.

یکی از چالش های اصلی در فمینیسم موج دوم، مفهوم «تهدید» یا «شر» بودن زنان همجنسگرا بود که توسط برخی از فمینیست ها مطرح شد. به عنوان مثال، فعال معروف فمینیستی، بثی فریدان، به معنای اصطلاح «تهدید بنفش» اشاره کرده و بر این باور بود که وجود زنان همجنسگرا ممکن است موجب کاهش اعتبار جنبش فمینیستی شود. این دیدگاه نه تنها به احساس طرد زنان همجنسگرا منجر شد بلکه همچنین از پیشرفت واقعی جنبش فمینیستی جلوگیری کرد.

با ظهور فمینیسم موج سوم، این رویکرد تغییر کرد. زنان همجنسگرا و دوجنسگرا شروع به مطرح کردن خود به عنوان بخشی ضروری از جنبش فمینیستی کردند و به چالش های خاص خود، از جمله تبعیض و نابرابری، پرداخته و به دنبال ارج نهادن به هویت های خود بودند. فمینیسم موج سوم بر اهمیت درک کامل و جامع از هویت های جنسی تأکید می کند و به دنبال ایجاد همبستگی با سایر گروه های تحت فشار است.

این جنبش به دنبال برقراری فضایی است که همجنسگرایان و دوجنس گرایان احساس کنند که مورد پذیرش قرار گرفته و صدایشان شنیده می شود. با افزایش آگاهی اجتماعی نسبت به موضوعات جنسی و هویتی، زنان همجنسگرای فعال به نمایندگان مهمی در جنبش های اجتماعی و فمینیستی تبدیل شده اند و تلاش می کنند تا ابعاد جدیدی به تعریف هویت زنانه بیفزایند.

زنان کم درآمد

فمینیسم موج اول و دوم به طور عمده بر روی حقوق و فرصت های زنان طبقه متوسط تمرکز داشت و در نتیجه، مشکلات زنان کم درآمد و طبقه کارگر به طور معمول نادیده گرفته می شد. در بسیاری از موارد، بحث های فمینیستی حول محور مسائلی چون حقوق باروری و دسترسی به آموزش و اشتغال متمرکز بود، بدون اینکه به تأثیرات اقتصادی و اجتماعی شرایط زندگی زنان کم درآمد توجه کافی شود.

زنان کم درآمد با چالش های بی نظیری مواجه هستند که شامل مسائل اقتصادی، اجتماعی و تبعیض های مربوط به جنسیت و طبقه است. بسیاری از آن ها برای تأمین معیشت خانواده های خود مجبور به کار چند شغل هستند و این فشار مالی می تواند منجر به محدودیت های بیشتری در دسترسی به خدمات بهداشتی، آموزش و حقوق اجتماعی شود. به همین دلیل، بحث های مربوط به حقوق باروری و توانمندی اجتماعی برای آن ها بسیار پیچیده و تحت تأثیر شرایط اقتصادی قرار دارد.

فمینیسم موج سوم، به نوبه خود، تلاش کرده است تا این نواقص را شناسایی کند و صدای زنان کم درآمد را در مباحث فمینیستی جاری کند. این موج به تحلیل این نکته می پردازد که چگونه مسائل اقتصادی می تواند به چالش هایی عمیق تر در زمینه حقوق زنان منجر شود و بر ضرورت پیوند این موضوعات با یکدیگر تأکید دارد. در واقع، فمینیسم موج سوم به تجزیه و تحلیل نحوه تأثیرگذاری شرایط اقتصادی بر حقوق باروری و آزادی های زنان کمک می کند.

این جنبش به دنبال آن است که توجه بیشتری به تجربیات و خواسته های زنان کم درآمد جلب کند، زیرا این زنان برخی از عمیق ترین چالش ها را در برخورد با نابرابری های اقتصادی و اجتماعی تجربه می کنند. از این رو، ارتقاء آگاهی نسبت به شرایط خاص این زنان نه تنها یک اقدام ضروری، بلکه بخشی از پیکره ای جامع تر از تلاش های فمینیستی به شمار می آید که به دنبال ایجاد برابری برای همه زنان است.

زنان در جنوب جهانی

فمینیسم موج اول و دوم عمدتاً در کشورهای صنعتی و غربی شکل گرفت و بر مسائل مخصوص به زنان در این مناطق تمرکز داشت. به همین دلیل، بسیاری از چالش ها و تجربیات زنان در کشورهای در حال توسعه و جنوب جهانی به حاشیه رانده شد. در واقع، این فجایع و نابرابری های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که زنان در کشورهای جنوب جهانی با آن مواجه هستند، غالباً نادیده گرفته می شود.

فمینیسم موج سوم به منظور جبران این فقدان و توجه به مشکلات خاص زنان در جنوب جهانی، به ارائه کنش های بین المللی و همکاری های فراگیر پرداخته است. این موج بر نیاز به شنیده شدن صداهای زنانی که در مناطق مختلف جهان زندگی می کنند، تأکید کرده و ضمن ایجاد همبستگی بین زنان، تلاش کرده است تا شرایط آن ها را در عرصه های مختلف بهبود بخشد.

زنان در جنوب جهانی با چالش هایی مانند فقر، تبعیض های نژادی و جنسیتی، خشونت خانگی و عدم دسترسی به آموزش و بهداشت مواجه هستند. فمینیسم موج سوم تلاش می کند تا مسائل خاص این زنان را شناسایی کند و آن ها را در صدر مباحث فمینیستی قرار دهد. این جنبش به گونه ای طراحی شده است که بتواند از تجارب و دانش زنان در جنوب جهانی بهره ببرد و تصویر جامع تری از فمینیسم ارائه کند.

بیشتر از همه، فمینیسم موج سوم به سعی در به رسمیت شناختن و انتقال تجربیات و داستان های زنان در جنوب جهانی و آگاهی عمومی نسبت به واقعیت های زندگی آن ها پرداخته است. این جنبش نه تنها به کاهش فاصله های فرهنگی و اقتصادی کمک می کند، بلکه می کوشد تا تا زمینه ساز همبستگی جهانی و محبوبیت دستگاه های حمایت گر از زنان در سطح جهانی باشد. این تلاش ها می تواند به چالش ها و تجربیات مشترکی که زنان در سراسر جهان با آن مواجه هستند، پرداخته و بر ضرورت همکاری های بین المللی در جهت وضعیتی بهتر برای تمامی زنان تأکید کند.

حرکت نسلی

فمینیسم موج سوم به عنوان یک حرکت نسلی، به نوعی پاسخ به دستاوردها و چالش های فمینیسم موج دوم است. این جنبش نمایانگر نسل جدیدی از فمینیست ها است که در زمانی متفاوت و با تجارب متفاوتی از چالش های اجتماعی بزرگ تری گام برمی دارند. این نسل از زنان و مردان، نه تنها به مبارزات گذشته احترام می گذارند، بلکه خواهان تحول و تغییر در نحوه تفکر و نگرش جامعه نسبت به مسائل زنانه و برابری جنسیتی هستند.

حرکت نسلی در فمینیسم موج سوم به مبارزه با نابرابری های جنسیتی در سطح جهانی و نیز در سطوح محلی می پردازد. این نسل تلاش می کند تا مسائل مرتبط با نژاد، جنسیت، طبقه و سایر هویت ها را به طور همزمان در دل مباحث فمینیستی بگنجاند. این توانمندی به آنان امکان می دهد تا به چالش های جدیدی اشاره کنند که فمینیسم های گذشته قادر به درک یا پاسخگویی به آن ها نبودند.

همچنین، فمینیسم موج سوم به دنبال استفاده از فناوری های نوین و رسانه های اجتماعی برای ارتقاء آگاهی عمومی و مشارکت در بحث های فمینیستی است. این نسل به خوبی می داند که چگونه می توان از این ابزارها برای ایجاد ارتباطات مؤثر و سریع و همچنین برای گسترش پیام های خود استفاده کرد. با ایجاد شبکه های اجتماعی و ظرفیت های مجازی، فمینیست ها از سراسر جهان می توانند به هم پیوسته و به همدیگر کمک کنند.

هرچند نقدهای زیادی به فمینیسم موج سوم وارد شده است، اما واضح است که این موج نمایانگر تغییرات عمیق در تفکر و رفتار اجتماعی است و به دنبال ایجاد فضایی است که زنان و مردان از تمامی پس زمینه ها و هویت ها بتوانند به صورت برابر مشارکت کنند. این حرکت نسلی انرژی نو و هدفمندی را به جنبش فمینیستی خواهد افزود و امید دارد که باعث تغییرات اجتماعی و فرهنگی مثبت و یادآوری مصداق برابری برای تمام انسان ها باشد.

تاریخ زنان

بیشتر

سوفی ژرمن - زن پیشگام در ریاضیات

مقاله ای درباره سوفی ژرمن، ریاضیدان و فیزیکدان برجسته فرانسوی که با وجود موانع اجتماعی، به کمالات علمی دست یافت و تأثیرات عمیقی ...