فهرست کامل ساتراپی های هخامنشی: از کتیبه بیستون تا گزارش هرودوت

نقش برجسته هخامنشی از تخت جمشید.

سلسله هخامنشیان، خاندانی پادشاهی در ایران باستان بود که با فتح اسکندر مقدونی به پایان رسید. یکی از مهم‌ترین منابع اطلاعاتی درباره این دوره، کتیبه بیستون است که در حدود سال 520 پیش از میلاد به دستور داریوش بزرگ نگاشته شده است. این کتیبه، نه تنها بیانیه رسمی و خودزندگی‌نامه داریوش است، بلکه روایت‌گر تاریخ و عملکرد سلسله هخامنشیان نیز هست.

"داریوش شاه می‌گوید: این‌ها سرزمین‌هایی هستند که تحت فرمان من هستند، و به یاری اهورامزدا، من پادشاه آن‌ها شدم: پارس، ایلام، بابل، آشور، عربستان، مصر، سرزمین‌های کنار دریا، لیدیه، یونانی‌ها، ماد، ارمنستان، کاپادوکیه، پارت، زرنگ (درانگینا)، آریه (آریا)، خوارزم، باختر، سغد، گنداره، سکاها، ثتگوش، رخج (آراخوزیا) و مَکَه؛ در مجموع بیست و سه سرزمین."

این فهرست، در واقع شامل نام سرزمین‌هایی است که پژوهشگران ایرانی از آن‌ها با عنوان "دَهِیوَ" (dahyāvas) یاد می‌کنند، و اغلب تصور می‌شود که معادل ساتراپی‌ها باشند. ساتراپ‌ها، والیانی بودند که از طرف شاه منصوب می‌شدند و موظف بودند به او خراج بپردازند و نیروی نظامی در اختیارش قرار دهند. فهرست بیستون داریوش شامل 23 منطقه است.

فهرست داریوش بزرگ از سرزمین‌های تحت فرمان:

  1. پارس
  2. ایلام
  3. بابل
  4. آشور
  5. عربستان
  6. مصر
  7. سرزمین‌های کنار دریا
  8. لیدیه
  9. یونانی‌ها
  10. ماد
  11. ارمنستان
  12. کاپادوکیه
  13. پارت
  14. زرنگ (درانگینا)
  15. آریه (آریا)
  16. خوارزم
  17. باختر
  18. سغد
  19. گنداره
  20. سکاها
  21. ثتگوش
  22. رخج (آراخوزیا)
  23. مَکَه

منظور از "سرزمین‌های کنار دریا" احتمالاً کیلیکیه، فنیقیه، فلسطین و قبرس یا ترکیبی از این مناطق است.

1. ساتراپی بزرگ پارس (Persis)

  • 1.1. ساتراپی اصلی مرکزی: پارس (Persis) #1
  • 1.2. ساتراپی اصلی: اوجا (Susiana) یا ایلام #2
  • به همراه ساتراپی‌های کوچک‌تر

ساتراپی پارس، به عنوان قلب تپنده امپراتوری هخامنشی، اهمیت ویژه‌ای داشت. این ساتراپی شامل خود پارس (فارس امروزی) و ایلام (خوزستان امروزی) بود. از آنجا که پارس مرکز قدرت هخامنشیان محسوب می‌شد، اداره آن مستقیماً زیر نظر شاه یا یکی از اعضای خاندان سلطنتی قرار داشت. ایلام نیز به دلیل سابقه تاریخی و منابع غنی خود، از اهمیت بالایی برخوردار بود. علاوه بر این دو ساتراپی اصلی، تعدادی ساتراپی کوچک‌تر نیز تحت نظارت پارس قرار داشتند که وظیفه تامین منابع و نیروی انسانی برای امپراتوری را بر عهده داشتند.

2. ساتراپی بزرگ ماد (Māda/Media)

  • 2.1. ساتراپی اصلی مرکزی: ماد (Māda/Media) #10
  • 2.2. ساتراپی اصلی: آرمینیا (Armina/Armenia) #11
  • 2.3. ساتراپی اصلی: پارثَوا (Parθava/Parthia) #13
  • 2.4. ساتراپی اصلی: یووارزمی (Uvārazmī/Chorasmia) یا خوارزم #16
  • به همراه ساتراپی‌های کوچک‌تر

ساتراپی ماد، دومین ساتراپی بزرگ و مهم در امپراتوری هخامنشی، از اهمیت استراتژیک ویژه‌ای برخوردار بود. این منطقه شامل سرزمین‌های وسیعی در شمال و شمال غربی ایران امروزی می‌شد و از لحاظ نظامی و اقتصادی برای هخامنشیان حیاتی بود. علاوه بر ماد مرکزی، ساتراپی‌های ارمنستان، پارت و خوارزم نیز تحت نظر این ساتراپی بزرگ اداره می‌شدند. قرار گرفتن این مناطق در مسیرهای تجاری مهم، بر اهمیت اقتصادی ساتراپی ماد می‌افزود.

3. ساتراپی بزرگ اسپاردا (Sparda/Lydia)

  • 3.1. ساتراپی اصلی مرکزی: اسپاردا (Sparda/Lydia) #8
  • 3.2. ساتراپی اصلی: کاتپاتوکَه (Katpatuka/Cappadocia) یا کاپادوکیه #12
  • به همراه ساتراپی‌های کوچک‌تر

ساتراپی اسپاردا، که در آسیای صغیر واقع شده بود، از نظر جغرافیایی و استراتژیک برای امپراتوری هخامنشی اهمیت داشت. این ساتراپی شامل لیدیه و کاپادوکیه می‌شد و نقش مهمی در کنترل راه‌های تجاری بین شرق و غرب ایفا می‌کرد. لیدیه به دلیل ثروت و شهرهای مهم خود شناخته شده بود، در حالی که کاپادوکیه موقعیت استراتژیکی در مرزهای امپراتوری داشت و از لحاظ نظامی حائز اهمیت بود.

4. ساتراپی بزرگ بابیروش (Bābiruš/Babylonia)

  • 4.1. ساتراپی اصلی مرکزی: بابیروش (Bābiruš/Babylonia) یا بابل #3
  • 4.2. ساتراپی اصلی: آثورا (Aθurā/Assyria) یا آشور #4
  • به همراه ساتراپی‌های کوچک‌تر

ساتراپی بابل، با سابقه تمدنی کهن، از جایگاه ویژه‌ای در امپراتوری هخامنشی برخوردار بود. این منطقه که شامل بابل و آشور می‌شد، از مراکز مهم اقتصادی و فرهنگی دوران باستان به شمار می‌رفت و نقش بسزایی در تامین منابع و خراج برای هخامنشیان ایفا می‌کرد. بابل، با شهرهای بزرگ و معماری باشکوه خود، همواره مورد توجه پادشاهان هخامنشی بود.

5. ساتراپی بزرگ مودرایا (Mudrāya/Egypt) یا مصر

  • 5.1. ساتراپی اصلی مرکزی: مودرایا (Mudrāya/Egypt) یا مصر #6
  • 5.2. ساتراپی اصلی: پوتایا (Putāyā/Libya) یا لیبی
  • 5.3. ساتراپی اصلی: کوشیا (Kūšiyā/Nubia) یا نوبه
  • 5.4. ساتراپی اصلی: آرابایا (Arabāya/Arabia) یا عربستان #5
  • به همراه ساتراپی‌های کوچک‌تر

ساتراپی مصر، با تمدن باستانی و منابع غنی خود، یکی از مهم‌ترین ساتراپی‌های امپراتوری هخامنشی بود. این ساتراپی علاوه بر مصر، شامل مناطق لیبی، نوبه و عربستان نیز می‌شد و نقش حیاتی در تامین غلات و دیگر منابع برای امپراتوری ایفا می‌کرد. کنترل مصر برای هخامنشیان از نظر استراتژیک و اقتصادی بسیار حائز اهمیت بود.

6. ساتراپی بزرگ هَرَئووتیش (Harauvatiš/Arachosia) یا رخج

  • 6.1. ساتراپی اصلی مرکزی: هَرَئووتیش (Harauvatiš/Arachosia) یا رخج #22
  • 6.2. ساتراپی اصلی: زرنکا (Zranka/Drangiana) یا زرنگ (سیستان امروزی) #14
  • 6.3. ساتراپی اصلی: مَکا (Maka/Gedrosia) یا گدروزیا (مکران امروزی)
  • 6.4. ساتراپی اصلی: ثَتَگوش (Θatagus/Sattagydia) یا ثتگوش #21
  • 6.5. ساتراپی اصلی: هیندوش (Hinduš/India) یا هند
  • به همراه ساتراپی‌های کوچک‌تر

ساتراپی رخج، واقع در شرق امپراتوری هخامنشی، از اهمیت نظامی و استراتژیک بالایی برخوردار بود. این ساتراپی شامل مناطق وسیعی از جمله رخج، زرنگ، مکران، ثتگوش و بخش‌هایی از هند می‌شد. کنترل این منطقه برای هخامنشیان به منظور حفظ امنیت مرزهای شرقی و دسترسی به منابع ارزشمند هند اهمیت فراوانی داشت. تنوع فرهنگی و جغرافیایی این ساتراپی، آن را به یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال مهم‌ترین بخش‌های امپراتوری هخامنشی تبدیل کرده بود.

7. ساتراپی بزرگ باختریش (Bāxtriš/Bactria) یا باختر

  • 7.1. ساتراپی اصلی مرکزی: باختریش (Bāxtriš/Bactria) یا باختر #17
  • 7.2. ساتراپی اصلی: سوگودا (Suguda/Sogdia) یا سغد #18
  • 7.3. ساتراپی اصلی: گَندارا (Gandāra/Gandhāra) یا گندهارا #19
  • 7.4. ساتراپی اصلی: هَرَئیوا (Haraiva/Aria) یا هرات #15
  • 7.5. ساتراپی اصلی: دَهه (Dahā) یا سکاهای آن سوی دریا (Sakā paradraya)
  • 7.6. ساتراپی اصلی: سکاهای تیزخود (Sakā tigraxaudā) یا ماساگت‌ها
  • 7.7. ساتراپی اصلی: سکاهای هوم‌نوش (Sakā haumavargā) یا آمیرگیان
  • به همراه ساتراپی‌های کوچک‌تر

ساتراپی باختر، واقع در شمال شرقی امپراتوری هخامنشی، یکی از دورافتاده‌ترین و در عین حال استراتژیک‌ترین مناطق آن بود. این ساتراپی شامل سرزمین‌های باختر، سغد، گندهارا و هرات می‌شد و محل سکونت قبایل سکایی مختلف نیز بود. کنترل این منطقه برای هخامنشیان به منظور حفظ امنیت مرزهای شمالی و جلوگیری از حملات قبایل بیابان‌گرد اهمیت حیاتی داشت.

هرودوت درباره ساتراپی‌ها

بخش‌هایی که به صورت پررنگ مشخص شده‌اند، گروه‌هایی هستند که خراج می‌پرداختند - مردمی که در ساتراپی‌های ایرانی حضور داشتند.

ایونی‌ها و مگنسیا نشینان ساکن آسیا، آئولی‌ها، کاری‌ها، لیکی‌ها، میلی‌ها و پامفیلی‌ها (برای همه این‌ها مبلغ واحدی به عنوان خراج تعیین شده بود) چهارصد تالان نقره می‌پرداختند. این اولین بخش خراجی بود.

از میسی‌ها، لیدیایی‌ها، لاسونی‌ها، کابالی‌ها و هیتنی‌ها پانصد تالان می‌رسید: این دومین بخش است.

از اهالی هلسپونت که در سمت راست دریانورد ساکن هستند، و همچنین فریگیایی‌ها و تراکیایی‌هایی که در آسیا زندگی می‌کنند و پافلاگونی‌ها، ماریاندینوی‌ها و سوری‌ها، سیصد و شصت تالان خراج می‌گرفتند: این سومین بخش است.

از کیلیکیایی‌ها، علاوه بر سیصد و شصت اسب سفید (یک اسب برای هر روز سال) پانصد تالان نقره نیز دریافت می‌شد؛ که از این میزان، صد و چهل تالان صرف اسب سوارانی می‌شد که وظیفه حفاظت از سرزمین کیلیکیه را بر عهده داشتند، و سیصد و شصت تالان باقی‌مانده سالانه به داریوش پرداخت می‌شد: این چهارمین بخش است.

از آن بخش خراجی که از شهر پوسیدئیون (بنا شده توسط آمفیلوخوس، پسر آمفیارائوس در مرز کیلیکیه و سوریه) آغاز می‌شود و تا مصر امتداد دارد (به جز سرزمین اعراب که از پرداخت خراج معاف بود)، سیصد و پنجاه تالان دریافت می‌شد؛ و در این بخش، تمام فنیقیه و سوریه‌ای که فلسطین نامیده می‌شود و همچنین قبرس قرار دارند: این پنجمین بخش است.

از مصر و لیبیایی‌های همسایه مصر، و از کورنه و بارکا (که به دستور پادشاه، جزئی از بخش مصر محسوب می‌شدند)، هفتصد تالان دریافت می‌شد، بدون احتساب درآمد حاصل از دریاچه موریس (یعنی ماهی‌ها)؛ همچنین، بدون احتساب صد و بیست هزار پیمانه غله‌ای که به عنوان سهمیه اضافی برای پارسیانی که در "قلعه سفید" ممفیس مستقر بودند و مزدوران خارجی‌شان پرداخت می‌شد، هفتصد تالان خراج می‌گرفتند: این ششمین بخش است.

ثَتَگوش‌ها و گنداری‌ها و دادیک‌ها و آپاریتایی‌ها با هم یکصد و هفتاد تالان می‌آوردند: این هفتمین بخش است.

از شوش و بقیه سرزمین کیسی‌ها سیصد تالان می‌رسید: این هشتمین بخش است.

از بابل و بقیه آشور هزار تالان نقره و پانصد پسر برای خواجه شدن فرستاده می‌شد: این نهمین بخش است.

از هگمتانه و بقیه ماد و پاریکانی‌ها و اورتوکوریبانتی‌ها، چهارصد و پنجاه تالان می‌رسید: این دهمین بخش است.

کاسپی‌ها و پائوسی‌ها، پانتیماتوی‌ها و دائرتی‌ها با هم، دویست تالان می‌آوردند: این یازدهمین بخش است.

از باختریان تا ایگلوها، سیصد و شصت تالان خراج گرفته می‌شد: این دوازدهمین بخش است.

از پکتیایی‌ها و ارمنی‌ها و مردمی که در همسایگی آن‌ها تا اوکسین (دریای سیاه) زندگی می‌کنند، چهارصد تالان می‌رسید: این سیزدهمین بخش است.

از ساگارتی‌ها، سارانجی‌ها، ثامانائی‌ها، اوتی‌ها، میکایی‌ها و کسانی که در جزایر دریای اریتره ساکن هستند (جایی که پادشاه تبعیدی‌ها را اسکان می‌دهد)، در مجموع ششصد تالان خراج جمع‌آوری می‌شد: این چهاردهمین بخش است.

سکاها و کاسپی‌ها دویست و پنجاه تالان می‌آوردند: این پانزدهمین بخش است.

پارتی‌ها، خوارزمی‌ها، سغدی‌ها و آریایی‌ها سیصد تالان می‌آوردند: این شانزدهمین بخش است.

پاریکانی‌ها و اتیوپیایی‌های ساکن آسیا چهارصد تالان می‌آوردند: این هفدهمین بخش است.

برای ماتینوی‌ها، ساسپئیری‌ها و آلارودی‌ها دویست تالان خراج تعیین شده بود: این هجدهمین بخش است.

به موشکوی‌ها، تیبارنی‌ها، ماکرونی‌ها، موسینویکوی‌ها و مارس، سیصد تالان دستور داده شده بود: این نوزدهمین بخش است.

تعداد هندی‌ها از هر قوم دیگری که می‌شناسیم بسیار بیشتر است؛ و خراجی که می‌آورند از همه بیشتر است، یعنی سیصد و شصت تالان پودر طلا: این بیستمین بخش است.

تاریخ آسیا