اومانیسم رنسانس: راهنمای جامع عصر خرد و هنر

اومانیسم رنسانس، که برای تمایز آن از انسانگراییهای بعدی به این نام خوانده میشود، جنبشی فکری بود که در قرن سیزدهم آغاز شد و در دوره رنسانس بر اندیشه اروپایی تسلط یافت و نقش بسزایی در شکلگیری آن ایفا کرد. هسته اصلی اومانیسم رنسانس، استفاده از مطالعه متون کلاسیک برای تغییر تفکر معاصر، گسستن از ذهنیت قرون وسطایی و خلق چیزی جدید بود. این رویکرد، راه را برای شکوفایی هنر، علم و ادبیات در دوره رنسانس هموار کرد و میراثی ماندگار بر جای گذاشت. اومانیسم رنسانس یک نقطه عطف در تاریخ اندیشه بشری به شمار میرود.
در واقع، اومانیسم رنسانس یک جنبش فکری و فرهنگی مهم در تاریخ اروپا بود که با تاکید بر ارزشها و تواناییهای انسان، به تحول در هنر، ادبیات، علم و فلسفه منجر شد.
اومانیسم رنسانس چیست؟
اومانیسم، به عنوان یک شیوه تفکر، به مشخصه بارز ایدههای رنسانس تبدیل شد. اگرچه اصطلاح "اومانیسم" از برنامه مطالعاتی به نام "studia humanitatis" گرفته شده است، اما ایده نامگذاری این رویکرد به عنوان "اومانیسم" در قرن نوزدهم مطرح شد. تعریف دقیق اومانیسم رنسانس همچنان محل بحث است.
اومانیسم رنسانس را میتوان به طور خلاصه به صورت مطالعه متون کلاسیک (یونانی و رومی) تعریف کرد به منظور تأثیرگذاری بر نحوه نگرش شما به جهان. به این صورت که از دنیای باستان برای اصلاح "مدرن" بهره میگیرند و دیدگاهی دنیویتر و انسانیتر ارائه میدهند که بر توانایی انسانها برای عمل کردن و نه پیروی کورکورانه از یک برنامه دینی تأکید دارد. اومانیستها بر این باور بودند که خداوند به انسانها اختیار و پتانسیل داده است و متفکران اومانیست باید برای استفاده حداکثری از این موهبت تلاش کنند.
اگرچه این تعریف هنوز هم مفید است، اما مورخان به طور فزایندهای نگران این هستند که برچسب "اومانیسم رنسانس" طیف گستردهای از اندیشه و نوشتار را در یک اصطلاح بگنجاند که ظرافتها و تنوعات را به اندازه کافی توضیح نمیدهد. در واقع، ابعاد و زوایای مختلفی از تفکر اومانیستی در دوره رنسانس وجود داشته که نمیتوان همه آنها را در یک تعریف واحد خلاصه کرد.
ریشههای اومانیسم
اومانیسم رنسانس در اواخر قرن سیزدهم آغاز شد، زمانی که اشتیاق اروپاییان به مطالعه متون کلاسیک با تمایل به تقلید از سبک نویسندگان باستانی همزمان شد. هدف، کپیبرداری مستقیم نبود، بلکه الهامگرفتن از الگوهای قدیمی، وامگیری واژگان، سبکها، اهداف و شکلها بود. در واقع، درک متون برای مشارکت در این جنبش ضروری بود و این امر، افراد را به سمت یونان و روم باستان سوق میداد.
اما نتیجه، مجموعهای از مقلدان نسل دوم نبود. اومانیسم رنسانس شروع به استفاده از دانش، عشق و شاید حتی وسواس نسبت به گذشته برای تغییر نحوه دید و تفکر خود و دیگران در مورد دوران خود کرد. این صرفاً تقلید از گذشته نبود، بلکه یک آگاهی جدید بود، از جمله یک دیدگاه تاریخی جدید که جایگزینی مبتنی بر تاریخ برای شیوههای تفکر "قرون وسطایی" ارائه میکرد. اومانیسم شروع به تأثیرگذاری بر فرهنگ و جامعه کرد و تا حد زیادی، نیروی محرکه چیزی شد که اکنون آن را رنسانس مینامیم.
اومانیستهایی که قبل از پترارک فعالیت میکردند، "پروتئومانیست" نامیده میشدند و عمدتاً در ایتالیا بودند. از جمله این افراد میتوان به لوواتو دی لوواتی (1240–1309)، قاضی اهل پادوآ اشاره کرد که شاید اولین کسی بود که خواندن شعر لاتین را با نوشتن شعر کلاسیک مدرن با تأثیر قابل توجه ترکیب کرد. دیگران نیز تلاش کردند، اما لوواتو به موفقیتهای بسیار بیشتری دست یافت و از جمله تراژدیهای سنکا را احیا کرد. اشتیاق به بازگرداندن متون قدیمی به جهان، از ویژگیهای بارز اومانیستها بود. این جستجو حیاتی بود زیرا بسیاری از مطالب پراکنده و فراموش شده بودند. اما لوواتو محدودیتهایی داشت و سبک نثر او قرون وسطایی باقی ماند. موساتو، شاگرد او، مطالعات خود در مورد گذشته را به مسائل معاصر مرتبط کرد و برای اظهار نظر در مورد سیاست به سبک کلاسیک نوشت. او اولین کسی بود که پس از قرنها، آگاهانه نثر باستانی نوشت و به دلیل علاقه به "کافران" مورد حمله قرار گرفت.
پترارک
فرانچسکو پترارک (1304–1374) به عنوان پدر اومانیسم ایتالیایی شناخته میشود، و در حالی که تاریخنگاری مدرن نقش افراد را کمرنگ میکند، سهم او بسیار بزرگ بود. او عمیقاً معتقد بود که نوشتههای کلاسیک نه تنها برای دوران خود مرتبط هستند، بلکه در آنها راهنمایی اخلاقی وجود دارد که میتواند بشریت را اصلاح کند، که این یک اصل کلیدی در اومانیسم رنسانس است. فصاحت و بلاغت، که روح را به حرکت درمیآورد، برابر با منطق سرد و بیروح بود. اومانیسم باید مانند یک پزشک برای اخلاق انسانی باشد.
پترارک از این تفکر در حکومتداری استفاده چندانی نکرد، اما برای گرد هم آوردن آثار کلاسیک و مسیحیت تلاش کرد. پروتئومانیستها عمدتاً سکولار بودند. در مقابل، پترارک دین را وارد این عرصه کرد و استدلال کرد که تاریخ میتواند تأثیر مثبتی بر روح مسیحی داشته باشد. گفته میشود که او "برنامه اومانیستی" را ایجاد کرد و استدلال کرد که هر فرد باید آثار باستانی را مطالعه کند و سبک خاص خود را ایجاد کند.
اگر پترارک زندگی نمیکرد، اومانیسم به عنوان تهدیدی برای مسیحیت تلقی میشد. اقدامات او به اومانیسم اجازه داد تا در اواخر قرن چهاردهم به طور موثرتری گسترش یابد. مشاغلی که به مهارتهای خواندن و نوشتن نیاز داشتند، به زودی تحت سلطه اومانیستها قرار گرفتند. در قرن پانزدهم در ایتالیا، اومانیسم بار دیگر سکولار شد و دربار آلمان، فرانسه و جاهای دیگر تا زمان ظهور یک جنبش بعدی که آن را دوباره زنده کرد، از آن روی گرداندند. بین سالهای 1375 و 1406، کولوچیو سالوتاتی صدراعظم فلورانس بود و این شهر را به پایتخت توسعه اومانیسم رنسانس تبدیل کرد.
قرن پانزدهم
تا سال 1400، ایدههای اومانیسم رنسانس گسترش یافته بود و سخنرانیها و سایر نطقها به سبک کلاسیک درآمده بودند. برای درک بهتر، نیاز به انتشار گستردهتر این ایدهها بود. اومانیسم مورد تحسین قرار گرفت و طبقات بالای جامعه پسران خود را برای کسب اعتبار و چشماندازهای شغلی، به تحصیل در این زمینه میفرستادند. تا اواسط قرن پانزدهم، آموزش اومانیسم در میان طبقات بالای جامعه ایتالیا امری عادی شده بود.
سیسرو، سخنور بزرگ رومی، به الگوی اصلی برای اومانیستها تبدیل شد. اقتباس از او با بازگشت به رویکرد سکولار همخوانی داشت. پترارک و همراهانش از نظر سیاسی بیطرف بودند، اما اکنون برخی از اومانیستها استدلال میکردند که جمهوریها از سلطنتهای غالب برتر هستند. این یک تحول جدید نبود، اما بر اومانیسم تأثیر گذاشت. زبان یونانی نیز در بین اومانیستها رایجتر شد، حتی اگر اغلب در جایگاه دوم پس از لاتین و روم باقی میماند. با این حال، حجم عظیمی از دانش کلاسیک یونانی اکنون در این زمینه به کار گرفته میشد.
برخی از گروهها میخواستند به طور جدی به لاتین سیسرونی به عنوان الگویی برای زبانها پایبند باشند. در حالی که برخی دیگر مایل بودند به سبکی از لاتین بنویسند که احساس میکردند معاصرتر است. وجه اشتراک آنها، شکل جدیدی از آموزش بود که ثروتمندان آن را پذیرفته بودند. تاریخنگاری مدرن نیز شروع به ظهور کرد. قدرت اومانیسم، با نقد متنی و مطالعه دقیق، در سال 1440 به نمایش گذاشته شد، زمانی که لورنزو والا ثابت کرد که فرمان کنستانتین، که ظاهراً بخش زیادی از امپراتوری روم را به پاپ منتقل میکند، جعلی است. والا و دیگران برای اومانیسم کتاب مقدس (نقد متنی و درک کتاب مقدس) تلاش کردند تا مردم را به کلام تحریف شده خدا نزدیکتر کنند.
در تمام این مدت، تفسیرها و نوشتههای اومانیستی در حال افزایش شهرت و تعداد بودند. برخی از اومانیستها شروع به رویگردانی از اصلاح جهان کردند و در عوض بر درک خالصتر گذشته تمرکز کردند. اما متفکران اومانیست همچنین شروع به توجه بیشتر به انسانیت کردند: به عنوان خالقان، تغییردهندگان جهان که زندگی خود را میسازند و نباید سعی در تقلید از مسیح داشته باشند، بلکه باید خود را بیابند.
اومانیسم رنسانس پس از ۱۵۰۰
در دهه ۱۵۰۰، اومانیسم به شکل مسلط آموزش تبدیل شده بود، آنقدر گسترده که به طیفی از زیرشاخهها تقسیم میشد. با انتقال متون اصلاحشده به متخصصان دیگر، مانند ریاضیدانان و دانشمندان، گیرندگان نیز به متفکران اومانیست تبدیل شدند. با توسعه این حوزهها، آنها از هم جدا شدند و برنامه کلی اومانیستی اصلاحات از هم پاشید. ایدهها دیگر منحصر به ثروتمندان نبود، زیرا چاپ، مواد نوشتاری ارزان را به بازار گستردهتری آورده بود و اکنون مخاطبان انبوهی، اغلب ناخودآگاه، تفکر اومانیستی را پذیرفته بودند.
اومانیسم در سراسر اروپا گسترش یافته بود، و در حالی که در ایتالیا از هم پاشید، کشورهای باثباتتر شمالی بازگشت این جنبش را تقویت کردند که شروع به ایجاد همان تأثیر گسترده کرد. هنری هشتم انگلیسیهای آموزشدیده در اومانیسم را تشویق کرد تا خارجیها را در کارکنان خود جایگزین کنند. در فرانسه، اومانیسم به عنوان بهترین راه برای مطالعه کتاب مقدس تلقی میشد. جان کالوین با این موضوع موافق بود و یک مدرسه اومانیستی در ژنو تأسیس کرد. در اسپانیا، اومانیستها با کلیسا و تفتیش عقاید درگیر شدند و برای بقا با فلسفه مدرسی بازمانده ادغام شدند. اراسموس، اومانیست برجسته قرن شانزدهم، در سرزمینهای آلمانی زبان ظهور کرد.
پایان اومانیسم رنسانس
تا اواسط قرن شانزدهم، اومانیسم بخش زیادی از قدرت خود را از دست داده بود. اروپا درگیر جنگی از کلمات، ایدهها و گاهی اوقات سلاحها بر سر ماهیت مسیحیت (اصلاحات دینی) بود و فرهنگ اومانیستی تحت سلطه عقاید رقیب قرار گرفت و به رشتههای نیمهمستقلی تبدیل شد که تحت حاکمیت ایمان هر منطقه قرار داشتند.
- تاریخ اروپا
- تاریخ