حقایقی درباره دکتر جوزف منگله - "فرشته مرگ" آشویتس

جوزف منگله، پزشک وحشتناک اردوگاه مرگ آشویتس، با انجام آزمایشات بی رحمانه بر روی زندانیان، به یکی از ننگین ترین شخصیت های تاریخ معاصر تبدیل شد. لقب او "فرشته مرگ" به دلیل لذت بردن او از انتخاب زندانیانی که به اتاق های گاز فرستاده می شدند، به او داده شد. پس از جنگ جهانی دوم، منگله توانست از مجازات فرار کند و سال ها در آمریکای جنوبی با هویت مخفی زندگی کرد. در این محتوا، به بررسی حقایق کلیدی درباره زندگی، تحصیلات، و آزمایشات وحشتناک او خواهیم پرداخت که تصویر تاریکی از این فرد و فعالیت های او در بر دارد.
خانواده منگله ثروتمند بود

جوزف منگله در یک خانواده ثروتمند و مرفه متولد شد. پدر او، کارل منگله، یک صنعتگر موفق بود که شرکتش به تولید ماشین آلات کشاورزی می پرداخت. این شرکت در پیش از جنگ به خوبی prosper کرد و خانواده منگله به عنوان خانواده ای با نفوذ و با وضعیت مالی مناسب شناخته می شدند. این ثروت و نفوذ نه تنها کیفیت زندگی یوزف را تحت تأثیر قرار داد، بلکه به او کمک کرد تا در زمان فرار از آلمان به آرژانتین، هزینه های لازم را تامین کند و در آنجا زندگی جدیدی را آغاز کند.
افراد خانواده منگله با روابط گسترده تجاری و اجتماعی ای که داشتند، در جامعه آلمان پیش از جنگ جایگاه ویژه ای داشتند. این امر به یوزف اجازه داد تا از شبکه های حمایتی بهره مند شود و در مواقع بحرانی همچنان از کمک های مالی و اجتماعی خانواده اش استفاده کند. بدین ترتیب، ثروت خانواده منگله نه تنها بر زندگی شخصی یوزف بلکه بر مسیر و سرنوشت او تأثیرگذار بود.
منگله یک دانشمند برجسته بود

جوزف منگله در سطح علمی خود به عنوان یک دانشمند برجسته شناخته می شد. او در سال 1935 و در سن 24 سالگی مدرک دکترای رشته انسان شناسی را از دانشگاه مونیخ کسب کرد. پس از آن، او فعالیت های خود را در حوزه ژنتیک پی گرفت و با برخی از پیشروترین ذهن های پزشکی آلمان در آن زمان همکاری کرد. در سال 1938، او موفق به کسب دکترای پزشکی با افتخارات شد و در طول تحصیلاتش به پژوهش در مورد ویژگی های ژنتیکی مانند لب شکری و همچنین علاقه مندی به دوقلوها به عنوان موضوعات آزمایشی پرداخت.
منگله به خاطر تحصیلاتش و دستاوردهای علمی اش، در جامعه علمی به عنوان فردی دارای قابلیت های ویژه شناخته می شد. این امر به او امکان می داد تا در زمان های بحران و تعارضات اجتماعی، به عنوان یک شخصیت معتبر به فعالیت های خود ادامه دهد. جوانی و موفقیت های علمی اش همچنین او را به جایگاهی رساند که بتواند در آشویتس آزمایشات وحشتناک و غیرانسانی خود را انجام دهد و به نوعی، از نفوذ و اعتبار علمی اش برای توجیه این آزمایشات تکان دهنده استفاده کند.
منگله یک قهرمان جنگی بود

جوزف منگله نه تنها به عنوان یک پزشک در آشویتس شناخته می شود، بلکه در طول جنگ جهانی دوم به عنوان یک قهرمان جنگی نیز پرچم دار نظام نازی بود. او به دو دلیل در این زمینه مورد توجه قرار گرفت: نخست، به عنوان یک عضو SS که به صفوف نیروهای نظامی پیوسته و در جبهه شرقی با شوروی ها مبارزه کرد و دوم، به دلیل شجاعت هایی که در میدان جنگ از خود نشان داد.
در سال 1941، منگله به خاطر شجاعت خود در نبرد در اوکراین، موفق به دریافت نشان آهنی درجه دوم شد. او همچنین در سال 1942، به خاطر نجات دو سرباز آلمانی از یک تانک در حال آتش، نشان آهنی درجه اول را دریافت کرد. این قهرمانی ها در نهایت به شهرت او به عنوان یک قهرمان جنگی در ارتش نازی انجامید و او را تبدیل به شخصیتی با نفوذ کرد که این نفوذ بر اقدامات و آزمایشات غیرانسانی اش در آشویتس تأثیرگذار بود.
هرچند این قهرمانی ها او را در دنیای نظامی پرافتخار می ساخت، اما با گذشت زمان و پی بردن به حقیقت اقدامات وحشتناک او در آشویتس، این تابلو از قهرمانی به یک ذهن مشوه و از نظر اخلاقی مشکل دار تبدیل شد. منگله به عنوان یک قهرمان جنگی، عاقبت به یکی از جنایتکاران تاریخ تبدیل شد که بر اثر اقدامات خود، بر زندگی هزاران انسان تأثیر منفی گذاشت.
او مسئول آشویتس نبود

یکی از تصورات نادرست رایج درباره جوزف منگله این است که او مسئول و مدیر اردوگاه مرگ آشویتس بود. در واقع، این تصور صحیح نیست. منگله یکی از چندین پزشک SS بود که به این اردوگاه منصوب شده بودند و مسئولیت اصلی اردوگاه با افراد دیگری بود. با این حال، او به دلیل تحصیلات خودش و دانش علمی اش در زمینه پزشکی، این فرصت را داشت که در آشویتس آزمایشات وحشتناک و غیرانسانی خود را انجام دهد.
در حالی که منگله سرپرستی رسمی آشویتس را نداشت، اما به واسطهٔ وضعیت اجتماعی و علمی اش، کنترل و آزادی عمل بیشتری نسبت به دیگر پزشکان در اردوگاه در اختیار داشت. او تحت یک نوع پروانه از دولت کار می کرد که به او اجازه می داد تا در زمینه ژنتیک و بیماری ها تحقیق کند. این آزادی عمل به او این امکان را داد تا آزمایشات وحشتناک خود را در آشویتس انجام دهد که شامل آزمایش بر روی زندانیان و به ویژه دوقلوها بود.
به عبارتی، منگله در آشویتس به خودی خود مسئول نبود، بلکه یک عمل گر مستقل در چارچوب سیستم وحشتناک نازی ها محسوب می شد. وضعیت او به عنوان یک "پزشک" به او این تصور را می داد که می تواند از اختیار بیشتری بهره مند شود و از اعتبارش برای توجیه آزمایشات غیرانسانی استفاده کند، که این خود دلیلی برای ننگی است که هنوز با نام او همراه است.
آزمایشات او کابوس هایی از وحشت بودند

آزمایشات انجام شده توسط جوزف منگله در اردوگاه آشویتس به یکی از تاریک ترین و وحشتناک ترین بخش های تاریخ پزشکی تبدیل شده اند. منگله به صورت سیستماتیک بر روی زندانیان یهودی آزمایشاتی انجام می داد که شامل دخالت های بی رحمانه و غیر اخلاقی بود. او به ویژه به پژوهش بر روی دوقلوها علاقه مند بود و بسیاری از آنها را از ورود به اتاق های گاز نجات می داد، اما به این منظور آنها را در معرض آزمایشات غیرانسانی قرار می داد.
آزمایشاتی که منگله انجام می داد، نه تنها از نظر علمی نادرست بودند، بلکه به شدت وحشتناک و غیرانسانی نیز بودند. او اقدام به تزریق رنگ به چشم های زندانیان می کرد تا ببیند آیا می تواند رنگ آنها را تغییر دهد. همچنین زندانیان را به طور عمدی به بیماری های خطرناک مبتلا می کرد و از نتایج آن ها برای ثبت پیشرفت بیماری ها استفاده می کرد. این تجربه ها شامل تزریق مواد سمی مانند بنزین به بدن زندانیان و تماشای درد و رنج آنها بود.
این آزمایشات نه تنها به مرگ و آسیب های جدی بسیاری از زندانیان انجامید بلکه به تلفیقی از علم و بی رحمی مبدل شد که نشان دهنده ی عدم انسانیت منگله و نظام نازی بود. در نهایت، بیش از 70 پروژه پزشکی در اردوگاه های نازی انجام شد که منگله به عنوان یکی از بارزترین نمایندگان این پروژه ها شناخته می شد، بی رحمی و شوک ناشی از این آزمایشات هنوز هم جزء کابوس هایی است که خوی انسانی را به چالش می کشد.
لقب او "فرشته مرگ" بود

لقب «فرشته مرگ» به جوزف منگله به دلیل رفتارهای بی رحمانه و عدم انسانیت او در اردوگاه آشویتس داده شد. او به عنوان یکی از پزشکان SS، نقش کلیدی در تعیین سرنوشت زندانیان در این اردوگاه داشت. منگله به محض ورود قطارهای جدیدی از زندانیان یهودی، در سکوی ایستگاه حاضر می شد و وظیفه اش تقسیم زندانیان به دو گروه بود: گروهی که برای کار به اردوگاه فرستاده می شدند و گروهی که به سمت اتاق های گاز می رفتند.
برخلاف بسیاری از پزشکان دیگر که این وظیفه وحشتناک را با کراهت انجام می دادند، منگله با قبای شیک و ظاهری خوش بیان به این کار می پرداخت و حتی به نظر می رسید از این کار لذت می برد. او از زیبایی ظاهری خود و همچنین یونیفرم جذابش برای انجام این وظیفه خطرناک استفاده می کرد. بسیاری از زندانیان پس از دیدن او در ایستگاه به خاطر ظاهر نسبتاً شیکش توهم عمومی مثبت تری نسبت به او داشتند، در حالی که در واقع بخشی از یک سیستم وحشتناک و بی رحم بود.
استفاده از لقب «فرشته مرگ» به وضوح تصویر دوگانه ای از منگله را ارائه می دهد: او به عنوان یک دانشمند جوان و جذاب، اما در کنار آن به عنوان شخصی که هیچ ترحمی نسبت به زندگی انسان ها ندارد. این لقب در نهایت نمادی از چهره ای از علم و بی رحمی همزمان است که در تاریخ پزشکی به یادگار مانده و همچنان یادآور جنایت های هولناک اوست.
منگله به آرژانتین فرار کرد

پس از سقوط رژیم نازی و پایان جنگ جهانی دوم، جوزف منگله به سرعت متوجه شد که باید از دست مجازات های احتمالی فرار کند. در سال 1945، با پیشروی ارتش شوروی و نیاز به عقب نشینی نیروهای نازی، منگله به فکر فرار افتاد. او به مدت کوتاهی در آلمان پنهان شد و تحت یک هویت جعلی به عنوان کارگر مزرعه فعالیت کرد، اما دیری نگذشت که نام او در لیست های تحت تعقیب قرار گرفت.
با توجه به خطرات احتمالی و بروز نام او در فهرست جنایتکاران جنگی، منگله تصمیم گرفت که به آرژانتین فرار کند. در اوایل سال 1949، او به کمک برخی از همکاران و عوامل آرژانتینی که با رژیم قبل از جنگ آلمان همکاری داشتند، به آرژانتین رفت. او با استفاده از مدارک جعلی و تحت نام دیگری، توانست به این کشور وارد شود و در آنجا زندگی جدیدی را آغاز کند.
در آرژانتین، منگله از استقبال گرمی برخوردار شد و با بسیاری از نازی های دیگر که در آنجا مستقر شده بودند، ارتباط برقرار کرد. او به سبب روابط خانواده اش و اعتبار مالی اش موفق شد تا در جامعه زندگی مرفهی داشته باشد. however، زندگی آرام او به زودی به چالش کشیده شد و او تحت فشار مضاعف قرار گرفت، زیرا اسامی او در فهرست افراد تحت تعقیب و گزینش شده همچنان ظاهر می شد و در نهایت مجبور به پنهان شدن مجدد شد.
در ابتدا زندگی او در آرژانتین بد نبود

پس از فرار جوزف منگله به آرژانتین، او به طور اولیه توانست زندگی نسبتاً راحت و آرامی را تجربه کند. به عنوان یکی از نازی های فراری، منگله در جامعه ای مورد استقبال قرار گرفت که بسیاری از هم وطنان و همفکران او در آنجا زندگی می کردند. رژیم خوآن Domingo Perón در آرژانتین، به شدت به نازی ها و کسانی که از آلمان به این کشور مهاجرت کرده بودند، حمایت می کرد و این به منگله کمک کرد تا به سرعت به جامعه جدید خود پیوسته و روابطی برقرار کند.
منگله به لطف اعتبار مالی خانواده اش و همچنین ارتباطات با برخی تجار و مقام های محلی، توانست در دایره های اجتماعی بالای آرژانتین جا پیدا کند. او به عنوان یک پزشک شناخته شده و محترم، در دورانی که نامش هنوز به هیچ عنوان منفی تلقی نمی شد، به خوبی در محیط خود جا افتاد. او حتی چندین بار با رئیس جمهور آرژانتین، خوآن Domingo Perón، دیدار کرد، که به او حس اعتبار و اهمیت بیشتری می داد.
با این حال، زندگی خوب منگله در آرژانتین تنها یک دوره موقتی بود. پس از مدتی، چرخه زمان به سرعت به سمت تغییر پیش رفت و پس از سرنگونی رژیم Perón و مرگ پدرش، فشارها و مشکلات بسیاری بر او وارد شد و او ناچار شد تا زندگی پنهانی تری را در پیش بگیرد و دوباره به مخفی کاری بازگردد. اما در آغاز، او از دوستان و حمایت های بسیاری برخوردار بود و اینگونه زندگی اش به دور از جنایت هایی که قبلاً مرتکب شده بود، ادامه پیدا کرد.
او از جمله نازی های تحت تعقیب بود

جوزف منگله به عنوان یکی از نازی های معروفی که پس از جنگ جهانی دوم از پیگرد قانون در امان نبود، به شمار می رفت. پس از سقوط رژیم نازی، بسیاری از جنایتکاران جنگی شناسایی و تحت تعقیب قرار گرفتند. اما منگله به دلیل فرار به آمریکای جنوبی و استتار خود زیر هویت های جعلی، توانست از دست عدالت فرار کند و همین موضوع او را به یکی از مورد تعقیب ترین نازی ها تبدیل کرد.
پس از جنگ، شکار نازی ها به یکی از اولویت های سازمان های اطلاعاتی و شکارچیان نازی تبدیل شد. سیمون ویسنثال، یکی از معروف ترین شکارچیان نازی، به طور ویژه به دنبال منگله بود و متعهد شد که او را در هر کجای جهان که باشد پیدا کند. در حالی که بسیاری از همکارانش دستگیر و محاکمه شدند، منگله به خوبی توانست از چنگال قانون بگریزد. در سال 1950، نام او جزو دو نفر در لیست نازی های تحت تعقیب قرار داشت که به شدت تحت نظر بودند. این موضوع به او شعف و اضطرابی را بخشید که او را وادار ساخت که بیشتر در سایه زندگی کند.
منگله نه تنها به دنبال فرار از دستگیری بود، بلکه به خاطر فعالیت هایش در آشویتس و آزمایشات غیرانسانی که بر روی زندانیان انجام داد، به شدت تحت انتقاد و نفرت عمومی قرار داشت. این شرایط باعث شد که او در زندگی خود احساس انزوا و ترس از بازداشت را تجربه کند و در نتیجه، روی به زندگی مخفی آورده و از هر گونه ارتباط عمومی دوری کند. به همین دلیل، هرچند که او از دست قانون فرار کرده بود، اما زندگی پنهانی اش هرگز باعث آرامش روحی و روانی اش نشد.
زندگی او هیچ شباهتی به افسانه ها نداشت

جوزف منگله، که به خاطر جنایاتش در آشویتس و فرارهایش پس از جنگ جهانی دوم به شهرت رسید، در واقع زندگی اش هیچ شباهتی به افسانه های زیبا یا قهرمانانه نداشت. برعکس، زندگی او پر از تنهایی، ترس و افکار آزاردهنده بود. او به عنوان یک فراری نازی، در سال های بعد از جنگ دوم جهانی به دور از جوامع انسانی و در شرایطی نامساعد زندگی می کرد.
پس از فرار به آرژانتین و در شرایطی که در ابتدا زندگی راحتی داشت، با گذشت زمان، شرایط او به شدت تغییر کرد. با سقوط رژیم Perón و مرگ پدرش، منگله دیگر به حمایت های مالی و اجتماعی از خانواده اش دسترسی نداشت و ناچار شد به زندگی مخفیانه و دور از چشم از جامعه ادامه دهد. او به افرادی که هرگز به او اعتماد نداشتند، متکی بود و زندگی خود را در سایه و به دور از دنیای مدرن سپری کرد.
افسانه ها و داستان هایی که دربارهٔ زندگی او وجود دارد، اغلب او را به عنوان شخصیتی مرموز و نفوذی نشان می دهند که بدون هیچ مشکلی از چنگال قانون فرار کرده و در دل جنگل ها و لابراتورهای مخفی زندگی می کند. اما حقیقت این است که او یک مرد تنها و ناتوان بود که تحت فشار فزاینده ای از سوی خودش و دیگران قرار داشت. زندگی او پر از توهم و پارانویای ناشی از احساس ردپایی بود که به نظارت جامعه بین المللی معطوف شده بود. در نهایت، منگله در سال 1979، در حاشیه ای دورافتاده و به دور از توجهات عمومی، جان خود را از دست داد و این بدین معناست که زندگی او هیچ شباهتی به افسانه ها و داستان های قهرمانانه نداشت.
کشف منگله
کشف جوزف منگله در سال 1979 به پیچیدگی ها و چالش های شناسایی جنایتکاران جنگی پس از پایان جنگ جهانی دوم افزود. او در سال 1979 به دلیل یک حادثه غرق شدن در برزیل جان خود را از دست داد و در ابتدا تحت نام دیگری، به عنوان Wolfgang Gerhard، دفن شد. با وجود این، شایعات و اطلاعاتی از گذشته او همواره موجود بود و این موجب شد که توجه محققان و کارشناسان به او جلب شود.
در سال 1985، با مشخص شدن هویت او، بررسی های آزمایشگاهی نشان داد که جسدی که زیر نام Wolfgang Gerhard دفن شده، در واقع متعلق به جوزف منگله است. با استفاده از تکنیک های پزشکی قانونی، از جمله بررسی های دندانی و ویژگی های اسکلت، تیم علمی تأیید کرد که این جسد به منگله تعلق دارد. این موفقیت یکی از اولین موارد استفاده از شناسایی فورنزیک در حمایت از شکایات جنگی به شمار می رود.
این کشف نه تنها به شفاف سازی سرنوشت یکی از معروف ترین جنایتکاران جنگی کمک کرد، بلکه به جدیت تلاش های بین المللی برای پیگیری و محاکمه جنایتکاران جنگی نشان داد. با این حال، اسرائیلی ها همچنان نسبت به صحت تحقیقات تردید داشتند و به وجود تناقضاتی در شواهد اشاره کردند. این شرايط حرکتی جدید در روند شناسایی و مسئولیت پذیری جنایتکاران جنگی محسوب می شد و اینگونه زندگی و جنایات منگله همواره در یادها باقی ماند.