نقاشی رنگزمینه: تاریخچه، ویژگیها و هنرمندان برجسته این سبک
نقاشی رنگزمینه: غوطهور شدن در دریای رنگها
نقاشی رنگزمینه، سبکی از نقاشی آبستره است که بر ایجاد تنش از طریق سطوح رنگی تخت تمرکز دارد. بر خلاف نقاشی کنشی (Action Painting) که بر فرآیند خلق اثر تاکید دارد، نقاشی رنگزمینه به تعامل و همنشینی رنگها اهمیت میدهد.
نکات کلیدی
- نقاشی رنگزمینه بر خلاف پویایی نقاشی کنشی، بر سطوح رنگی تخت و ایجاد تنش از این طریق متمرکز است.
- نقاشیهای رنگزمینه اغلب بسیار بزرگ هستند و حس غوطهور شدن در رنگها را به بیننده القا میکنند.
- مارک روتکو و کلیفورد استیل از جمله نقاشان مشهور رنگزمینه هستند که به خاطر استفاده منحصربهفردشان از رنگ شناخته میشوند.
خانوادهای از نقاشان آبستره
نقاشی رنگزمینه بخشی از خانواده بزرگتر اکسپرسیونیسم انتزاعی (Abstract Expressionism)، معروف به مکتب نیویورک است. میتوان آنها را خواهر و برادرهای آرامتر و درونگراتر این خانواده دانست. در مقابل، نقاشان کنشی مانند جکسون پولاک و ویلم دکونینگ، خواهر و برادرهای پر سر و صدا و برونگرای این خانواده هستند. کلمنت گرینبرگ، منتقد هنری، نقاشی رنگزمینه را "انتزاع پس از نقاشانه" نامید. این سبک در حدود سال 1950، پس از شوک اولیه ناشی از ظهور نقاشان کنشی، پا به عرصه هنر گذاشت.
اشتراکات و تفاوتها با نقاشی کنشی
نقاشی رنگزمینه و نقاشی کنشی در موارد زیر مشترک هستند:
- هر دو سطح بوم یا کاغذ را به عنوان یک "زمینه" دیداری، بدون تمرکز مرکزی در نظر میگیرند. (در حالی که نقاشی سنتی معمولاً سطح را بر اساس مرکز یا نواحی موضوعی سازماندهی میکند.)
- بر مسطح بودن سطح تاکید دارند.
- به اشیاء موجود در دنیای طبیعی اشارهای ندارند.
- حالت عاطفی هنرمند - "بیان" او - را آشکار میکنند.
با این حال، نقاشی رنگزمینه کمتر به فرآیند خلق اثر میپردازد، که هسته اصلی نقاشی کنشی است. نقاشی رنگزمینه درباره تنشی است که از طریق همپوشانی و تعامل سطوح رنگی تخت ایجاد میشود. این سطوح رنگی میتوانند بیشکل یا هندسی باشند. این تنش، "کنش" یا محتوای اثر است. این رویکرد ظریفتر و عقلانیتر از نقاشی کنشی است.
نقاشیهای رنگزمینه اغلب در ابعاد بزرگ خلق میشوند. اگر نزدیک بوم بایستید، به نظر میرسد رنگها فراتر از میدان دید محیطی شما گسترش مییابند، مانند یک دریاچه یا اقیانوس. این مستطیلهای غولپیکر نیازمند آن هستند که ذهن و چشم خود را به درون گسترهای از رنگهای قرمز، آبی یا سبز پرتاب کنید. آنگاه میتوانید تقریباً حس خود رنگها را احساس کنید.
نقاشان برجسته رنگزمینه
نقاشی رنگزمینه از نظر فلسفی وامدار واسیلی کاندینسکی است، اما لزوماً همان پیوندهای رنگی را بیان نمیکند. در میان نقاشان رنگزمینه، نامهای مارک روتکو، کلیفورد استیل، جولز اولیتسکی، کنت نولند، پل جنکینز، سام گیلیام و نورمن لوئیس بیش از همه میدرخشد. این هنرمندان اغلب از قلمموهای سنتی و گاهی نیز از ایربراش استفاده میکردند.
هلن فرانکنتالر و موریس لوئیس، ابداعکنندگان نقاشی لکهای (Stain Painting) بودند. در این تکنیک، رنگ مایع اجازه مییابد تا به الیاف بوم بدون آستر نفوذ کند. آثار آنها نوع خاصی از نقاشی رنگزمینه به شمار میرود.
نقاشی لبه سخت (Hard-Edge Painting) را میتوان به نوعی "همخون" نقاشی رنگزمینه دانست، اما نقاشی لبه سخت، نقاشی حرکتی (gestural painting) نیست. بنابراین، نقاشی لبه سخت واجد شرایط "اکسپرسیونیستی" بودن نیست و بخشی از خانواده اکسپرسیونیسم انتزاعی محسوب نمیشود. برخی از هنرمندان، مانند کنت نولند، هر دو گرایش رنگزمینه و لبه سخت را دنبال میکردند.
ویژگیهای کلیدی نقاشی رنگزمینه
- رنگهای درخشان و خالص در اشکال خاصی ارائه میشوند که میتوانند بیشکل یا هندسی باشند، اما لبههای خیلی صاف و تیز ندارند.
- آثار بر مسطح بودن بوم یا کاغذ تاکید دارند، زیرا این جنبهای اساسی از نقاشی است.
- هیجان و جذابیت اثر ناشی از تنشی است که بین رنگها و اشکال ایجاد میشود. این تنش، موضوع اصلی اثر است.
- ادغام اشکال از طریق همپوشانی یا درهمنفوذی، تمایزات فضایی را محو میکند، به طوری که تقریباً هیچ حسی از تصویر در مقابل پسزمینه وجود ندارد (اصطلاحی که مورخان هنر آن را "شکل و زمینه" مینامند). گاهی اوقات به نظر میرسد که اشکال هم در رنگهای اطراف ظاهر میشوند و هم در آنها غرق میشوند.
- این آثار معمولاً بسیار بزرگ هستند، که بیننده را تشویق میکند تا رنگ را به عنوان یک گستره وسیع و فراگیر تجربه کند: یک میدان رنگ.
- هنرهای تجسمی
- هنر