سبک های نقاشی مدرن: از رئالیسم تا فوتورئالیسم

سبک های اصلی نقاشی: نقاش، امپرسیونیسم، اکسپرسیونیسم و ​​فوویسم، انتزاع، انتزاع، رئالیسم، فوتورئالیسم

بخشی از لذت نقاشی در قرن بیست و یکم، تنوع گسترده ای از اشکال بیان است. اوایل قرن بیستم و اواخر قرن نوزدهم شاهد پیشرفت های چشمگیری در سبک های نقاشی بودیم که بسیاری از این نوآوری ها تحت تأثیر پیشرفت های تکنولوژیکی، مانند اختراع لوله های رنگ فلزی و تکامل عکاسی و همچنین تغییرات در کنوانسیون های اجتماعی، سیاست، فلسفه و وقایع جهانی قرار داشتند.

این لیست به هفت سبک اصلی هنر اشاره می کند (گاهی به آن ها "مدارس" یا "جنبش ها" گفته می شود) که برخی از آن ها واقع گراتر از بقیه هستند. با آشنایی با این سبک های نقاشی و مشاهده آثار هنرمندانی که در آن ها کار کرده اند، شما می توانید با رویکردهای مختلف آزمایش کنید و سبک خود را توسعه دهید.

واقع گرایی

گردشگران در حال عکاسی از مونالیزا، موزه لوور، پاریس، فرانسه.

واقع گرایی، که در آن موضوع نقاشی شباهت بسیاری به واقعیت دارد و نه به صورت استایلیزه یا انتزاعی، سبکی است که بسیاری از مردم آن را "هنر واقعی" می دانند. تنها هنگامی که به نزدیک آن نگریسته می شود، رنگ های جامد به صورت مجموعه ای از ضربات قلم مو از رنگ ها و ارزش های مختلف نمایان می شوند.

واقع گرایی از زمان رنسانس سبک غالب نقاشی بوده است. هنرمند از پرسپکتیو استفاده می کند تا جاذبه ای از فضا و عمق ایجاد کند و ترکیب و نورپردازی را طوری تنظیم کند که موضوع واقعی به نظر برسد. "مونالیزا" اثر لئوناردو داوینچی نمونه ای کلاسیک از این سبک است.

نقاشی گری

هانری ماتیس - غذاها و میوه ها [1901].

سبک نقاشی گری به عنوان دوران انقلاب صنعتی در نیمه اول قرن نوزدهم در اروپا ظهور کرد. با اختراع لوله های رنگ فلزی که به هنرمندان اجازه می داد بیرون از استودیو نقاشی کنند، نقاشان شروع به تمرکز بر خود نقاشی کردند. موضوعات به صورت واقع نما به تصویر کشیده شدند اما نقاشان هیچ تلاشی برای پنهان کردن کارهای فنی خود نکردند.

همان طور که از نامش پیداست، این سبک بر عمل نقاشی تأکید دارد: ویژگی های ضربات قلم مو و رنگ ها به خودی خود حائز اهمیت هستند. هنرمندانی که در این سبک کار می کنند، تلاش نمی کنند آنچه را که برای خلق نقاشی استفاده کرده اند، پنهان کنند و با نرم کردن بافت یا نشانه های باقی مانده در رنگ از قلم مو یا ابزار دیگری، مانند چاقوی پالت، مقابله کنند. نقاشی های هنری ماتیس نمونه های عالی از این سبک هستند.

امپرسیونیسم

موسسه هنر شیکاگو

امپرسیونیسم در دهه ۱۸۸۰ در اروپا ظهور کرد، جایی که هنرمندانی مانند کلاود مونه تلاش کردند تا نور را نه از طریق جزئیات واقع گرایانه، بلکه با حرکت و خیال بگیرند. نیازی نیست به نزدیک نقاشی های "نیلپوش های آبی" مونه یا "آفتابگردان ها" وینسنت ونگوگ نزدیک شوید تا ضربات رنگ پررنگ را ببینید و شکی نیست که چه چیزی را مشاهده می کنید.

اشیاء حفظ ظاهر واقع گرایانه خود را دارند اما vibrancy خاصی دارند که منحصر به این سبک است. سخت است باور کرد که زمانی که امپرسیونیست ها آثار خود را برای اولین بار نشان دادند، اکثر منتقدان از آن متنفر بودند و به آن تمسخر می کردند. آنچه در آن زمان به عنوان سبکی ناتمام و خشن در نظر گرفته می شد، اکنون مورد محبت و احترام قرار گرفته است.

اگزرسیونیسم و فویویسم

جیغ ادوارد مونک، MoMA NY.

آثار ادوارد مونچ و تم های احساسی در آن ها طرز تفکر جدیدی را به هنر ارائه کردند و طرز فکری درست در تعریف آن زمان در دنیای نقاشی ایجاد کردند.

اگزرسیونیسم و فویویسم سبک هایی مشابه هستند که در آستانه قرن بیستم در استودیوها و گالری ها ظاهر شدند. هر دو با استفاده از رنگ های جسور و غیرواقعی مشخص می شوند که برای نمایش زندگی به آن صورتی که هست، انتخاب نشده اند بلکه به عنوان احساسی که به هنرمند می دهد، انتخاب شده اند.

این دو سبک از برخی جهات متفاوت هستند. اگزرسیونیست ها، از جمله ادوارد مونچ، به دنبال انتقال زشتی و ترس در زندگی روزمره بودند که غالباً با ضربات قلم مو بسیار استایل زده و تصاویر وحشتناک همراه بود، به ویژه در نقاشی "جیغ" او.

فویویست ها، با وجود استفاده نوآورانه از رنگ، به دنبال ایجاد ترکیب هایی بودند که زندگی را به صورت ایده آل یا عجیب به تصویر بکشند. به نمونه هایی مانند رقصندگان شاد هنری ماتیس یا صحنه های روستایی ژرژ براک فکر کنید.

انتزاع

اثر هنری جورجیا اوکیف، بزرگترین نقاشی در موسسه هنر شیکاگو.

با پیشرفت دهه های اول قرن بیستم در اروپا و آمریکای شمالی، نقاشی کمتر واقع گرا شد. انتزاع به موضوعاتی می پردازد که به صورت جوهره ای از آنچه که هنرمند تجزیه و تحلیل می کند، نشان داده می شود، نه جزئیات قابل مشاهده. یک نقاش ممکن است موضوع را به رنگ ها، اشکال یا الگوهای غالب آن کاهش دهد، همان طور که پابلو پیکاسو با دیوارنگاره معروفش "سه موسیقی دان" انجام داد. این performers، تمامی خط ها و زوایا، هیچ گونه واقعیتی به نظر نمی رسند، با این حال هیچ شکی نیست که آن ها چه کسانی هستند.

یک هنرمند همچنین ممکن است موضوع را از زمینه خود حذف کند یا مقیاس آن را بزرگتر کند، همان طور که جورجیا اوکیف در آثارش انجام داد. گل ها و صدف های او که از جزئیات ظریف خود حذف شده و در برابر پس زمینه های انتزاعی شناور هستند، می توانند شبیه مناظر رویایی باشند.

انتزاع خالص

فروش هنر معاصر Sothebys.

آثار کاملاً انتزاعی، مانند بسیاری از جنبش اگزرسیونیسم انتزاعی در دهه ۱۹۵۰، به طور فعال از واقع گرایی دوری می کنند و در آغوش گرفتن سوژه ای مبتنی بر احساسات فعالیت می کنند. موضوع یا نقطه نقاشی رنگ های استفاده شده، بافت های موجود در اثر هنری و موادی است که برای خلق آن به کار رفته است.

نقاشی های چاک کلوز ممکن است از نظر برخی مانند کثیفی عظیم به نظر برسند، اما نمی توان انکار کرد که دیوارنگاره هایی مانند "شماره ۱ (غبار لونی)" دارای کیفیت دینامیک و حرکتی هستند که توجه شما را جلب می کنند. سایر هنرمندان انتزاعی، مانند مارک روثکو، موضوع خود را به رنگ ها ساده کرده اند. آثار رنگی مانند شاهکار ۱۹۶۱ او "نارنجی، قرمز و زرد" دقیقاً همین طور هستند: سه بلوک رنگ که می توانید در آن ها گم شوید.

واقع گرایی تصویری

موزه هنر آمریکایی ویتنی

واقع گرایی تصویری در اواخر دهه ۱۹۶۰ و ۷۰ به عنوان واکنشی به اگزرسیونیسم انتزاعی توسعه یافت که از دهه ۱۹۴۰ بر هنر تسلط داشت. این سبک غالباً به نظر می رسد که واقعی تر از واقعیت است، جایی که هیچ جزئی حذف نمی شود و هیچ نقصی کم اهمیت نیست.

برخی از هنرمندان برای به تصویر کشیدن جزئیات دقیق، عکس ها را با پروجکشن روی بوم کپی می کنند. دیگران این کار را به صورت آزاد انجام می دهند یا از یک سیستم مشبک برای بزرگنمایی یک عکس استفاده می کنند. یکی از معروف ترین نقاشان واقع گرای تصویری چاک کلوز است که پرتره های بزرگ مقیاس از هنرمندان و شخصیت های مشهور را بر اساس عکس های فوری خلق می کند.

  • هنرهای تجسمی
  • هنر

هنرهای تجسمی