کلودیوس: از لکنت زبان تا امپراتوری روم | بیوگرافی و حقایق

برای بسیاری از ما، تصویر کلودیوس، چهارمین امپراتور روم از خاندان یولیو-کلودیوسی، با بازی درخشان درک جاکوبی در نقش امپراتور کلودیوسِ لکنتزبان در سریال مشهور "من، کلودیوس" (I, Claudius) پیوند خورده است. اما تیبریوس کلودیوس نرون ژرمانیکوس واقعی، فراتر از این تصویر تلویزیونی، شخصیتی پیچیده و تاثیرگذار در تاریخ روم باستان بود. او در یکم آگوست سال ۱۰ قبل از میلاد در منطقهی گُل (Gaul) متولد شد.
در این مطلب، سعی داریم به جنبههای مختلف زندگی و حکومت این امپراتور، از خانواده و روابطش گرفته تا نحوه به قدرت رسیدن و فتوحاتش، نگاهی دقیقتر داشته باشیم. با ما همراه باشید تا دریابید که کلودیوسِ واقعی چه کسی بود و چه نقشی در شکلگیری امپراتوری روم ایفا کرد.
خانواده و نسب کلودیوس
شاید مارک آنتونی در نبرد برای جانشینی ژولیوس سزار از اکتاویان (که بعدها به عنوان آگوستوس، اولین امپراتور روم شناخته شد) شکست خورد، اما میراث ژنتیکی او همچنان ادامه یافت. کلودیوس به طور مستقیم از نسل آگوستوس (از خاندان یولیان) نبود. پدرش، دروسوس کلودیوس نرون، پسر لیویا، همسر آگوستوس، بود. مادر کلودیوس، آنتونیا، دختر مارک آنتونی و خواهر آگوستوس، اکتاویا مینور، بود. همچنین، امپراتور تیبریوس، دایی کلودیوس محسوب میشد.
به این ترتیب، کلودیوس از طریق پیوندهای خانوادگی قدرتمند، هم به خاندان یولیان و هم به خاندان آنتونی مرتبط بود، ارتباطی که نقش مهمی در مسیر او به سوی تاج و تخت امپراتوری ایفا کرد.
صعود سیاسی تدریجی کلودیوس
کلودیوس از بیماریهای جسمی متعددی رنج میبرد که بسیاری آن را نشانهای از وضعیت ذهنیاش میدانستند. با این حال، کاسیوس دیو نظر متفاوتی داشت. او معتقد بود که کلودیوس از نظر ذهنی به هیچ وجه کمتوان نبود و اتفاقاً به دلیل تمرین مداوم فکری (نوشتن رسالههای تاریخی)، از توانایی بالایی برخوردار بود. او تنها از نظر جسمی ضعیف بود و سر و دستش کمی لرزش داشت.
این ضعف جسمانی باعث انزوای کلودیوس شد، اما همین انزوا او را از خطرات سیاسی حفظ کرد. عدم داشتن وظایف عمومی، فرصتی برای کلودیوس فراهم کرد تا به علایق خود، به ویژه مطالعه و نویسندگی، بپردازد. او حتی به مطالعه متون اتروسکی نیز علاقهمند بود. کلودیوس تا سن 46 سالگی هیچ مقام رسمی نداشت تا اینکه برادرزادهاش، کالیگولا، در سال 37 میلادی امپراتور شد و او را به عنوان کنسول جانشین منصوب کرد. این اولین گام کلودیوس به سوی دنیای سیاست بود.
چگونه کلودیوس امپراتور شد؟
کلودیوس اندکی پس از ترور برادرزادهاش، کالیگولا، توسط محافظانش در 24 ژانویه سال 41 میلادی، به امپراتوری رسید. روایتی رایج وجود دارد که مطابق آن، گارد پرتورین، کلودیوسِ سالخورده را در حالی که پشت پردهای پنهان شده بود، پیدا کردند، او را بیرون کشیدند و به اجبار امپراتور نامیدند. با این حال، جیمز روم در بررسی خود از زندگی سنکا، فیلسوف رومی، این احتمال را مطرح میکند که کلودیوس از قبل از این نقشه آگاه بوده است.
کاسیوس دیو در این باره مینویسد: پس از قتل گایوس (کالیگولا)، کنسولها نگهبانانی را به تمام نقاط شهر اعزام کردند و سنا را در کاپیتول تشکیل دادند، جایی که نظرات مختلفی مطرح شد. برخی از دموکراسی حمایت میکردند، برخی از سلطنت، و برخی دیگر طرفدار انتخاب فردی خاص بودند. در نتیجه، آنها بقیه روز و تمام شب را بدون دستیابی به نتیجهای سپری کردند. در همین حال، سربازانی که به منظور غارت وارد کاخ شده بودند، کلودیوس را در گوشهای تاریک پنهان یافتند. او پس از خروج گایوس از تئاتر با او بوده و اکنون از ترس آشوب، پنهان شده بود. سربازان ابتدا تصور کردند که او شخص دیگری است یا شاید چیز ارزشمندی برای برداشتن دارد، او را بیرون کشیدند. اما پس از شناسایی او، او را امپراتور خواندند و به اردوگاه بردند. سپس آنها به همراه رفقای خود قدرت عالی را به او سپردند، زیرا او از خانواده امپراتوری بود و مناسب تلقی میشد.
تلاش او برای کنارهگیری و مخالفت بیفایده بود، زیرا هرچه بیشتر تلاش میکرد از این افتخار اجتناب کند و مقاومت کند، سربازان مصممتر بودند که امپراتوری را که توسط دیگران منصوب شده نپذیرند، بلکه خودشان به جهان امپراتور بدهند. از این رو، او تسلیم شد، هرچند با اکراه آشکار.
بدین ترتیب، تیبریوس کلودیوس نرون ژرمانیکوس، پسر دروسوس پسر لیویا، قدرت امپراتوری را بدون اینکه قبلاً در هیچ مقام قدرتی آزمایش شده باشد، به دست آورد، به جز این واقعیت که کنسول بود. او در پنجاهمین سال زندگی خود بود.
فتح بریتانیا
کلودیوس در راستای هدفی که ژولیوس سزار نتوانسته بود به آن دست یابد، تلاش روم برای فتح بریتانیا را از سر گرفت. او با استفاده از درخواست کمک یک حاکم محلی (که در پی کسب قدرت بود) به عنوان بهانهای برای حمله، با چهار لژیون در سال 43 میلادی به این جزیره لشکر کشید.
دیو کاسیوس مینویسد: «فردی به نام بریکوس که در نتیجه شورشی از جزیره رانده شده بود، کلودیوس را متقاعد کرد تا نیرویی را به آنجا بفرستد...»
دیو کاسیوس در ادامه خلاصهای از مشارکت کلودیوس در این نبرد را ارائه میدهد و سنا به او لقب "بریتانیکوس" را اعطا کرد، عنوانی که او به پسرش منتقل کرد.
هنگامی که این خبر به کلودیوس رسید، او امور داخلی، از جمله فرماندهی نیروها را به همکارش، لوسیوس ویتلیوس، سپرد و خود عازم جبهه شد. او از رودخانه به اوستیا رفت و از آنجا در امتداد ساحل به ماسیلیا سفر کرد. سپس، با پیشروی بخشی از مسیر از طریق خشکی و بخشی دیگر در امتداد رودخانهها، به اقیانوس رسید و از آن عبور کرد و وارد بریتانیا شد. در آنجا به لژیونهایی که در نزدیکی رودخانه تیمز منتظرش بودند، پیوست. او فرماندهی این نیروها را بر عهده گرفت، از رودخانه عبور کرد و با بربرها که در حال جمع شدن بودند، درگیر شد، آنها را شکست داد و کامولودونوم، پایتخت سینوبرینوس را تسخیر کرد. پس از آن، او قبایل متعددی را به دست آورد، در برخی موارد از طریق تسلیم و در برخی دیگر با زور. او بارها به عنوان امپراتور مورد ستایش قرار گرفت، که برخلاف سنت بود، زیرا هیچ مردی نباید بیش از یک بار برای یک جنگ لقب بگیرد. او سلاحهای فتحشدگان را گرفت و به پلاتیوس سپرد و به او دستور داد مناطق باقیمانده را نیز مطیع کند. خود کلودیوس با شتاب به رم بازگشت و خبر پیروزی خود را از طریق دامادهایش، ماگنوس و سیلانوس، به رم فرستاد. سنا با آگاهی از دستاورد او، عنوان "بریتانیکوس" را به او اعطا کرد و اجازه داد تا یک پیروزی جشن بگیرد.
جانشینی و پایان کلودیوس
پس از اینکه کلودیوس، پسر همسر چهارمش، لوسیوس دومیتیوس آئنوباربوس (نرون) را در سال 50 میلادی به فرزندی پذیرفت، امپراتور به وضوح نشان داد که نرون را برای جانشینی به پسر خود، بریتانیکوس، که حدود سه سال از نرون کوچکتر بود، ترجیح میدهد. دلایل متعددی برای این تصمیم وجود داشت.
جیمز روم استدلال میکند که هرچند بریتانیکوس ممکن است جانشین آشکاری به نظر برسد، اما پیوندهای او با آگوستوس، اولین امپراتور، ضعیفتر از پیوندهای یک نواده مستقیم مانند نرون بود. علاوه بر این، مادر بریتانیکوس، مسالینا، هرگز به مقام آگوستا نرسیده بود، زیرا این مقام برای زنانی محفوظ بود که همسر امپراتوران سلطنتی نبودند، در حالی که مادر نرون به مقام آگوستا منصوب شد، عنوانی که به معنای قدرت بود. همچنین، نرون برادرزاده کلودیوس بود، زیرا مادرش، آگریپینا، آخرین همسر کلودیوس، نیز خواهرزاده کلودیوس بود. برای ازدواج با او، علیرغم رابطه خانوادگی نزدیک، کلودیوس مجوز ویژه سنا را دریافت کرده بود. علاوه بر این، نرون نامزد دختر کلودیوس، اکتاویا، بود، رابطهای که نیاز به تدابیر ویژهای داشت.
بر اساس روایات، آگریپینا، همسر کلودیوس، که اکنون از آینده پسرش مطمئن بود، شوهرش را با استفاده از قارچ سمی در 13 اکتبر سال 54 میلادی به قتل رساند.
تاسیتوس مینویسد: «تحت این بار سنگین اضطراب، او دچار بیماری شد و برای تجدید قوا با آب و هوای مطبوع و آبهای سالم به سینوئسا رفت. در آنجا، آگریپینا، که مدتها پیش تصمیم به این جنایت گرفته بود و مشتاقانه از فرصت به دست آمده استفاده میکرد و ابزار لازم را نیز داشت، در مورد ماهیت سمی که باید استفاده شود، به مشورت پرداخت. این عمل با سمی که ناگهانی و سریع اثر میکرد، برملا میشد، در حالی که اگر او سمی آهسته و طولانی اثر را انتخاب میکرد، این ترس وجود داشت که کلودیوس، در نزدیکی پایان زندگیاش، با کشف خیانت، به عشق خود به پسرش بازگردد. او تصمیم به استفاده از ترکیبی کمیاب گرفت که ممکن بود ذهن او را مختل کند و مرگ را به تأخیر بیندازد. فردی ماهر در این امور انتخاب شد، به نام لوکوستا، که اخیراً به جرم مسمومیت محکوم شده بود و مدتها به عنوان یکی از ابزارهای استبداد نگهداری میشد. با هنر این زن، سم تهیه شد و قرار بود توسط خواجهای به نام هالوتوس، که عادت داشت غذاها را بیاورد و بچشد، تجویز شود.»
«تمام شرایط بعداً به قدری شناخته شد که نویسندگان زمان اعلام کردند که سم به قارچها، یک غذای مورد علاقه، تزریق شده بود و اثر آن بلافاصله به دلیل بیحالی یا مستی امپراتور احساس نشد. رودههای او نیز تخلیه شدند و به نظر میرسید که این کار او را نجات داده است. آگریپینا کاملاً پریشان شد. او با ترس از بدترین اتفاق و با نادیده گرفتن بدنامی فوری این عمل، از همدستی زنوفون، پزشک، که قبلاً تضمین کرده بود، استفاده کرد. به بهانه کمک به تلاش امپراتور برای استفراغ، این مرد، همانطور که تصور میشود، پر آغشته به سمی سریع الاثر را وارد گلوی او کرد، زیرا او میدانست که بزرگترین جنایات در آغاز خطرناک هستند، اما پس از اتمام به خوبی پاداش داده میشوند.»