رمیدیوس وارو: بیوگرافی هنرمند سورئالیست اسپانیایی در تبعید
رمیدیوس وارو، نقاش سورئالیست اسپانیایی-مکزیکی، بیشتر به خاطر تابلوهایش با پیکرههای لاغراندام، چهرههایی به شکل قلب، چشمانی گشاده و موهایی آشفته شناخته میشود. او که در اسپانیا متولد شد، بیشتر دوران جوانی خود را در فرانسه گذراند و پس از فرار از جنگ جهانی دوم، در مکزیکوسیتی ساکن شد. اگرچه وارو هرگز رسماً عضو گروه سورئالیست نبود، اما در حلقه نزدیک آندره برتون، بنیانگذار این جنبش، رفت و آمد داشت.
نکات کلیدی درباره رمیدیوس وارو:
- شناخته شده برای: هنرمند سورئالیست اسپانیایی-مکزیکی که تصاویر سورئالیسم را با آموزشهای کلاسیک هنری در هم آمیخت.
- تاریخ تولد: ۱۶ دسامبر ۱۹۰۸ در آنجلس، اسپانیا
- نام والدین: رودریگو وارو ای زاخالوو و ایگناسیا اورانگا برگارچه
- تاریخ فوت: ۸ اکتبر ۱۹۶۳ در مکزیکوسیتی، مکزیک
- تحصیلات: آکادمی سلطنتی هنرهای زیبای سان فرناندو
- تخصص: نقاشی و مجسمهسازی
- جنبش هنری: سورئالیسم
- آثار منتخب: مکاشفه یا ساعتساز (۱۹۵۵)، اکتشاف سرچشمه رودخانه اورینوکو (۱۹۵۹)، خونآشامهای گیاهخوار (۱۹۶۲)، بیخوابی (۱۹۴۷)، تمثیل زمستان (۱۹۴۸)، گلدوزی ردای زمین (۱۹۶۱)
- همسران: جراردو لیزاراگا، بنجامین پره (معشوق)، والتر گرون
- نقل قول مشهور: "من نمیخواهم در مورد خودم صحبت کنم، زیرا عمیقاً بر این باورم که آنچه مهم است اثر است، نه شخص."
سالهای اولیه زندگی
ماریا دِ لوس رمِدیوس وارو ای اورانگا، که بعدها با نام رمیدیوس وارو شناخته شد، در سال ۱۹۰۸ در منطقه خیرونا در اسپانیا متولد شد. پدرش مهندس بود و به همین دلیل، خانوادهاش همیشه در سفر بودند و مدت زیادی در یک شهر نمیماندند. علاوه بر سفر در سراسر اسپانیا، خانواده وارو مدتی را نیز در شمال آفریقا گذراندند. این مواجهه با فرهنگهای مختلف جهان، بعدها راه خود را به هنر وارو باز کرد.
وارو که در یک کشور بهشدت کاتولیک بزرگ شده بود، همیشه به دنبال راهی برای سرپیچی از راهبههایی بود که در مدرسه به او درس میدادند. روحیه سرکشی در برابر تحمیل قدرت و همنوایی، مضمونی است که در بسیاری از آثار وارو دیده میشود.
پدر وارو به دختر جوانش نقاشی با ابزارهای حرفهای خود را آموخت و علاقه او را به ترسیم دقیق و تمرکز بر جزئیات برانگیخت، چیزی که او در طول زندگی خود به عنوان یک هنرمند از آن بهره برد. از همان سنین پایین، او استعداد فوقالعادهای در خلق چهرههایی با شخصیت از خود نشان داد، جنبهای از شخصیتش که والدینش با وجود چشمانداز نسبتاً کم برای هنرمندان زن در آن زمان، او را تشویق کردند.
او در سال ۱۹۲۳ در سن ۱۵ سالگی وارد آکادمی معتبر سان فرناندو در مادرید شد. تقریباً همزمان با ورود او به آکادمی، جنبش سورئالیسم که در سال ۱۹۲۴ توسط آندره برتون در پاریس تأسیس شده بود، به اسپانیا راه یافت و این دانشجوی جوان هنر را مجذوب خود کرد. وارو به موزه پرادو سفر کرد و شیفته آثار سورئالیستهای اولیه مانند هیرونیموس بوش و فرانسیسکو گویا، هنرمند اسپانیایی، شد.
در دوران تحصیل در آکادمی، با جراردو لیزاراگا آشنا شد و در سال ۱۹۳۰ در سن ۲۱ سالگی با او ازدواج کرد، که تا حدودی برای فرار از خانه والدینش بود. در سال ۱۹۳۲، جمهوری دوم اسپانیا در نتیجه یک کودتای بدون خونریزی که پادشاه آلفونسو هشتم را برکنار کرد، تأسیس شد. این زوج جوان راهی پاریس شدند و یک سال در آنجا ماندند، مجذوب آوانگارد هنری شهر. هنگامی که در نهایت به اسپانیا بازگشتند، به بارسلونای بوهمی رفتند، جایی که بخشی از صحنه هنری رو به رشد آن بودند. او چند سال بعد به فرانسه بازگشت.
زندگی در فرانسه
در دورانی که وارو در فرانسه زندگی میکرد، اوضاع در اسپانیا به وخامت گرایید. در نتیجه، ژنرال فرانکو مرزها را به روی تمام اتباعی که گرایشات جمهوریخواهانه داشتند بست. وارو به دلیل تمایلات سیاسیاش، عملاً از بازگشت به خانوادهاش منع شد و با خطر دستگیری و شکنجه روبرو بود. این واقعیت برای این هنرمند ویرانگر بود، زیرا او زندگی خود را به عنوان یک تبعیدی سیاسی آغاز کرد، وضعیتی که تا زمان مرگش او را تعریف میکرد.
وارو، در حالی که هنوز با لیزاراگا ازدواج کرده بود، رابطهای را با بنجامین پره، شاعر سورئالیست و یکی از چهرههای شناخته شده در حلقه سورئالیستها، آغاز کرد. وارو به دلیل ارتباطش با پره که گرایشات کمونیستی داشت، مدت کوتاهی توسط دولت فرانسه زندانی شد، تجربهای وحشتناک که هرگز فراموش نکرد. با این حال، جایگاه پره به عنوان یکی از سورئالیستهای ارشد (و دوست صمیمی برتون)، تضمین کرد که رابطهشان در برابر چنین آزمایشهایی تاب بیاورد.
اگرچه وارو هرگز به طور رسمی توسط برتون پذیرفته نشد، اما عمیقاً درگیر پروژه سورئالیستی بود. آثار او در نسخه سال ۱۹۳۷ مجله سورئالیستی Minataure و همچنین در نمایشگاههای بینالمللی سورئالیستی در نیویورک (۱۹۴۲) و پاریس (۱۹۴۳) به نمایش درآمد.
سالهای مکزیک
وارو در سال ۱۹۴۱ به همراه پره و پس از فرار از پیشروی نازیها در فرانسه از طریق بندر مارسی، به مکزیک رسید. مشکلات عاطفی ناشی از این انتقال، شروع به نقاشی با همان قدرت قبل در اروپا را برای وارو دشوار کرد و در سالهای اول حضورش در مکزیک، این هنرمند بیشتر از هنر بر نوشتن تمرکز داشت. از جمله این نوشتهها، مجموعهای از "نامههای شوخی" بود که در آن وارو به طور تصادفی برای شخصی نامه مینوشت و از او میخواست در تاریخ و زمان مشخصی به دیدارش بیاید.
برای کسب درآمد، او به مجموعهای از مشاغل عجیب و غریب پرداخت که حول محور نقاشی متمرکز بودند، از جمله طراحی لباس، تبلیغات و همکاری با یک دوست در نقاشی اسباببازیهای چوبی. او اغلب با شرکت داروسازی بایر کار میکرد و برای آنها تبلیغ طراحی میکرد.
دوستی با لئونورا کرینگتون
وارو و لئونورا کرینگتون، دیگر تبعیدی اروپایی (که در انگلستان متولد شد و او نیز در طول جنگ جهانی دوم از اروپا گریخت)، در مکزیکوسیتی دوستانی صمیمی شدند، دوستی که میتوان آن را در تبادل ایدههای آشکار در نقاشیهایشان مشاهده کرد.
این دو اغلب به طور مشترک کار میکردند و حتی چند اثر داستانی را با هم نوشتند. کاتی هورنا، عکاس مجارستانی نیز از دوستان نزدیک این دو بود.
بلوغ هنری
در سال ۱۹۴۷، بنجامین پره به فرانسه بازگشت و وارو را در کنار معشوق جدیدی به نام ژان نیکول تنها گذاشت. با این حال، این رابطه مدت زیادی دوام نیاورد و به زودی جای خود را به رابطه با مرد جدیدی داد، والتر گرون، نویسنده و پناهنده اتریشی، که در سال ۱۹۵۲ با او ازدواج کرد و تا زمان مرگش با او ماند.
وارو تا سال ۱۹۵۵ به عنوان یک هنرمند به اوج خود نرسیده بود، زیرا سرانجام به دلیل ثبات مالی همسرش، دورهای از زمان بدون وقفه برای نقاشی به دست آورد و از دغدغههای مالی رها شد. همراه با یک دوره طولانی تولید، سبک بالغ او پدیدار شد که امروزه به خاطر آن شناخته میشود.
نمایش گروهی او در سال ۱۹۵۵ در گالری دیانا در مکزیکوسیتی با چنان موفقیت انتقادی روبرو شد که به سرعت در سال بعد به او نمایش انفرادی اعطا شد. تا زمان مرگش، او به طور مداوم نمایشگاههای خود را در گالری به فروش میرساند، اغلب قبل از اینکه درهای آن به روی عموم باز شود. پس از دههها مبارزه عاطفی، جسمی و مالی، وارو سرانجام توانست با اتکا به قدرت آثار هنری خود، از خود حمایت کند.
وارو به طور غیرمنتظرهای در سال ۱۹۶۳ در سن ۵۵ سالگی بر اثر حمله قلبی درگذشت.
میراث
شهرت رمیدیوس وارو پس از مرگش، حتی بیشتر از سالهای کوتاهی بود که در اواخر عمرش شاهد شکوفایی آن بود. آثار او در نمایشگاههای متعددی از یک سال پس از مرگش به نمایش درآمد، که در سالهای ۱۹۷۱، ۱۹۸۴ و اخیراً در سال ۲۰۱۸ نیز تکرار شد.
مرگ او فراتر از حلقه نزدیک هنرمندانی که در تبعید دور خود جمع کرده بود، مورد تأثر قرار گرفت و به جهانی گسترش یافت که از شنیدن خبر مرگ نابهنگام این هنرمند ویران شده بود، زیرا بدون شک سالهای زیادی از ابراز خلاقانه او باقی مانده بود. اگرچه او هرگز به طور رسمی بخشی از این گروه نبود، آندره برتون پس از مرگ او، آثارش را به عنوان بخشی از آرمان سورئالیستی معرفی کرد، اقدامی که ممکن است برای خود وارو طعنهآمیز بوده باشد، زیرا معروف بود که اصرار سورئالیسم بر تولید خودکار، یکی از اصول اصلی مکتب برتون را تحقیر میکرد.
اصالت آثار او، که توجه دقیق به سطوح رنگی لایهبندیشده و درخشان - تکنیکی که وارو در کلاسهای نقاشی کلاسیک خود در اسپانیا آموخته بود - را با محتوای عمیق روانشناختی ترکیب میکرد، هنوز هم امروزه در جهان طنینانداز است.
- بیوگرافی