کیت شوپن: زندگینامه پیشگام فمینیسم و نویسنده آمریکایی

کیت شوپن (با نام اصلی کاترین او'فلاهرتی؛ زاده ۸ فوریه ۱۸۵۰ – درگذشته ۲۲ اوت ۱۹۰۴) نویسنده آمریکایی بود که داستانهای کوتاه و رمانهایش به بررسی زندگی در جنوب آمریکا، قبل و بعد از جنگهای داخلی میپرداخت. امروزه، او را به عنوان یک پیشگام در ادبیات فمینیستی اولیه میشناسند. کیت شوپن بیشتر به خاطر رمان مشهورش، "بیداری" (The Awakening) شناخته میشود. این رمان، تصویری از تلاش یک زن برای یافتن هویت مستقل خویش بود که در زمان انتشار، جنجالهای فراوانی را برانگیخت. "بیداری" نه تنها اثری ادبی، بلکه بیانیهای در دفاع از حقوق زنان و استقلال فردی آنها بود.
نکات کلیدی درباره کیت شوپن:
- شهرت: نویسنده آمریکایی رمان و داستان کوتاه
- تولد: ۸ فوریه ۱۸۵۰، سنت لوئیس، میزوری، ایالات متحده آمریکا
- والدین: توماس او'فلاهرتی و الیزا فاریس او'فلاهرتی
- مرگ: ۲۲ اوت ۱۹۰۴، سنت لوئیس، میزوری، ایالات متحده آمریکا
- تحصیلات: آکادمی قلب مقدس (از ۵ تا ۱۸ سالگی)
- آثار برگزیده: "بچه دزیره" (1893)، "داستان یک ساعت" (1894)، "طوفان" (1898)، "بیداری" (1899)
- همسر: اسکار شوپن (ازدواج ۱۸۷۰، فوت ۱۸۸۲)
- فرزندان: ژان باپتیست، اسکار چارلز، جورج فرانسیس، فردریک، فلیکس اندرو، لیلیا
- نقل قول معروف: «هنرمند بودن مستلزم داشتن هدایای بسیاری است – هدایای مطلق – که با تلاش فرد به دست نیامدهاند. و علاوه بر این، برای موفقیت، هنرمند باید روح شجاعی داشته باشد… روح جسور. روحی که جرات میکند و سرپیچی میکند.»
سالهای آغازین زندگی کیت شوپن: شکلگیری یک نویسنده
کیت شوپن در سنت لوئیس، میزوری به دنیا آمد. او سومین فرزند از پنج فرزند توماس او'فلاهرتی، تاجر موفقی که از ایرلند مهاجرت کرده بود، و همسر دومش، الیزا فاریس، زنی از تبار کریول و فرانسوی-کانادایی بود. کیت خواهر و برادرهای ناتنی (از ازدواج اول پدرش) داشت، اما او تنها فرزند بازمانده خانواده بود؛ خواهرانش در نوزادی و برادران ناتنیاش در جوانی درگذشتند.
کیت که با تربیت کاتولیک رومی بزرگ شد، از پنج سالگی تا زمان فارغالتحصیلی در هجده سالگی، در آکادمی قلب مقدس، مؤسسهای که توسط راهبهها اداره میشد، تحصیل کرد. در سال ۱۸۵۵، تحصیلات او با مرگ پدرش، که در یک حادثه ریلی هنگام فروریختن پل کشته شد، متوقف شد. کیت به مدت دو سال به خانه بازگشت تا با مادر، مادربزرگ و مادربزرگش، که همگی بیوه بودند، زندگی کند. کیت توسط مادربزرگ بزرگش، ویکتوریا وردون شارلویل، آموزش دید. شارلویل خود شخصیتی مهم بود: او یک تاجر و اولین زنی در سنت لوئیس بود که به طور قانونی از همسرش جدا شد. این زنان قوی، تاثیر بسزایی در شکل گیری شخصیت کیت شوپن داشتند.
پس از دو سال، کیت اجازه یافت به مدرسه بازگردد، جایی که از حمایت بهترین دوستش، کیتی گارش، و مربیاش، مری او’میر، برخوردار بود. با این حال، پس از جنگهای داخلی، گارش و خانوادهاش مجبور شدند سنت لوئیس را ترک کنند زیرا از کنفدراسیون حمایت کرده بودند. این فقدان، کیت را در حالت تنهایی رها کرد.

در ژوئن ۱۸۷۰، در سن ۲۰ سالگی، کیت با اسکار شوپن، یک تاجر پنبه که پنج سال از او بزرگتر بود، ازدواج کرد. این زوج به نیواورلئان نقل مکان کردند، مکانی که تأثیر زیادی بر نوشتههای بعدی او گذاشت. در طی هشت سال، بین سالهای ۱۸۷۱ و ۱۸۷۹، این زوج صاحب شش فرزند شدند: پنج پسر (ژان باپتیست، اسکار چارلز، جورج فرانسیس، فردریک و فلیکس اندرو) و یک دختر، لیلیا. بنا به گفتهها، ازدواج آنها خوشحالکننده بود و به نظر میرسد اسکار، هوش و توانایی همسرش را تحسین میکرد. این ازدواج موفق، بستری مناسب برای شکوفایی استعدادهای نویسندگی کیت شوپن فراهم آورد.
بیوگی و افسردگی: آغاز دوران جدید زندگی کیت شوپن
در سال ۱۸۷۹، پس از ورشکستگی تجارت پنبه اسکار شوپن، خانواده به جامعه روستایی کلوتییرویل نقل مکان کردند. سه سال بعد، اسکار بر اثر تب باتلاقی درگذشت و همسرش را با بدهی قابل توجهی بیش از ۴۲۰۰۰ دلار (معادل تقریباً ۱ میلیون دلار امروزی) تنها گذاشت. کیت شوپن پس از مرگ همسرش با چالشهای مالی و احساسی بزرگی روبرو شد.

شوپن که برای تامین معاش خود و فرزندانش تنها مانده بود، مسئولیت تجارت را بر عهده گرفت. شایعاتی مبنی بر معاشقه او با تاجران محلی و داشتن رابطه با یک کشاورز متاهل وجود داشت. در نهایت، او نتوانست مزرعه یا فروشگاه عمومی را نجات دهد و در سال ۱۸۸۴، مشاغل را فروخت و با کمک مالی مادرش به سنت لوئیس بازگشت. این دوران پر از تلاش و تکاپو، کیت شوپن را با جنبههای جدیدی از زندگی آشنا کرد.

اندکی پس از استقرار شوپن در سنت لوئیس، مادرش به طور ناگهانی درگذشت. شوپن دچار افسردگی شد. دکتر فردریک کولبنهیر، متخصص زنان و زایمان و دوست خانوادگیشان، کسی بود که نوشتن را به عنوان نوعی درمان و همچنین منبع احتمالی درآمد پیشنهاد کرد. تا سال ۱۸۸۹، شوپن این پیشنهاد را پذیرفته بود و بدین ترتیب کار نویسندگی خود را آغاز کرد. این دوران افسردگی و اندوه، به نقطه عطفی در زندگی کیت شوپن تبدیل شد و او را به سوی نویسندگی سوق داد.
کیت شوپن: نویسنده داستانهای کوتاه (۱۸۹۰-۱۸۹۹)
دهه ۱۸۹۰ دوران شکوفایی کیت شوپن در عرصه داستاننویسی بود. او در این دوره آثار متعددی منتشر کرد که او را به عنوان یک نویسنده با استعداد و صاحب سبک مطرح ساخت. داستانهای کوتاه کیت شوپن، دریچهای به دنیای زنان، نژادپرستی و مسائل اجتماعی آن دوران بودند.
- "آن سوی خلیج" (1891)
- "یک کریول بیحساب" (1891)
- "در جشن کادیان" (1892)
- فولک بایو (1894)
- "قفل" (1894)
- "داستان یک ساعت" (1894)
- "یاس بنفش" (1894)
- "یک زن محترم" (1894)
- "طلاق مادام سلستین" (1894)
- "بچه دزیره" (1895)
- "آتنائیس" (1896)
- شبی در آکادی (1897)
- "یک جفت جوراب ابریشمی" (1897)
- "طوفان" (1898)
نخستین اثر منتشر شده کیت شوپن، یک داستان کوتاه بود که در روزنامه سنت لوئیس پست-دیسپچ به چاپ رسید. رمان اولیه او، "در اشتباه"، توسط یک ویراستار رد شد، بنابراین شوپن نسخههایی را به طور خصوصی و با هزینه شخصی خود چاپ کرد. شوپن در آثار اولیهاش، به موضوعات و تجربیاتی پرداخت که با آنها آشنا بود: جنبش فعالان سیاهپوست در قرن نوزدهم آمریکای شمالی، پیچیدگیهای جنگ داخلی، جوششهای فمینیسم و غیره. او در آثارش به مسائل مهم اجتماعی و سیاسی زمان خود میپرداخت.
داستانهای کوتاه کیت شوپن، از جمله "نکتهای در مسئله!"، "یک کریول بیحساب" و "آن سوی خلیج" با موفقیت روبرو شدند. آثار او هم در نشریات محلی و هم در نهایت در نشریات ملی از جمله نیویورک تایمز، آتلانتیک و ووگ منتشر شد. او همچنین مقالاتی غیرداستانی برای نشریات محلی و ملی نوشت، اما تمرکز او بر آثار داستانی باقی ماند. نوشتههای او در نشریات معتبر، نشان از جایگاه او در میان نویسندگان آن زمان دارد.
در این دوران، قطعات "رنگ محلی" - آثاری که شامل قصههای عامیانه، لهجه جنوبی و تجربیات منطقهای بودند - محبوبیت فزایندهای پیدا میکردند. داستانهای کوتاه کیت شوپن معمولاً به عنوان بخشی از آن جنبش در نظر گرفته میشدند تا اینکه از نظر شایستگیهای ادبی مورد ارزیابی قرار گیرند. اگرچه داستانهای او در دسته "رنگ محلی" قرار میگرفتند، اما ارزش ادبی آنها نیز قابل انکار نبود.

داستان "بچه دزیره" که در سال ۱۸۹۳ منتشر شد، به بررسی موضوعات بیعدالتی نژادی و روابط بین نژادی (که در آن زمان "آمیختگی نژادی" نامیده میشد) در لوئیزیانای کریول فرانسوی میپرداخت. این داستان بر نژادپرستی آن دوران تأکید داشت، زمانی که داشتن هر گونه تبار آفریقایی به معنای مواجهه با تبعیض و خطر از سوی قانون و جامعه بود. در زمانی که شوپن مینوشت، این موضوع عموماً از گفتمان عمومی دور نگه داشته میشد. این داستان نمونه اولیهای از تصویرسازیهای بیپرده او از موضوعات بحثبرانگیز زمان خود است. او با شهامت به موضوعاتی میپرداخت که دیگران از پرداختن به آنها خودداری میکردند.
سیزده داستان، از جمله "طلاق مادام سلستین"، در سال ۱۸۹۳ منتشر شد. سال بعد، "داستان یک ساعت"، درباره احساسات یک زن بیوه شده، برای اولین بار در ووگ منتشر شد. این داستان به یکی از مشهورترین داستانهای کوتاه شوپن تبدیل شد. بعداً در همان سال، فولک بایو، مجموعهای از ۲۳ داستان کوتاه، منتشر شد. داستانهای کوتاه شوپن، که حدود صد عدد بودند، عموماً در طول زندگیاش با استقبال خوبی روبرو شدند، به ویژه در مقایسه با رمانهایش. داستانهای او در زمان حیاتش با استقبال خوبی روبرو شدند، اما ارزش واقعی آنها سالها بعد مشخص شد.
"بیداری" و سرخوردگیهای منتقدانه (1899-1904): دورهای پر فراز و نشیب در زندگی کیت شوپن
سال 1899 برای کیت شوپن با انتشار رمان "بیداری" همراه بود، اثری که بعدها به شناختهشدهترین اثر او تبدیل شد. "بیداری" به بررسی تلاش یک زن برای شکلدهی به هویتی مستقل در اواخر قرن نوزدهم میپردازد. این رمان، تصویری جسورانه از تمایلات و احساسات یک زن را به نمایش میگذارد.
- بیداری (1899)
- "آقای اهل نیواورلئان" (1900)
- "یک حرفه و یک صدا" (1902)
رمان "بیداری" به دلیل پرداختن به مسائل جنسی زنان و زیر سوال بردن هنجارهای جنسیتی محدودکننده، در زمان انتشار با انتقادات گسترده و حتی سانسور مواجه شد. روزنامه سنت لوئیس ریپابلیک، رمان را "زهر" نامید. منتقدان دیگر، نگارش رمان را تحسین کردند اما به دلایل اخلاقی آن را محکوم کردند. مجله "نیشن" معتقد بود که شوپن با نوشتن درباره چنین "ناخوشایندیهایی" استعداد خود را هدر داده و خوانندگان را ناامید کرده است. این انتقادات شدید، نشان از تابوشکنی رمان "بیداری" در آن دوران دارد.

پس از انتقادات شدید از "بیداری"، رمان بعدی شوپن لغو شد و او به نوشتن داستانهای کوتاه بازگشت. شوپن از نظرات منفی دلسرد شد و هرگز به طور کامل بهبود نیافت. خود رمان به تدریج به فراموشی سپرده شد و در نهایت از چاپ خارج شد. (دههها بعد، همان ویژگیهایی که بسیاری از خوانندگان قرن نوزدهم را آزرده خاطر کرد، باعث شد که "بیداری" در دهه 1970 به یک اثر کلاسیک فمینیستی تبدیل شود و دوباره کشف شود.) این رمان، سالها پس از انتشار، به عنوان یک اثر مهم فمینیستی مورد توجه قرار گرفت.
پس از "بیداری"، شوپن به انتشار چند داستان کوتاه دیگر ادامه داد، اما آنها چندان موفق نبودند. او از سرمایهگذاریها و ارثی که از مادرش به او رسیده بود زندگی میکرد. انتشار رمان "بیداری" به جایگاه اجتماعی او آسیب رساند و او بار دیگر خود را بسیار تنها یافت. او با انتشار این رمان، هزینههای سنگینی را متحمل شد، اما نامش را در تاریخ ادبیات جاودانه کرد.
سبک و مضامین ادبی: نگاهی به آثار کیت شوپن
کیت شوپن در محیطی عمدتاً زنانه و در دورانی از تغییرات بزرگ در آمریکا پرورش یافت. این تأثیرات در آثار او مشهود است. شوپن خود را فمینیست یا طرفدار حق رای زنان نمیدانست، اما آثارش به عنوان "پیشفمینیستی" تلقی میشوند، زیرا زنان منفرد را به عنوان انسانهایی جدی و شخصیتهایی پیچیده و سهبعدی در نظر میگرفت. در زمان او، زنان اغلب به عنوان شخصیتهای دوبعدی با تمایلات اندک (اگر اصلاً) خارج از ازدواج و مادری به تصویر کشیده میشدند. تصویرسازیهای شوپن از زنانی که برای استقلال و خودشکوفایی تلاش میکنند، غیرمعمول و پیشگامانه بود. او با نگاهی عمیق به زندگی زنان، تصویری واقعی و چندبعدی از آنها ارائه داد.

با گذشت زمان، آثار شوپن اشکال مختلفی از مقاومت زنان در برابر افسانههای مردسالارانه را نشان داد و زوایای مختلفی را به عنوان مضامین در آثار خود در نظر گرفت. برای مثال، مارتا کاتر، محقق، تکامل مقاومت شخصیتهای او و واکنشهایی را که از دیگران در دنیای داستان دریافت میکنند، ردیابی میکند. در برخی از داستانهای کوتاه اولیه شوپن، او زنانی را به خواننده معرفی میکند که بیش از حد در برابر ساختارهای مردسالارانه مقاومت میکنند و مورد بیاعتمادی قرار میگیرند یا به عنوان دیوانه رد میشوند. در داستانهای بعدی، شخصیتهای شوپن تکامل مییابند: آنها استراتژیهای مقاومت آرامتر و پنهانیتری را برای دستیابی به اهداف فمینیستی بدون اینکه بلافاصله متوجه و رد شوند، اتخاذ میکنند. شخصیتهای زن در داستانهای او، به تدریج راهکارهای زیرکانهتری برای مبارزه با تبعیض جنسیتی پیدا میکنند.
نژاد نیز نقش مهمی در مضامین آثار شوپن داشت. شوپن که در دوران بردهداری و جنگ داخلی بزرگ شد، نقش نژاد و پیامدهای آن نهاد و نژادپرستی را مشاهده کرد. موضوعاتی مانند آمیختگی نژادی اغلب از گفتمان عمومی دور نگه داشته میشدند، اما شوپن مشاهدات خود از نابرابری نژادی را در داستانهای خود مانند "بچه دزیره" قرار داد. او با شجاعت به مسائلی میپرداخت که دیگران از پرداختن به آنها خودداری میکردند.
شوپن به سبک طبیعتگرایانه مینوشت و از نویسنده فرانسوی گی دو موپاسان تأثیر میگرفت. داستانهای او دقیقاً زندگینامهای نبودند، اما از مشاهدات دقیق او از مردم، مکانها و ایدههایی که او را احاطه کرده بودند، الهام گرفته شده بودند. به دلیل تأثیر بسیار زیاد محیط اطرافش بر آثارش - به ویژه مشاهدات او از جامعه جنوبی قبل و بعد از جنگ - شوپن گاهی اوقات به عنوان یک نویسنده منطقهای طبقهبندی میشد. با وجود اینکه او به مسائل منطقهای میپرداخت، اما آثارش دارای مضامین جهانشمول و قابل تعمیم بودند.
مرگ: پایان زودهنگام یک نویسنده پیشگام
در ۲۰ اوت ۱۹۰۴، کیت شوپن در طی سفری به نمایشگاه جهانی سنت لوئیس دچار خونریزی مغزی شد و از هوش رفت. دو روز بعد، در ۲۲ اوت، در سن ۵۴ سالگی درگذشت. شوپن در قبرستان کالواری در سنت لوئیس به خاک سپرده شد، جایی که قبر او با یک سنگ ساده با نام و تاریخ تولد و مرگش مشخص شده است. مرگ زودهنگام او، دنیای ادبیات را از وجود یک نویسنده با استعداد محروم کرد.
میراث: تاثیر ماندگار کیت شوپن بر ادبیات فمینیستی
اگرچه کیت شوپن در زمان حیاتش مورد انتقاد قرار گرفت، اما در نهایت به عنوان یک نویسنده پیشرو در ادبیات فمینیستی اولیه شناخته شد. آثار او در دهه ۱۹۷۰ دوباره کشف شدند، زمانی که محققان آثارش را از منظر فمینیستی مورد ارزیابی قرار دادند و به مقاومت شخصیتهای شوپن در برابر ساختارهای مردسالارانه توجه کردند.
شوپن همچنین گهگاه در کنار امیلی دیکنسون و لوئیزا می آلکوت، که آنها نیز داستانهای پیچیدهای از زنانی نوشتهاند که تلاش میکنند ضمن مقاومت در برابر انتظارات اجتماعی، به کمال و خودشناسی دست یابند، قرار میگیرد. این تصویرسازیها از زنانی که به دنبال استقلال بودند در آن زمان غیرمعمول بود و بنابراین نشان دهنده مرز جدیدی در نویسندگی زنان بود. او به همراه دیگر نویسندگان زن، راه را برای نسلهای بعدی هموار کرد.
امروزه، آثار شوپن - به ویژه رمان "بیداری" - اغلب در کلاسهای ادبیات آمریکا تدریس میشود. رمان "بیداری" همچنین به طور آزادانهای در سال ۱۹۹۱ به فیلمی به نام "گراند آیل" اقتباس شد. در سال ۱۹۹۹، یک مستند به نام "کیت شوپن: یک بیداری دوباره" داستان زندگی و آثار شوپن را روایت کرد. خود شوپن نسبت به دیگر نویسندگان دوران خود کمتر در فرهنگ عامه به تصویر کشیده شده است، اما تأثیر او بر تاریخ ادبیات غیرقابل انکار است. آثار پیشگامانه او راه را برای نویسندگان فمینیست آینده برای کشف موضوعات خودآگاهی، سرکوب و زندگی درونی زنان هموار کرد. میراث او، الهامبخش نویسندگان و فعالان فمینیستی در سراسر جهان است.
- بیوگرافی
- ادبیات کلاسیک
- ادبیات