نظریه فمینیسم: نگاهی به تبعیض ها و نابرابری های اجتماعی در جامعه

مروری بر ایده ها و مسائل کلیدی
تصویری از علامت مساوی که از انبوهی از مردم تشکیل شده است. عنوان: نظریه فمینیستی

تئوری فمینیسم شاخه ای از جامعه شناسی است که فرضیات، نگاه تحلیلی و تمرکز موضوعی خود را از دیدگاه و تجربه مردان به سمت زنان تغییر می دهد.

در این راستا، تئوری فمینیسم مشکلات اجتماعی، روندها و موضوعاتی را که در غیر این صورت توسط دیدگاه غالب مردانه در نظریه اجتماعی نادیده گرفته یا به اشتباه شناسایی می شوند، روشن می سازد.

نکات کلیدی تئوری فمینیسم

مناطق کلیدی تمرکز در تئوری فمینیسم شامل موارد زیر است:

  • تبعیض و exclusion بر اساس جنس و جنسیت
  • شیءانگاری
  • عدم برابری ساختاری و اقتصادی
  • قدرت و سرکوب
  • نقش های جنسیتی و کلیشه ها

بررسی اجمالی تئوری فمینیسم

بسیاری از مردم به اشتباه بر این باورند که تئوری فمینیسم به طور انحصاری بر روی دختران و زنان متمرکز است و هدف ذاتی آن ترویج برتری زنان بر مردان است.

در واقع، تئوری فمینیسم همواره به دنبال درک جهان اجتماعی به گونه ای است که نیروهایی را شفاف کند که نابرابری، سرکوب و بی عدالتی را ایجاد و حمایت می کنند و در این مسیر، برابری و عدالت را ترویج می نماید.

از آنجا که تجربیات و دیدگاه های زنان و دختران به طور تاریخی از نظریه اجتماعی و علوم اجتماعی حذف شده، بخش عمده ای از تئوری فمینیسم بر تعاملات و تجربیات آنها در جامعه متمرکز شده است تا اطمینان حاصل شود که نیمی از جمعیت جهان از نحوه دیدن و درک نیروها، روابط و مشکلات اجتماعی نادیده گرفته نشود.

در حالی که بیشتر تئوریسین های فمینیستی در طول تاریخ زنان بوده اند، افراد با هر جنسی می توانند امروز در این رشته فعالیت کنند. با تغییر تمرکز نظریه اجتماعی از دیدگاه ها و تجربیات مردان، تئوریسین های فمینیستی نظریه های اجتماعی ای را ایجاد کرده اند که شامل و خلاق تر از نظریه هایی هستند که فرض می کنند عامل اجتماعی همیشه یک مرد است.

بخشی از آنچه تئوری فمینیسم را خلاق و شامل می سازد این است که معمولاً بررسی می کند چگونه سیستم های قدرت و سرکوب با یکدیگر تعامل دارند، به این معنی که فقط بر روی قدرت و سرکوب جنسیتی تمرکز نمی کند، بلکه به این توجه دارد که چگونه این ممکن است با نژادپرستی سیستماتیک، نظام طبقاتی سلسله مراتبی، جنسیت، ملیت و (نقص) توانایی همچنین دیگر مسائل تلاقی پیدا کند.

تفاوت های جنسیتی

برخی از تئوری های فمینیستی چارچوب تحلیلی برای درک تفاوت های تجربه زنان در موقعیت های اجتماعی نسبت به مردان ارائه می دهند.

برای مثال، فمینیست های فرهنگی به ارزش های مختلف مرتبط با زن بودن و زنانگی به عنوان دلیلی برای تفاوت های تجربه اجتماعی مردان و زنان نگاه می کنند. دیگر تئوریسین های فمینیستی معتقدند که نقش های تعیین شده برای زنان و مردان در مؤسسات، تفاوت های جنسیتی را بهتر توضیح می دهد، از جمله تقسیم جنسی کار در خانه.

فمینیست های وجودی و پدیدارشناسانه بر این تمرکز دارند که چگونه زنان در جوامع پدرسالار به حاشیه رانده شده و به عنوان "دیگری" تعریف شده اند. برخی از تئوریسین های فمینیستی به طور خاص بر چگونگی توسعه مردانگی از طریق اجتماعی سازی و چگونگی تعامل آن با روند توسعه زنانگی در دختران تمرکز دارند.

نابرابری جنسیتی

تئوری های فمینیستی که بر نابرابری جنسیتی تمرکز دارند، به طور خاص درک می کنند که موقعیت و تجربه اجتماعی زنان نه تنها متفاوت بلکه نابرابر در مقایسه با مردان است.

فمینیست های لیبرال بیان می کنند که زنان همچون مردان توانایی های عقلانی و قدرت عمل را دارا هستند، اما پدرسالاری، به ویژه تقسیم جنسیتی کار، به طور تاریخی این فرصت را از زنان سلب کرده است تا این توانایی ها را بیان و عملی کنند.

این دینامیک ها موجب می شود که زنان به حوزه خصوصی خانه رانده شوند و از مشارکت کامل در زندگی عمومیexcluded شوند. فمینیست های لیبرال اشاره می کنند که نابرابری جنسیتی در ازدواج های دگرجنس گرا برای زنان وجود دارد و زنان از ازدواج کردن بهره ای نمی برند.

این تئوریسین های فمینیستی ادعا می کنند که زنان متأهل در مقایسه با زنان مجرد و مردان متأهل سطح استرس بالاتری دارند. بنابراین، تقسیم جنسیتی کار در هر دو حوزه عمومی و خصوصی نیاز به تغییر دارد تا زنان به برابری در ازدواج دست یابند.

سرکوب جنسیتی

نظریه های سرکوب جنسیتی فراتر از نظریه های تفاوت جنسیتی و نابرابری جنسیتی می روند و ادعا می کنند که نه تنها زنان از مردان متفاوت یا نابرابرند، بلکه به طور فعال از سوی مردان سرکوب، وابسته و حتی مورد آزار و اذیت قرار می گیرند.

قدرت متغیر کلیدی در دو نظریه اصلی سرکوب جنسیتی است: فمینیسم روان تحلیلی و فمینیسم رادیکال.

فمینیست های روان تحلیلی سعی در توضیح روابط قدرت بین مردان و زنان با بازتعریف نظریه های زیگموند فروید درباره احساسات انسانی، رشد کودک و عملکردهای ناخودآگاه و خودآگاه دارند. آنها معتقدند که محاسبه های آگاهانه نمی تواند به طور کامل تولید و بازتولید پدرسالاری را توضیح دهد.

فمینیست های رادیکال بیان می کنند که بودن زن به خودی خود یک چیز مثبت است، اما این واقعیت در جوامع پدرسالار که زنان مورد سرکوب قرار می گیرند، به رسمیت شناخته نمی شود. آنها خشونت فیزیکی را به عنوان پایه پدرسالاری شناسایی می کنند و بر این باورند که اگر زنان ارزش و قدرت خود را بشناسند و با دیگر زنان برادری از اعتماد برقرار کنند، می توانند به طور انتقادی با سرکوب روبرو شده و شبکه های جدایی طلب زنانه را در حوزه های خصوصی و عمومی تشکیل دهند و بدین ترتیب، پدرسالاری را شکست دهند.

سرکوب ساختاری

نظریه های سرکوب ساختاری بیان می کنند که سرکوب و نابرابری زنان نتیجه سیستم سرمایه داری، پدرسالاری و نژادپرستی است.

فمینیست های سوسیالیست با کارل مارکس و فردریش انگلس هم نظر هستند که کارگران به عنوان نتیجه سرمایه داری استثمار می شوند و تلاش می کنند این استثمار را نه تنها به طبقه بلکه به جنسیت نیز بسط دهند.

نظریه پردازان تقاطع گرایی به دنبال توضیح سرکوب و نابرابری در متغیرهای مختلف از جمله طبقه، جنسیت، نژاد، قومیت و سن هستند. آنها بینش مهمی را ارائه می دهند که نه همه زنان یکسان سرکوب می شوند و نه اینکه نیروهایی که به سرکوب زنان و دختران می پردازند، همچنین اقلیت های نژادی و گروه های حاشیه ای را نیز سرکوب می کنند.

یکی از نشانه های بارز سرکوب ساختاری زنان، به ویژه نوع اقتصادی آن در جامعه، شکاف دستمزد جنسیتی است که نشان می دهد مردان به طور معمول برای کار مشابه بیشتر از زنان درآمد دارند.

یک دیدگاه تقاطعی از این وضعیت نشان می دهد که زنان (و مردان) رنگین پوست حتی بیشتر از مردان سفیدپوست با مجازات های اقتصادی مواجه می شوند.

این شاخه از تئوری فمینیسم در اواخر قرن بیستم گسترش یافت تا نشان دهد جهانی سازی سرمایه داری و روش های تولید و انباشت ثروت آن چگونه بر استثمار زنان کارگر متمرکز است.

  • جامعه شناسی
  • علوم اجتماعی

جامعه شناسی