دوروتی پارکر: طنزپردازی گزنده، اشعار ماندگار و فعالیت‌های اجتماعی

دوروتی پارکر در حال تصحیح پیش نویس، حدوداً در سال 1948.
New York Times Co. / Getty Images

دوروتی پارکر (با نام اصلی دوروتی روچیلد؛ متولد ۲۲ اوت ۱۸۹۳ – درگذشته ۷ ژوئن ۱۹۶۷) شاعر و طنزپرداز برجسته آمریکایی بود. دوروتی پارکر، علی‌رغم موانع و مشکلاتی که در مسیر حرفه‌ای خود تجربه کرد، از جمله قرار گرفتن در فهرست سیاه هالیوود، آثار بسیار زیادی خلق کرد که سرشار از ذکاوت و طنز ظریف بودند و تا به امروز ماندگار شده‌اند. او به عنوان یک فعال اجتماعی نیز شناخته می‌شود و همواره به دنبال عدالت و برابری بود.

اطلاعات کلیدی درباره دوروتی پارکر

  • شهرت: طنزپرداز، شاعر و فعال مدنی آمریکایی ( فعال اجتماعی)
  • تاریخ تولد: ۲۲ اوت ۱۸۹۳، لانگ برنچ، نیوجرسی
  • نام پدر و مادر: جیکوب هنری روچیلد و الیزا آنی روچیلد
  • تاریخ فوت: ۷ ژوئن ۱۹۶۷، شهر نیویورک
  • تحصیلات: صومعه قلب مقدس؛ مدرسه دانا (تا ۱۸ سالگی)
  • آثار منتخب: به اندازه کافی طناب (۱۹۲۶)، غروب تفنگ (۱۹۲۸)، مرگ و مالیات (۱۹۳۱)، پس از چنین لذت‌هایی (۱۹۳۳)، نه به اندازه یک چاه عمیق (۱۹۳۶)
  • همسران: ادوین پوند پارکر دوم (از ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۸)؛ آلن کمپبل (از ۱۹۳۴ تا ۱۹۴۷؛ ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۳)
  • نقل قول مشهور: "فاصله زیادی بین زیرکی و شوخ‌طبعی وجود دارد. شوخ‌طبعی حقیقت دارد؛ زیرکی صرفاً حرکات نمایشی با کلمات است."

سال‌های اولیه زندگی دوروتی پارکر

دوروتی پارکر در لانگ بیچ، نیوجرسی، در خانواده جیکوب هنری روچیلد و همسرش الیزا (با نام خانوادگی مارستون) به دنیا آمد. والدین او یک کلبه ساحلی تابستانی در آنجا داشتند. پدرش از نسل تاجران یهودی آلمانی بود که خانواده‌شان نیم قرن قبل در آلاباما ساکن شده بودند و مادرش تبار اسکاتلندی داشت. مارتین، کوچک‌ترین برادر پدرش، در حادثه غرق شدن کشتی تایتانیک، زمانی که دوروتی ۱۹ ساله بود، جان باخت.

خانواده روچیلد مدت کوتاهی پس از تولد او به آپر وست ساید در منهتن بازگشتند. مادرش تنها چند هفته قبل از پنجمین سالگرد تولد دوروتی، در سال ۱۸۹۸ درگذشت. دو سال بعد، جیکوب روچیلد با النور فرانسیس لوئیس ازدواج کرد. به روایتی، دوروتی از پدر و نامادری خود متنفر بود، پدرش را به بدرفتاری متهم می‌کرد و از خطاب کردن نامادری‌اش با چیزی غیر از "خانه‌دار" خودداری می‌کرد. با این حال، روایات دیگر این تصویر از دوران کودکی او را رد می‌کنند و در عوض نشان می‌دهند که او در واقع یک زندگی خانوادگی گرم و صمیمی داشته است. او و خواهرش هلن به یک مدرسه کاتولیک رفتند، اگرچه تربیت آن‌ها کاتولیک نبود و نامادری‌شان النور نیز چند سال بعد، زمانی که دوروتی ۹ ساله بود، درگذشت.

دوروتی در نهایت به مدرسه دانا، یک مدرسه عالی در موریستاون، نیوجرسی، رفت، اما روایات در مورد اینکه آیا او واقعاً از این مدرسه فارغ‌التحصیل شده است یا خیر، متفاوت است. زمانی که دوروتی ۲۰ ساله بود، پدرش درگذشت و او را مجبور کرد تا از خود حمایت کند. او هزینه‌های زندگی خود را با کار به عنوان نوازنده پیانو در یک مدرسه رقص تأمین می‌کرد. در همان زمان، او در اوقات فراغت خود به نوشتن شعر مشغول بود.

در سال ۱۹۱۷، دوروتی با ادوین پوند پارکر دوم، یک دلال سهام در وال استریت که مانند خودش ۲۴ ساله بود، آشنا شد. آنها نسبتاً سریع با هم ازدواج کردند، قبل از اینکه ادوین برای خدمت در ارتش در طول جنگ جهانی اول اعزام شود. او از جنگ بازگشت و این زوج به مدت ۱۱ سال با هم ازدواج کردند تا اینکه او در سال ۱۹۲۸ درخواست طلاق داد. دوروتی پارکر در سال ۱۹۳۴ با آلن کمپبل، فیلمنامه‌نویس و بازیگر ازدواج کرد، اما نام خانوادگی اول خود را حفظ کرد. او و کمپبل در سال ۱۹۴۷ طلاق گرفتند اما در سال ۱۹۵۰ دوباره ازدواج کردند. اگرچه آنها جدایی‌های کوتاهی دیگری نیز داشتند، اما تا زمان مرگ او با هم ازدواج کردند.

دوروتی پارکر: نویسنده مجلات (۱۹۱۴-۱۹۲۵)

آثار دوروتی پارکر در نشریات زیر منتشر شد:

  • Vanity Fair
  • Ainslee's Magazine
  • Ladies' Home Journal
  • LIFE
  • Saturday Evening Post
  • The New Yorker

اولین اثر دوروتی پارکر در سال ۱۹۱۴ با فروش اولین شعر خود به مجله Vanity Fair به چاپ رسید. انتشار این اثر، او را در رادار شرکت مجلات Condé Nast قرار داد و به زودی به عنوان دستیار تحریریه در Vogue استخدام شد. او حدود دو سال در آنجا ماند و سپس به Vanity Fair نقل مکان کرد، جایی که اولین شغل تمام وقت نویسندگی خود را به عنوان نویسنده штатаа به دست آورد.

در سال ۱۹۱۸، نویسندگی دوروتی پارکر زمانی به اوج رسید که به طور موقت منتقد تئاتر Vanity Fair شد و جایگزین همکارش P.G. Wodehouse در طول تعطیلات شد. سبک خاص طعنه‌آمیز او باعث محبوبیت او در بین خوانندگان شد، اما تهیه‌کنندگان قدرتمند را آزرده خاطر کرد، بنابراین دوره تصدی او تنها تا سال ۱۹۲۰ به طول انجامید. با این حال، در طول حضورش در Vanity Fair، او با چندین نویسنده همکار، از جمله رابرت بنچلی، طنزپرداز و رابرت ای. شروود ملاقات کرد. این سه نفر سنت ناهار خوردن در هتل آلگون‌کوین را آغاز کردند و آنچه را که به عنوان میزگرد آلگون‌کوین شناخته می‌شد، تشکیل دادند، حلقه‌ای از نویسندگان نیویورکی که تقریباً روزانه برای ناهار ملاقات می‌کردند و در آنجا نظرات هوشمندانه و مناظره‌های سرگرم‌کننده رد و بدل می‌کردند. از آنجایی که بسیاری از نویسندگان این گروه ستون‌های خبری خود را داشتند، اظهارات هوشمندانه اغلب رونویسی می‌شد و با مردم به اشتراک گذاشته می‌شد و به دوروتی پارکر و همکارانش کمک می‌کرد تا به عنوان یک نویسنده طنزپرداز و باهوش مشهور شوند.

اعضای میزگرد الگانکوئین
اعضای میزگرد الگانکوئین، از جمله دوروتی پارکر (پایین سمت راست)، در سال ۱۹۳۸. بتمن/ گتی ایمیجز

دوروتی پارکر در سال ۱۹۲۰ به دلیل انتقادات بحث‌برانگیزش از Vanity Fair اخراج شد (و دوستانش بنچلی و شروود نیز به نشانه همبستگی و اعتراض از این مجله استعفا دادند)، اما این پایان کار نویسندگی او در مجلات نبود. در واقع، او به انتشار مقالات در Vanity Fair ادامه داد، اما نه به عنوان نویسنده штатаа. او برای مجله Ainslee's کار کرد و همچنین مقالاتی را در مجلات محبوبی مانند Ladies' Home Journal, Life و Saturday Evening Post منتشر کرد.

در سال ۱۹۲۵، هارولد راس The New Yorker را تأسیس کرد و از دوروتی پارکر (و بنچلی) دعوت کرد تا به هیئت تحریریه بپیوندند. او در دومین شماره مجله شروع به نوشتن مطالب کرد و به زودی به خاطر اشعار کوتاه و تندش مشهور شد. دوروتی پارکر عمدتاً زندگی خود را برای محتوای طنز تلخ کاوش می‌کرد و اغلب درباره романҳои ашк و حتی توصیف افکار خودکشی می‌نوشت. در طول دهه ۱۹۲۰، او بیش از ۳۰۰ شعر در مجلات مختلف منتشر کرد.

شاعر و نمایشنامه نویس (1925-1932)

  • به اندازه کافی طناب (1926)
  • غروب تفنگ (1928)
  • هارمونی نزدیک (1929)
  • مرثیه هایی برای زندگان (1930)
  • مرگ و مالیات (1931)

پارکر در سال 1924 برای مدت کوتاهی به تئاتر روی آورد و با همکاری المر رایس نمایشنامه نویس، نمایشنامه هارمونی نزدیک را نوشت. با وجود نقدهای مثبت، این نمایشنامه پس از تنها 24 اجرا در برادوی بسته شد، اما به عنوان یک اثر سیار با نام بانوی همسایه زندگی دومی موفقی را تجربه کرد.

پارکر اولین جلد کامل شعر خود را با عنوان به اندازه کافی طناب در سال 1926 منتشر کرد. این کتاب حدود 47000 نسخه فروخت و مورد استقبال اکثر منتقدان قرار گرفت، اگرچه برخی آن را به عنوان شعر سطحی "دخترانه" رد کردند. در چند سال بعد، او چندین مجموعه دیگر از آثار کوتاه، از جمله شعر و داستان کوتاه منتشر کرد. مجموعه اشعار او عبارت بودند از غروب تفنگ (1928) و مرگ و مالیات (1931)، که در میان مجموعه داستان های کوتاه او مرثیه هایی برای زندگان (1930) و پس از چنین لذت هایی (1933) قرار داشتند. در این مدت، او همچنین مطالب منظمی را برای نیویورکر با نام "خواننده همیشگی" می نوشت. معروف ترین داستان کوتاه او، "بلوند بزرگ"، در مجله The Bookman منتشر شد و جایزه O. Henry را برای بهترین داستان کوتاه سال 1929 دریافت کرد.

تصویر سیاه و سفید از دوروتی پارکر
تصویر دوروتی پارکر، حدود سال 1920. بتمن / گتی ایمیجز

اگرچه دوران نویسندگی او قوی تر از همیشه بود، اما زندگی شخصی پارکر تا حدودی کمتر موفق بود (که البته فقط سوژه بیشتری برای مطالب او فراهم می کرد - پارکر از تمسخر خودش ابایی نداشت). او در سال 1928 از همسرش طلاق گرفت و پس از آن وارد چندین رابطه عاشقانه شد، از جمله رابطه با ناشر، سوارد کالینز و گزارشگر و نمایشنامه نویس، چارلز مک آرتور. رابطه او با مک آرتور منجر به بارداری شد که او به آن پایان داد. اگرچه او در مورد این دوره با طنز گزنده همیشگی خود نوشت، اما به طور خصوصی با افسردگی نیز دست و پنجه نرم می کرد و حتی در مقطعی اقدام به خودکشی کرد.

علاقه پارکر به فعالیت های اجتماعی و سیاسی در اواخر دهه 1920 به طور جدی آغاز شد. او به اتهام ولگردی در بوستون دستگیر شد، زمانی که برای اعتراض به احکام اعدام بحث برانگیز ساکو و ونزتی، آنارشیست های ایتالیایی که به جرم قتل محکوم شده بودند، به آنجا سفر کرد، این در حالی بود که شواهد علیه آنها از هم می پاشید. به طور گسترده گمان می رفت که محکومیت آنها نتیجه احساسات ضد ایتالیایی و ضد مهاجرتی بوده است.

نویسندگی در هالیوود و فراتر از آن (1932-1963)

  • پس از چنین لذت هایی (1933)
  • سوزی (1936)
  • ستاره ای متولد می شود (1937)
  • دلبران (1938)
  • بادهای تجاری (1938)
  • خرابکار (1942)
  • اینجا دراز کشیده است: داستان های جمع آوری شده دوروتی پارکر (1939)
  • داستان های جمع آوری شده (1942)
  • دوروتی پارکر قابل حمل (1944)
  • درهم شکستگی، داستان یک زن (1947)
  • بادبزن (1949)

در سال 1932، دوروتی پارکر با آلن کمپبل، بازیگر/فیلمنامه نویس و افسر سابق اطلاعاتی ارتش آشنا شد و آنها در سال 1934 ازدواج کردند. آنها با هم به هالیوود نقل مکان کردند، جایی که قراردادهایی را با پارامونت پیکچرز امضا کردند و در نهایت شروع به کار آزاد برای استودیوهای متعدد کردند. در پنج سال اول دوران هالیوود خود، او اولین نامزدی اسکار خود را دریافت کرد: او، کمپبل و رابرت کارسون فیلمنامه فیلم "ستاره ای متولد می شود" در سال 1937 را نوشتند و نامزد بهترین فیلمنامه اصلی شدند. او بعداً در سال 1947 برای نوشتن مشترک "درهم شکستگی، داستان یک زن" نامزدی دیگری دریافت کرد.

دوروتی پارکر و آلن کمپبل در یک رستوران
دوروتی پارکر و همسرش آلن کمپبل، حدود سال 1937. استاندارد عصر / گتی ایمیجز

در طول رکود بزرگ، پارکر در میان بسیاری از هنرمندان و روشنفکرانی بود که در مسائل اجتماعی و حقوق مدنی صدای بلندتری پیدا کردند و انتقادهای بیشتری را از مقامات دولتی مطرح کردند. اگرچه او ممکن بود خودش یک کمونیست دارای کارت عضویت نباشد، اما مطمئناً با برخی از اهداف آنها همدلی می کرد. در طول جنگ داخلی اسپانیا، او از آرمان جمهوری خواهان (چپ گرا، همچنین به عنوان وفادار شناخته می شود) برای مجله کمونیستی The New Masses گزارش داد. او همچنین به تأسیس لیگ ضد نازی هالیوود (با حمایت کمونیست های اروپایی) کمک کرد، که FBI مشکوک بود جبهه کمونیستی باشد. مشخص نیست که چند نفر از اعضای این گروه متوجه شده بودند که بخش خوبی از کمک های آنها بودجه فعالیت های حزب کمونیست را تامین می کند.

در اوایل دهه 1940، اثر پارکر برای قرار گرفتن در یک سری گلچین که برای پرسنل خدماتی مستقر در خارج از کشور گردآوری شده بود، انتخاب شد. این کتاب شامل بیش از 20 داستان کوتاه پارکر، و همچنین چندین شعر بود، و در نهایت در ایالات متحده با عنوان دوروتی پارکر قابل حمل منتشر شد. در میان تمام مجموعه های "قابل حمل" از وایکینگ پرس، تنها آثار پارکر، شکسپیر و جلد اختصاص داده شده به کتاب مقدس هرگز از چاپ خارج نشده اند.

روابط شخصی پارکر همچنان متشنج بود، هم در روابط افلاطونی و هم در ازدواجش. با تغییر توجه او بیشتر و بیشتر به اهداف سیاسی جناح چپ (مانند حمایت از پناهندگان وفادار از اسپانیا، جایی که ملی گرایان راست افراطی پیروز شدند)، او از دوستان قدیمی خود دورتر شد. ازدواج او نیز به صخره برخورد کرد و نوشیدن او و رابطه کمپبل منجر به طلاق در سال 1947 شد. سپس آنها در سال 1950 دوباره ازدواج کردند، سپس در سال 1952 از هم جدا شدند. پارکر به نیویورک بازگشت و تا سال 1961 در آنجا ماند، زمانی که او و کمپبل آشتی کردند و او به هالیوود بازگشت تا با او روی چندین پروژه کار کند، که همه آنها تولید نشدند.

به دلیل دخالتش در حزب کمونیست، چشم انداز شغلی پارکر متزلزل تر شد. نام او در یک نشریه ضد کمونیستی در سال 1950 ذکر شد و موضوع یک پرونده بزرگ FBI در دوران مک کارتی بود. در نتیجه، پارکر در فهرست سیاه هالیوود قرار گرفت و دوران فیلمنامه نویسی او به پایان ناگهانی رسید. آخرین اعتبار فیلمنامه نویسی او، بادبزن، اقتباسی از نمایشنامه "بادبزن بانو ویندیمیر" اثر اسکار وایلد در سال 1949 بود. او پس از بازگشت به نیویورک، با نوشتن نقد کتاب برای Esquire، تا حدودی بهتر عمل کرد.

سبک ها و مضامین ادبی

مضامین و سبک نوشتاری دوروتی پارکر با گذشت زمان به طور قابل توجهی تکامل یافت. در ابتدای کارش، تمرکز او بیشتر بر روی اشعار کوتاه و طنزآمیز و داستان های کوتاه بود، که اغلب به موضوعات تلخ و شیرین و طنزآمیز تیره مانند ناامیدی دهه 1920 و زندگی شخصی خودش می پرداخت. عشق های شکست خورده و افکار خودکشی از جمله مضامین مکرر در آثار اولیه پارکر بودند که در بسیاری از صدها شعر و آثار کوتاه او در اوایل دوران نویسندگی اش ظاهر شدند.

در طول سال های هالیوود، تشخیص صدای خاص پارکر در مواقعی دشوار است، زیرا او هرگز تنها فیلمنامه نویس هیچ یک از فیلم هایش نبود. عناصری از جاه طلبی و عشق بدفرجام اغلب ظاهر می شوند، مانند فیلم "ستاره ای متولد می شود"، "بادبزن" و "درهم شکستگی، داستان یک زن". صدای خاص او را می توان در سطرهای منفرد دیالوگ شنید، اما با توجه به ماهیت همکاری های او و سیستم استودیویی هالیوود در آن زمان، بحث در مورد این فیلم ها در چارچوب کل اثر ادبی پارکر دشوارتر است.

با گذشت زمان، پارکر شروع به نوشتن با گرایش سیاسی بیشتری کرد. طنز تند و تیز او از بین نرفت، اما صرفاً اهداف جدید و متفاوتی داشت. دخالت پارکر در اهداف سیاسی جناح چپ و حقوق مدنی بر آثار "طنزآمیز" او اولویت داشت و در سال های بعد، او از شهرت قبلی خود به عنوان یک نویسنده طنزپرداز و زیرک ناخشنود بود.

تصویری از دوروتی پارکر با کلاه و کت خز
دوروتی پارکر در سال 1937. هانزل میث / گتی ایمیجز

مرگ

پس از مرگ همسرش در اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر در سال 1963، پارکر بار دیگر به نیویورک بازگشت. او چهار سال بعد را در آنجا گذراند و در رادیو به عنوان نویسنده برای برنامه Columbia Workshop کار کرد و گهگاه در برنامه های Information Please و Author, Author ظاهر می شد. در سال های آخر عمرش، او با تمسخر در مورد میزگرد آلگون کوین و شرکت کنندگان آن صحبت کرد و آنها را به طور نامطلوبی با "بزرگان" ادبی آن دوران مقایسه کرد.

دوروتی پارکر در 7 ژوئن 1967 بر اثر حمله قلبی درگذشت. او در وصیت نامه خود، دارایی خود را برای مارتین لوتر کینگ جونیور به ارث گذاشته بود، اما او تنها یک سال بیشتر از او عمر کرد. پس از مرگ او، خانواده کینگ دارایی پارکر را به NAACP اهدا کردند، که در سال 1988، خاکستر پارکر را مطالبه کرد و یک باغ یادبود برای او در مقر خود در بالتیمور ایجاد کرد.

میراث

از بسیاری جهات، میراث دوروتی پارکر به دو بخش تقسیم می شود. از یک سو، ذکاوت و طنز او حتی در دهه های پس از مرگش نیز پابرجا بوده است و او را به یک طنزپرداز و ناظر بر انسانیت تبدیل کرده است که اغلب از او نقل قول می شود و به خوبی به یاد می آید. از سوی دیگر، صراحت او در دفاع از آزادی های مدنی، دشمنان زیادی را برای او به ارمغان آورد و به حرفه او آسیب رساند، اما این نیز بخش اصلی میراث مثبت او در دوران مدرن است.

حضور خود دوروتی پارکر، چیزی شبیه به یک سنگ محک آمریکایی در قرن بیستم است. او بارها در آثار نویسندگان دیگر - هم در زمان خودش و هم تا به امروز - خیالی شده است. تأثیر او، شاید، به اندازه برخی از معاصرانش آشکار نباشد، اما با این وجود فراموش نشدنی است.

  • بیوگرافی
  • ادبیات

بیوگرافی