جملاتی تاثیرگذار از رمان «قلعه حیوانات» جورج اورول

رمان تأثیرگذار و تمثیلی «قلعه حیوانات» اثر جورج اورول در سال 1945 منتشر شد. در این رمان، حیوانات زحمتکش و بدرفتار در یک مزرعه به پیروی از اصول «حیوان گرایی» می پردازند، علیه انسان ها قیام می کنند، مزرعه را تصاحب کرده و نام آن را به «قلعه حیوانات» تغییر می دهند. در ادامه، برخی از گزینش های این اثر معروف ارائه شده است.
- "همه مردان دشمن هستند. همه حیوانات رفقا هستند." - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۱
- "هفت فرمان
- هرچه بر دو پا حرکت کند، دشمن است.
- هرچه بر چهار پا حرکت کند یا بال داشته باشد، دوست است.
- هیچ حیوانی نباید لباس بپوشد.
- هیچ حیوانی نباید در تخت بخوابد.
- هیچ حیوانی نباید الکل بنوشد.
- هیچ حیوانی نباید حیوان دیگری را بکشد.
- همه حیوانات برابرند.
- "حیوانات خوشحال بودند زیرا هرگز تصور نمی کردند ممکن است چنین خوشحالی را تجربه کنند. هر لقمه غذا لذت شدید مثبتی بود، اکنون که واقعاً غذای خودشان بود، تولید شده توسط خودشان و برای خودشان، نه اینکه توسط یک ارباب خسیس به آنها داده شود." - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۳
- "من سخت تر کار خواهم کرد!" - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۳
- "چهار پا خوب، دو پا بد." - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۳
- "گفته می شد که در آنجا حیوانات انسان خواری می کردند، یکدیگر را با نعل های داغ شکنجه می کردند و زنانشان مشترک بودند. این نتیجه قیام علیه قوانین طبیعت بود، فردریک و پیلکینگتون گفتند." - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۴
- "من نمی خواهم زندگی کسی را بگیرم، حتی زندگی انسان ها را." - باقر، و چشمانش پر از اشک بود." - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۴
- "ناپلئون همیشه حق دارد." - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۵
- "تمام آن سال، حیوانات مانند برده ها کار کردند، اما در کارشان خوشحال بودند؛ هرگز از تلاشی یا فداکاری کوتاهی نمی کردند، به خوبی می دانستند که هر چه انجام می دهند به نفع خود و کسانی است که بعداً خواهند آمد، نه برای گروهی از انسان های بیکار و دزد." - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۶
- "انسان ها حالا که قلعه حیوانات در حال رونق است، کمتر از قبل آن را دوست داشتند؛ بلکه به شدت بیشتر از همیشه آن را نفرت داشتند." - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۶
- "آنها همیشه سردشان بود و معمولاً گرسنه بودند." - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۷
- "اگر خودش آینده ای را تصور می کرد، تصویر یک جامعه از حیوانات آزاد شده از گرسنگی و تازیانه، که همه برابر هستند و هر یک به اندازه توان خود کار می کنند و قوی ها از ضعیف ها محافظت می کنند، بود." - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۷
- "آنها به زمانی رسیده بودند که هیچ کس جرأت نداشت نظراتش را بیان کند، زمانی که سگ های خشمگین و غران در همه جا می چرخیدند، و وقتی که باید شاهد می بودند که رفقایشان پس از اعتراف به جنایات شوک آور پاره پاره می شوند." - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۷
- "برخی از حیوانات به یاد داشتند - یا فکر می کردند که یادشان است - که ششمین فرمان می گوید، 'هیچ حیوانی نباید حیوان دیگری را بکشد.' و اگرچه کسی نخواست این موضوع را در حضور خوک ها یا سگ ها ذکر کند، احساس می شد که کشتارهایی که رخ داده با این فرمان همخوانی ندارد." - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۸
- "علاوه بر این، در آن روزها آنها برده بودند و حالا آزاد بودند، و این تفاوت را کاملاً به سادگی نشان می داد، همان طور که سکویلر نتوانست آن را بیان کند." - جورج اورول، قلعه حیوانات، فصل ۹
- ادبیات