نظریه مکان مرکزی کریستالر: راهنمای جامع درک توزیع شهرها

شش ضلعی ها به ساختارهای مولکولی مانند در زمینه خاکستری متصل می شوند
Ralf Hiemisch / Getty Images

نظریه مکان مرکزی، یک نظریه فضایی در جغرافیای شهری است که به دنبال تبیین دلایل الگوهای توزیع، اندازه و تعداد شهرها و شهرک‌ها در سراسر جهان است. این نظریه، چارچوبی را فراهم می‌کند تا این مناطق از نظر تاریخی و الگوهای مکانی امروزی مورد مطالعه قرار گیرند. به بیان ساده، این نظریه به ما کمک می‌کند تا درک کنیم چرا شهرها و روستاها با اندازه‌های مختلف در مکان‌های خاصی قرار گرفته‌اند.

خاستگاه نظریه مکان مرکزی

نظریه مکان مرکزی در سال 1933 توسط جغرافیدان آلمانی، والتر کریستالر، مطرح شد. او پس از بررسی روابط اقتصادی بین شهرها و مناطق پیرامونی (مناطق دورتر) به این نظریه رسید. کریستالر با بررسی مناطق جنوبی آلمان متوجه شد که مردم برای تبادل کالا و ایده در شهرها گرد هم می‌آیند و جوامع – یا مکان‌های مرکزی – صرفاً به دلایل اقتصادی شکل می‌گیرند.

پیش از آزمایش نظریه‌اش، کریستالر ابتدا باید مفهوم "مکان مرکزی" را تعریف می‌کرد. با تمرکز بر جنبه‌های اقتصادی، او به این نتیجه رسید که مکان مرکزی اساساً برای تأمین کالا و خدمات به جمعیت اطرافش وجود دارد. در واقع، شهر نوعی مرکز توزیع است.

فرضیات کریستالر در نظریه مکان مرکزی

کریستالر برای تمرکز بر جنبه‌های اقتصادی نظریه‌اش، مجموعه‌ای از فرضیات را در نظر گرفت. او فرض کرد که دشت‌های مناطق مورد مطالعه‌اش مسطح هستند و هیچ مانعی برای رفت‌وآمد مردم وجود ندارد. علاوه بر این، دو فرض اساسی درباره رفتار انسان‌ها در نظر گرفته شد:

  1. مردم همواره کالاها را از نزدیک‌ترین مکانی که آن کالاها را ارائه می‌دهد، خریداری می‌کنند.
  2. هر زمان که تقاضا برای کالایی خاص بالا باشد، آن کالا در نزدیکی جمعیت عرضه می‌شود. با کاهش تقاضا، دسترسی به آن کالا نیز کاهش می‌یابد.

علاوه بر این، مفهوم "آستانه" در مطالعات کریستالر بسیار مهم است. آستانه، حداقل تعداد افرادی است که یک کسب‌وکار یا فعالیت در یک مکان مرکزی برای فعال و سودآور ماندن به آن نیاز دارد. این مفهوم، کریستالر را به ایده کالاهای "مرتبه پایین" و "مرتبه بالا" سوق داد. کالاهای مرتبه پایین، کالاهایی هستند که به طور مکرر جایگزین می‌شوند، مانند مواد غذایی و سایر اقلام ضروری خانگی. از آنجایی که مردم این اقلام را به طور مرتب خریداری می‌کنند، کسب‌وکارهای کوچک در شهرهای کوچک می‌توانند به حیات خود ادامه دهند، زیرا مردم ترجیح می‌دهند به جای رفتن به شهر، از مکان‌های نزدیک‌تر خرید کنند.

در مقابل، کالاهای مرتبه بالا، اقلام تخصصی مانند خودرو، مبلمان، جواهرات گران‌قیمت و لوازم خانگی هستند که مردم کمتر به خرید آن‌ها نیاز پیدا می‌کنند. از آنجایی که این کالاها به آستانه بالایی نیاز دارند و مردم آن‌ها را به طور مرتب خریداری نمی‌کنند، بسیاری از کسب‌وکارهایی که این اقلام را می‌فروشند، نمی‌توانند در مناطقی با جمعیت کم به حیات خود ادامه دهند. بنابراین، این کسب‌وکارها اغلب در شهرهای بزرگ مستقر می‌شوند که می‌توانند به جمعیت زیادی در مناطق پیرامونی خدمات ارائه دهند.

اندازه و فاصله در نظریه مکان مرکزی

در سیستم مکان مرکزی، پنج اندازه مختلف برای جوامع وجود دارد:

  • دهکده
  • روستا
  • شهرک
  • شهر
  • پایتخت منطقه‌ای

دهکده کوچک‌ترین مکان است، یک جامعه روستایی که آنقدر کوچک است که نمی‌توان آن را روستا در نظر گرفت. کیپ دورست (با جمعیت 1200 نفر) واقع در قلمرو نوناووت کانادا نمونه‌ای از یک دهکده است. مثال‌هایی از پایتخت‌های منطقه‌ای - که لزوماً پایتخت‌های سیاسی نیستند - شامل پاریس یا لس آنجلس می‌شود. این شهرها بالاترین سطح کالا و خدمات ممکن را ارائه می‌دهند و به مناطق پیرامونی وسیعی خدمات می‌دهند.

هندسه و نظام رتبه‌بندی در نظریه مکان مرکزی

مکان مرکزی در راس (نقطه) مثلث‌های متساوی‌الاضلاع قرار دارد. مکان‌های مرکزی به مصرف‌کنندگانی که به طور یکنواخت توزیع شده‌اند و نزدیک‌ترین مکان به آن‌ها هستند، خدمات ارائه می‌دهند. با اتصال راس‌ها، مجموعه‌ای از شش‌ضلعی‌ها شکل می‌گیرد – که شکل سنتی بسیاری از مدل‌های مکان مرکزی است. شش‌ضلعی ایده‌آل است زیرا به مثلث‌های تشکیل شده توسط راس‌های مکان مرکزی اجازه می‌دهد به هم متصل شوند و نشان‌دهنده این فرض است که مصرف‌کنندگان به نزدیک‌ترین مکانی که کالاهای مورد نیازشان را ارائه می‌دهد، مراجعه خواهند کرد.

علاوه بر این، نظریه مکان مرکزی دارای سه نظام یا اصل است. اولین اصل، اصل بازاریابی است که با K=3 (که در آن K یک ثابت است) نشان داده می‌شود. در این سیستم، مناطق بازار در یک سطح معین از سلسله مراتب مکان مرکزی، سه برابر بزرگتر از پایین‌ترین سطح بعدی هستند. سطوح مختلف سپس از یک پیشرفت سه تایی پیروی می‌کنند، به این معنی که با حرکت در نظم مکان‌ها، تعداد سطح بعدی سه برابر افزایش می‌یابد. به عنوان مثال، زمانی که دو شهر وجود دارد، شش شهرک، 18 روستا و 54 دهکده وجود خواهد داشت.

همچنین اصل حمل و نقل (K=4) وجود دارد که در آن مناطق در سلسله مراتب مکان مرکزی چهار برابر بزرگتر از مساحت در پایین‌ترین سطح بعدی هستند. در نهایت، اصل اداری (K=7) آخرین سیستمی است که در آن تغییرات بین پایین‌ترین و بالاترین سطوح به میزان هفت برابر افزایش می‌یابد. در اینجا، منطقه تجاری با بالاترین سطح به طور کامل منطقه تجاری پایین‌ترین سطح را پوشش می‌دهد، به این معنی که بازار به منطقه بزرگ‌تری خدمات ارائه می‌دهد.

نظریه مکان مرکزی لوش

در سال 1954، اقتصاددان آلمانی، آگوست لوش، نظریه مکان مرکزی کریستالر را اصلاح کرد، زیرا معتقد بود که این نظریه بیش از حد سخت‌گیرانه است. او تصور می‌کرد که مدل کریستالر منجر به الگوهایی می‌شود که در آن توزیع کالا و انباشت سود، کاملاً مبتنی بر مکان است. لوش در عوض بر حداکثر کردن رفاه مصرف‌کننده و ایجاد یک چشم‌انداز مصرف‌کننده ایده‌آل تمرکز کرد، جایی که نیاز به سفر برای دستیابی به هر کالا به حداقل برسد و سودها بدون توجه به مکانی که کالاها فروخته می‌شوند، نسبتاً برابر باقی بمانند.

نظریه مکان مرکزی در دنیای امروز

اگرچه نظریه مکان مرکزی لوش به محیط ایده‌آل برای مصرف‌کننده می‌پردازد، اما ایده‌های او و کریستالر هر دو برای مطالعه مکان خرده‌فروشی در مناطق شهری امروزی ضروری هستند. اغلب، دهکده‌های کوچک در مناطق روستایی به عنوان مکان مرکزی برای سکونتگاه‌های کوچک مختلف عمل می‌کنند، زیرا مکانی هستند که مردم برای خرید کالاهای روزمره خود به آنجا سفر می‌کنند.

با این حال، هنگامی که مصرف‌کنندگانی که در دهکده‌ها یا روستاها زندگی می‌کنند نیاز به خرید کالاهای با ارزش بالاتر مانند خودرو و رایانه دارند، باید به شهرک یا شهر بزرگتر سفر کنند که نه تنها به سکونتگاه کوچک آن‌ها بلکه به مناطق اطراف نیز خدمات ارائه می‌دهد. این مدل در سراسر جهان قابل مشاهده است، از مناطق روستایی انگلستان گرفته تا غرب میانه ایالات متحده یا آلاسکا با جوامع کوچک متعددی که توسط شهرک‌ها، شهرها و پایتخت‌های منطقه‌ای بزرگتر خدمت‌رسانی می‌شوند.

جغرافیا

بیشتر