اقتصاد مختلط: نقش بازار و دولت در تعادل اقتصادی

جوانان با نقطه وصل می شوند
Henrik Sorensen/ Stone/ Getty Images

اقتصاد ایالات متحده به عنوان یک اقتصاد مختلط شناخته می‌شود، زیرا هم کسب‌وکارهای بخش خصوصی و هم دولت نقش‌های مهمی را ایفا می‌کنند. در واقع، بسیاری از بحث‌های طولانی‌مدت در تاریخ اقتصادی آمریکا بر نقش‌های نسبی بخش عمومی و بخش خصوصی متمرکز بوده است. این تعادل بین بازار آزاد و دخالت دولت، ویژگی بارز اقتصاد این کشور است.

در یک اقتصاد مختلط، بخش خصوصی مسئولیت تولید بیشتر کالاها و خدمات را بر عهده دارد، در حالی که دولت نقش مهمی در تنظیم بازار، ارائه خدمات عمومی و حمایت از شهروندان ایفا می‌کند. این تعادل، هدف اصلی اقتصاد مختلط است.

بحث و جدال بر سر میزان دخالت دولت در اقتصاد، همواره موضوعی مهم در آمریکا بوده است. مدافعان بازار آزاد معتقدند که دخالت دولت باید محدود باشد تا بخش خصوصی بتواند به طور کارآمد عمل کند. از سوی دیگر، حامیان دخالت دولت، بر نقش آن در حمایت از عدالت اجتماعی، حفاظت از محیط زیست و ارائه خدمات ضروری تاکید دارند.

مالکیت خصوصی در مقابل مالکیت عمومی

در قلب نظام آزاد ایالات متحده، تاکید زیادی بر مالکیت خصوصی وجود دارد. کسب‌وکارهای خصوصی تولیدکننده اصلی کالاها و خدمات هستند و تقریباً دو سوم از کل خروجی اقتصاد کشور به مصرف شخصی افراد می‌رسد. این نقش پررنگ مصرف‌کنندگان به حدی است که گاهی اوقات، اقتصاد این کشور به عنوان "اقتصاد مصرف‌گرا" توصیف می‌شود.

این تاکید بر مالکیت خصوصی، تا حدی ناشی از باورهای آمریکایی‌ها در مورد آزادی فردی است. از زمان شکل‌گیری این کشور، آمریکایی‌ها از قدرت بیش از حد دولت واهمه داشته‌اند و همواره تلاش کرده‌اند تا اقتدار دولت بر افراد - از جمله نقش آن در حوزه اقتصاد - را محدود کنند. به علاوه، آمریکایی‌ها عموماً بر این باورند که اقتصادی که با مالکیت خصوصی مشخص می‌شود، احتمالاً کارآمدتر از اقتصادی است که در آن دولت سهم قابل توجهی از مالکیت را در اختیار دارد.

اما چرا مالکیت خصوصی کارآمدتر است؟ آمریکایی‌ها معتقدند که وقتی نیروهای اقتصادی آزاد باشند، عرضه و تقاضا قیمت کالاها و خدمات را تعیین می‌کنند. قیمت‌ها نیز به نوبه خود به کسب‌وکارها می‌گویند که چه چیزی تولید کنند. اگر مردم خواهان کالایی خاص باشند که اقتصاد کمتر از آن تولید می‌کند، قیمت آن کالا افزایش می‌یابد. این موضوع توجه شرکت‌های جدید یا سایر شرکت‌ها را جلب می‌کند و آنها با حس کردن فرصتی برای کسب سود، شروع به تولید بیشتر از آن کالا می‌کنند. از طرف دیگر، اگر مردم خواهان کالایی کمتری باشند، قیمت‌ها کاهش می‌یابد و تولیدکنندگان کم رقابت‌تر یا از کسب‌وکار خارج می‌شوند یا شروع به تولید کالاهای مختلف می‌کنند. چنین سیستمی اقتصاد بازار نامیده می‌شود.

در مقابل، یک اقتصاد سوسیالیستی با مالکیت بیشتر دولت و برنامه‌ریزی متمرکز مشخص می‌شود. بیشتر آمریکایی‌ها متقاعد شده‌اند که اقتصادهای سوسیالیستی ذاتاً کارآمدی کمتری دارند، زیرا دولت که متکی به درآمدهای مالیاتی است، نسبت به کسب‌وکارهای خصوصی تمایل کمتری به توجه به سیگنال‌های قیمت یا احساس انضباط تحمیل شده توسط نیروهای بازار دارد.

محدودیت‌های نظام آزاد در یک اقتصاد مختلط

با وجود مزایای فراوان نظام آزاد، محدودیت‌هایی نیز برای آن وجود دارد. آمریکایی‌ها همواره بر این باور بوده‌اند که برخی خدمات بهتر است توسط بخش عمومی ارائه شوند تا بخش خصوصی. به عنوان مثال، در ایالات متحده، دولت مسئولیت اصلی اجرای عدالت، آموزش و پرورش (اگرچه مدارس و مراکز آموزشی خصوصی بسیاری وجود دارد)، سیستم جاده‌ای، گزارش آمارهای اجتماعی و دفاع ملی را بر عهده دارد.

علاوه بر این، اغلب از دولت خواسته می‌شود تا در اقتصاد مداخله کند تا شرایطی را که در آن نظام قیمت به درستی کار نمی‌کند، اصلاح کند. به عنوان مثال، دولت "انحصارهای طبیعی" را تنظیم می‌کند و از قوانین ضد انحصار برای کنترل یا از بین بردن سایر ترکیب‌های تجاری که آنقدر قدرتمند می‌شوند که می‌توانند از نیروهای بازار پیشی بگیرند، استفاده می‌کند.

دولت همچنین به مسائلی فراتر از دسترس نیروهای بازار می‌پردازد. دولت مزایای رفاهی و بیکاری را برای افرادی که نمی‌توانند از خود حمایت کنند، خواه به دلیل مواجهه با مشکلاتی در زندگی شخصی خود یا از دست دادن شغل خود در نتیجه تحولات اقتصادی، فراهم می‌کند؛ بخش عمده‌ای از هزینه‌های مراقبت‌های پزشکی برای سالمندان و کسانی که در فقر زندگی می‌کنند را پرداخت می‌کند؛ صنایع خصوصی را برای محدود کردن آلودگی هوا و آب تنظیم می‌کند؛ وام‌های کم‌بهره‌ای را به افرادی که در اثر بلایای طبیعی متحمل خسارت شده‌اند ارائه می‌دهد؛ و نقش اصلی را در اکتشافات فضایی ایفا کرده است، که برای هر شرکت خصوصی بسیار پرهزینه است.

در این اقتصاد مختلط، افراد می‌توانند نه تنها از طریق انتخاب‌هایی که به عنوان مصرف‌کننده انجام می‌دهند، بلکه از طریق رای‌هایی که به مقامات منتخب می‌دهند و سیاست‌های اقتصادی را شکل می‌دهند، به هدایت اقتصاد کمک کنند. در سال‌های اخیر، مصرف‌کنندگان نگرانی‌هایی را در مورد ایمنی محصولات، تهدیدهای زیست‌محیطی ناشی از برخی شیوه‌های صنعتی و خطرات احتمالی سلامتی که شهروندان ممکن است با آن مواجه شوند، ابراز کرده‌اند. دولت نیز با ایجاد سازمان‌هایی برای حمایت از منافع مصرف‌کنندگان و ارتقای رفاه عمومی پاسخ داده است.

اقتصاد ایالات متحده از جنبه‌های دیگری نیز تغییر کرده است. جمعیت و نیروی کار به طور چشمگیری از مزارع به شهرها، از مزارع به کارخانه‌ها و بالاتر از همه، به صنایع خدماتی منتقل شده‌اند. در اقتصاد امروز، ارائه دهندگان خدمات شخصی و عمومی به مراتب بیشتر از تولیدکنندگان محصولات کشاورزی و تولیدی هستند. با پیچیده‌تر شدن اقتصاد، آمارها همچنین نشان می‌دهند که در طول قرن گذشته، یک روند بلندمدت شدید از خوداشتغالی به سمت کار برای دیگران وجود داشته است.

  • اقتصاد
  • علوم اجتماعی

اقتصاد