اقتصاد رفتاری چیست؟

دانیل کانمن مدال آزادی ریاست جمهوری را دریافت کرد.
Win McNamee/Getty Images News/Getty Images

آیا تا به حال فکر کرده‌اید چرا گاهی اوقات تصمیماتی می‌گیریم که منطقی به نظر نمی‌رسند؟ چرا با وجود آگاهی از مضرات یک عادت، باز هم آن را تکرار می‌کنیم؟ اقتصاد رفتاری، شاخه‌ای نوین در علم اقتصاد، به دنبال پاسخ به این سوالات است. این حوزه با ترکیب اصول روانشناسی و اقتصاد، به بررسی چگونگی تاثیر عوامل روانی، اجتماعی و شناختی بر تصمیمات اقتصادی افراد می‌پردازد. از درک سوگیری‌های ذهنی گرفته تا طراحی سیاست‌های هوشمندانه، اقتصاد رفتاری دریچه‌ای نو به سوی فهم رفتار انسان در دنیای اقتصاد می‌گشاید.

اقتصاد رفتاری: پلی بین اقتصاد و روانشناسی

اقتصاد رفتاری را می‌توان به نوعی در محل تلاقی اقتصاد و روانشناسی در نظر گرفت. در واقع، کلمه "رفتاری" در اقتصاد رفتاری را می‌توان مشابه "رفتاری" در روانشناسی رفتاری دانست.

از یک طرف، نظریه اقتصادی سنتی فرض می‌کند که افراد کاملاً منطقی، صبور و ماهر در محاسبات هستند؛ ربات‌های اقتصادی کوچکی که به طور عینی می‌دانند چه چیزی آن‌ها را خوشحال می‌کند و انتخاب‌هایی انجام می‌دهند که این خوشحالی را به حداکثر می‌رساند. (حتی اگر اقتصاددانان سنتی اذعان کنند که مردم به طور کامل به دنبال حداکثر کردن سودمندی نیستند، معمولاً استدلال می‌کنند که انحرافات تصادفی هستند و شواهدی از سوگیری‌های ثابت نشان نمی‌دهند.)

در حالی که اقتصاددانان رفتاری به خوبی می‌دانند که افراد اهمال‌کار هستند، عجول‌اند، همیشه تصمیم‌گیرندگان خوبی نیستند وقتی تصمیم‌گیری دشوار است (و گاهی اوقات حتی از تصمیم‌گیری به طور کلی اجتناب می‌کنند)، تمام تلاش خود را می‌کنند تا از آنچه احساس می‌شود ضرر است اجتناب کنند، به چیزهایی مانند عدالت علاوه بر سود اقتصادی اهمیت می‌دهند، در معرض سوگیری‌های روانی قرار دارند که باعث می‌شود اطلاعات را به روش‌های مغرضانه تفسیر کنند و غیره.

تفاوت اقتصاد رفتاری با نظریه اقتصادی سنتی

اقتصاددانان رفتاری، بر خلاف نظریه اقتصادی سنتی، به این واقعیت‌ها توجه می‌کنند که افراد:

  • اهمال‌کار هستند و انجام کارها را به تعویق می‌اندازند.
  • در تصمیم‌گیری‌ها عجول هستند و صبر کافی ندارند.
  • همیشه تصمیم‌گیرندگان خوبی نیستند، به ویژه زمانی که با تصمیمات دشوار مواجه می‌شوند و حتی گاهی از تصمیم‌گیری اجتناب می‌کنند.
  • تمام تلاش خود را می‌کنند تا از ضرر اجتناب کنند.
  • به مسائلی مانند عدالت و انصاف، علاوه بر سود اقتصادی، اهمیت می‌دهند.
  • در معرض سوگیری‌های روانی قرار دارند که باعث می‌شود اطلاعات را به صورت جانبدارانه تفسیر کنند.

این انحرافات از نظریه سنتی، برای درک تجربی نحوه تصمیم‌گیری افراد در مورد مصرف، پس‌انداز، میزان کار، میزان تحصیلات و غیره ضروری است. علاوه بر این، اگر اقتصاددانان سوگیری‌هایی را که باعث کاهش خوشحالی عینی افراد می‌شود درک کنند، می‌توانند در قالب سیاست‌گذاری یا توصیه‌های کلی زندگی، نقشی تجویزکننده یا هنجاری ایفا کنند.

تاریخچه اقتصاد رفتاری: از آدام اسمیت تا امروز

به طور فنی، اقتصاد رفتاری برای اولین بار توسط آدام اسمیت در قرن هجدهم مورد توجه قرار گرفت، زمانی که او اشاره کرد که روانشناسی انسان ناقص است و این نقص‌ها می‌توانند بر تصمیمات اقتصادی تأثیر بگذارند. با این حال، این ایده عمدتاً فراموش شد تا زمان رکود بزرگ، زمانی که اقتصاددانانی مانند ایروینگ فیشر و ویلفردو پارتو شروع به تفکر در مورد عامل "انسانی" در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی به عنوان یک توضیح بالقوه برای سقوط بازار سهام در سال 1929 و رویدادهایی که پس از آن رخ داد کردند.

اقتصاددان هربرت سایمون رسماً در سال 1955 علت اقتصاد رفتاری را بر عهده گرفت، زمانی که او اصطلاح "عقلانیت محدود" را به عنوان راهی برای اذعان به این که انسان‌ها توانایی‌های تصمیم‌گیری نامحدودی ندارند، ابداع کرد. متأسفانه، ایده‌های سایمون در ابتدا مورد توجه زیادی قرار نگرفت (اگرچه سایمون در سال 1978 برنده جایزه نوبل شد) تا حدود دو دهه بعد.

اقتصاد رفتاری به عنوان یک حوزه مهم تحقیقات اقتصادی اغلب با کار روانشناسان دانیل کانمن و آموس تورسکی آغاز شد. در سال 1979، کانمن و تورسکی مقاله‌ای با عنوان "نظریه چشم‌انداز" منتشر کردند که چارچوبی را برای نحوه درک افراد از نتایج اقتصادی به عنوان سود و زیان و چگونگی تأثیر این چارچوب‌بندی بر تصمیمات و انتخاب‌های اقتصادی افراد ارائه می‌دهد. نظریه چشم‌انداز، یا این ایده که افراد از ضرر بیشتر از سودی که معادل آن است متنفرند، هنوز یکی از ارکان اصلی اقتصاد رفتاری است و با تعدادی از سوگیری‌های مشاهده شده مطابقت دارد که مدل‌های سنتی سودمندی و ریسک‌گریزی نمی‌توانند آن‌ها را توضیح دهند.

اقتصاد رفتاری از زمان کار اولیه کانمن و تورسکی راه درازی را پیموده است. اولین کنفرانس در مورد اقتصاد رفتاری در سال 1986 در دانشگاه شیکاگو برگزار شد، دیوید لایبسون در سال 1994 اولین استاد رسمی اقتصاد رفتاری شد و مجله فصلی اقتصاد در سال 1999 کل یک شماره را به اقتصاد رفتاری اختصاص داد. با این حال، اقتصاد رفتاری هنوز یک حوزه بسیار جدید است، بنابراین چیزهای زیادی برای یادگیری باقی مانده است.

چگونه اقتصاد رفتاری به درک بهتر تصمیمات اقتصادی کمک می‌کند؟

اقتصاد رفتاری با در نظر گرفتن جنبه‌های روانشناختی انسان، دیدگاه واقع‌بینانه‌تری نسبت به رفتار اقتصادی ارائه می‌دهد. در حالی که نظریه سنتی فرض می‌کند افراد همواره عقلانی عمل می‌کنند و به دنبال حداکثر کردن سود خود هستند، اقتصاد رفتاری به این نکته توجه دارد که عوامل مختلفی از جمله:

  • سوگیری‌های شناختی: مانند سوگیری تایید، اثر لنگر انداختن و ...
  • احساسات: مانند ترس، طمع و ...
  • هنجارهای اجتماعی: مانند پیروی از رفتار دیگران و ...

بر تصمیمات ما تاثیر می‌گذارند. با درک این عوامل، اقتصاد رفتاری می‌تواند توضیح دهد که چرا افراد در شرایط مختلف تصمیمات متفاوتی می‌گیرند و چگونه می‌توان این تصمیمات را بهینه کرد. این درک به ویژه در زمینه‌هایی مانند سیاست‌گذاری عمومی، بازاریابی و سرمایه‌گذاری اهمیت دارد.

کاربردهای عملی اقتصاد رفتاری در زندگی روزمره

اقتصاد رفتاری تنها یک تئوری انتزاعی نیست، بلکه کاربردهای عملی فراوانی در زندگی روزمره دارد. درک اصول این حوزه می‌تواند به ما کمک کند تا:

  • بهتر پس‌انداز کنیم: با استفاده از تکنیک‌هایی مانند "هل دادن" و "چارچوب‌بندی"، می‌توانیم خود را تشویق کنیم تا بیشتر پس‌انداز کنیم.
  • تصمیمات مالی بهتری بگیریم: با آگاهی از سوگیری‌های ذهنی خود، می‌توانیم از اشتباهات رایج در سرمایه‌گذاری و خرید جلوگیری کنیم.
  • بهتر مذاکره کنیم: با درک روانشناسی طرف مقابل، می‌توانیم در مذاکرات موفق‌تر عمل کنیم.
  • عادات سالم‌تری داشته باشیم: با استفاده از اصول اقتصاد رفتاری، می‌توانیم رفتارهای خود را در جهت بهبود سلامتی تغییر دهیم.

به طور خلاصه، اقتصاد رفتاری ابزاری قدرتمند برای بهبود کیفیت زندگی و موفقیت در جنبه‌های مختلف زندگی است.

  • اقتصاد
  • علوم اجتماعی

اقتصاد

چانه زنی جمعی چیست؟

چانه زنی جمعی فرایندی است که در آن کارگران از طریق اتحادیه های کارگری با کارفرمایان خود مذاکره می کنند تا شرایط کار، حقوق و مزای...