10 حقیقت دربارهٔ کنکیستادورهای اسپانیایی
پس از سفر کریستف کلمب در سال 1492، سرزمین های جدید به سرعت پر از مستعمره ها و ماجراجویان شد که به دنبال ثروت و قدرت بودند. کنکیستادورها، جنگجویانی که به نام اسپانیا به این سرزمین ها آمده و با بومیان جنگیدند، به عنوان نماد جستجوی طلا و گنجینه های باستانی شناخته می شوند. اما این مردان تنها تحت تاثیر طمع و جاه طلبی نبودند؛ آنها در تاریخ به عنوان افرادی که با خشونت و ظالمتی بی حد و حصر سرزمین ها را فتح کردند نیز شناخته می شوند. در این مقاله به 10 حقیقت جالب و کمتر شناخته شده دربارهٔ این کنکیستادورها می پردازیم که نشان دهندهٔ ابعاد مختلف کارنامهٔ آنها در دنیای جدید است.
همه آنها اسپانیایی نبودند

در حالی که اکثریت کنکیستادورها از اسپانیا آمده بودند، هیچ کس نمی تواند ادعا کند که تمام آنها اسپانیایی بودند. بسیاری از مردان از کشورهای دیگر اروپا به صفوف کنکیستادورها پیوستند و در این ماجراجویی های خونین شرکت کردند. به عنوان مثال، پدرو د کاندیا، یک کاوشگر و توپچی یونانی، در سفر پیزارو به پرو حضور داشت. همچنین، امبروزئوس ایهینگر، یک آلمانی، در سال 1533 با بی رحمی وارد شمال آمریکای جنوبی شد و به دنبال ال دورادو در جستجوی ثروت های نامحدود بود.
این نکته نشان می دهد که نه تنها جاه طلبی و طمع در میان کنکیستادورها مشترک بود، بلکه این روند یک رویداد بین المللی و چندملیتی را رقم زد. این کنکیستادورهای غیر اسپانیایی به همراه همکاران اسپانیایی خود در رسیدن به اهداف استعماری به شدت هم سو بودند و به فتح سرزمین های بومیان به همراه خشونت و قساوت تمام ادامه دادند. بنابراین، تاریخ کنکیستادورها نه تنها تاریخ اسپانیایی ها، بلکه تاریخ اروپا را نیز در بر می گیرد.
سلاح ها و زره های آنها تقریباً غیرقابل شکست بود

کنکیستادورهای اسپانیایی با برخورداری از سلاح ها و زره های پیشرفته، به طور قابل توجهی نسبت به بومیان آمریکایی برتری نظامی داشتند. سلاح های فولادی و زره های محکم آنها به این افراد امکان می داد تا در میدان نبرد تقریباً غیرقابل شکست باشند. بومیان، با سلاح های ابتدایی و برخی از زره های طبیعی، نمی توانستند در برابر این تسلیحات مدرن مقاومت کافی انجام دهند.
سلاح هایی مانند تیرکمان ها و توپ ها که توسط کنکیستادورها استفاده می شد، مزیت های استراتژیک قابل توجهی را فراهم می آورد. علاوه بر این، صدا و دود حاصل از کاناهای جنگی باعث ایجاد ترس و ناامیدی در میان گروه های بومی می شد و احتمال موفقیت آنها را در نبرد به شدت کاهش می داد. در این میان، آرکبوس ها، پیشگامان سلاح های آتشین، با وجود اینکه در جنگ های نزدیک چندان مؤثر نبودند، اما به سبب ترس آفرینی ناشی از صدای آن ها، می توانستند تأثیر قابل توجهی بر روحیه بومیان بگذارند.
بدین ترتیب، تسلیحات برتر کنکیستادورها نه تنها در سطوح فیزیکی، بلکه از نظر روانی نیز بر حوادث تاریخ تأثیر گذاشت و راه را برای فتح سرزمین های بومی و تسلط بر آنها هموار ساخت.
گنجینه هایی که پیدا کردند غیرقابل تصور بود

کنکیستادورها در سفرهای خود به قارهٔ آمریکا با ثروت های بی نظیری مواجه شدند که به طرز شگفت انگیزی فراتر از تصورات آنها بود. آنها در مکزیک و پرو با گنجینه های طلایی و نقره ای که بومیان این مناطق به عنوان نمادهای قدرت و مذهب ساخته بودند، روبه رو شدند. این گنجینه ها شامل دو دیسک بزرگ طلایی، ماسک ها، جواهرات و حتی پودر و شمش طلا بود.
به عنوان مثال، فرانسیسکو پیزارو، کنکیستادور معروف اسپانیایی، از امپراتور اینکا، آتاهوالپا، خواست تا یک اتاق بزرگ را با طلا پر کند و دو اتاق دیگر را با نقره پر کند تا او از اسارت آزاد شود. آتاهوالپا به این خواسته پاسخ مثبت داد و در نهایت 13,000 پوند طلا و دو برابر آن نقره فراهم کرد. با این حال، کنکیستادورها پس از دریافت این ثروت بی نظیر، به عبور از اصول انسانی پرداخته و آتاهوالپا را در نهایت کشتند.
این گنجینه ها نه تنها نشان دهنده ی ثروت های نامحدود و فرهنگ های شکوه مند بومی بودند، بلکه جذابیت و طمع کنکیستادورها را بیشتر می کردند. فتح سرزمین ها و غارت گنجینه ها به یک تولید مالی کلیدی برای اسپانیا تبدیل شد و این امر به شکل گیری امپراتوری اسپانیایی در قارهٔ آمریکا منجر گردید. تاریخ کنکیستادورها در واقع تاریخ جستجو و تسلط بر ثروت های ناشناخته است که در دل سرزمین های بومی پنهان شده بود.
اما بسیاری از کنکیستادورها چندان طلا به دست نیاوردند
هرچند که کنکیستادورها در بسیاری از موارد با گنجینه های باورنکردنی مواجه شدند، اما واقعیت این است که بسیاری از آنها نتوانستند ثروت قابل توجهی به دست آورند. در سپاه فرانسیسکو پیزارو، سربازان معمولی در نتیجهٔ غزوات به طور متوسط حدود 45 پوند طلا و دو برابر آن نقره از غرامت آتاهوالپا کسب کردند. اما در دیگر سپاه ها، وضعیت بسیار ناامیدکننده بود.
به عنوان مثال، سربازان معمولی در نبردهای هرنان کورتس در مکزیک تنها قادر به دریافت 160 پزو طلا بودند، که این مقدار پس از کم کردن سهم برندگان و کسر هزینه های مختلف به آنها رسید. کورتس و دیگر افسران حقوق های خود را برداشتند و این منجر به این شده بود که سربازان احساس کنند که از ثروت های واقعی دور مانده اند و به سینماهای گنجینه های پنهان بین امیدواری هایشان پرداخته اند.
افزون بر این، در برخی از مأموریت ها، به ویژه در سفر پانفیلو د نارواez به فلوریدا که با 400 نفر آغاز شد، تنها چهار نفر زنده ماندند. این حقیقت تلخ نشان دهندهٔ خطرات جدی و ناپایداری زندگی در قلمروهای جدید و شرایط غیرقابل پیش بینی است که کنکیستادورها با آن مواجه بودند. در بسیاری از موارد، آنها نه تنها ثروت های وعده داده شده را در نیافتند، بلکه جان خود را نیز در این سفرها از دست دادند.
آنها جنایات بی شماری مرتکب شدند

Jl FilpoC / Wikimedia Commons / CC SA 4.0
کنکیستادورها نه تنها به دنبال گنجینه های باستانی و فتح سرزمین های جدید بودند، بلکه در این مسیر به مرتکب جنایات هولناکی نیز شدند. این افراد، در طی سه قرن، با خشونت و بی رحمی به سرکوب تمدن های بومی پرداختند و آثار و خیانت های آنها بر تاریخ این سرزمین ها سایه ای ناگوار برجای گذاشته است.
در کارائیب، بسیاری از جمعیت های بومی به علت خشونت های اسپانیایی و حتى بیماری هایی که به همراه آوردند، به طرز فاجعه باری از بین رفتند. در مکزیک، هرنان کورتس و پدرو د آلوارادو تصمیم به کشتار دسته جمعی گرفتند و کشتار چولولا و کشتار معبد، منجر به مرگ هزاران مرد، زن، و کودک بی سلاح شد. این جنایات نه تنها زندگی انسان های بی گناه را به خطر انداخت، بلکه وجههٔ تمدن های بومی را نیز تخریب کرد.
در پرو، فرانسیسکو پیزارو در طول تصرفات خود، امپراتور آتاهوالپا را در میانهٔ یک حمام خون اسیر کرد. این اعمال و جنایات، نه تنها تأثیرات منفی بر بومیان داشت، بلکه نشان دهندهٔ طمع و قساوت کنکیستادورها در برابر مزایا و دسترسی به ثروت های بیشتر بود. در واقع، هر جا کنکیستادورها به سرزمین های جدید پا گذاشتند، تنها نشانه هایی از مرگ، بیماری و رنج برای افراد بومی باقی ماند.
این جنایات به عنوان بخشی جدی از تاریخ کنکیستادورها به حساب می آید و یادآوری می کند که موضوع فتح زمین تنها اطلاعاتی از موفقیت های نظامی و اقتصادی نیست، بلکه قیام هایی علیه انسانیت و ارزش های بنیادی آن نیز بود.
آنها کمک های زیادی دریافت کردند

یکی از جنبه های کمتر شناخته شده تاریخ کنکیستادورها این است که آنها به تنهایی در فتح سرزمین های جدید موفق نشدند، بلکه به شدت از کمک های محلی و اتحادهای استراتژیک بهره مند شدند. برای مثال، هرنان کورتس بدون کمک مالینچه، یک زن بومی که به عنوان مترجم و مشاور او عمل می کرد، نمی توانست در طی حمله به امپراتوری آتزک موفق شود. او نه تنها زبان را برای کورتس ترجمه می کرد، بلکه به او اطلاعات استراتژیک ارزشمندی نیز ارائه می داد.
علاوه بر این، امپراتوری آتزک متشکل از بسیاری از ایالت های تابع بود که بسیاری از آنها به دلیل سرکوبگری های آتزک ها، مایل به اتحاد با کنکیستادورها بودند. کورتس با برقراری اتحاد با ایالت مستقل Tlaxcala، توانست گروه قابل توجهی از جنگجویان باتجربه و خشمگین را که علیه آتزک ها می جنگیدند، به جمع خود بیاورد. این اتحادها به كورتس کمک كرد تا به مقتدرترین كشته گان آتزک دست یابد و به فتح موفق تبدیل شود.
در پرو نیز پیزارو با استفاده از قبایل تازه تسخیر شده مانند Cañari که به دنبال انتقام از امپراتوری اینکا بودند، نیروهای خود را تقویت کرد. بدون این کمک ها و حمایت های بومی، کنکیستادورها احتمالاً در برابر نیروها و استراتژی های بومی در نبردها شکست می خوردند.
به این ترتیب، موفقیت کنکیستادورها نه تنها ناشی از قدرت نظامی و تجهیزات پیشرفته آنها بود، بلکه با توجه به اتحادها و همکاری های محلی، آنها توانستند بر تمدن های مستقر پیروز شوند و سرزمین های جدید را تحت سلطه خود درآورند.
آنها اغلب با یکدیگر می جنگیدند

در دل ماجراجویی های کنکیستادورها، جنگ تنها به نبردهای بومی انجام می شدند، بلکه آنها بین خود نیز به دفعات با یکدیگر وارد نبرد می شدند. خبر ثروت های فراموش نشدنی که هر روز از مکزیک به اسپانیا ارسال می شد، منجر به هجوم هزاران مرد طماع و گرسنه به سرزمین های جدید شد. این افراد که خواهان سهمی از ثروت های افسانه ای بودند، خود را به گروه های مختلف تقسیم کردند تا در جستجوی طلا و غنایم بیشتری به کشتار و غارت بپردازند.
این ناآرامی بین کنکیستادورها به نبردهای داخلی و درگیری های خونین در سمت های مختلف منجر شد. یکی از مشهورترین این درگیری ها، نبرد سنپولا در سال 1520 بود که در آن هرنان کورتس و پانفیلو د نارواez به دلیل اختلافات بر سر کنترل سرزمین ها و ثروت ها به مبارزه پرداختند. همچنین، جنگ داخلی کنکیستادورها در پرو در سال 1537، معروف به جنگ داخلی کنکیستادورها، یکی دیگر از نمونه های بارز نیروی نظامی بین آنها بود که نتیجه آن خسارات جانی و مالی بسیاری برای هر دو طرف بود.
وقوع این درگیری ها نه تنها نشان دهنده رقابت و تمایل به از بین بردن یکدیگر برای تصاحب ثروت ها بود، بلکه همچنین از تبعات ناپایدار و پرچالش روابط در میان گروه های کنکیستادور نیز حکایت می کرد. این رقابت های داخلی بیشتر به نفع بومیان تمام می شد، چرا که آنها می توانستند با استفاده از ضعف های کنکیستادورها از خود دفاع کرده و به ترمیم و مقاومت در برابر تهاجم کمک کنند.
در نتیجه، تاریخ کنکیستادورها تنها از داستان های فتوحات و غارت ها تشکیل نشده، بلکه از مبارزات و دسیسه های آنها علیه یکدیگر نیز روایت می شود که خود جنبه ای پیچیده و ناگوار از فتح سرزمین های جدید را به تصویر می کشد.
سرهای آنها پر از خیال پردازی بود

کنکیستادورها نه تنها با آرزوهای بزرگ برای به دست آوردن ثروت و قدرت به سرزمین های جدید آمدند، بلکه ذهن های آنها نیز پر از تخیلات و افسانه های رنگارنگ بود. بسیاری از آنها تحت تأثیر داستان ها و رمان های محبوب زمان خود، احساس می کردند که در جستجوی سرزمین های افسانه ای و موجودات عجیب و غریب هستند. این خیال پردازی ها بر دیدگاه و رفتار آنها در مواجهه با واقعیت های جدید تأثیر گذاشت.
به عنوان مثال، کریستف کلمب که اولین گام را به سمت دنیای جدید برداشت، معتقد بود که به باغ عدن رسیده است. همچنین، فرانسیسکو د اورلانا شاهدی از زنان جنگجو در رودخانه ای بزرگ بود و نام آنها را از آمازون ها که در افسانه های یونانی مشهور بودند، برگرفت. این ادعاها و باورها نه تنها بر افکار کنکیستادورها تأثیر گذاشت، بلکه آنها را در تصمیم گیری های مهم خود در دنیای ناشناخته راهنمایی کرد.
همچنین، خوان پونس د لئون به دنبال چشمه جوانی در فلوریدا بود، داستانی که بیشتر بر اساس افسانه ها و داستان های عامیانه شکل گرفته بود. دیگر کنکیستادورها نیز به دنبال موجوداتی عظیم الجثه، شیطان، و یا سرزمین های افسانه ای بودند که در گوشه و کنار جهان جدید پنهان شده بودند. این خیال پردازی ها بر روی مسیر کنکیستادورها اثر گذاشت و به عنوان موتور اصلی جستجو و اکتشاف در نظر گرفته می شد.
بنابراین، تاریخ کنکیستادورها نه تنها دربارهٔ فتح سرزمین ها و قدرت نظامی آنها بلکه دربارهٔ خیال ها و رویاهای آن ها نیز است که به شكل گیری تصورات آنها از دنیای جدید منجر شد. این رویاها گاهی با واقعیت ها در تضاد بودند و سبب وقوع تصادف هایی بین تصور و واقعیت گردیدند.
آنها به مدت قرن ها به دنبال ال دورادو بودند

افسانهٔ ال دورادو، یا "مرد طلایی"، در طول قرن ها برای کنکیستادورها به موضوعی جذاب و مرموز تبدیل شد. این داستان به یک پادشاه یا شهری پر از طلا می پرداخت که در دل جنگل های آمریکای جنوبی پنهان شده بود. این افسانه باعث شد تا هزاران تسخیرگر به جستجوی این سرزمین ثروتمند بیفتند، با امید به اینکه به نوعی جایزه بزرگ و ثروت های افسانه ای دست یابند.
پس از فتح امپراتوری آتزک و اینکا، جستجو برای ال دورادو به طور فزاینده ای به یک هدف اصلی برای کنکیستادورها تبدیل شد. سفرهایی به مناطقی مانند کلمبیا، وینزوئلا و آمازون برگزار شد و در این راستا، کنکیستادورها حتی به مناطق غیرقابل دسترس و داغ نیز رفتند. با این حال، با وجود جستجوهای بی پایان، هیچ گاه نشانه ای از این پادشاهی افسانه ای پیدا نشد، اما جستجو همچنان ادامه داشت.
این جستجو ها نه تنها باعث صرف زمان و تلاش های بسیار شد، بلکه منجر به کاوش در مناطق جدید و تلاقی با قبایل بومی و فرهنگ های مختلف گردید. بزرگ ترین نام های تاریخ کنکیستادوری چون هرنان کورتس و فرانسیسکو پیزارو نیز در نهایت با ناامیدی از ناتوانی در یافتن ال دورادو بازگشتند.
افسانهٔ ال دورادو سرانجام آنچنان ریشه دار شد که حتی تا اوایل قرن نوزدهم ادامه پیدا کرد، به نحوی که جستجوگران و کاوشگران بی شماری همچنان به دنبال این شهر طلایی بودند. این داستان، نمادی از تشنگی بشری برای ثروت و ماجراجویی می باشد و یادآور اشتیاق انسان ها برای کشف ناشناخته هاست، حتی اگر این سفرها به سراب هایی غیرقابل دسترس منتهی شود.
امروزه لاتین آمریکایی ها به آنها چندان ارزش قائل نیستند

تاریخ کنکیستادورها در لاتین آمریکا به شدت مورد بررسی قرار گرفته و با واقعیت های پیچیده ای مواجه شده است. در حالی که در گذشته، کنکیستادورها به عنوان قهرمانانی که تمدن های عظیم را فتح کردند و ثروت های بی نظیری به ارمغان آوردند، معرفی می شدند، امروز دیدگاه ها به طور قابل توجهی تغییر کرده اند.
بسیاری از مردم در کشورهای لاتین آمریکا، کنکیستادورها را به عنوان نمادهای ظلم و خشونت می شناسند که به فاجعه ای بزرگ برای بومیان انجامیدند. رویدادهایی مانند کشتار چولولا و کشتار معبد که در آن هزاران انسان بی گناه کشته شدند، همیشه در یاد و خاطره مردم محلی باقی مانده است. به همین دلیل، امروزه در کشورهای مختلف، به جای برجسته کردن کنکیستادورها، یاد و خاطرهٔ قهرمانان بومی که علیه تسلط و تجاوز مبارزه کردند، گرامی داشته می شود.
در مکزیک، به عنوان مثال، کمتر مجسمه ای از هرنان کورتس که به دلیل فتح آتزک ها شناخته شده است، وجود دارد و در عوض مجسمه هایی از دو رهبر آتزک، کویوتمک و کوتلاهوک در نقاط مرکزی شهر به نمایش گذاشته شده اند. این تغییر در نگرش نشان دهنده شناخت جدید از تاریخ و ارزیابی مجدد اقدمات تاریخی است.
علاوه بر این، نشانه هایی از مخالفت با مجسمه ها و یادبودهای کنکیستادورها در نقاط مختلف آمریکای لاتین در سال های اخیر مشاهده شده است. برخی مجسمه ها آسیب دیده و به زمین افتاده اند یا به مکان هایی کمتر مشهوری منتقل شده اند. این تحولات به خوبی نشان دهندهٔ تلاش های مردم برای بازنویسی تاریخ و برقراری عدالت اجتماعی است.
در نهایت، تاریخ کنکیستادورها و تأثیرات آنها بر امروز از تفرقه افکنی و ظلم به تاریخ دستاوردهای بشری و تلاش های درخشان در برابر ستم نیز پرده برداری می کند و نشان دهندهٔ رویکردهای نوینی است که به جستجوی حقیقت در تاریخ های فراموش شده و ترجیحا ناگفته می پردازد.