کریستف کلمب: قهرمان یا شرور؟

کریستف کلمب در دنیای جدید
GraphicaArtis / Getty Images

کریستف کلمب، نامی که در تاریخ جهان به عنوان کاشف قاره آمریکا شناخته می شود، همواره موضوع بحث ها و اختلاف نظرهای فراوانی بوده است. از یک سو، او به عنوان یک مکتشف شجاع و پیشگام که راهی جدید به سوی دنیایی ناشناخته گشود، ستایش می شود. از سوی دیگر، اعمال او در قبال بومیان آمریکا و نقشش در گسترش برده داری و نابودی تمدن های بومی، او را به چهره ای منفور تبدیل کرده است. در این مقاله، به بررسی افسانه ها و واقعیت های زندگی کریستف کلمب می پردازیم و سعی می کنیم به این سوال پاسخ دهیم: آیا کریستف کلمب واقعاً یک قهرمان بود یا شروری که تاریخ سعی در پوشاندن جنایاتش دارد؟

افسانه کریستف کلمب: واقعیت یا خیال؟

داستان کریستف کلمب، دریانورد ایتالیایی که به عنوان کاشف قاره آمریکا شناخته می شود، سال هاست که در کتاب های درسی و روایت های تاریخی نقل شده است. اما آیا این داستان ها بر پایه واقعیت استوارند یا تنها افسانه هایی هستند که به مرور زمان ساخته و پرداخته شده اند؟

بر اساس روایت های رایج، کلمب با این انگیزه که ثابت کند زمین گرد است، سفر خود را آغاز کرد. او توانست ملکه ایزابلا را متقاعد کند تا با فروش جواهراتش، هزینه سفر او را تأمین کند. سپس با شجاعت به سوی غرب حرکت کرد و سرانجام به قاره آمریکا و جزایر کارائیب رسید. در طول راه، او با بومیان منطقه دوست شد و پس از بازگشت به اسپانیا، به عنوان یک قهرمان مورد استقبال قرار گرفت.

اما این روایت ها چقدر به واقعیت نزدیک هستند؟ در واقع، بسیاری از این داستان ها یا نادرست هستند یا نیمه حقیقت هایی که با گذشت زمان تحریف شده اند. برای مثال، این ایده که کلمب قصد داشت ثابت کند زمین گرد است، کاملاً اشتباه است. در زمان او، دانشمندان به خوبی می دانستند که زمین گرد است و این نظریه که زمین تخت است، قرن ها پیش رد شده بود. در ادامه، به بررسی برخی از این افسانه ها و واقعیت های پشت آن ها می پردازیم.

افسانه اول: کلمب و اثبات کروی بودن زمین

یکی از رایج ترین افسانه ها درباره کریستف کلمب این است که او قصد داشت ثابت کند زمین گرد است. این داستان اغلب در کتاب های درسی و روایت های تاریخی نقل می شود، اما حقیقت این است که این ایده کاملاً نادرست است.

در زمان کلمب، دانشمندان و دریانوردان به خوبی می دانستند که زمین گرد است. در واقع، نظریه زمین تخت قرن ها پیش از آن رد شده بود و این موضوع برای بسیاری از افراد تحصیل کرده آن زمان کاملاً پذیرفته شده بود. کلمب نیز مانند دیگران از این موضوع آگاه بود و هدف اصلی او اثبات کروی بودن زمین نبود.

در عوض، کلمب بر اساس محاسبات نادرست خود درباره اندازه زمین، معتقد بود که می تواند با حرکت به سمت غرب، به بازارهای ثروتمند شرق آسیا دست یابد. او تصور می کرد که زمین کوچک تر از چیزی است که در واقعیت وجود دارد و بنابراین، سفر به آسیا از طریق غرب امکان پذیر خواهد بود. اما در نهایت، او به جای آسیا، به جزایر کارائیب رسید و این اشتباه محاسباتی او را به یک موضوع خنده دار در اروپا تبدیل کرد. او حتی ادعا کرد که زمین به شکل یک گلابی است تا اشتباه خود را توجیه کند!

بنابراین، ایده ای که کلمب قصد داشت ثابت کند زمین گرد است، نه تنها نادرست است، بلکه نشان دهنده عدم درک صحیح او از دانش جغرافیایی زمان خود نیز هست.

افسانه دوم: ملکه ایزابلا و فروش جواهراتش

یکی دیگر از افسانه های رایج درباره کریستف کلمب این است که او ملکه ایزابلا را متقاعد کرد تا جواهرات شخصی خود را بفروشد و هزینه سفر او را تأمین کند. این داستان اغلب به عنوان نمادی از فداکاری و حمایت ملکه از کلمب نقل می شود، اما واقعیت چیز دیگری است.

در حقیقت، ملکه ایزابلا و همسرش فردیناند، پس از فتح پادشاهی های مورو در جنوب اسپانیا، منابع مالی قابل توجهی در اختیار داشتند. آن ها نیازی به فروش جواهرات شخصی خود برای تأمین هزینه سفر کلمب نداشتند. کلمب پیش از این تلاش کرده بود تا از پادشاهی های دیگر مانند انگلستان و پرتغال حمایت مالی دریافت کند، اما موفق نشده بود. او سال ها در دربار اسپانیا منتظر ماند و با وعده های مبهمی سرگرم شد.

در نهایت، زمانی که کلمب تقریباً ناامید شده و قصد داشت به فرانسه برود تا شانس خود را آنجا امتحان کند، خبر رسید که پادشاه و ملکه اسپانیا تصمیم گرفته اند هزینه سفر او در سال ۱۴۹۲ را تأمین کنند. بنابراین، این ایده که ملکه ایزابلا جواهرات خود را فروخت تا کلمب بتواند به سفر برود، بیشتر یک افسانه احساس برانگیز است تا واقعیت تاریخی.

این داستان نشان دهنده این است که چگونه روایت های تاریخی گاهی اوقات برای ایجاد جذابیت بیشتر، دستخوش تحریف و اغراق می شوند.

افسانه سوم: دوستی کلمب با بومیان آمریکا

یکی از تصاویر رایج درباره کریستف کلمب این است که او با بومیان آمریکا دوست شد و روابط صلح آمیزی با آن ها برقرار کرد. اما این تصویر نیز مانند بسیاری از افسانه های دیگر درباره کلمب، تنها بخشی از واقعیت را نشان می دهد و بخش تاریک تری از رفتار او با بومیان را نادیده می گیرد.

در ابتدا، کلمب و همراهانش با کشتی ها، سلاح ها و اشیاء براق خود، توجه بومیان کارائیب را به خود جلب کردند. کلمب در برخی موارد تلاش کرد تا روابط دوستانه ای با بومیان برقرار کند. برای مثال، او با یک رهبر محلی به نام گواکاناگاری در جزیره هیسپانیولا دوست شد، زیرا نیاز داشت برخی از مردان خود را در آنجا باقی بگذارد.

اما این دوستی ها تنها بخش کوچکی از رفتار کلمب با بومیان بود. او همچنین بسیاری از بومیان را به اسارت گرفت و به عنوان برده به اروپا فرستاد. در آن زمان، برده داری در اروپا امری رایج و قانونی بود و تجارت برده سودآوری زیادی داشت. کلمب هرگز فراموش نکرد که هدف اصلی سفر او نه کشف سرزمین های جدید، بلکه یافتن راه های تجاری سودآور بود. وقتی متوجه شد که بومیان منطقه چیز زیادی برای تجارت ندارند، به جای بازگشت با دست های خالی، برخی از آن ها را به عنوان برده اسیر کرد تا نشان دهد که می توانند کارگران خوبی باشند.

سال ها بعد، کلمب زمانی که فهمید ملکه ایزابلا تصمیم گرفته است دنیای جدید را از دسترس برده داران خارج کند، بسیار ناراحت شد. این اقدام ملکه نشان دهنده این بود که حتی در آن زمان، برخی از رفتارهای کلمب با بومیان غیرقابل قبول تلقی می شد.

بنابراین، ایده ای که کلمب با بومیان آمریکا دوست شد و روابط صلح آمیزی با آن ها داشت، تنها بخشی از واقعیت است و رفتارهای خشونت آمیز و استثماری او را نادیده می گیرد.

افسانه چهارم: بازگشت پیروزمندانه کلمب به اسپانیا

یکی دیگر از افسانه های رایج درباره کریستف کلمب این است که او پس از کشف قاره آمریکا، به اسپانیا بازگشت و به عنوان یک قهرمان مورد استقبال قرار گرفت. اما این روایت نیز مانند بسیاری از داستان های دیگر درباره کلمب، تنها بخشی از واقعیت را نشان می دهد.

در ابتدا، بسیاری از ناظران در اسپانیا سفر اول کلمب را یک شکست کامل می دانستند. او نه تنها نتوانسته بود راه تجاری جدیدی به آسیا پیدا کند، بلکه با ارزش ترین کشتی او، سانتا ماریا، نیز غرق شده بود. علاوه بر این، کلمب نتوانسته بود ثروت قابل توجهی از سفر خود به دست آورد. بنابراین، بازگشت او به اسپانیا چندان پیروزمندانه نبود.

با این حال، با گذشت زمان و هنگامی که مردم متوجه شدند کلمب سرزمین هایی را کشف کرده که قبلاً برای اروپایی ها ناشناخته بود، جایگاه او بهبود یافت. این موضوع باعث شد تا او بتواند حمایت مالی برای سفر دوم خود، که بسیار بزرگ تر و با هدف استعمار بود، دریافت کند. اما حتی در این مرحله نیز موفقیت کلمب چندان پایدار نبود.

در مورد کشف قاره آمریکا نیز باید گفت که این ایده که کلمب "کاشف" این سرزمین ها بود، مورد انتقاد بسیاری قرار گرفته است. میلیون ها نفر از بومیان آمریکا پیش از ورود کلمب در این سرزمین ها زندگی می کردند و بنابراین، این سرزمین ها هرگز "گمشده" نبودند که نیاز به کشف داشته باشند. علاوه بر این، کلمب تا پایان عمر خود اصرار داشت که سرزمین هایی که کشف کرده است، بخشی از آسیا هستند و حتی نظریه عجیب "زمین گلابی شکل" خود را مطرح کرد تا این باور را توجیه کند.

بنابراین، بازگشت کلمب به اسپانیا هرچند در ابتدا با شکست مواجه شد، اما به مرور زمان به عنوان یک موفقیت تلقی گردید. با این حال، این موفقیت نیز با چالش ها و انتقادهای زیادی همراه بود و افسانه بازگشت پیروزمندانه او تنها بخشی از داستان واقعی است.

کریستف کلمب: قهرمان یا شرور؟

کریستف کلمب، یکی از بحث برانگیزترین چهره های تاریخ، همواره موضوع اختلاف نظر میان مورخان و مردم بوده است. از یک سو، او به عنوان یک دریانورد شجاع و مکتشفی که راهی جدید به سوی دنیای ناشناخته گشود، ستایش می شود. از سوی دیگر، اعمال او در قبال بومیان آمریکا و نقشش در گسترش برده داری و نابودی تمدن های بومی، او را به چهره ای منفور تبدیل کرده است.

کلمب بدون شک یک دریانورد ماهر و ناوبری بااستعداد بود. او بدون نقشه و تنها با تکیه بر غریزه و محاسبات خود، به سوی غرب حرکت کرد و سرزمین های جدیدی را کشف کرد. وفاداری او به حامیانش، پادشاه و ملکه اسپانیا، نیز قابل توجه بود و به همین دلیل، آن ها چهار بار او را به دنیای جدید فرستادند.

با این حال، بسیاری از روایت های رایج درباره کلمب، جنایات او را نادیده می گیرند. او نه تنها بیماری های وحشتناکی مانند آبله را به دنیای جدید آورد که باعث مرگ میلیون ها بومی شد، بلکه به عنوان یک برده دار بی رحم نیز عمل کرد. او بومیان را از خانواده هایشان جدا کرد تا شکست خود در یافتن راه تجاری جدید را جبران کند. بسیاری از معاصران او نیز از این اقدامات متنفر بودند. به عنوان فرماندار سانتو دومینگو در هیسپانیولا، او یک مستبد بود که تمام سودها را برای خود و برادرانش نگه می داشت و مورد نفرت مستعمره نشینانی بود که زندگی شان تحت کنترل او بود.

کلمب حتی در میان هم عصران خود نیز محبوبیت چندانی نداشت. پس از سفر سوم، او به اسپانیا بازگردانده شد و حتی برای مدتی در زنجیر بود. در سفر چهارم، او و مردانش به مدت یک سال در جامائیکا گیر افتادند، زیرا کشتی هایشان از بین رفته بود و کسی حاضر نبود از هیسپانیولا به نجات آن ها بیاید.

بنابراین، اگرچه کلمب ممکن است به عنوان یک مکتشف شجاع و وفادار به حامیانش شناخته شود، اما جنایات او در قبال بومیان آمریکا و رفتارهای استثماری اش، او را به چهره ای تاریک در تاریخ تبدیل کرده است. شاید بهتر باشد که او نه به عنوان یک قهرمان یا شرور مطلق، بلکه به عنوان یکی از چندین مکتشف بزرگ که به نابودی تمدن های بومی در دنیای جدید کمک کردند، دیده شود.

تاریخ

بیشتر