امپریالیسم: تعریف و نگاهی به تاریخچه

کاریکاتور سیاسی امپریالیسم را به عنوان گروهی از مردان در حال خوردن کیک هایی با نام کشورها نشان می دهد.
Getty Images / ilbusca

امپریالیسم، مفهومی که ریشه در تاریخ بشر دارد، به فرآیند گسترش قدرت و نفوذ یک کشور بر دیگر سرزمین ها و جوامع اشاره می کند. این پدیده که اغلب با استفاده از نیروی نظامی و اقتصادی همراه است، در طول قرن ها شکل های مختلفی به خود گرفته و تأثیرات عمیقی بر جهان گذاشته است. از دوران باستان تا عصر مدرن، امپریالیسم به عنوان ابزاری برای تسلط بر منابع، بازارها و فرهنگ ها مورد استفاده قرار گرفته است. در این مقاله، به بررسی تعریف امپریالیسم، دوره های تاریخی آن، نظریه های توجیه کننده و نمونه های معاصر این پدیده می پردازیم تا درک بهتری از نقش آن در شکل گیری جهان امروز به دست آوریم.

تعریف امپریالیسم و تفاوت آن با استعمار

امپریالیسم به فرآیند گسترش قدرت و نفوذ یک کشور بر دیگر سرزمین ها از طریق تسلط سیاسی، اقتصادی یا نظامی اشاره دارد. این مفهوم اغلب با استفاده از نیروی نظامی و اعمال کنترل مستقیم یا غیرمستقیم بر کشورهای دیگر همراه است. در حالی که استعمار به معنای اسکان دائمی مردم یک کشور در سرزمین های دیگر و بهره برداری از منابع آن ها است، امپریالیسم بیشتر بر کنترل سیاسی و اقتصادی تأکید دارد. به عبارت دیگر، استعمار را می توان به عنوان یکی از ابزارهای امپریالیسم در نظر گرفت که در آن کشورهای قدرتمند با ایجاد مستعمرات، به دنبال گسترش نفوذ خود هستند. برای مثال، در دوران استعمار بریتانیا در آمریکا، این کشور ابتدا به عنوان یک مستعمره عمل کرد، اما با گذشت زمان و اعمال کنترل بیشتر، به سمت امپریالیسم حرکت کرد. این تفاوت ها نشان می دهد که امپریالیسم و استعمار اگرچه مرتبط هستند، اما اهداف و روش های متفاوتی دارند.

دوره های تاریخی امپریالیسم: از دوران باستان تا عصر جدید

امپریالیسم به عنوان یک پدیده تاریخی، ریشه در دوران باستان دارد و در طول تاریخ شکل های مختلفی به خود گرفته است. در دوران باستان، امپراتوری هایی مانند آشور، پارس و روم با گسترش قلمرو خود، نمونه های اولیه امپریالیسم را به نمایش گذاشتند. برای مثال، امپراتوری پارس با جایگزینی امپراتوری آشور، رویکردی لیبرال تر در حکومت داری را در پیش گرفت، اما در نهایت توسط امپراتوری یونان تحت فرماندهی اسکندر مقدونی جایگزین شد. اسکندر با ایجاد یک امپراتوری گسترده، تلاش کرد تا شرق و غرب را به هم پیوند دهد، اما این ایده تنها با ظهور امپراتوری روم تا حدی محقق شد.

رودز کلوسوس: کاریکاتور سیسیل جان رودز.
رودز کلوسوس: کاریکاتور سیسیل جان رودز.
Edward Linley Sambourne / Public Domain

در قرون وسطی، پس از سقوط امپراتوری روم، ایده امپریالیسم به عنوان یک نیروی وحدت بخش کمرنگ شد و کشورهای اروپایی و آسیایی به دنبال سیاست های امپریالیستی مستقل خود رفتند. در عصر جدید، امپریالیسم به سه دوره اصلی تقسیم می شود: دوره اول از قرن ۱۵ تا اواسط قرن ۱۸، دوره دوم از اواسط قرن ۱۹ تا جنگ جهانی اول، و دوره سوم در دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰. در دوره اول، کشورهایی مانند انگلیس، فرانسه و اسپانیا با استعمار قاره آمریکا و آسیا، امپراتوری های بزرگی ایجاد کردند. در دوره دوم، با پیشرفت صنعتی و نیاز به منابع جدید، کشورهای اروپایی به ویژه در آفریقا و آسیا به گسترش قلمرو خود پرداختند. در دوره سوم، کشورهایی مانند ژاپن، آلمان نازی و ایتالیا تحت رهبری فاشیست ها، به دنبال ایجاد امپراتوری های جدید بودند. این دوره ها نشان می دهند که امپریالیسم در طول تاریخ همواره در حال تغییر و تحول بوده است.

نظریه های توجیه کننده گسترش امپریالیستی

در طول تاریخ، امپریالیسم به دلایل مختلفی توجیه شده است. پنج نظریه اصلی وجود دارد که تلاش می کنند گسترش امپریالیستی را تبیین کنند. نخست، نظریه اقتصادی محافظه کارانه است که بر این باور استوار است که کشورهای پیشرفته برای حفظ اقتصاد و ثبات اجتماعی خود به بازارهای جدید نیاز دارند. این کشورها با تسلط بر سرزمین های دیگر، بازارهای جدیدی برای کالاهای خود ایجاد می کنند و از این طریق اشتغال و ثبات داخلی خود را حفظ می کنند.

دوم، نظریه اقتصادی لیبرال است که بر اساس آن، رشد ثروت و سرمایه داری در کشورهای پیشرفته منجر به تولید بیش از حد کالا می شود. این کشورها برای حل مشکل کم مصرفی، به گسترش امپریالیستی روی می آورند تا تعادل بین تولید و مصرف را برقرار کنند. در برخی موارد، این کشورها به جای امپریالیسم، از روش های قانونی مانند کنترل دستمزدها برای حل این مشکل استفاده می کنند.

سوم، نظریه اقتصادی مارکسیستی-لنینیستی است که توسط رهبران سوسیالیست مانند کارل مارکس و ولادیمیر لنین مطرح شده است. این نظریه امپریالیسم را نتیجه طبیعی سرمایه داری می داند و معتقد است که کشورهای ثروتمند برای حفظ قدرت خود به استثمار کشورهای فقیر می پردازند. لنین امپریالیسم را عامل اصلی جنگ جهانی اول دانست و خواستار جایگزینی آن با یک سیستم مارکسیستی شد.

چهارم، نظریه سیاسی است که امپریالیسم را نتیجه تلاش کشورهای قدرتمند برای حفظ موقعیت خود در توازن قدرت جهانی می داند. این نظریه بر این باور است که هدف اصلی امپریالیسم، کاهش آسیب پذیری نظامی و سیاسی یک کشور است.

امپریالیسم جدید و تأثیرات آن بر چین
امپریالیسم جدید و تأثیرات آن بر چین
Henri Meyer - Bibliothèque nationale de France

پنجم، نظریه طبقه جنگجو است که امپریالیسم را بدون هدف اقتصادی یا سیاسی واقعی می داند. این نظریه معتقد است که امپریالیسم تنها نتیجه رفتار کشورهایی است که فرآیندهای سیاسی آن ها توسط یک طبقه جنگجو کنترل می شود. این طبقه برای توجیه وجود خود، بحران هایی ایجاد می کند که تنها از طریق امپریالیسم قابل حل هستند.

امپریالیسم مدرن و نمونه های آن در جهان امروز

امپریالیسم مدرن دیگر تنها به دنبال تسلط نظامی یا ایجاد مستعمرات نیست، بلکه بیشتر بر گسترش نفوذ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی متمرکز است. امروزه، کشورهای قدرتمند از طریق شرکت های چندملیتی، سرمایه گذاری های خارجی و تبلیغ ایدئولوژی های خود، به دنبال تأثیرگذاری بر دیگر کشورها هستند. این فرآیند گاهی با عنوان "ساخت ملت" یا "آمریکایی سازی" شناخته می شود و نمونه های آن را می توان در سیاست های خارجی کشورهایی مانند ایالات متحده مشاهده کرد.

برای مثال، ایالات متحده در طول جنگ سرد با استفاده از دکترین هایی مانند دکترین ریگان، تلاش کرد تا گسترش کمونیسم را متوقف کند. این کشور همچنین در جنگ ویتنام و عملیات خلیج خوک ها در کوبا، نمونه هایی از امپریالیسم مدرن را به نمایش گذاشت. علاوه بر این، کشورهایی مانند چین و عربستان سعودی نیز با استفاده از سیاست های خارجی تهاجمی و سرمایه گذاری های کلان، به دنبال گسترش نفوذ خود در سطح جهانی هستند.

عمو سام اسپانیا را در سال 1898 اعلام کرد.
Independence Seaport Museum / Public Domain

کشورهای کوچک تر مانند ایران و کره شمالی نیز با تقویت توان نظامی و توسعه سلاح های هسته ای، تلاش می کنند تا در برابر امپریالیسم مدرن مقاومت کنند و جایگاه خود را در صحنه جهانی بهبود بخشند. این نمونه ها نشان می دهند که امپریالیسم مدرن اگرچه شکل های جدیدی به خود گرفته، اما همچنان به عنوان یک نیروی تأثیرگذار در روابط بین الملل باقی مانده است.

تأثیرات امپریالیسم بر جوامع بومی و فرهنگ ها

امپریالیسم در طول تاریخ تأثیرات عمیق و اغلب ویران کننده ای بر جوامع بومی و فرهنگ های محلی گذاشته است. با گسترش قلمرو امپراتوری ها، بسیاری از جوامع بومی مجبور به تسلیم در برابر قدرت های خارجی شدند و فرهنگ، زبان و شیوه زندگی آن ها به شدت تحت تأثیر قرار گرفت. در بسیاری از موارد، این جوامع به طور کامل نابود شدند یا مجبور به ترک سرزمین های خود شدند.

برای مثال، در دوران استعمار آمریکا توسط اروپایی ها، میلیون ها نفر از بومیان آمریکا بر اثر جنگ ها، بیماری ها و سیاست های استعماری جان خود را از دست دادند. همچنین، در آفریقا و آسیا، استعمارگران اروپایی با اعمال کنترل بر منابع طبیعی و نیروی کار، اقتصاد محلی را نابود کردند و ساختارهای اجتماعی سنتی را از بین بردند. این اقدامات نه تنها باعث فقر و نابرابری شد، بلکه هویت فرهنگی بسیاری از جوامع را نیز تضعیف کرد.

امروزه نیز تأثیرات امپریالیسم بر جوامع بومی همچنان قابل مشاهده است. بسیاری از این جوامع در تلاش هستند تا فرهنگ و زبان خود را احیا کنند و حقوق از دست رفته خود را بازپس گیرند. با این حال، میراث امپریالیسم به شکل نابرابری های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی همچنان در بسیاری از مناطق جهان باقی مانده است. این موضوع نشان می دهد که امپریالیسم نه تنها یک پدیده تاریخی، بلکه یک چالش جاری برای عدالت و برابری در جهان امروز است.

جغرافیا

بیشتر