تعادل در هنر: اصول طراحی و تاثیر آن بر دیدگاه بصری

این پانل از جنت محراب جان وان ایک تقارن بسیار خوبی را نشان می دهد.

تعادل در هنر یکی از اصول اساسی طراحی است که در کنار کنتراست، حرکت، ریتم، تأکید، الگو، وحدت و تنوع قرار دارد. تعادل به رابطه عناصر هنر (خط، شکل، رنگ، ارزش، فضا، فرم، بافت) درون ترکیب از نظر وزن بصری آن ها اشاره دارد و هدف آن ایجاد تعادل بصری است. به عبارت دیگر، یک طرف نباید نسبت به طرف دیگر سنگین تر به نظر برسد.

در سه بعد، تعادل تحت تأثیر جاذبه زمین قرار دارد و تشخیص اینکه چیزی متعادل است یا خیر، آسان است (اگر به گونه ای ثابت نشده باشد). اگر چیزی متعادل نباشد، به زمین می افتد. در یک تکیه گاه (مانند تخته پره)، یک طرف جسم به زمین می خورد در حالی که طرف دیگر بالا می رود. در دو بعد، هنرمندان باید به وزن بصری عناصر ترکیب اعتماد کنند تا مشخص کنند آیا یک اثر متعادل است یا خیر. مجسمه سازان هم به وزن فیزیکی و هم به وزن بصری برای تعیین تعادل در هنر تکیه می کنند.

انسان ها، شاید به دلیل تقارن دو سویه مان، تمایل طبیعی به جستجوی تعادل و هم وزنی داریم. هنرمندان عموماً تلاش می کنند تا آثار هنری متعادل خلق کنند. یک اثر متعادل که وزن بصری به طور یکنواخت در سراسر ترکیب توزیع شده باشد، به نظر پایدار می رسد و احساس راحتی را در بیننده ایجاد می کند و از منظر بصری دلپذیر است. یک اثر نامتعادل ناپایدار به نظر می رسد، تنش ایجاد می کند و بیننده را ناراحت می کند. گاهی اوقات، یک هنرمند به طور عمدی یک اثر نامتعادل ایجاد می کند.

مجسمه "مکعب قرمز" ایزامو نوگوچی (۱۹۰۴-۱۹۸۸) مثال خوبی از یک مجسمه است که عمداً به نظر می رسد نامتعادل است. مکعب قرمز به طور ناپایدار روی یک نقطه قرار دارد و با ساختمان های خاکستری، محکم و باثبات اطرافش در تضاد است و احساس تنش و نگرانی ایجاد می کند.

انواع تعادل در هنر

سه نوع اصلی تعادل در هنر و طراحی وجود دارد: تعادل متقارن، تعادل نامتقارن و تعادل شعاعی. تعادل متقارن، که شامل تقارن شعاعی نیز می شود، الگوهای اشکال را به طور سیستماتیک تکرار می کند. تعادل نامتقارن عناصر مختلفی را که وزن بصری برابر یا وزن فیزیکی و بصری برابر در یک ساختار سه بعدی دارند، متعادل می کند. تعادل نامتقارن بیشتر بر اساس شهود هنرمند است تا یک روند فرمولی.

تعادل متقارن در هنر

تعادل متقارن زمانی است که هر دو طرف یک اثر برابر باشند؛ به این معنی که آن ها یکسان یا تقریباً یکسان هستند. تعادل متقارن می تواند با کشیدن یک خط مجازی در وسط کار، چه به صورت افقی و چه به صورت عمودی، و ساختن هر نیمه به طور دقیق مشابه یا بسیار مشابه بصری به دست آید. این نوع تعادل حس نظم، ثبات، عقلانیت، وقار و رسمیت ایجاد می کند. تعادل متقارن به طور معمول در معماری های نهادی (ساختمان های دولتی، کتابخانه ها، کالج ها و دانشگاه ها) و هنر مذهبی استفاده می شود.

تعادل متقارن در هنر ممکن است یک تصویر آینه ای (یک نسخه دقیق از طرف دیگر) باشد یا ممکن است تقریبی باشد، با این حال دو طرف دارای تنوع جزئی بوده و بسیار مشابه باشند.

تقارن در اطراف یک محور مرکزی به عنوان تقارن دوطرفه شناخته می شود. محور می تواند عمودی یا افقی باشد.

"آخری شام" اثر لئوناردو داوینچی (۱۴۵۲-۱۵۱۹)، نقاش ایتالیایی دوره رنسانس، یکی از مشهورترین نمونه های استفاده خلاقانه هنرمند از تعادل متقارن است. داوینچی از وسیله ترکیبی تعادل متقارن و دید خطی برای تأکید بر اهمیت شخصیت مرکزی، عیسی مسیح، استفاده می کند. بین شخصیت ها کمی تنوع وجود دارد، اما تعداد شخصیت ها در هر دو طرف یکسان است و آن ها در طول یک محور افقی قرار دارند.

هنر اپ (Optical art) نوعی هنر است که گاهی اوقات از تعادل متقارن به صورت دو محوری استفاده می کند - به این معنی که تقارن با محورهای عمودی و افقی همخوانی دارد.

تعادل بلورشناختی (Crystallographic balance) در هنر که با تکرار (مانند رنگ یا شکل) هماهنگی پیدا می کند، اغلب بسیار متقارن است. به این نوع تعادل همچنین تعادل موزاییکی یا تعادل سراسری نیز گفته می شود. به آثار اندی وارهول که عناصر تکراری دارند، کاور آلبوم "شب سخت" (Hard Day's Night) از گروه بیتلز یا حتی الگوهای کاغذ دیواری فکر کنید.

تقارن شعاعی در هنر

تقارن شعاعی نوعی از تعادل متقارن است که در آن عناصر به طور برابر در اطراف یک نقطه مرکزی چیده می شوند، مانند چرخ خودرو یا موج هایی که در یک برکه ایجاد می شود هنگامی که سنگی پرتاب می شود. بنابراین، تقارن شعاعی یک نقطه کانونی قوی دارد.

تقارن شعاعی اغلب در طبیعت مشاهده می شود، مانند گلبرگ های یک لاله، دانه های یک شلتوک، یا در برخی موجودات دریایی مانند مدوزا. همچنین در هنر مذهبی و هندسه مقدس، مانند ماندالاها، و در هنر معاصر، مانند "هدف با چهار چهره" (Target With Four Faces) اثر جاگر جانز، نقاش آمریکایی نیز مشاهده می شود.

تعادل نامتقارن در هنر

در تعادل نامتقارن، دو طرف یک ترکیب یکسان نیستند اما به نظر می رسد که وزن بصری برابر دارند. اشکال منفی و مثبت نابرابر و به طور نامتوازن در سراسر اثر هنری توزیع می شوند و چشم بیننده را به سمت اثر هدایت می کنند. تعادل نامتقارن کمی دشوارتر از تعادل متقارن است زیرا هر عنصر هنر نسبت به سایر عناصر وزن بصری خاصی دارد و بر کل ترکیب تأثیر می گذارد.

برای مثال، تعادل نامتقارن می تواند زمانی رخ دهد که چندین شی کوچک در یک طرف با یک شی بزرگ در طرف دیگر متعادل شوند، یا زمانی که عناصر کوچکتر نسبت به عناصر بزرگتر دورتر از مرکز ترکیب قرار داده شوند. یک شکل تیره می تواند با چندین شکل روشن متعادل شود.

تعادل نامتقارن نسبت به تعادل متقارن کمتر رسمی و پویا تر است. ممکن است به نظر غیررسمی تر بیاید اما نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد. یک مثال از تعادل نامتقارن در هنر، اثر "شب ستاره ای" (The Starry Night) ونسان ون گوگ (۱۸۸۹) است. شکل مثلثی تیره درختان که به طور بصری سمت چپ نقاشی را پایدار کرده، با دایره زرد رنگ ماه در گوشه بالا سمت راست متعادل می شود.

"جشن قایق سواری"، اثر ماری کاسات (۱۸۴۴–۱۹۲۶) هنرمند آمریکایی، مثال دیگری از تعادل نامتقارن پویا در هنر است که در آن شکل تیره در پیش زمینه (گوشه پایین سمت راست) با شکل های روشن تر و به ویژه بادبان روشن در گوشه بالا سمت چپ متعادل شده است.

چگونه عناصر هنر بر تعادل تأثیر می گذارند

در ایجاد یک اثر هنری، هنرمندان در نظر دارند که برخی عناصر و ویژگی ها وزن بصری بیشتری نسبت به سایرین دارند. به طور کلی، راهنمایی های زیر اعمال می شود، اگرچه هر ترکیب متفاوت است و عناصر درون یک ترکیب همیشه در رابطه با سایر عناصر رفتار می کنند.

رنگ

رنگ ها سه ویژگی اصلی دارند (ارزش، اشباع و رنگ) که بر وزن بصری آن ها تأثیر می گذارد. شفافیت نیز می تواند در این زمینه نقش داشته باشد.

  • ارزش: رنگ های تیره تر از نظر بصری وزن بیشتری نسبت به رنگ های روشن تر دارند. سیاه تیره ترین رنگ و از نظر بصری سنگین ترین است، در حالی که سفید روشن ترین رنگ و از نظر بصری سبک ترین است. با این حال، اندازه شکل نیز اهمیت دارد. به عنوان مثال، یک شکل کوچک تر و تیره تر می تواند با یک شکل بزرگ تر و روشن تر متعادل شود.
  • اشباع: رنگ هایی با اشباع بیشتر (بیشتر قوی) از نظر بصری سنگین تر از رنگ های خنثی تر (کم رنگ تر) هستند. یک رنگ می تواند با ترکیب آن با رنگ متضاد آن در چرخ رنگ، کمتر قوی شود.
  • رنگ: رنگ های گرم (زرد، نارنجی و قرمز) دارای وزن بصری بیشتری نسبت به رنگ های سرد (آبی، سبز و بنفش) هستند.
  • شفافیت: مناطق کدر از نظر بصری وزن بیشتری نسبت به مناطق شفاف دارند.

شکل

  • مربع ها معمولاً از دایره ها از نظر بصری سنگین ترند و اشکال پیچیده تر (trapzoid، شش ضلعی و پنج ضلعی) تمایل دارند از اشکال ساده تر (دایره ها، مربع ها و بیضی ها) وزن بصری بیشتری داشته باشند.
  • اندازه شکل بسیار مهم است؛ اشکال بزرگ تر از نظر بصری سنگین تر از اشکال کوچک ترند، اما یک گروه از اشکال کوچک می تواند وزن بصری یک شکل بزرگ را برابر کند.

خط

  • خطوط ضخیم از خطوط نازک از نظر بصری وزن بیشتری دارند.

بافت

  • شکل یا فرم با بافت از نظر وزنی بیشتر از یک شکل بدون بافت دارد.

قرارگیری

  • اشکال یا اشیایی که به طرف لبه یا گوشه ترکیب قرار دارند، دارای وزن بصری بیشتری هستند و می توانند عناصر سنگین بصری را درون ترکیب متعادل کنند.
  • پیش زمینه و پس زمینه می توانند یکدیگر را متعادل کنند.
  • اشیاء همچنین می توانند در امتداد یک محور قطری متعادل شوند، نه فقط عمودی یا افقی.

هر نوع کنتراستی می تواند در تلاش برای ایجاد تعادل در هنر استفاده شود: ساکن در مقابل متحرک، صاف در مقابل خشن، عریض در مقابل باریک، و دیگر موارد.

تعادل یک اصل مهم است که باید به آن توجه شود، زیرا اطلاعات زیادی درباره یک اثر هنری منتقل می کند و می تواند به تأثیر کلی آن کمک کند، به طوری که یک ترکیب پویا و زنده یا آرام و ساکن به نظر برسد.

  • هنر
  • فرهنگ

هنر