دلایل سقوط امپراتوری روم: یک تحلیل جامع

سقوط روم

عبارت "سقوط روم" به واقعه ای فاجعه بار اشاره دارد که پایان امپراتوری روم را که از جزایر بریتانیا تا مصر و عراق گسترده بود، رقم زد. اما در نهایت، دروازه ها به زور باز نشدند و هیچ توده بربری وجود نداشت که به یکباره امپراتوری روم را نابود کند.

در حقیقت، سقوط امپراتوری روم به طور تدریجی و به علت چالش های داخلی و خارجی رخ داد و طی صدها سال به صورت پیوسته تغییر کرد به طوری که صورت آن غیرقابل شناسایی شد. به خاطر این فرایند طولانی، تاریخ نگاران مختلف تاریخ پایان آن را در نقاط متفاوتی قرار داده اند. شاید سقوط روم بهتر است به عنوان ترکیبی از بیماری های مختلف در نظر گرفته شود که مناطق وسیعی از سکونت انسان ها را طی صدها سال دگرگون کردند.

سقوط روم چه زمانی رخ داد؟

رومولوس آگوستولوس تاج روم را به اودوآکر واگذار می کند

در اثر برجسته اش، «زوال و سقوط امپراتوری روم»، تاریخ نگار ادوارد گیبون سال ۴۷۶ میلادی را به عنوان سالی که اغلب توسط تاریخ نگاران ذکر می شود، انتخاب کرد. این سال زمانی بود که اودوآکر، پادشاه ژرمن قبایل تورسیلینگی، رومولوس آگوستولوس، آخرین امپراتور روم در بخش غربی امپراتوری روم را عزل کرد. نیمه شرقی تبدیل به امپراتوری بیزانس شد که پایتخت آن قسطنطنیه (استانبول کنونی) بود.

اما شهر روم به حیات خود ادامه داد. برخی ظهور مسیحیت را به عنوان پایانی بر دوران روم در نظر می گیرند؛ آن هایی که با این نظر مخالف اند، ظهور اسلام را بیشتر به عنوان نقطه پایانی مناسب تری برای پایان امپراتوری می دانند - اما این به سقوط روم در قسطنطنیه در سال ۱۴۵۳ می انجامد! در نهایت، ورود اودوآکر تنها یکی از بسیاری از حمله های بربرها به امپراتوری بود. مسلم است که مردمی که سقوط روم را تجربه کردند، احتمالاً از اهمیتی که ما برای تعیین یک رویداد و زمان دقیق قائل هستیم، شگفت زده خواهند شد.

روم چگونه سقوط کرد؟

درست مانند این که سقوط روم به یک رویداد واحد وابسته نبود، روش سقوط آن نیز پیچیده بود. در حقیقت، در دوره کاهش سلطنت، امپراتوری به طور واقعی گسترش یافت. ورود قبایل و سرزمین های فتح شده ساختار حکومت روم را تغییر داد. امپراتورها پایتخت را نیز از شهر روم جابجا کردند. شکاف شرق و غرب نه تنها یک پایتخت شرقی را ابتدا در نیکومدیا (در آنچه اکنون ترکیه است) و سپس قسطنطنیه ایجاد کرد، بلکه انتقالی به سمت غرب از روم به میلان نیز انجام شد.

روم به عنوان یک مستعمره کوچک، تپه ای در کنار رود تیبر در وسط ایتالیا آغاز شد و توسط همسایگان قوی تر احاطه شده بود. در زمان تبدیل روم به امپراتوری، قلمرو تحت عنوان "روم" به طور کامل متفاوت به نظر می رسید. این قلمرو در قرن دوم میلادی به بزرگ ترین وسعت خود رسید. برخی از بحث ها در مورد سقوط روم بر تنوع جغرافیایی و وسعت قلمرو که امپراتوران روم و لشکریان آنان باید کنترل می کردند، متمرکز است.

چرا روم سقوط کرد؟

آب انبار رومی، فرانسه

این قطعاً پرسش پربحث تری در مورد سقوط روم است. امپراتوری روم بیش از هزار سال دوام آورد و نمایانگر یک تمدن پیشرفته و سازگار بود. برخی از تاریخ نگاران بر این باورند که تقسیم به امپراتوری های شرقی و غربی که هر کدام توسط امپراتورهای جداگانه اداره می شدند، باعث سقوط روم شد.

بیشتر کلاسیک شناسان معتقدند که ترکیبی از عوامل شامل مسیحیت، فساد، وجود آلودگی سرب در آب آشامیدنی، مشکلات مالی و مسائل نظامی موجب سقوط روم شده است. عدم صلاحیت امپراتوری و شانس نیز می تواند به این فهرست افزوده شود. همچنین، برخی دیگر این فرض را مورد سؤال قرار می دهند و معتقدند امپراتوری روم بیشتر به تغییر شرایط سازگار شد تا اینکه سقوط کند.

مسیحیت

کنستانتین بزرگ

زمانی که امپراتوری روم آغاز به کار کرد، دینی به نام مسیحیت وجود نداشت. در قرن اول میلادی، پونتیوس پیلاطس، فرماندار استان یهودیه، بنیان گذار آن ها، عیسی را به خاطر خیانت اعدام کرد. پیروان او چند قرن طول کشید تا به اندازه کافی قدرت کسب کنند تا بتوانند از حمایت امپراتوری برخوردار شوند. این مسأله در اوایل قرن چهارم با امپراتور کنستانتین آغاز شد که به طور فعال در سیاست گذاری مذهبی مسیحی درگیر بود.

زمانی که کنستانتین تحمل مذهبی را در سطح دولتی در امپراتوری روم برقرار کرد، عنوان پونتیف را بر عهده گرفت. اگرچه او خود لزوماً مسیحی نبود (تا زمان مرگش غسل تعمید نگرفت)، اما به مسیحیان امتیازاتی داد و بر اختلافات بزرگ مذهبی نظارت کرد. او ممکن است درک نمی کرد که چگونه پرستشگاه های بت پرستی، از جمله آن هایی که مربوط به امپراتوران بودند، با دین جدید یکتاپرستی در تضاد بودند، اما در گذر زمان، دین های قدیمی روم به حاشیه رانده شدند.

به مرور زمان، رهبران کلیسای مسیحی تأثیر فزاینده ای پیدا کردند و قدرت امپراتورها را تضعیف کردند. برای مثال، هنگامی که کشیش امبروز (۳۴۰–۳۹۷ میلادی) تهدید کرد که تعالیم مذهبی را متوقف می کند، امپراتور تئودوسیوس به توبه به عنوان مجازات کشیش اقدام کرد. امپراتور تئودوسیوس در سال ۳۹۰ میلادی مسیحیت را به عنوان دین رسمی اعلام کرد. از آنجا که زندگی مدنی و مذهبی در روم به شدت به هم مرتبط بودند - کشیش ها بر سرنوشت روم کنترل داشتند، کتاب های پیشگویی به رهبران می گفتند که برای پیروزی در جنگ ها چه کاری باید انجام دهند و امپراتورها به نوعی خدایی تبدیل می شدند - باورها و وابستگی های مذهبی مسیحی با کارکردهای امپراتوری در تضاد قرار گرفتند.

بربرها و وندال ها

پادشاه ویزیگوت آلاریک

بربرها، که اصطلاحی است که گروه های متنوع و در حال تغییر از غریبه ها را شامل می شود، از سوی روم مورد پذیرش قرار گرفتند، که از آن ها به عنوان تأمین کنندگان درآمد مالیاتی و نیروی انسانی برای ارتش استفاده کرد و حتی به آن ها مقام های قدرت داده شد. اما روم همچنین بخشی از سرزمین و درآمد خود را به آن ها باخت، به ویژه در شمال آفریقا که در زمان سنت آگوستین در اوایل قرن پنجم میلادی، روم آن را به وندال ها واگذار کرد.

همزمان با تسلط وندال ها بر سرزمین روم در آفریقا، روم اسپانیا را به سوئن ها، آلان ها و ویزیگوت ها واگذار کرد. از دست دادن اسپانیا به معنای از دست دادن درآمد به همراه سرزمین و کنترل اداری بود که نمونه ای عالی از علل به هم پیوسته ای است که به سقوط روم منجر شد. این درآمد برای حمایت از ارتش روم ضروری بود و روم به ارتش خود نیاز داشت تا آنچه را که هنوز حفظ کرده بود، حفظ کند.

فساد و زوال کنترل روم

مادر گراچ

تردیدی نیست که زوال - از دست دادن کنترل روم بر ارتش و مردم - بر توانایی امپراتوری روم در حفظ مرزهایش تأثیر گذاشت. مشکلات ابتدایی شامل بحران های جمهوری در قرن اول پیش از میلاد تحت سرپرستی امپراتوران سولا و ماریوس و همچنین بحران برادران گراچی در قرن دوم میلادی بود. اما تا قرن چهارم، امپراتوری روم به سادگی بزرگ تر از آن شده بود که به راحتی قابل کنترل باشد.

به گفته تاریخ نگار رومی قرن پنجم، وگیتیوس، زوال ارتش از داخل بدنه ارتش ناشی شد. ارتش به دلیل عدم جنگ ها ضعیف شد و از پوشیدن زره های محافظ خود منصرف گردید. این امر آن ها را در برابر سلاح های دشمن آسیب پذیر کرده و وسوسه فرار از نبرد را فراهم می کرد. امنیت ممکن است باعث توقف تمرینات سخت شده باشد. وگیتیوس گفت که رهبران ناتوان شدند و جوایز به طور ناعادلانه توزیع می شد.

علاوه بر این، با گذشت زمان، شهروندان رومی، از جمله سربازان و خانواده های آن ها که خارج از ایتالیا زندگی می کردند، نسبت به روم کمتر و کمتر احساس نزدیکی کردند. آن ها ترجیح می دادند به عنوان بومی ها زندگی کنند، حتی اگر این به معنای فقر باشد که به نوبه خود به معنای ترک به سوی کسانی بود که می توانستند کمک کنند - آلمانی ها، دزدان، مسیحی ها و وندال ها.

مسمومیت با سرب

برخی از پژوهشگران پیشنهاد کرده اند که رومی ها از مسمومیت با سرب رنج می بردند. مطالعات نشان داده اند که سرب در آب آشامیدنی رومی ها وجود داشته است، که از لوله های آب کنترل بزرگ رومی ها نشت می کرد؛ لعاب های سربی در ظروف تماس با غذا و نوشیدنی ها؛ و روش های تهیه غذا که ممکن است به مسمومیت با فلزات سنگین کمک کرده باشد. سرب همچنین در لوازم آرایش استفاده می شد، هرچند که در زمان های رومی به عنوان یک سم کشنده شناخته شده بود و در کنترل زاد و ولد به کار می رفت.

اقتصاد

عوامل اقتصادی نیز به عنوان یکی از علل عمده سقوط روم اغلب ذکر می شوند. برخی از عوامل عمده توصیف شده شامل تورم، مالیات گیری بیش از حد و فئودالیسم هستند. سایر مسائل اقتصادی کمتر جدی شامل انباشت غیرقانونی طلا توسط شهروندان رومی، غارت گسترده خزانه رومی توسط بربرها و کسری تجاری بزرگ با مناطق شرقی امپراتوری است. این مسائل در کنار یکدیگر فشار مالی را در روزهای پایانی امپراتوری به شدت افزایش دادند.

تاریخ و فرهنگ باستان

بیشتر