پنج دوره زندگی انسان در اساطیر یونانی بر اساس هزیود

داستان پنج دوره کلاسیک انسان، یک افسانه یونانی است که در شعری از قرن هشتم قبل از میلاد به نام هزیود نوشته شده است. هزیود یکی از شاعران حماسی اولیه یونان بود و احتمالاً اثر خود را بر اساس یک افسانه قدیمی تر، ممکن است از میانرود یا مصر، خلق کرده است.
الهام حماسی
طبق افسانه های یونانی، هزیود کشاورزی از منطقه بؤوتیا در یونان بود که یک روز در حال مراقبت از گوسفندهایش، با نه موز (خدایان الهام) ملاقات کرد. نه موز دختران زئوس و منموسینه (خاطره) بودند و الهه هایی بودند که خالقان مختلف از جمله شاعران، سخنوران و هنرمندان را الهام می بخشیدند. به طور سنتی، موزها در آغاز هر شعر حماسی نام برده می شوند.
در این روز، موزها هزیود را به نوشتن شعر حماسی 800 سطری "کارها و روزها" الهام کردند که در آن سه افسانه را روایت می کند: داستان دزدی پرومته از آتش، افسانه پاندورا و جعبه او، و پنج دوره انسان. داستان پنج دوره انسان یک افسانه یونانی است که نسل بشر را از طریق پنج "دوره" یا "نسل" متوالی شامل دوره طلایی، نقره ای، برنزی، دوره قهرمانان و دوره آهن کنونی (به لحاظ هزیود) دنبال می کند.
دوره طلایی
دوره طلایی اولین دوره افسانه ای انسان بود. مردم دوره طلایی توسط یا برای تیتان کرونوس شکل گرفتند که رومی ها او را ساترن می نامیدند. انسان ها مانند خدایان زندگی می کردند و هیچ گاه غم و اندوه یا زحمت را نمی شناختند؛ وقتی می مردند، گویی در حال خوابیدن بودند. هیچ کس کار نمی کرد و ناراحت نمی شد. بهار هرگز پایان نمی یافت. این دوره به گونه ای توصیف شده است که مردم به عقب پیر می شدند و وقتی می مردند، به دايمون ها (کلمه ای یونانی که بعداً به "شیاطین" تبدیل شد) تبدیل می شدند که در زمین پرسه می زدند. هنگامی که زئوس بر تیتان ها غلبه کرد، دوره طلایی به پایان رسید.
طبق گفته شاعر پیندار (517–438 پیش از میلاد)، در نظر یونانیان، طلا معنای استعاری خاصی دارد، به معنی درخشندگی نور، شانس خوب، خوشبختی و تمام زیباترین ها و بهترین ها. در بابل، طلا فلز خورشید بود.
دوره های نقره ای و برنزی
در دوره نقره ای هزیود در پنج دوره انسان، خدای المپ زئوس حاکم بود. زئوس باعث شد این نسل از انسان ها به طور چشمگیری از نظر ظاهر و دانش نسبت به خدایان پایین تر باشند. او سال را به چهار فصل تقسیم کرد. انسان ها مجبور بودند کار کنند—دانه بکارند و پناهگاه بیابند—اما یک کودک می توانست تا 100 سال بازی کند قبل از اینکه بزرگ شود. مردم خدایان را محترم نمی شمردند، بنابراین زئوس باعث نابودی آنها شد. وقتی می مردند، به "روح های برکت یافته دنیای زیرین" تبدیل می شدند. در میانرود، نقره فلز ماه بود. نقره نرم تر و با درخشندگی کمتری نسبت به طلا است.
در اثر هزیود، دوران سوم از پنج دوره انسانی دوره برنز نامیده می شود. زئوس انسان ها را از درختان خاکستری ساخت که چوبی محکم برای ساخت نیزه ها بود. مردان دوره برنز بسیار قوی و جنگجو بودند. زره ها و خانه های آنها از برنز ساخته شده بود و عمدتاً از گوشت تغذیه می کردند و نان نمی خوردند. این نسل از انسان ها در طوفان زمان پسران پرومتئوس، دیوکالیون و پیرا نابود شدند. زمانی که مردان برنزی درگذشتند، به دنیای مردگان رفتند. مس (چالکوس) و یک جزء از برنز، فلز ایشتار در بابل است. در اسطوره های یونانی و قدیمی تر، برنز به سلاح ها و جنگ مرتبط بود و زره و خانه های آنها نیز از برنز تشکیل شده بود.
دوران قهرمانان و دوران آهن
در دوره چهارم از پنج دوره انسانی، هزیود از استعاره متالورژیکی صرفنظر کرد و آن را دوران قهرمانان نامید. دوران قهرمانان برای هزیود یک دوره تاریخی بود که به دوره مایکنی و داستان های شاعر هم عصر هزیود، هومر اشاره دارد. دوران قهرمانان زمانی بهتر و عادلانه تر بود، زمانی که مردان به نام هیمیتئویی نیمه خدایان، قوی، شجاع و قهرمان بودند. بسیاری از آنها در جنگ های بزرگ افسانه ای یونان از بین رفتند. پس از مرگ، برخی به دنیای مردگان رفتند و برخی دیگر به جزایر خوشبختی.
پنجمین دوره در پنج دوره انسانی، دوران آهن بود، نامی که هزیود برای زمان خود برگزید و در آن، تمامی انسان های مدرن به وسیله زئوس به عنوان انسان های بد و خودخواه خلق شدندو با خستگی و اندوه باران بودند. در این دوره، تمام شیوه های شر به وجود آمدند و پرهیزگاری و دیگر فضایل ناپدید شدند و بیشتر خداهایی که روی زمین باقی مانده بودند، آنجا را ترک کردند. هزیود پیش بینی کرده بود که زئوس روزی این نسل را نابود خواهد کرد. آهن سخت ترین فلز و دشوارترین فلز برای کار کردن است که در آتش شکل داده می شود و چکش کاری می شود.
پیام هزیود
پنج دوره انسانی یک گذار طولانی از انحطاط مداوم است که زندگی انسان ها را از یک حالت ابتدایی و معصوم به سوی شر و بدی دنبال می کند، با یک استثنا برای دوران قهرمانان. برخی از محققان اشاره کرده اند که هزیود افسانه و واقعیت را با هم در هم می آمیزد و داستانی ترکیبی بر اساس یک داستان باستانی ایجاد می کند که می تواند ارجاع داده شود و از آن آموخته شود.