شخصیت های مشهور مکزیکی و تأثیر آن ها بر فرهنگ و سیاست کشور

تاریخ مکزیک پر از شخصیت های تاریخی مؤثر مکزیکی است، از سیاستمدار افسانه ای و بی کفایت آنتونیو لوپز د سنتانا تا هنرمند بااستعداد و در عین حال غم انگیز، فریدا کاهلو. در ادامه به چند نفر از مشهورترین شخصیت های مکزیکی که اثر غیرقابل انکاری بر تاریخ این ملت بزرگ گذاشته اند، اشاره می کنیم.
هرنه کورتس
هرنه کورتس (۱۴۸۵-۱۵۴۷) یک conquistador اسپانیایی بود که جمعیت های بومی در کارائیب را فتح کرد و سپس به امپراتوری آزتک چشم دوخت. کورتس در سال ۱۵۱۹ با تنها ۶۰۰ نفر بر روی سرزمین مکزیک فرود آمد و به سمت داخل پیش رفت و با آزتک های ناراضی در ایالت های تحت سلطه دوستی برقرار کرد. وقتی به پایتخت آزتک ها، تنوchtitlán، رسیدند، کورتس توانست شهر را بدون جنگ تصرف کند. پس از دستگیری امپراتور مونتزوما، کورتس شهر را در اختیار خود گرفت و تا زمانی که مردانش جمعیت محلی را به شدت عصبانی کردند، دوام آورد. کورتس در سال ۱۵۲۱ دوباره شهر را تصرف کرد و این بار توانست سلطه خود را حفظ کند. او به عنوان اولین فرماندار نیو اسپانیا خدمت کرد و به عنوان مردی ثروتمند درگذشت.
میگل ایدالگو
به عنوان یک کشیش محترم و عضو باارزش جامعه اش، پدر میگل ایدالگو (۱۷۵۳-۱۸۱۱) آخرین فردی بود که کسی انتظار داشت انقلابی را در مکزیک تحت استعمار اسپانیا آغاز کند. با این حال، پشت ظاهری متین و علمی که به خاطر تسلطش بر الهیات کاتولیک پیچیده شناخته می شد، قلب یک انقلابی واقعی می تپید. در ۱۶ سپتامبر ۱۸۱۰، ایدالگو که در آن زمان در پنجاه سالگی بود، در منبر شهر دولورس به مردمش اعلام کرد که علیه اسپانیایی های موردنفرت سلاح می کشد و آن ها را دعوت کرد تا به او بپیوندند. جمعیت های خشمگین به یک ارتش غیرقابل مقاومتی تبدیل شدند و به زودی ایدالگو و حامیانش در دروازه های مکزیکو سیتی بودند. ایدالگو در سال ۱۸۱۱ دستگیر و اعدام شد، اما انقلابی که او الهام بخشید، ادامه یافت. امروزه بسیاری از مکزیکی ها این شخصیت تاریخی را به عنوان پدر (بدون شوخی) ملتشان می دانند.
آنتونیو لوپز د سنتانا
آنتونیو لوپز د سنتانا (۱۷۹۴-۱۸۷۶) در طول جنگ استقلال مکزیک به ارتش ملحق شد، یعنی ارتش اسپانیا. سنتانا به تدریج به سیاستمداری و نظامی برجسته تبدیل شد و در طی دهه های بعد، در ۱۱ نوبت در بین سال های ۱۸۳۳ و ۱۸۵۵ به ریاست جمهوری مکزیک رسید. او به خاطر شهرتش به عنوان فردی فاسد و جذاب، هرچند با ناکارآمدی های افسانه ای اش در میدان نبرد، از محبت مردم مکزیک برخوردار بود. سنتانا در سال ۱۸۳۶ تگزاس را به شورشیان باخت و در جنگ مکزیک و آمریکا (۱۸۴۶-۱۸۴۸) در هر نبرد مهمی که شرکت کرد، شکست خورد و در میان آن ها، جنگی را به فرانسه در سال ۱۸۳۹ از دست داد. با این حال، سنتانا یک مکزیکی متعهد بود که همیشه به ندای مردمش جواب می داد، و گاهی اوقات هم وقتی که نیازی نبود.
بنیتو خوآرز
بنیتو خوآرز (۱۸۰۶-۱۸۷۲) یک سیاستمدار افسانه ای و یک هندی مکزیکی تمام خون بود که در ابتدا هیچ گونه تسلطی بر زبان اسپانیایی نداشت و در فقر مداوم متولد شد. خوآرز از فرصت های تحصیلی که به او ارائه شد، به طور کامل استفاده کرد و قبل از ورود به سیاست، به مدرسه سماحت رفت. در سال ۱۸۵۸، به عنوان رهبر گروه لیبرال پیروز در جنگ اصلاحات (۱۸۵۸ تا ۱۸۶۱)، خود را رئیس جمهور مکزیک اعلام کرد. پس از حمله فرانسوی ها به مکزیک در سال ۱۸۶۱، خوآرز از دفتر خود برکنار شد. فرانسوی ها در سال ۱۸۶۴ یک اشراف زاده اروپایی به نام ماکسیمیلیان از اتریش را به عنوان امپراتور مکزیک منصوب کردند. خوآرز و نیروهایش علیه ماکسیمیلیان تجمع کردند و در نهایت فرانسوی ها را در سال ۱۸۶۷ از مکزیک بیرون راندند. خوآرز پنج سال دیگر حکمرانی کرد تا اینکه در سال ۱۸۷۲ درگذشت. او به خاطر معرفی اصلاحات فراوانی از جمله کاهش نفوذ کلیسا و تلاش هایش برای مدرن سازی جامعه مکزیک به یاد آورده می شود.
پورفیریو دیاز
پورفیریو دیاز (۱۸۳۰-۱۹۱۵) در طول حمله فرانسوی ها در سال ۱۸۶۱، به یک قهرمان جنگ تبدیل شد و به شکست مهاجمین در نبرد معروف پوبلا در ۵ مه ۱۸۶۲ کمک کرد. دیاز به سیاست وارد شد و از ستاره در حال صعود بنیتو خوآرز پیروی کرد، هرچند این دو مرد روابط خوبی نداشتند. تا سال ۱۸۷۶، دیاز از تلاش برای رسیدن به کاخ ریاست جمهوری از طریق روش های دموکراتیک خسته شده بود. در آن سال، او با یک ارتش وارد مکزیکو سیتی شد و نه چندان تعجب آور، "انتخابات" را که خودش برپا کرده بود، برد. دیاز به مدت ۳۵ سال بدون چالش حکومت کرد. در طول سلطنتش، مکزیک به شدت مدرن شد و خط آهن، زیرساخت ها و صنایع و بازرگانی را توسعه داد که به کشور اجازه داد به جامعه بین المللی بپیوندد. با این حال، از آنجا که تمام ثروت مکزیک در دستان معدودی متمرکز بود، زندگی برای مردم عادی هرگز به این اندازه بد نبوده است. نابرابری ثروت منجر به انقلاب مکزیک شد که در سال ۱۹۱۰ آغاز گردید. تا سال ۱۹۱۱، دیاز برکنار شد و او در سال ۱۹۱۵ در تبعید درگذشت.
پانچو ویلا
پانچو ویلا (۱۸۷۸-۱۹۲۳) یک دزد، فرمانده جنگ و یکی از شخصیت های اصلی انقلاب مکزیک (۱۹۱۰-۱۹۲۰) بود. او با نام دوروتئوی آرانو در مکزیک شمالی فقیر متولد شد و نام خود را تغییر داد و به یک باند محلی دزدی پیوست که در آنجا به زودی به عنوان یک سوارکار ماهر و یک مزدور شجاع شناخته شد. او به زودی رهبر این باند بی رحم شد. هرچند او یک قانون شکن بود، ویلا یک جنبه ایدئالیستی داشت و وقتی فرانسیسکو I. مadero در سال ۱۹۱۰ از انقلاب دعوت کرد، او یکی از نخستین کسانی بود که پاسخ داد. به مدت ۱۰ سال، این شخصیت تاریخی مکزیکی در برابر یک سری از حاکمان احتمالی از جمله پورفیریو دیاز، ویکتوریانو هوئرتا، ونوستیانو کاررانزا و آلوارو اوبرگون جنگید. تا سال ۱۹۲۰، انقلاب عمدتاً آرام شده بود و ویلا به نیمه بازنشستگی در مزرعه اش بازگشت. اما دشمنان قدیمی او، از ترس اینکه ممکن است او دوباره قدرت را به دست آورد، در سال ۱۹۲۳ او را به قتل رساندند.
فریدا کاهلو
فریدا کاهلو (۱۹۰۷-۱۹۵۴) یکی از معروف ترین شخصیت های مکزیکی در تاریخ بود که آثار هنری اش شهرت جهانی کسب کرده و نوعی پیروان خاص پیدا کرده است. علاوه بر شهرتی که کاهلو در زمان زندگی اش به دست آورد، او به عنوان همسر دیه گو ریورا، نقاش مشهور مکزیکی نیز شناخته می شد، گرچه در سال های بعد شهرت او بر شهرت ریورا سایه افکنده است. کاهلو رنگ های زنده و تصاویر امضایی سنتی فرهنگ مکزیکی را به آثارش وارد کرد. متأسفانه، او یک هنرمند پرکار نبود. به دلیل یک حادثه کودکی، او در تمام عمرش در درد بود و کارنامه اش شامل کمتر از ۱۵۰ اثر کامل بود. بسیاری از بهترین آثار کاهلو خودنگاره هایی هستند که درد جسمی او و عذابی را که او گاهی در طول ازدواج پرتنشش با ریورا متحمل می شد، منعکس می کنند.