ترومن کاپوتی: زندگینامه، آثار و میراث نویسنده پیشگام آمریکایی

ترومن کاپوتی، نویسنده برجسته آمریکایی، با آثار متنوع خود در قالب داستانهای کوتاه، رمانها، مقالات روزنامهنگاری و آثار غیرداستانی روایی، جایگاه ویژهای در ادبیات آمریکا به دست آورد. او بیشتر برای رمان کوتاه "صبحانه در تیفانی" (Breakfast at Tiffany’s) منتشر شده در سال 1958 و اثر غیرداستانی روایی "در کمال خونسردی" (In Cold Blood) منتشر شده در سال 1966 شناخته میشود.
اطلاعات کلیدی درباره ترومن کاپوتی
- نام کامل: ترومن گارسیا کاپوتی، با نام اصلی ترومن استرکفوس پرسونز
- شهرت: پیشگام ژانر روزنامهنگاری ادبی، نمایشنامهنویس، رماننویس، نویسنده داستان کوتاه و بازیگر
- تاریخ تولد: 30 سپتامبر 1924، نیواورلئان، لوئیزیانا
- نام والدین: آرچولوس پرسونز و لیلی می فالک
- تاریخ فوت: 24 اوت 1984، لس آنجلس، کالیفرنیا
- آثار برجسته: "صداهای دیگر، اتاقهای دیگر" (Other Voices, Other Rooms) (1948)، "چنگ گیاهی" (The Grass Harp) (1951)، "صبحانه در تیفانی" (Breakfast at Tiffany’s) (1958)، "در کمال خونسردی" (In Cold Blood) (1965)
- جمله معروف: «یافتن فرم مناسب برای داستان شما به این معناست که طبیعیترین راه برای گفتن داستان را درک کنید. آزمون اینکه آیا یک نویسنده شکل طبیعی داستان خود را تشخیص داده است یا نه، این است: پس از خواندن آن، آیا میتوانید آن را متفاوت تصور کنید، یا تخیل شما را خاموش میکند و به نظر شما مطلق و نهایی میرسد؟ مثل یک پرتقال نهایی. مثل یک پرتقال که چیزی است که طبیعت آن را درست ساخته است.» (1957)
سالهای آغازین زندگی (1924-1943)
ترومن کاپوتی با نام ترومن استرکفوس پرسونز در 30 سپتامبر 1924 در نیواورلئان متولد شد. پدرش، آرچولوس پرسونز، فروشندهای از یک خانواده محترم در آلاباما بود. مادرش، لیلی می فالک شانزده ساله، اهل مونروویل آلاباما بود که به امید رهایی از زندگی روستایی آلاباما با پرسونز ازدواج کرد، اما خیلی زود متوجه شد که او فقط حرف میزند و عمل نمیکند. فالک در مدرسه کسب و کار ثبتنام کرد و به خانه خانوادگی بازگشت تا با اقوامش زندگی کند، اما طولی نکشید که متوجه بارداری خود شد. هر دو والدین غافل بودند: پرسونز تلاشهای کارآفرینی ناموفقی داشت، از جمله تلاش برای مدیریت یک هنرمند نمایشی به نام "پاشای بزرگ"، در حالی که لیلی می وارد یک سری روابط عاشقانه شد. در تابستان سال 1930، لیلی می خانواده را ترک کرد تا شانس خود را در نیویورک سیتی امتحان کند و پسرش را با بستگانش در مونروویل آلاباما رها کرد.

ترومن جوان دو سال بعد را با سه خواهر فالک گذراند: جنی، کالی و نانی رامبلی، که همگی الهامبخش شخصیتهایی در آثار او بودند. همسایه او در آن زمان، نل هارپر لی، نویسنده آینده رمان "کشتن مرغ مقلد"، بود که از ترومن در برابر قلدرها محافظت میکرد. در سال 1932، لیلی می پسرش را فراخواند. او با جو کاپوتی، دلال کوبایی وال استریت، ازدواج کرده و نام خود را به نینا کاپوتی تغییر داده بود. شوهر جدیدش پسر را به فرزندی پذیرفت و نام او را به ترومن گارسیا کاپوتی تغییر داد.
لیلی می از رفتار زنانه پسرش متنفر بود و از ترس اینکه فرزندان دیگرش از جو کاپوتی شبیه ترومن شوند، از داشتن فرزندان دیگر با او هراس داشت. او که میترسید پسرش همجنسگرا باشد، او را نزد روانپزشکان فرستاد و سپس در سال 1936 او را به یک آکادمی نظامی فرستاد. در آنجا، ترومن مورد سوء استفاده جنسی سایر دانشجویان قرار گرفت و سال بعد برای تحصیل در ترینیتی، یک مدرسه خصوصی ممتاز در وست ساید، به نیویورک سیتی بازگشت. لیلی می همچنین پزشکی را پیدا کرد که آمپول هورمون مردانه به پسرش تزریق میکرد.
خانواده در سال 1939 به گرینویچ، کانکتیکات نقل مکان کردند. در دبیرستان گرینویچ، او یک معلم انگلیسی پیدا کرد که او را تشویق به نوشتن کرد. او نتوانست در سال 1942 فارغالتحصیل شود و هنگامی که خانواده کاپوتی به آپارتمانی در خیابان پارک نقل مکان کردند، او در مدرسه فرانکلین ثبت نام کرد تا سال آخر خود را دوباره بگذراند. در فرانکلین، او با کارول مارکوس، اونا اونیل (همسر آینده چارلی چاپلین و دختر نمایشنامهنویس یوجین اونیل) و گلوریا وندربیلت دوست شد. همه آنها از زندگی شبانه پر زرق و برق نیویورک لذت میبردند.

نویسندهای همهفنحریف (1943-1957)
- "میریام" (1945)، داستان کوتاه
- "درخت شب" (1945)، داستان کوتاه
- "صداهای دیگر، اتاقهای دیگر" (1948)، رمان
- "درخت شب و داستانهای دیگر"، مجموعه داستانهای کوتاه
- "خانه گلها" (1950)، داستان کوتاه، تبدیل به یک موزیکال برادوی در سال 1954 شد
- "رنگ محلی" (1950)، مجموعه مقالات سفر
- "چنگ گیاهی" (1951)، رمان، اقتباس برای تئاتر در سال 1952
- "کارمن ترزینا سولبیاتی - خیلی شیک" (1955)، داستان کوتاه
- "موزها شنیده میشوند" (1956)، غیرداستانی
- "خاطره کریسمس" (1956)، داستان کوتاه
- "دوک و قلمروش" (1957)، غیرداستانی
ترومن کاپوتی مدتی کوتاه به عنوان یک کپیکار در مجله نیویورکر کار کرد، اما سپس به مونروویل بازگشت تا روی "گذر تابستانی" (Summer Crossing) کار کند، رمانی درباره یک دختر ثروتمند 17 ساله که با متصدی یهودی یک پارکینگ ازدواج میکند. او این رمان را کنار گذاشت تا "صداهای دیگر، اتاقهای دیگر" را آغاز کند، رمانی که طرح آن منعکسکننده تجربیات دوران کودکی او بود. او به مسئله نژادپرستی در جنوب علاقهمند بود و اخبار مربوط به تجاوز گروهی به یک زن آفریقایی-آمریکایی در آلاباما در رمانش گنجانده و اقتباس شد. او در سال 1945 به نیویورک بازگشت و زمانی که داستان "میریام" (1945) در مجله مادمازل (Mademoiselle) و "درخت شب" در مجله هارپرز بازار (Harper's Bazaar) منتشر شد، به عنوان یک نویسنده داستان کوتاه نامی برای خود دست و پا کرد.
کاپوتی با کارسون مککالرز، نویسنده جنوبی، دوست شد که او را زیر پر و بال خود گرفت، زیرا هر دو اهل یک منطقه بودند و هر دو به بررسی بیگانگی و تنهایی در نوشتههای خود میپرداختند. به لطف او، کاپوتی با راندوم هاوس برای انتشار "صداهای دیگر، اتاقهای دیگر" که در سال 1948 منتشر شد و به پرفروشترین کتاب تبدیل شد، قرارداد امضا کرد. این رمان جنجال به پا کرد، زیرا به بلوغ یک پسر جوان و پذیرش همجنسگرایی خود میپرداخت و تقریباً همزمان با انتشار کتاب "رفتار جنسی در انسان مذکر" آلفرد کینزی منتشر شد که استدلال میکرد تمایلات جنسی یک طیف است.

پس از انتشار رمان، کاپوتی به انگلستان و اروپا سفر کرد و به روزنامهنگاری روی آورد. مجموعه "رنگ محلی" (1950) او شامل نوشتههای سفر او است. او تلاش کرد "گذر تابستانی" را از سر بگیرد، اما آن را به نفع "چنگ گیاهی" (1951) کنار گذاشت، رمان کوتاهی درباره پسری که با عمههای مجرد خود و یک خانهدار آفریقایی-آمریکایی زندگی میکند، که بر اساس اطلاعات زندگینامهای ساخته شده بود. این رمان کوتاه آنقدر موفق بود که به یک نمایشنامه برادوی اقتباس شد که یک شکست انتقادی و تجاری بود. او به روزنامهنگاری ادامه داد. "موزها شنیده میشوند" (1956) گزارشی از اجرای موزیکال "پورگی و بس" در اتحاد جماهیر شوروی است، در حالی که در سال 1957، او مشخصات طولانی مارلون براندو با عنوان "دوک و قلمروش" را برای نیویورکر نوشت.
شهرت گسترده (1958-1966)
- "صبحانه در تیفانی" (1958)، رمان کوتاه
- "بروکلین هایتس: یک خاطره شخصی" (1959)، مقاله خودزندگینامهای
- "مشاهدات" (1959)، کتاب هنری با همکاری ریچارد آودون، عکاس
- "در کمال خونسردی" (1965)، غیرداستانی روایی
در سال 1958، کاپوتی رمان کوتاه "صبحانه در تیفانی" را نوشت، که حول محور زنی از نظر جنسی و اجتماعی رها شده به نام هالی گولایتلی میچرخد، که برای یافتن یک شوهر ثروتمند، از مردی به مرد دیگر و از هویتی به هویت دیگر میرود. تمایلات جنسی هالی بحثبرانگیز بود اما منعکسکننده یافتههای گزارشهای کینزی بود، که برخلاف باورهای پاکدامنانه دهه 1950 آمریکا بود. میتوان پژواکهای سالی بولز ساکن محلههای حاشیهای برلین کریستوفر ایشروود را در هالی گولایتلی دید. اقتباس سینمایی سال 1961 نسخه ملایمتری از کتاب است، با بازی آدری هپبورن در نقش اصلی که در نهایت توسط قهرمان مرد نجات مییابد. اگرچه این فیلم موفقیتآمیز بود، اما کاپوتی نسبت به آن مشتاق نبود.

در 16 نوامبر 1959، در حالی که نیویورک تایمز را میخواند، به داستان چهار قتل وحشیانه در هولکومب، کانزاس برخورد. چهار هفته بعد، او و نل هارپر لی به آنجا رسیدند و لی به تحقیقات و مصاحبهها کمک کرد. شش سال بعد، او پروژه "در کمال خونسردی: یک گزارش واقعی از یک قتل چندگانه و پیامدهای آن" را به پایان رساند. علاوه بر پوشش قتلهای واقعی، این اثر تفسیری بر فرهنگ آمریکایی و نحوه برخورد آن با فقر، خشونت و ترسهای جنگ سرد نیز بود. کاپوتی آن را "رمان غیرداستانی" خود نامید، و اولین بار در چهار قسمت در نیویورکر منتشر شد. فروش مجلات در آن زمان رکوردها را شکست و کلمبیا پیکچرز حق امتیاز این کتاب را به مبلغ 500000 دلار خریداری کرد.
آثار متاخر (1967-1984)
- "موهاوی" (1975)، داستان کوتاه
- "لا کوت باسکی، 1965" (1975)، داستان کوتاه
- "هیولاهای دست نخورده" (1976)، داستان کوتاه
- "کیت مککلود" (1976)، داستان کوتاه
- "موسیقی برای آفتابپرستها" (1980)، مجموعهای از نوشتههای کوتاه داستانی و غیرداستانی
- "دعاهای مستجاب: رمان ناتمام" (1986)، پس از مرگ منتشر شد
- "گذر تابستانی" (2006)، رمان پس از مرگ منتشر شد
کاپوتی همواره با سوء مصرف مواد مخدر دست و پنجه نرم میکرد، اما پس از انتشار "در کمال خونسردی"، اعتیاد او بدتر شد و بقیه عمر خود را در مراکز توانبخشی گذراند. او شروع به کار بر روی رمان بعدی خود با عنوان "دعاهای مستجاب" کرد، کیفرخواستی علیه فوق ثروتمندان که دوستان ثروتمندش را خشمگین کرد، زیرا خود را در شخصیتها منعکس میدیدند، واکنشی که کاپوتی را شگفتزده کرد. چند فصل در سال 1976 در مجله Esquire منتشر شد. در سال 1979، او موفق شد اعتیاد به الکل خود را کنترل کند و مجموعهای از نوشتههای کوتاه با عنوان "موسیقی برای آفتابپرستها" (1980) را به پایان رساند. این اثر موفقیتآمیز بود، اما دستنوشته در حال کار او برای "دعاهای مستجاب" همچنان از هم گسسته بود.
او در 24 اوت 1984 در خانه جوانا کارسون در لس آنجلس بر اثر نارسایی کبد درگذشت.

سبک و مضامین
ترومن کاپوتی در آثار داستانی خود به کاوش در مضامینی مانند ترس، اضطراب و عدم قطعیت پرداخت. شخصیتها به فضاهای منزوی عقبنشینی میکنند و دوران کودکی خود را ایدهآل میکنند تا از کنار آمدن با کسالت زندگی بزرگسالی اجتناب کنند.
او همچنین از تجربیات دوران کودکی خود برای محتوای آثار داستانیاش بهره میبرد. "صداهای دیگر، اتاقهای دیگر" داستان پسری را روایت میکند که با همجنسگرایی خود کنار میآید، در حالی که "چنگ گیاهی" داستان پسری را روایت میکند که در جنوب با سه تن از بستگان مجردش زندگی میکند. شخصیت هالی گولایتلی در "صبحانه در تیفانی"، با وجود شباهتهایی که با سالی بولز دارد، از مادرش لیلی می/نینا نیز الهام گرفته است. نام واقعی او لولامی است و هم او و هم مادر کاپوتی شوهرانی را که در نوجوانی با آنها ازدواج کرده بودند، ترک کردند و عزیزان خود را رها کردند تا شانس خود را در نیویورک امتحان کنند و از طریق روابط با مردان قدرتمند از نردبان ترقی جامعه بالا رفتند.
در مورد آثار غیرداستانی او، کاپوتی نویسندهای همهفنحریف بود. او به عنوان یک روزنامهنگار، به پوشش اخبار هنر، سرگرمی و سفر میپرداخت. آثار غیرداستانی او، به ویژه شرححالها و پروژه بلند او با عنوان "در کمال خونسردی"، حاوی نقل قولهای طولانی و عینی هستند. ترومن کاپوتی ادعا میکرد که "استعدادی برای ضبط ذهنی مکالمات طولانی دارد" و میگفت مصاحبههای خود را به حافظه میسپارد تا سوژههایش را راحت کند. او به نیویورک تایمز گفت: «من عمیقاً معتقدم که یادداشتبرداری، چه رسد به استفاده از ضبط صوت، تصنع ایجاد میکند و هرگونه طبیعیتی را که ممکن است بین ناظر و مشاهدهشونده، مرغ مگسخوار عصبی و شکارچی احتمالی آن وجود داشته باشد، تحریف یا حتی از بین میبرد». او ادعا میکرد که ترفندش این است که بلافاصله پس از مصاحبه، هر آنچه را که به او گفته شده است، یادداشت کند.
میراث
ترومن کاپوتی با نگارش کتاب "در کمال خونسردی"، ژانر غیرداستانی روایی را پیشگامی کرد که در کنار اثر "فرانک سیناترا سرما خورده است" نوشته گی تالیز، یکی از متون بنیادین روزنامهنگاری ادبی به شمار میرود. به لطف آثاری مانند "در کمال خونسردی"، امروزه شاهد روزنامهنگاری ادبی بلندتری مانند "Dopesick" (2018) نوشته بث میسی، در مورد بحران مواد افیونی، و "Bad Blood" (2018) نوشته جان کریرو، در مورد اسرار و دروغهای استارتآپ سلامت ترانوس هستیم.
- بیوگرافی
- ادبیات کلاسیک
- ادبیات