سر والتر اسکات: زندگینامه و آثار شاعر و رماننویس نامدار اسکاتلندی

سر والتر اسکات، زاده ادینبورگ در سال 1771، یکی از پرکارترین و تحسینشدهترین نویسندگان دوران خود بود. او با قلم توانمندش، افسانهها و اسطورههای فراموششده تاریخ پرفراز و نشیب اسکاتلند را احیا کرد. اسکات با نگاهی نو، آنچه را که معاصرانش بربرگونه میپنداشتند، به داستانهایی ماجراجویانه و قهرمانانی بیباک تبدیل نمود. در واقع، سر والتر اسکات با آثارش، هویتی ملی و متمایز برای مردم اسکاتلند خلق کرد و نام خود را در تاریخ ادبیات ماندگار ساخت. او نقش مهمی در شکل گیری هویت ملی اسکاتلند ایفا کرد.
اطلاعات کلیدی درباره سر والتر اسکات:- شهرت: شاعر و رماننویس اسکاتلندی
- تولد: 15 اوت 1771، ادینبورگ
- درگذشت: 22 سپتامبر 1832، مرزهای اسکاتلند
- والدین: والتر اسکات و آن رادرفورد
- همسر: شارلوت شارپنتیر
- فرزندان: سوفیا، والتر، آن، چارلز
- تحصیلات: دانشگاه ادینبورگ
- جمله معروف: "چه تار عنکبوتی در هم تنیدهای میبافیم، هنگامی که برای اولین بار فریبکاری را تمرین میکنیم." ["مارميون", 1808]
- آثار برجسته: ویورلی، آوازهای مرزی اسکاتلند، ایوانهو، راب روی
اگرچه اسکات شیفته "روح اسکاتلند" بود – ایدهای که بیشتر نوشتههای او را رنگآمیزی کرد و درآمد خوبی برایش به ارمغان آورد – اما در زمانه انقلاب، سلطنتطلبی سرسخت و مخالف اصلاحات بود. تا زمان مرگش در سال 1832، قانون اصلاحات به تصویب رسیده بود و اسکات بسیاری از دوستان و همسایگان خود را به دلیل دیدگاههای سیاسیاش از دست داده بود. او در واقع یک سلطنت طلب بود.
با این وجود، سر والتر اسکات به عنوان یکی از تأثیرگذارترین افراد اسکاتلندی در تاریخ شناخته میشود. او نه تنها یک نویسنده برجسته، بلکه شخصیتی بود که هویت اسکاتلندی را در جهان معرفی کرد.
سالهای آغازین زندگی و الهامبخشها
والتر اسکات جوان، در سال 1771 در خانوادهای مرفه دیده به جهان گشود. پدرش، والتر اسکات و مادرش، آن رادرفورد، نقش بسزایی در پرورش او داشتند. او اگرچه از نوزادی جان سالم به در برد، اما در دوران کودکی به بیماری فلج اطفال مبتلا شد که باعث لنگش خفیف در پای راستش گردید. برای بهبود سلامتی، او را نزد پدربزرگ و مادربزرگ پدریاش در مرزهای اسکاتلند فرستادند. این دوران، نقطهی عطفی در زندگی والتر جوان بود.
در همین دوران بود که او برای اولین بار با فولکلور، افسانهها و اشعار محلی آشنا شد؛ داستانهایی که بعدها الهامبخش آثار مشهورش گردیدند. او در واقع در دامن طبیعت و در میان قصههای محلی، الهام گرفت.
والتر جوان، پس از گذراندن دوران کودکی، وارد مدرسه سلطنتی ادینبورگ شد و سپس تحصیلات خود را در دانشگاه ادینبورگ ادامه داد. او پس از اتمام تحصیلات، به عنوان وکیل مشغول به کار شد.
در شب کریسمس سال 1797، والتر اسکات با شارلوت شارپنتیر (کارپنتر) ازدواج کرد. این ازدواج، تنها سه ماه پس از اولین دیدار آنها صورت گرفت. در سال 1799، این زوج از ادینبورگ به مرزهای اسکاتلند نقل مکان کردند، زیرا اسکات به عنوان معاون کلانتر سلکرکشایر منصوب شده بود. آنها در همان سال از تولد اولین فرزند خود استقبال کردند. والتر و شارلوت صاحب پنج فرزند شدند، اگرچه تنها چهار نفر از آنها تا بزرگسالی زنده ماندند.
مرزهای اسکاتلند به عنوان منبع الهام، نقشی اساسی در زندگی حرفهای اسکات ایفا کرد. او داستانهایی را که در کودکی شنیده بود، گردآوری کرد و در سال 1802، اثر "آوازهای مرزی اسکاتلند" منتشر شد. این اثر، اسکات را به شهرت ادبی رساند و او را در جایگاه یکی از چهرههای برجسته ادبی اسکاتلند تثبیت کرد. او با این کتاب، به شهرت ادبی دست یافت.
موفقیتهای ادبی
بین سالهای 1802 و 1804، اسکات سه نسخه از "آوازهای مرزی اسکاتلند" را گردآوری و منتشر کرد. این نسخهها شامل قطعاتی اصیل مانند "آهنگ جنگ دراگونهای سبک سلطنتی ادینبورگ" نیز بودند، تصنیفی که یادآور دوران داوطلبی اسکات در دراگونهای سبک بود. این اثر، گامی مهم در مسیر موفقیت ادبی اسکات محسوب میشد.
تا سال 1805، اسکات شروع به انتشار اشعار خود کرد و تا سال 1810، آثاری مانند "تصنیف آخرین خنیاگر"، "مارمیون" و "بانوی دریاچه" را نوشت و تولید کرد. موفقیت تجاری این آثار به اسکات این امکان را داد که "Abbottsford"، املاک وسیع خود را بسازد، عمارتی مملو از آثار تاریخی، از جمله تفنگ مشهور راب روی، قهرمان محلی اسکاتلند. این موفقیت تجاری، نه تنها شهرت، بلکه ثروت فراوانی را برای او به ارمغان آورد.
اسکات از Abbottsford، 27 رمان از مجموعه "ویورلی" را خلق کرد، داستانی در مورد یک سرباز انگلیسی که به یک یعقوبی تبدیل شد و برای آرمان از دست رفته در ارتفاعات جنگید. او همچنین مجموعه عظیمی از داستانهای کوتاه و شعر را نوشت، و فولکلور را با واقعیت پیوند داد تا ژانر داستان تاریخی را خلق کند. او با این کار، بنیانگذار داستان تاریخی در ادبیات شد.
در پایان قرن هجدهم، اسکاتلند باسوادترین جامعه در اروپا بود و آثار اسکات به طور مداوم رکوردهای فروش را میشکست. آثار او نه تنها در اسکاتلند، بلکه در سراسر اروپا مورد استقبال قرار گرفت و او را به یکی از محبوبترین نویسندگان زمان خود تبدیل کرد.
هویت ملی اسکاتلند
والتر اسکات به عنوان یک سلطنتطلب مشتاق و یک توری، به شدت از اتحاد بین اسکاتلند و بریتانیا حمایت میکرد، اما بر اهمیت هویتهای ملی جداگانه نیز برای حفظ صلح و ثبات تاکید داشت. او آثارش را بر اساس افسانههای اسکاتلندی مینوشت، قهرمانان گذشته را تقبیح میکرد در حالی که روابطی را با اشراف انگلیسی، به ویژه با پادشاه جورج چهارم، برقرار میکرد. اسکات در تلاش بود تا پلی بین فرهنگ اسکاتلندی و انگلیسی ایجاد کند.
پس از اینکه او با موفقیت "افتخارات اسکاتلند" گمشده را کشف کرد، جورج به اسکات عنوان و نجابت اعطا کرد و این رویداد باعث اولین سفر رسمی سلطنتی به ادینبورگ از سال 1650 شد. سر والتر اسکات که میدانست پادشاه یک خواننده وفادار مجموعه ویورلی است، پادشاه را در حالی که کیلت پوشیده بود، در خیابانها رژه برد، پارچههای تارتان از هر پنجره بیرون ریخته بود و صدای نیانبان در خیابانهای سنگفرش شده طنینانداز بود. این اقدام نمادین، نقش مهمی در تقویت هویت ملی اسکاتلند ایفا کرد.
نیم قرن قبل، همین نمادهای فرهنگ هایلند توسط پادشاه هانوور دیگری ممنوع شده بود و به عنوان خیانت تعبیر میشد، اما جورج از این تجربه مسحور شده بود. اگرچه متظاهرانه، اغراقآمیز و آغشته به دورویی بود، اما سفر سلطنتی جورج چهارم، که با دقت توسط اسکات برنامهریزی و اجرا شد، تصویر هایلندر بدنام را به عنوان یک جنگجوی افسانهای، حداقل در سرزمینهای پست، دوباره تعریف کرد. اسکات با این کار، تصویری جدید از فرهنگ هایلند به نمایش گذاشت.
تقلاهای مالی و مرگ
اگرچه سر والتر اسکات در طول زندگی خود شاهد موفقیت تجاری چشمگیری بود، سقوط بازار سهام لندن در سال 1825 او را ویران کرد و بدهی سنگینی را برایش به جا گذاشت. یک سال بعد، شارلوت درگذشت، اگرچه علت مرگ او مشخص نیست، و اسکات را بیوه کرد. سلامتی او اندکی پس از آن رو به وخامت گذاشت. در سال 1829، اسکات دچار سکته مغزی شد و در سال 1832 به تیفوس مبتلا شد و در خانهاش در Abbottsford درگذشت. این اتفاقات تلخ، پایانی غمانگیز برای زندگی پربار او رقم زد.
با این حال، آثار اسکات پس از مرگش به فروش خود ادامه دادند و در نهایت املاکش را از بار بدهی رهایی بخشیدند. میراث ادبی او پس از مرگش نیز به حیات خود ادامه داد و به منبع درآمدی برای خانوادهاش تبدیل شد.
میراث
سر والتر اسکات به عنوان یکی از مهمترین اسکاتلندیهای تاریخ شناخته میشود. با این حال، میراث او چندان ساده نیست.
اسکات به عنوان پسر یک وکیل ثروتمند، در دنیایی از امتیاز به دنیا آمد که تا پایان عمر از آن برخوردار بود. این امتیاز به او اجازه داد تا در مورد داستانهای هایلندرهای اسکاتلندی بنویسد و از آن سود ببرد، در حالی که هایلندرهای واقعی به زور از سرزمینهای اجدادی خود برای منافع اقتصادی اخراج میشدند، دورهای که به پاکسازی هایلند معروف است. این تضاد، یکی از ابعاد پیچیده میراث والتر اسکات را نشان میدهد.
منتقدان ادعا میکنند که داستانپردازیهای اغراقآمیز اسکات، خطوط بین واقعیت و تخیل را محو کرده است، و همواره تصویری از اسکاتلند و مردم آن به عنوان قربانیان شجاع اما بدشانس انگلیسیها ترسیم میکند و رویدادهای تاریخی خشونتآمیز و آشفته را رمانتیزه میکند. او متهم است که وقایع تاریخی را به شکلی رمانتیک و جانبدارانه به تصویر کشیده است.
با این حال، حتی منتقدان نیز اعتراف میکنند که سر والتر اسکات کنجکاوی و غرور بیسابقهای را در مورد گذشته اسکاتلند برانگیخت، در حالی که هویت ملی متمایزی را شکل داد و فرهنگی را حفظ کرد که تقریباً از دست رفته بود. او با آثار خود، نقش مهمی در حفظ و احیای فرهنگ و هویت ملی اسکاتلند ایفا کرد.
- بیوگرافی
- ادبیات کلاسیک
- ادبیات