آیا موبی دیک واقعی بود؟ بررسی افسانه نهنگ سفیدی که الهام‌بخش ملویل شد

موبی دیک
Pearson Scott Foresman / Wikimedia Commons / Public Domain

رمان موبی دیک اثر هرمان ملویل، در زمان انتشارش در سال 1851، برای بسیاری از خوانندگان کتابی گیج‌کننده به نظر می‌رسید. ترکیب داستان‌های دریانوردی و تفکرات فلسفی در آن، عجیب و غریب بود. با این حال، یک جنبه از کتاب برای عموم مردم آن زمان تعجب‌آور نبود: وجود یک نهنگ سفید بزرگ و خشن.

دهه‌ها قبل از انتشار شاهکار ملویل، یک نهنگ عنبر آلبینو غول‌پیکر با رفتاری وحشیانه، دریانوردان و مردم عادی را به خود مجذوب کرده بود. داستان این نهنگ سفید، الهام‌بخش ملویل برای خلق شخصیت موبی دیک شد.

موچا دیک: نهنگ سفیدی که دریانوردان را به وحشت انداخت

نهنگ سفید مشهوری به نام "موچا دیک" (Mocha Dick) وجود داشت که نام خود را از جزیره موچا در اقیانوس آرام، سواحل شیلی گرفته بود. این نهنگ اغلب در آب‌های اطراف این جزیره دیده می‌شد و سال‌ها دریانوردان زیادی تلاش کردند تا او را شکار کنند، اما همگی ناکام ماندند.

بر اساس برخی گزارش‌ها، موچا دیک بیش از 30 نفر را کشته و به سه کشتی شکار نهنگ و 14 قایق صدمه زده بود. حتی ادعا شده که این نهنگ سفید، دو کشتی تجاری را نیز غرق کرده است. داستان‌های مربوط به موچا دیک آن‌قدر مشهور بود که بدون شک، هرمان ملویل که در سال 1841 با کشتی شکار نهنگ آکوشنت (Acushnet) سفر کرد، با این افسانه‌ها آشنایی کامل داشته است. این آشنایی به او در خلق شخصیت موبی دیک کمک شایانی کرد.

روایت‌هایی از موچا دیک: نهنگی که در تاریخ ماندگار شد

در ماه مه سال 1839، مجله نیویورکی نایکر باکر (Knickerbocker Magazine)، مقاله‌ای طولانی درباره موچا دیک به قلم جرمیا ان. رینولدز (Jeremiah N. Reynolds)، روزنامه‌نگار و کاشف آمریکایی منتشر کرد. در این مقاله، رینولدز داستانی جذاب را از زبان افسر ارشد یک کشتی شکار نهنگ روایت می‌کند.

داستان رینولدز بسیار قابل توجه بود. جالب اینجاست که در یک نقد اولیه از موبی دیک در مجله بین‌المللی ادبیات، هنر و علوم در دسامبر 1851، در جمله اول به موچا دیک اشاره شده بود:

«داستان دریانوردی جدید نویسنده همیشه موفق Typee، موضوعی را به نام خود دارد، یک هیولا که برای اولین بار توسط آقای جی. ان. رینولدز، ده یا پانزده سال پیش، در مقاله‌ای برای نایکر باکر با عنوان موچا دیک به دنیای چاپ معرفی شد.»

جای تعجب نیست که مردم داستان‌های موچا دیک را که توسط رینولدز روایت شده بود، به یاد می‌آوردند. در زیر، گزیده‌ای از مقاله سال 1839 او در مجله نایکر باکر آمده است:

«این هیولای مشهور که در صدها نبرد با تعقیب‌کنندگانش پیروز شده بود، یک نهنگ نر پیر با جثه و قدرت فوق‌العاده بود. بر اثر کهولت سن، یا به احتمال بیشتر به دلیل یک ناهنجاری طبیعی، همانطور که در مورد آلبینوی اتیوپیایی دیده می‌شود، نتیجه‌ای منحصر به فرد حاصل شده بود – او به سفیدی پشم بود! فقط چشم تمرین‌دیده یک دریانورد می‌تواند از دور تشخیص دهد که توده متحرکی که این حیوان عظیم‌الجثه را تشکیل می‌دهد، یک ابر سفید نیست که در امتداد افق در حال حرکت است.»

این روزنامه‌نگار طبیعت خشن موچا دیک را این‌گونه توصیف می‌کند:

«نظرات در مورد زمان کشف او متفاوت است. با این حال، مسلم است که قبل از سال 1810، او در نزدیکی جزیره موچا دیده و مورد حمله قرار گرفته بود. قایق‌های متعددی وجود دارند که توسط باله‌های عظیم او شکسته شده‌اند، یا در اثر خرد شدن فک‌های قدرتمندش از بین رفته‌اند. در یک مورد، گفته می‌شود که او در نبردی با خدمه سه کشتی شکار نهنگ انگلیسی پیروز شده و در لحظه‌ای که آخرین قایق در حال عقب‌نشینی از آب بلند شده و به سمت دکل کشتی کشیده می‌شد، به شدت به آن ضربه زده است.»

بر ظاهر ترسناک نهنگ سفید، تعدادی نیزه نیز که توسط دریانوردان شکار نهنگی که موفق به کشتن او نشده بودند در پشت او گیر کرده بود اضافه شده بود:

«نباید تصور شود که این لویاتان در تمام این جنگ‌های ناامیدانه، [بدون آسیب] جان سالم به در برده است. پشتی که پر از آهن و پنجاه تا صد یارد طناب به دنبالش کشیده می‌شد، به اندازه کافی گواهی می‌داد که اگرچه او شکست‌ناپذیر نبود، اما آسیب‌ناپذیر هم نبود.»

موچا دیک در میان دریانوردان شکار نهنگ به یک افسانه تبدیل شده بود و هر کاپیتانی می‌خواست او را بکشد:

«از زمان اولین ظهور دیک، شهرت او به طور مداوم افزایش یافت، تا جایی که نام او به طور طبیعی با سلام‌هایی که دریانوردان شکار نهنگ در برخوردهای خود در اقیانوس آرام پهناور رد و بدل می‌کردند، آمیخته شد. پرسش‌های معمول تقریباً همیشه با این جمله به پایان می‌رسید: "خبری از موچا دیک دارید؟"
در واقع، تقریباً هر کاپیتان شکار نهنگی که دماغه هورن را دور می‌زد، اگر جاه‌طلبی حرفه‌ای داشت، یا به مهارت خود در مغلوب کردن پادشاه دریاها می‌بالید، کشتی خود را در امتداد ساحل پهلو می‌داد، به این امید که فرصتی برای آزمایش قدرت این قهرمان شجاع داشته باشد که هرگز از مهاجمانش دوری نمی‌کرد.»

رینولدز مقاله خود را با توصیف طولانی از نبرد بین انسان و نهنگ به پایان رساند که در آن موچا دیک سرانجام کشته شد و در کنار یک کشتی شکار نهنگ کشیده شد تا قطعه قطعه شود:

«موچا دیک بلندترین نهنگی بود که تا به حال دیده‌ام. طول آن از سر تا نوک باله‌هایش بیش از هفتاد فوت بود. از آن صد بشکه روغن شفاف و مقدار متناسبی 'ماده سر' به دست آمد. به طور قاطع می‌توان گفت که زخم‌های قدیمی او در نزدیکی زخم‌های جدیدش بودند، زیرا کمتر از بیست نیزه از پشتش بیرون نیاوردیم. یادگاری‌های زنگ‌زده از نبردهای ناامیدانه بسیار.»

علی‌رغم داستانی که رینولدز ادعا می‌کرد از افسر ارشد یک شکارچی نهنگ شنیده است، افسانه‌های مربوط به موچا دیک مدت‌ها پس از مرگ گزارش شده او در دهه 1830 دست به دست می‌شد. ملوانان ادعا کردند که او تا اواخر دهه 1850 قایق‌های شکار نهنگ را غرق و دریانوردان شکار نهنگ را کشته است، تا اینکه سرانجام توسط خدمه یک کشتی شکار نهنگ سوئدی کشته شد.

در حالی که افسانه‌های موچا دیک اغلب متناقض هستند، به نظر می‌رسد گریزناپذیر است که یک نهنگ سفید واقعی وجود داشته است که به حمله به انسان‌ها معروف بوده. بدون شک، هیولای بدجنس در موبی دیک ملویل بر اساس یک موجود واقعی بنا شده بود.

دانستنی ها

بیشتر