تحلیل شخصیت ژولیت در نمایشنامه 'رومئو و ژولیت'

ژولیت کاپولت از "رومئو و ژولیت" یکی از معروف ترین شخصیت های ویلیام شکسپیر است. او دختر جوان کاپولت و لیدی کاپولت است. در سن ۱۳ سالگی، ژولیت زیبا، معصوم و - به طور مهم - در سن婚 است.
قبل از ملاقات با رومئو، ژولیت درباره عشق و ازدواج فکر زیادی نکرده بود. در عوض، والدین او مشتاقند تا او را به شوهر ثروتمند و خوبی وصل کنند؛ آنها کنت پاریس را که علاقه مند به ژولیت است به عنوان شوهر آینده دختر خود انتخاب کرده اند. اینکه آیا خود ژولیت علاقه ای دارد، دغدغه کسی جز خود او نیست. در ادامه، تحلیلی جامع از شخصیت ژولیت ارائه می دهیم.
چگونگی تغییر زندگی برای ژولیت کاپولت
مانند بسیاری از زنان در نمایشنامه های شکسپیر، ژولیت آزادی بسیار کمی دارد و از جهان بیرونی جدا است و به این وضعیت اعتراض نمی کند. با این حال، این وضعیت شروع به تغییر می کند وقتی که سرنوشت او را به رومئو می رساند. او به سرعت به او عشق می ورزد، علیرغم اینکه او پسر دشمن خانواده اش، لرد مانتگ است: "عشق من تنها از نفرت من برخاست."
این امر باعث رشد در بلوغ ژولیت می شود. حالا او نه تنها آماده است که بر خانواده اش شورش کند، بلکه او آماده است خانواده اش را رها کند تا با رومئو باشد.
ژولیت: یک شخصیت زن قوی
ژولیت کاپولت در ابتدای نمایش به نظر می رسد که دختری خجالتی و معصوم است، اما عمق شخصیت او وقتی که با رومئو ملاقات می کند، بر پافشاری بر پدرش می زند، با رومئو ازدواج می کند و در نهایت خودکشی می کند، نشان داده می شود.
در حالی که به نظر ساکت و اطاعت پذیر می رسد، ژولیت قدرت درونی، هوش، شجاعت، نبوغ و استقلال را نشان می دهد. در واقع، این ژولیت است که از رومئو می خواهد با او ازدواج کند. ژولیت همچنین در صحنه هایی که به اندازه رومئو و با همان درجه از اعتماد به نفس صحبت می کند، مفهوم خجالت را کنار می زند.
ژولیت همچنین قدرت درونی و طبیعت مستقل خود را در تصمیمش برای مرگ به جای ازدواج با پاریس نشان می دهد: "اگر همه چیز شکست بخورد، خود قدرت مرگ را دارم." با این کار، او کنترل سرنوشت خود را به عهده می گیرد و به دیگران اجازه نمی دهد زندگی اش را کنترل کنند، همانطور که بسیاری از دختران جوان در شرایط او در آن زمان می کردند.
گفته های ژولیت از شخصیت او
گفته های خود ژولیت قدرت شخصیت، استقلال و بلوغ رو به رشد او را به ویژه در مورد عشق نشان می دهد. در اینجا چند نمونه آورده شده است:
خوب، قسم نخور. اگرچه از تو خوشحال هستم، اما امشب از این قرارداد خوشحال نیستم. این خیلی شتاب زده، بی فکر، خیلی ناگهانی است، خیلی شبیه رعد و برقی است که پیش از آنکه کسی بگوید "رعد می زند"، از بین می رود. شب بخیر، عزیز. (اکت ۲، صحنه ۲، خطوط ۱۲۳–۱۲۷)
سه کلمه، رومئوی عزیز، و شب بخیر واقعاً. اگر انگیزه های عشق تو محترمانه باشد، هدف تو ازدواج است، فردا به من خبر بده، از یکی که من می خواهم تا پیش تو بیاید، کجا و چه زمانی مراسم را انجام خواهی داد، و تمامی ثروت هایم را در پای تو خواهم گذاشت و به دنبالت در سراسر دنیا خواهم رفت. (اکت ۲، صحنه ۲، خطوط ۱۴۹–۱۵۵)
- ادبیات