لیبرالیسم چیست؟ راهنمای جامع برای درک فلسفه آزادی و برابری

مجسمه آزادی در یک روز آفتابی با گردشگران در اطراف.
William Warby / Flickr / CC BY 2.0

لیبرالیسم به عنوان یکی از مهم‌ترین مکاتب فلسفه سیاسی غرب شناخته می‌شود. این مکتب بر ارزش‌های بنیادینی همچون آزادی فردی و برابری تاکید دارد. اگرچه تفسیر این دو مفهوم (آزادی و برابری) همواره مورد بحث و اختلاف بوده و در نقاط مختلف جهان و میان گروه‌های گوناگون، تعاریف متفاوتی از آن‌ها ارائه شده است، اما به طور معمول، لیبرالیسم با مفاهیمی چون دموکراسی، کاپیتالیسم (اقتصاد آزاد)، آزادی مذهب و حقوق بشر مرتبط دانسته می‌شود.

بیشترین مدافعان و مروجان لیبرالیسم در کشورهای انگلستان و ایالات متحده آمریکا ظهور کرده‌اند. از جمله برجسته‌ترین اندیشمندانی که در توسعه و گسترش این مکتب نقش بسزایی داشته‌اند، می‌توان به جان لاک (1632-1704) و جان استوارت میل (1806-1873) اشاره کرد. این متفکران با ارائه نظریات خود، پایه‌های لیبرالیسم مدرن را بنا نهادند و به تبیین ابعاد مختلف آن پرداختند.

لیبرالیسم اولیه: ریشه‌ها و خاستگاه‌ها

اگرچه نشانه‌هایی از رفتارهای سیاسی و مدنی که می‌توان آن‌ها را لیبرال نامید، در طول تاریخ بشریت یافت می‌شوند، اما لیبرالیسم به عنوان یک مکتب فکری تمام‌عیار، حدود 350 سال پیش در شمال اروپا، به ویژه در انگلستان و هلند، شکل گرفت. لازم به ذکر است که تاریخ لیبرالیسم با جنبش فرهنگی پیشین، یعنی اومانیسم (Humanism)، گره خورده است. اومانیسم در قرون 14 و 15 میلادی در اروپای مرکزی، به ویژه در فلورانس، شکوفا شد و در دوره رنسانس در قرن شانزدهم به اوج خود رسید.

در واقع، در کشورهایی که به تجارت آزاد و تبادل افراد و ایده‌ها اهمیت زیادی می‌دادند، لیبرالیسم رشد و توسعه یافت. انقلاب 1688 از این منظر، نقطه عطفی مهم برای مکتب لیبرالیسم محسوب می‌شود. این رویداد با موفقیت کارآفرینانی مانند لرد شفتسبری و نویسندگانی چون جان لاک همراه بود. لاک پس از سال 1688 به انگلستان بازگشت و تصمیم گرفت شاهکار خود، "رساله‌ای در باب فاهمه بشری" را منتشر کند. در این اثر، او به دفاع از آزادی‌های فردی پرداخت که از ارکان اصلی دکترین لیبرالیسم به شمار می‌روند.

لیبرالیسم مدرن: تکامل و چالش‌ها

با وجود ریشه‌های نسبتاً جدید، لیبرالیسم تاریخچه‌ای غنی و مفصل دارد که گواه نقش کلیدی آن در جوامع مدرن غربی است. دو انقلاب بزرگ آمریکا (1776) و فرانسه (1789) ایده‌های اصلی لیبرالیسم را تصفیه و پالایش کردند: دموکراسی، حقوق برابر، حقوق بشر، جدایی دین از دولت، آزادی مذهب و تمرکز بر بهزیستی فردی.

قرن نوزدهم دوره اصلاح و پالایش شدید ارزش‌های لیبرالیسم بود. در این دوره، لیبرالیسم با شرایط جدید اقتصادی و اجتماعی ناشی از انقلاب صنعتی نوظهور مواجه شد. نویسندگانی مانند جان استوارت میل سهم اساسی در پیشبرد لیبرالیسم داشتند و توجه فلسفی را به موضوعاتی مانند آزادی بیان و آزادی‌های زنان و برده‌داران جلب کردند. این دوره همچنین شاهد ظهور دکترین‌های سوسیالیستی و کمونیستی تحت تأثیر کارل مارکس و آرمان‌شهرهای فرانسوی و دیگران بود. این امر لیبرال‌ها را مجبور کرد تا دیدگاه‌های خود را اصلاح کنند و به گروه‌های سیاسی منسجم‌تری بپیوندند.

در قرن بیستم، لیبرالیسم توسط نویسندگانی مانند لودویگ فون میزس و جان مینارد کینز برای انطباق با وضعیت اقتصادی در حال تغییر، بازتعریف شد. سیاست‌ها و سبک زندگی‌ای که ایالات متحده در سراسر جهان گسترش داد، نیروی محرکه مهمی به موفقیت یک سبک زندگی لیبرال، حداقل در عمل اگر نه در تئوری، بخشید. در دهه‌های اخیر، لیبرالیسم همچنین برای پرداختن به مسائل مبرم بحران سرمایه‌داری و جامعه جهانی‌شده مورد استفاده قرار گرفته است. با ورود قرن بیست و یکم به مرحله مرکزی خود، لیبرالیسم هنوز یک دکترین محرک است که الهام‌بخش رهبران سیاسی و شهروندان است. وظیفه همه کسانی است که در یک جامعه مدنی زندگی می‌کنند این است که با چنین آموزه‌ای روبرو شوند.

  • فلسفه

فلسفه